مهینالسادات صمدی
اثر جدید پل مارشال، محقق مؤسسه هودسون در واشنگتن «آزادی دین در جهان در سال 2007» توجه بسیاری از محققان و کتابخوانان را به خود جلب کرد. مارشال که به طور مبسوط در زمینه نقش دین بویژه در جمهوریهای شوروی سابق تحقیق کرده، در کتاب جدید خود عقاید نویی را در اینباره ارائه میکند. تز اصلی کتاب او این است که مجموع حرکت دولتها و سازمانهایی که برای کنترل یا انزوای مذهب تلاش میکنند راه به چه جایی کشیده است. پس از انتشار این کتاب مارشال در چند رشته میزگرد و مصاحبه با حضور مدافعان منتقدان آرایش شرکت کرد.
وی در برآورد خویش از موقعیت مذهب و چالشها و فرصتهای آن به این جمعبندی رسیده است که در شرایط کنونی 4 رویداد مهم در حیطه مذهب جریان دارد. این 4 تحول خواسته یا ناخواسته در برابر جریان مذهبگرایی اصیل است. به عبارت دیگر حریف جریان واقعی مذهب در همین 4 شاخه قرار دارد که یا به طور مستقیم برای سد کردن راه رشد و تقویت مذهب تلاش میکنند یا آن که برآیند کار آنها به گونهای است که مانع از نمایاندن نقش این نهاد در پیشبرد حیات فردی و اجتماعی انسانها میشوند. به هر حال این 4 گرایش موازی مذهبگرایان از این قرار است:
1- تعقیب سیستماتیک دینداران در برخی کشورهای جهان.
2- ظهور طیفی جدید به نام قومگرایی دینی.
3- تشدید فشار و سختگیری در زمینه آزادی دینی در اروپا ضمن احساسات ضدمهاجران.
4- گسترش جریان تندروی و یا رادیکالیسم در پوشش مذهب.
به عقیده دکتر مارشال، مذهب و مذهبگرایان در عصر کنونی با تنگناهای محسوسی در زمینه فعالیت خویش روبهرو هستند و این مسأله که محدودیتها و موانع از مسیر فعالیت آزادی مذهب برداشته شود، دغدغه اصلی دینداران است. این محقق با تأکید بر این که حفظ آزادی دین در چنین شرایط جهانی اهمیت بیسابقهای پیدا کرده است. با طرح این سؤال که چرا باید از آزادی دین حمایت کرد؟ به تحلیل محدودیتهای پیش روی مذهب میپردازد. او در اینجا 3 دلیل ارائه میکند مبنی بر این که حمایت از آزادیهای مذهبی یک ضرورت است.
دلیل نخست از نگاه او این است که اساساً آنهایی که عرصه را برای مذهب یا فعالیتهای مذهبی سخت گرفتهاند هیچ منطقی برای این کار خویش ندارند. تأکید میکند که حتی اگر با معیارهای انسانی هم به ارزیابی عمل کسانی که رفتارهای دینی را برنمیتابند بپردازیم رفتار آنها غیراخلاقی و غیرانسانی است به این جهت که دین بویژه در عصر نوین پارهای از هویت میلیونها انسان است. بنابراین ایستادن در برابر فعالیتهای دینی افراد در واقع سلب عنصری از حق حیات آنها است. حقی که حتی آئین دموکراسی به اعتبار انسان بودن برای تکتک آنها به رسمیت شناخته است.
بنابراین مارشال توصیه میکند که همه افراد باید با انسانهایی که به صرف عقاید دینیشان در تنگنا هستند همراهی و همدردی کنند «نخستین چیزی که باید گفته شود این است که دین معنی هویت صدها میلیون انسان را دارد که سختی و مشقت میبینند وقتی ما میبینیم، انسانی زیر فشار است در برابر وجدان و اخلاق مکلف هستیم که به او کمک کنیم و این ضربه و فشار وارده را از دوش او برداریم».
دلیل دوم این است که آزادی دین بویژه در جوامعی که اعمال و اندیشه اکثریت جامعه تحت تأثیر آموزههای دینی آنان است با چند پدیده دیگر ارتباط عمیق دارد. یعنی هر اندازه فضا برای آزادی عمل دینداران فراهم شود این شاخصها نیز بهبود پیدا میکند. این شاخصها موارد عدیدهای را در بر میگیرند از مسأله رشد اقتصادی تا پدیدههایی مانند مبارزه با فساد یا آسیبهای بیرونی دولت.
اینها عواملی هستند که در شرایط امروز جزو لوازم ثبات و کارآمدی دولتها محسوب میشوند. پس میتوان نتیجه گرفت که در یک جامعه سکولار و غیردینی هم توجه دولت به حوزه آزادیهای دینی و موقعیت دینداران کمک شایانی به کارآمدی نهاد دولت خواهد کرد.
اما دلیل سوم این است که چنان که تجربه طولانی حکومتها ثابت کرده است بدبینی و سوءظن حکومتگران به نقش مذهب و مذهبیون نتایج معکوسی به بار میآورد یا به عبارت روشنتر تعقیبهای دینی عمدتاً باعث تندروی و آشتیناپذیریهای دینی میشود و نه تنها به حل اوضاع کمک نمیکند، بلکه به مشکلات لاینحلی دامن میزند.
مبحث مهم دیگر در مطالعات مارشال موضوع سکولاریسم است. دیدگاههای بیپروای او در این زمینه که آزادی دین به رشد اقتصادی کشورها و سلامت فضای معنوی و اخلاقی آنها کمک میکنند برای محافل سکولار گران آمده است تا حدی که برخی از رسانههای اروپایی و آمریکایی در گزارشهای طولانی به نقد این رشته از اندیشه او پرداختهاند. اما مارشال نادیده گرفتن مذهب در ساختار حکومتی کشورهایی که مردم و جامعه آنها هویت دینی دارند را یک خطر جدی میخواند. در این زمینه مارشال انتقادهایی صریح به رفتار برخی نظامهای حاکم بر جمهوریهای شوروی سابق متوجه کرده و میگوید در کشورهای پساشوروی مدتی این دیدگاه رایج بود که باید از میراث سکولاریسم دوره شوروی حمایت کرد و به این طریق از خطر تندروی دینی و میل بیشتر مردم به اسلام پیشگیری نمود. تا حدی که برخی از دولتمردان این جمهوریها به اعمال مجموعهای از محدودیتها مانند کنترل حجاب دانشجویان دختر و جلوگیری از تمایل نوجوانان به حضور در مساجد، اعمال فیلترهایی برای کنترل مساجد مانند آزمون و گزینش برای امامان و خطیبان مذهبی، کنترل یا حتی جمعآوری نوارهای جلسات روحانیون سرشناس، منع اعلان اذان از طریق بلندگوها و رویدادهایی از این نوع، روی آوردهاند. جالب است که برای همه این اقدامات سطحی یک توجیه وجود دارد و آن این که مقامهای دولتی این کشورها میگویند: میخواهیم طبیعت سکولار این کشورها حفظ شود.
پل مارشال تأکید میکند که نمونه کشورهای آسیای مرکزی زمینه خوبی برای اندیشیدن است. این حکومتها بیشتر منافع خویش را در این میبینند که برای ماندن بر سر قدرت از چنین بهانههایی استفاده کنند. در سیستمهای حکومتی مختلف از اصطلاح سکولاریسم به شکلهای مختلف استفاده میکنند. در اکثر کشورهای پساشوروی دنیاگرایی به معنای بیخدایی است. حتی به شکل خیلی مضحک، شما به خدا باور دارید، اما از بیخدایی دفاع میکنید. اگر معنای دنیویت یا سکولاریسم این است، پس شما میل به آن دارید که آزادی دین را محدود کنید. اما این تلقی از سکولاریسم که باید دست و پای مذهب را بست تا اندیشه دنیاگرایی رشد کند نه تنها بیپایه است که در تجربه بشر، حوادث خطرناک آفریده است. چنان که گفتم از این راه به بروز خشونت مساعدت میکنید.
در جوامع غیردینی سکولاریسم در یک معنا میتواند شانس توفیق داشته باشد و آن این که آزادی مذاهب و یا تکثر فکری و مذهبی را به رسمیت شناسد. این اشتباه است که شما تلاش ورزید به این قیمت از ایجاد یک ایدئولوژی دولتی پرهیز کنید که دین فقط حوزه خصوصی انسانها باشد و دولت به آن کاری نداشته باشد. نگرانی من این است که در آسیای مرکزی و یا دیگر کشورهای پساشوروی، هنوز شعور کمونیستی باقی مانده است که در آن دنیاگرایی نه کاملاً ضدخدایی بلکه یک چیز خیلی نزدیک به آن است و دولت آن را تقویت میکند و سعی میشود که دین به حاشیه افکنده شود. نماز در خانه خوانده شود یا مسجد، به عقیده من این یک عمل خطرناک و مخرب میتواند باشد.
مارشال یک مصداق آموزنده در میان جمهوریهای شوروی سابق را تاجیکستان میخواند. کشور کوچکی در آسیای مرکزی که تمام یک دهه گذشته خویش را زیر پرچم مبارزه با حرکتهای دینی و حوادث و فجایع جنگ خونین گذرانیده اما امروز یگانه کشور منطقه است که در آن حزب سیاسی اسلامی وجود دارد و اجازه حضور در عرصه سیاسی این کشور را یافته است. این در حالی است که برخی دولتمردان جمهوریهای دیگر به تأسی از نظامهای اروپایی میگویند، ضمن اصل جدایی دین از سیاست، اسلام به هیچوجه در حوزه سیاست دخالت نکند.
مارشال میگوید: از سؤالهای مهم در امور حکومتی این جمهوریها این است که چه کسی باید بر نقش مذهب نظارت کند؟ اما او بلافاصله پاسخ میدهد که درست است که این یک مسأله پیچیده است اما پیچیدگی این مسأله دلیلی نمیشود که حکومتها در مقام حکمرانی بر قلمرو مذهب برآیند. او میگوید که این حکومتها حتی اگر با اصول قانون اساسی مصوبشان بخواهند رفتار کنند باید آزادی فعالیت مذهبی را تا مرحلهای که به نظم و ترتیب و امنیت عام آسیب نمیرساند به رسمیت بشناسند. علما و سران مذهبی باید، صاحب آزادی دینی در گروههای دینی خود باشند و خود آنها نیز دامنه آزادی آن را زیر نظارت داشته باشند. کلاً آزادی دین یک امر عمومی نیست، مخصوصاً حکومتها باید اول این را در نظر داشته باشند که مردم به چه نیاز دارند و در چه مواردی باید از آنها حمایت شود. این مسأله که مدیریت فعالیت مذهبی را باید به بزرگان این تشکلها باید سپرد، از این نظر مهم است که به طور ذاتی مقامات و حکومتهای لائیک میل به تنگ کردن مرزهای فعالیت مذهبی دارند.
مارشال فراز پایانی دیدگاه خویش را با تحلیل این دوگانگی در نگاه به نقش مذهب در کشورهای تازه استقلال یافته به پایان میبرد. او میگوید از واقعیات تلخ فرهنگی کشورهای اسلامی این دوآلیسم است که گروهی معتقدند که اسلام عین سیاست است و نمیتوان در یک کشور مسلمان آن را از صحنه خارج نگه داشت. اما گروهی دیگر کمر همت به حذف دین از حوزه سیاست بستهاند، اما مارشال میگوید: دین باید به تشکل سیاست کمک کند. راههای مختلفی وجود دارند که دین و دنیا در تعامل با هم قرار گیرند در این بین مذهب آسیب نبیند.
او تأکید میکند که هر کدام از این دو قطب به تعصب و انحصار روی آورند، تنش و بحران پدید میآید. به باور این صاحبنظر مشکل اصلی جریانهای سلفی نیز درست به اینجا برمیگردد که آنها اولاً عقیدهای به جز تفسیر خویش از مذهب را به رسمیت نمیشناسند. دوم این که حتی مدعی هستند که همه باید زیر بیرق اندیشه آنها دربیایند، ابتدا با توصیه سپس با اجبار و زور. باید به هر کس یاد دهیم که باید چه بکند و آنچه ما میگوییم عین حقیقت است و جای بحث ندارد. این در حالی است که بسیاری از مسلمان و حکومتهای مسلمان در جهان به این راه نمیروند. لذا در فضایی که اکنون سلفیها درست کردهاند اگر میخواهید سیاست بر پایه عقاید دینی ساخته شود باید تلاش کنید اینگونه نحلههای مطلقگرایانه منزوی شده و به حاشیه رود.
بنابراین مارشال معتقد است که نه تنها برخی حکومتها عامل فشار به آزادی دینیاند، بلکه مفسران تنگنظر هم زمینه آزادی اعتقادی را محدود میکنند. وی میگوید در جوامع پساکمونیستی این اتفاق به وضوح دیده میشود، زیرا هر چند سران این ممالک اکنون خود را دموکرات میخوانند، اما از روشهایی که حکومتهای کمونیست برای معرفی کردن مذهب معادل تحجر بهره میگیرند.