علیاکبر عبدالرشیدی
جورج بوش، رئیسجمهوری آمریکا کمی بعد از انتشار آخرین گزارش محمد البرادعی، مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی در مورد ایران، و پس از دیدار با نخستوزیر ژاپن اعلام کرد که وی خواستار «حل مساله اتمی ایران از طریق دیپلماسی» است. این جمله در نوع خود، خبر از این میدهد که گویا موضع جورج بوش دیگر موضع آن جورج بوشی نیست که از هر فرصتی هر چند کوچک استفاده میکرد تا علیه ایران رجز بخواند و از تهدید نظامی صریح و آشکار سخن براند.
ناظران بینالمللی معتقدند حتما در گزارش اخیر البرادعی نکاتی بوده که بوش را به تغییر موضع واداشته است. به راستی بر جورج بوش و بر سیاستمداران دیگر شاغل در کاخ سفید واشینگتن چه رفته است که بوش در کنار نخستوزیر ژاپن هم از مسالمت و دیپلماسی در برابر ایران سخن میگوید؟ آیا در دالانهای کاخ سفید باد مخالفی در وزش است که این تغییرات و تغییرات مشابه دیگری را در مواضع سیاسی مقامات آمریکایی در قبال مساله هستهای ایران به وجود آورده است؟
همین چند هفته پیش بود که آمریکا، انگلیس و فرانسه خواهان صدور قطعنامهای جدید از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای اعمال تحریمهای جدید علیه ایران شده بودند که با نارضایتی و اکراه روسیه و چین روبرو شدند. چه شده است که ایجاد اجماع و توافق جمعی در مورد ایران، میان قدرتهای بزرگ و صاحب حق وتو در شورای امنیت دشوار شده است؟
شاید یکی از علل مهم این است که استراتژی مغرضانه شورای امنیت سازمان ملل متحد در قبال ایران، این اواخر به شدت زیر سوال رفته است. اجماع جهانی علیه ایران که گاهی نتیجه هم داده، این روزها بسیار شکننده شده است. روسیه و چین از تلاش آمریکا برای به دست گرفتن ابتکار عمل به منظور اعمال تحریمهای یک جانبه به شدت عصبانی شدهاند. موضع فرانسه و انگلیس هم که ادعا کردهاند خواهان تحریمهای یک جانبه علیه ایران هستند، به نوع دیگری، چین و روسیه را رنجانده و این دو کشور تازه احساس کردهاند که در نهایت در بازیهای جهانی چندان هم به حساب نمیآیند.
همین چند هفته پیش بود که بوش سرمست از اجماع جهانی علیه ایران، از احتمال وقوع جنگ جهانی سوم خبر میداد و دیک چنی تهدید به استفاده از اقدام نظامی علیه ایران میکرد. نورمان پودهورتز، نومحافظهکار خواستار بمباران تهران بود و سنای آمریکا قطعنامهای را تصویب میکرد که طرفداران بوش آن را مجوز حمله به ایران تلقی میکردند.
واقعیت این است که امروز یعنی پنج سال بعد از آنکه عوامل سازمان جاسوسی اسرائیل موسوم به موساد، تبلیغاتی هستهای را علیه ایران آغاز کردند، فضای بینالمللی تغییر کرده و از خصومت سیاسی، اقتصادی و نظامی کمتری نسبت به ایران برخوردار است که اجازه حملهای نظامی را علیه ایران بدهد.
پنج سال پیش آمریکا در سایه حادثه 11 سپتامبر و خشم افکار عمومی آمریکا از این حادثه، به راحتی پا به افغانستان گذاشت. کمی بعد، اشغال نظامی عراق را یک سویه و بدون مجوز سازمان ملل متحد به اجرا گذاشت و با این اجماع جهانی، مسیر تهدید و توسل به اقدام نظامی علیه ایران را در پیش گرفت. وزارت خارجه آمریکا بحث خاورمیانه جدید را پیش کشید و فرانسیس فوکویاما، نظریهپرداز نومحافظهکاران آمریکا هم مبحث کشورسازی و ملتسازی را در قالب فرضیات علمی و دانشگاهی ارائه کرد.
اما امروز گویی همه چیز با پنج سال پیش فرق کرده است. امروز به گفته کارشناسان سرشناس نظامی و حتی مقامات ارشد پنتاگون، در مدت 14 ماه باقی مانده از زمامداری بوش و نومحافظهکاران حاکم بر کاخ سفید، امکان و احتمال حمله نظامی به ایران یا بسیار ضعیف و یا در حد صفر است.
آنتونی کوردسمان پژوهشگر امور دفاعی آمریکا در همین رابطه میگوید: «امروز هیچکس باور ندارد که ایران ظرف چند سال آتی، سلاح هستهای در اختیار داشته باشد. با چنین تردید جدی، امکان حمله نظامی به ایران هم متصور نیست».
مفسر شبکه بلومبرگ آمریکا در تفسیری مینویسد: «سنای آمریکا مصوبهای احمقانه با حمایت حزب دموکرات و شخص هیلاری کلینتون گذراند که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را یک گروه تروریستی نامید. حال آمریکا برای جنگ با چنین نیرویی به 300 هزار نیرو یعنی دو برابر نیرویی که در عراق گمارده، نیاز دارد. فراموش نکنیم که این نیرو قرار است در کشوری به کار گرفته شود که سه برابر عراق جمعیت دارد. آن وقت بر سر نیروهای پراکنده و پخش و پلا شده آمریکا در این کشور چه خواهد آمد؟»
به گفته این مفسر: «با این اوصاف، حمله نظامی به ایران از نوع حمله آمریکا به عراق منتفی است. پس میماند حمله با موشک کروز، هواپیما و سلاحهای مدرن به تاسیسات اتمی ایران که مورد نظر نومحافظهکاران خوشبینتر است. اگر آقای دیک چنی چنین رویایی را در سر میپروراند، بداند و به یاد بیاورد روزی را که خیال میکرد ارتش آمریکا در عراق مانند ارتش آمریکا در فرانسه، مورد استقبال قرار خواهد گرفت. بهتر است ایشان و دوستانش از چنین خیالپردازیهایی دست بردارند».
تقریبا تمام مفسران و کارشناسان امور ایران معتقدند که عملیات نظامی ضربتی آمریکا علیه ایران کارساز نخواهد بود، زیرا کوچکترین حمله به ایران، اقدامات تلافیجویانهای را از سوی ایران موجب خواهد شد که دودمان آمریکاییان و منافع آنها را در خاورمیانه در مخاطره جدی قرار خواهد داد، احساسات ضدآمریکایی را در منطقه به سرعت گسترش خواهد داد و در نتیجه آن، زیر پای دوستان زیادی از متحدان آمریکا در منطقه خالی خواهد شد.
مقامات کاخ سفید حتما گزارش تحقیقاتی ماه گذشته منتشر شده از سوی «گروه تحقیقاتی آکسفورد» را که در لندن انتشار یافت، خواندهاند. در این گزارش، مشکلات و مصائب آمریکا در عراق تشریح شده و پل راجرز، استاد دانشگاه برادفورد انگلستان در نتیجه هشدار داده است که: «هرگونه ماجراجویی جنگطلبانه آمریکا علیه ایران، اوضاع را به ضرر آمریکا بدتر خواهد کرد و خاورمیانه را دربست در اختیار عوامل تندرو منطقه قرار خواهد داد».
نظر پل راجرز، یک نظر منفرد و منزوی نیست. تقریبا همه کارشناسان نظامی، دیپلماتیک و اطلاعاتی آمریکا هم همین عقیده را دارند. نوریل روبینی کارشناس مالی بینالمللی میگوید: «ایرانیان تواناییهای زیادی دارند و یکی از آن تواناییها، رها کردن هزاران مین در خلیجفارس است که کشتیرانی را در آبهای خلیجفارس مختل خواهد کرد. حالا اگر نگرانیم که چرا قیمت نفت به 100 دلار رسیده، بهتر است نگران آن روزی هم باشیم که قیمت آن به 200 دلار برسد.»
امروز رهبران محافظهکار کاخ سفید، شامل رابرت گیتس وزیر دفاع، آدمیرال ویلیام فالون فرمانده نیروهای آمریکائی در خاورمیانه و حتی کاندولیزا رایس وزیر خارجه هم به این نتیجه رسیدهاند که درگیری نظامی با ایران یک فاجعه است. آنچه برای بوش مانده، نگرانی وی نسبت به میراثی است که برای آیندگان باقی خواهد گذاشت.
میراث بوش در زمینه عملکرد وی در داخل آمریکا جذابیتی نخواهد داشت. یعنی کار مهم و قابل ذکری در کارنامه وی در داخل آمریکا به چشم نمیخورد که نسل بعد به آن افتخار کند. در عرصه سیاست خارجی هم رسوایی جنگ، از حوادث زندان ابوغریب تا بازداشتگاه گونتانامو و از کشتار غیرنظامیان عراقی تا هزاران آمریکایی کشته و زخمی در عراق، آنقدر پررنگ است که جایی برای دیدن حتی یک نکته مثبت در عملکرد وی در سیاست خارجی باقی نمیگذارد.
پس بوش باید در 14 ماه باقی مانده کاری صورت دهد که جمهوریخواهان آینده بتوانند به آن به عنوان یک دستآورد قابل قبول استناد کنند. این اقدام اگر چند قرارداد تجاری با کشورهای دیگر یا سازش با کره شمالی نباشد، قطعا باز کردن جبهه جنگ دیگری نخواهد بود.
حمله نظامی آمریکا به یک کشور خارجی، علیرغم ظواهر پرسر و صدایی که دارد، معمولا نتیجه یک توافق جمعی و اجماع همه احزاب سیاسی این کشور و حمایت کنگره است. هیچ رئیسجمهور آمریکا با چنین سابقه و عملکرد بدی، به خود جرات نمیدهد در این مدت کم باقی مانده تا پایان دوره ریاست جمهوریاش، به اقدامی نظامی از این نوع، دست بزند؛ مگر این که بخواهد پوست خربزهای زیر پای رقبای سیاسی خود بگذارد.
چاک هگل سناتور جمهوریخواه نبراسکا گفته است: «بوش میتواند در 14 ماه باقی مانده از ریاست جمهوریاش، با تغییر دادن چهره جنگطلب آمریکا در جهان، میراث ماندگاری را برای آینده آمریکا باقی بگذارد». اما ویلیام باکلی محافظهکار پرنفوذ آمریکایی معتقد است که این پیشنهاد به سادگی قابل انجام نخواهد بود. وی میافزاید: بوش با کاری عظیم میتواند جبران کارهای بدنامکننده خود را در سالهای اخیر بکند. جالب این که در هر دو نظریه ابراز شده، جنگ علیه ایران توصیه نمیشود.