امروزه در مباحث توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی، پدیده مشارکتهای عمومی مردم در اداره امور عمومی کشور نه تنها یک موضوع پذیرفته شده و مفید بلکه یک امر ضروری و اجتنابناپذیر تلقی شده است. مشارکت زمینه رشد و تعالی توسعه است و میتوان گفت "مشارکت بعد فرهنگی توسعه" است.
مشارکت در ماهیت خود از پیچیدگی و ظرافت ویژهای برخوردار است که نگرش دقیق همه جوانب آن را ضروری مینماید. شناخت کنشها و واکنشهای اجتماعی دخیل در امر مشارکت، نوع مشارکت و سازماندهی آن در جهت رشد و توسعه ملی و منطقهای و سازمانی کشور و مهمتر از همه شناسایی و قانونمندیهای مشارکت عرصه وسیعی از تحقیق و بررسی را پیش روی همه کسانی که در کار برنامهریزی و اجرا دخالت دارند، میگشاید.
همچنین باید توجه داشت که مشارکت یک پدیده پیچیده و ذهنی است که به سادگی نمیتوان آن را تعریف کرد و باید در فرهنگ مردم یا سازمان خود را گشوده و با بسیاری از قالبهای ذهنی و پیشداوریهای سنتی معارضه کند و لذا رشد و پراکندگی آن آسان نمیباشد. همچنین با توجه به این که پدیدهای چند بعدی نیز میباشد و عرصههای مختلفی را شامل میشود. نمیتوان آن را به آسانی تعریف نمود.
مشارکت عمری به درازای عمر بشر دارد و متناسب با شرایط اجتماعی در زمان و مکان خاص خود به صورتهای مختلف شکل گرفته است. دولتها و حاکمیتها در جوامع هنگامی به سوی برنامههای مشارکتی و توسعه آن روی میآورند که مردم را باور کنند و مشارکت در امور فرهنگی و اجتماعی، انسانی اجتماعیتر را تحویل جامعه میدهد. در چنین صورتی گسترش امر مشارکت انجام مدیریت اجتماعی را به صورت قابل توجهی تسهیل مینماید.
مشارکتهای اجتماعی- فرهنگی هم سرمایه اجتماعی است، هم میتواند سرمایه اجتماعی به وجود بیاورد و هم در شکل خاص آن که متوجه منافع جمعی است، میتواند از سرمایه اجتماعی و فرهنگی نگهداری نماید. بنابراین افزایش سرمایه اجتماعی بدون ارتباط با جوامع دیگر مشکلساز خواهد بود. بنابراین مشارکت هم شکلی اجتماعی به وجود میآورد و همین امر همبستگی اجتماعی را تقویت میکند. همبستگی موجب تقویت اعتماد اجتماعی میشود که این نیز خود سرمایهای اجتماعی است. مشارکت موجب افزایش و تقویت حس مسئولیت نسبت به جامعه و دیگران است.
مروری بر تعاریف مختلف مشارکت از دیدگاه اندیشمندان و صاحبنظران علوم اجتماعی
در فرهنگ فارسی واژه مشارکت به معنای شرکت کردن و نیز بیشتر به معنای شرکت کردن با یکدیگر در انجام کاری و شریک شدن در منافع کار آمده است. معادل انگلیسی آن Participation است که ریشه آن part به معنی قسمت، جزء و بخش گرفته شده است و به معنی سهیم شدن در چیزی و یا گرفتن قسمتی از آن است. در ارتباط با مشارکت تعاریف بسیاری از سوی اندیشمندان و علمای علم سیاست و جامعهشناسی ارایه شده است که به تعدادی از آنها میپردازیم.
"ساموئل هانتینگتون" در آثار خود مشارکت را با دو وجه اساسی تفسیر میکند: اول توزیع قدرت درون یک نظام سیاسی یعنی نظام باید توانایی داشته باشد تا سیاست تازهای برای اصلاحات اجتماعی و اقتصادی از طریق کنشهای دولت در پیش گیرد. دوم به گونهای موفقیتآمیز نیروهای اجتماعی، تولیدی و مصرفی را در یک نظام، هماهنگ سازد. او معتقد است هر اندازه نظام سیاسی از سادگی به پیچیدگی، از پراکندگی به یگانگی گرایش پیدا کند، به همان نسبت به میزان توسعه سیاسی آن افزوده خواهد شد.
طبق تعریف هانتینگتون و نلسون "مشارکت سیاسی فعالیت شهروندان خصوصی به منظور تاثیر نهادن بر فرایند تصمیمگیریهای دولت است".
"پیتر اوکلی" و "دیوید مارسدن" مشارکت را اینچنین تعریف نمودهاند: "مشارکت فرایندی از مداخله اجتماعی خلاق به وسیله افرادی که به تعیین و برآورده ساختن نیازهای خود علاقمندند. این کار نه یک سهیم شدن انفعالی در فعالیتهای طراحی شده دیگران است و نه صرفا بهرهبرداری از ثمرات فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی، بلکه نوعی پیشقدم شدن در تصمیمگیریها راجع به کار یا چگونگی انجام کار است.
"آلن بیرو" مشارکت را چنین تعریف کرده است: "مشارکت کردن به معنای سهمی در چیزی یافتن و از آن سود بردن و یا در گروهی شرکت جستن و بنابراین با آن همکاری داشتن است".
"آلن پیرفت" مشارکت را چنین تعریف مینماید: "مشارکت مورد مشورت قرار دادن قبل از تصمیمگیری را گویند. به نحوی که اظهار شخصی و اعمال مراقبت در جریان اجرایی این تصمیم و تحول نتایج آن امکان داشته باشد".
"سازمان بینالمللی کار (I.L.O)" مشارکت را سهم افراد با گروههای سازمان یافته جمعیت فعال از لحاظ اقتصادی در تسریع اقتصادی و اجتماعی بیان مینماید.
"کورت دیفر" مشارکت را اینگونه تعریف میکند: "مشارکت نسبت مداخله عملی به مداخلههای مورد نیاز است از لحاظ پیگیری موثر فعالیتهای خاص، در سطح معینی از نمایندگی برای گروه".
"سالیما عمر در تعریف مشارکت تاثیر نظام ارزش جامعه را در تعیین هدف، مطمح نظر قرار داده و میگوید: "فرایند مشارکت، مداخله و کنترل مردم بیشتر به تعیین آنچه از دیدگاه خود مردم یک زندگی بهتر را میسازد، پیش از آنکه با آنچه مردم مهم و مقدس میشمارند، منافات داشته باشد، نظام ارزشی آنان را منعکس میکند".
"میسرا" در یک تعریف مفهومی کلی از مشارکت چنین میگوید: "مشارکت عبارت است از رشد تواناییهای اساسی بشر از جملهشان و منزلت انسانی و مسئول ساختن بشر در باروری نیروی تصمیمگیری و عمل به نحوی که سنجیده و از روی فکر باشد". وی برای مشارکت چهار بعد قایل است:
1- صیانت نفس؛ 2- درک نفس؛ 3- قدرت تصمیم برای خود؛ 4- تسلط بر نفس.
با توجه به اهمیت و ضرورت بنیادین توسعه و نقش محوری مشارکت مردمی در سطوح محلی و منطقهای و ملی در برنامهریزیهای توسعهای و به علت تعدد تعاریف صاحبنظران و متخصصان امور مختلف در ارتباط با مفهوم مشارکت، در یک جمعبندی از تعاریف فوق "مشارکت" را میتوان چنین تعریف نمود: مشارکت عبارت است از تقبل آگاهانه و شرکت موثر همه افراد یک جامعه برای رسیدن به یک هدف خاص به شکل معاضدت و همکاری و همیاری از روی میل و رغبت با استفاده از تمامی امکانات بالقوه جمعی در طرح مساله، تصمیمگیری، اجرای بهرهبرداری، مراقبت و بازنگری در یک فعالیت یا هدف خاص.
بنا به تعریفی دیگر "مشارکت حاصل روندی پویاست که در آن فرد خواستههای واقعی خود و جامعه را به درستی میشناسد و نه تنها هدف خود را با اهداف جامعه همسو مییابد بلکه فعالیت خود و جامعه را بدون هیچگونه احساس فشار با هم میآمیزد و نسبت به این آمیزش احساس تعهد میکند".
برخی از صاحبنظران مدیریت نیز تعریف زیر را برای مشارکت ارایه نمودهاند: "مشارکت درگیری ذهنی و عاطفی اشخاص در موقعیتهای گروهی است که آنان را برمیانگیزد تا برای دستیابی به هدفهای گروهی یکدیگر را یاری دهند و در مسئولیت کار شریک شوند". در این تعریف سه جزء مهم وجود دارد که به اختصار به توضیح هر کدام از آنها میپردازیم:
1- درگیری ذهنی و عاطفی: در مرتبه نخست و شاید بیش از هر چیز دیگر مشارکت به معنای درگیری ذهنی و عاطفی بوده و تنها به کوششهای بدنی محدود نمیشود، در این مفهوم نه تنها خود شخص درگیر است بلکه توانمندیهای فکری و جسمی وی نیز درگیر میباشد. این درگیری بیشتر جنبه روانشناختی داشته تا جسمانی، انسانی که مشارکت میکند خود- درگیر است و نه کارـ درگیر. اگر خود احساس میکند به صورت واقعی در حرکتهای کالبدی مشارکت داده شده است، به خود- درگیری دست نمییابد.
2- انگیزش برای یاری دادن دیگران: شخص به هنگام مشارکت این فرصت را مییابد تا از قابلیتها، ابتکارات و آفرینندگی خود برای دستیابی به اهداف گروهی استفاده نماید، از این رو مشارکت با موافقت فرق دارد چرا که در موافقت، فرد موافقتکننده اقدام ویژهای انجام نمیدهد بلکه تنها آنچه را که پیش رویش میگذارند تصویب میکند. در واقع در موافقت، نقش اصلی را تصمیمگیرنده بازی میکند که میکوشد با استفاده از تواناییهای خویش جمع را به موافقت وادارد. اما مشارکت چیزی فراتر از گرفتن موافقت از یک جمع برای تصمیم از پیش گرفته شده است. مشارکت داد و ستد دوسویه یا یک نوع رابطه تعاملی میان مردم است و نه روش قبولاندن اندیشههای مسئولان بالادست. در واقع در مشارکت نقش اصلی با مشارکتکننده است که میکوشد تا تواناییها و قابلیتهای خود را آشکار سازد.
3- پذیرش مسئولیت: مشارکت اشخاص را برمیانگیزد تا در کوششهای گروه خود مسئولیت بیشتری بپذیرند. در واقع مشارکت هنگامی تحقق مییابد که بیتفاوتی و بیمسئولیتی در گروه جای خود را به احساس وابستگی، هم سرنوشتی و مسئولیتپذیری بدهد. با توجه به آنچه در تعریف مشارکت آمد، میتوان به روشنی دریافت که تحقق مشارکت مستلزم فراهم آمدن برخی پیش نیازهاست. برخی از این پیش نیازها در وجود شرکتکنندگان در محیط پیرامون جای دارند. به عبارت دیگر عوامل برانگیزاننده افراد هم درونی هستند هم بیرونی؛ این عوامل را تحت عنوان عوامل انگیزاننده و نگهدارنده تقسیمبندی میکنند.