فاطمه امیری
مقدمه:
ایران یکی از مهمترین کشورهای جهان به لحاظ استراتژیکی و ژئوپلیتیکی است. ایران دارای سومین ذخایر نفت خام در جهان پس از عربستان سعودی و عراق و دومین دارنده ذخایر گاز جهان پس از روسیه است. موقعیت ایران در ارتباط با ایدئولوژی، عوامل جغرافیایی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی، کشور را در موقعیت خاصی از قدرت قرار داده است و میتواند به عنوان مجموعه اهدافی که سیاست خارجی را با موفقیت همراه میکند به عنوان یک ابزار مهم مورد توجه قرار گیرد. بر این اساس باید گفت سیاست خارجی که براساس منافع ملی و با توجه به تغییرات و تحولات پیاپی کشور در نظامها شکل میگیرد میتواند نقش بارزی در این زمینه بازی کند. وجود یک سیاست خارجی نافذ در صحنه بینالملل و منطقه همواره موجب تصمیمات مهم برای کشور بوده و میتواند بسیاری از تهدیدات را به فرصتها تبدیل کند. دکتر محمود محمدی سخنگوی اسبق وزارت امور خارجه، رئیس کمیته روابط خارجی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس و همچنین عضو کمیته شورای راهبردی روابط خارجی عقیده دارد که بهرهگیری از موقعیتهای خدادادی ایران بهترین تدبیر برای استفاده از فرصتها در عرصه بینالملل است. دکتر محمدی که در حال حاضر نمایندگی مردم آباده در مجلس هفتم را نیز بر عهده دارد تاکید میکند که منافع ملی از همه چیز اولی است و باید با بهرهگیری از توان ملی بهترین موقعیت را در سیاست خارجی به دست آورد. در این گفتگو سعی کردیم در خصوص سیاست خارجی بحثهایی را با وی داشته باشیم.
فاطمه امیری
مقدمه:
ایران یکی از مهمترین کشورهای جهان به لحاظ استراتژیکی و ژئوپلیتیکی است. ایران دارای سومین ذخایر نفت خام در جهان پس از عربستان سعودی و عراق و دومین دارنده ذخایر گاز جهان پس از روسیه است. موقعیت ایران در ارتباط با ایدئولوژی، عوامل جغرافیایی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی، کشور را در موقعیت خاصی از قدرت قرار داده است و میتواند به عنوان مجموعه اهدافی که سیاست خارجی را با موفقیت همراه میکند به عنوان یک ابزار مهم مورد توجه قرار گیرد. بر این اساس باید گفت سیاست خارجی که براساس منافع ملی و با توجه به تغییرات و تحولات پیاپی کشور در نظامها شکل میگیرد میتواند نقش بارزی در این زمینه بازی کند. وجود یک سیاست خارجی نافذ در صحنه بینالملل و منطقه همواره موجب تصمیمات مهم برای کشور بوده و میتواند بسیاری از تهدیدات را به فرصتها تبدیل کند. دکتر محمود محمدی سخنگوی اسبق وزارت امور خارجه، رئیس کمیته روابط خارجی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس و همچنین عضو کمیته شورای راهبردی روابط خارجی عقیده دارد که بهرهگیری از موقعیتهای خدادادی ایران بهترین تدبیر برای استفاده از فرصتها در عرصه بینالملل است. دکتر محمدی که در حال حاضر نمایندگی مردم آباده در مجلس هفتم را نیز بر عهده دارد تاکید میکند که منافع ملی از همه چیز اولی است و باید با بهرهگیری از توان ملی بهترین موقعیت را در سیاست خارجی به دست آورد. در این گفتگو سعی کردیم در خصوص سیاست خارجی بحثهایی را با وی داشته باشیم.
* چگونه در عرصه جهانی تهدیدات به فرصتها تبدیل میشود؟
** تهدیدها در شرایط کنونی جهان مفهوم و مصادیق متفاوتی دارد و در پرتوی روند جهانی شدن به صور مختلفی ظهور و بروز پیدا میکند.
به طور مثال در گذشته تهدیدات امنیت ملی از ناحیه قدرتهایی که دارای توازن نظامی بیشتری بودند، اتفاق میافتاد، در این زمینه پیمانهای امنیتی جمعی برای مقابله با این تهدیدها تشکیل میشد ولی امروزه که تهدیدات به صورت اقتصادی، تجاری، اطلاعاتی و حتی زیستمحیطی، انرژی و فرهنگی است، تهدیداتی چون سرمایهگذاری و میزان وابستگی کشورها به سرمایه خارجی نیز در عرصه جهانی شدن به این عوامل اضافه شده و ابعاد گستردهتری نسبت به گذشته پیدا کرده است.
طبعا هر کشوری قصد داشته باشد مصون از چنین تهدیداتی بماند باید برای تقویت بنیه و توان ملی خود گامهای اساسی بردارد و برای تقویت چنین توانی اولین، مهمترین و اصلیترین فاکتوری که باید مدنظر قرار گیرد مساله اقتصاد است که رهبر معظم انقلاب نیز در سخنان خود به آن اشاره داشتند و فرمودند بحث تولید ثروت باید مورد توجه قرار گیرد.
عامل دیگر برای مقابله با تهدیدات نرم در شرایط کنونی جهان، توان بالای دانش، تخصص و علوم است و در این زمینه نیز به فرموده رهبری که توصیه به گرایش دانش، تحقیق و دانایی داشتند باید توجه کرد. چون در شرایط فعلی دنیا به هر میزان تعالی اندیشه، دانش، تفکر، تولید ناخالص، باورهای اقتصادی و فرهنگی یک کشور نسبت به هویت ملی و دینی قویتر و بالاتر باشد و نسبت به توانمندیها و منابع خدادادی از قبیل انرژی، موقعیت ژئوپلتیک و استراتژیک آگاهی بیشتری داشته باشند طبعا با چنین فاکتورهایی میتوانند توان نظامی لازم و بسیج عمومی همراه با اعتماد و رضایتمندی را فراهم آورد و با چنین شیوهای نه تنها میتوان در مقابل تهدیدات متنوع و گوناگون و مخاطرات فردا مقاومت و مقابله کرد، بلکه به دلیل مقاومت و مقابله، تهدیدات به فرصتها تبدیل میشود.
چنانچه تهدیدات نتوانند زیانی را برای کشور به همراه آورند تبدیل به یک فرصت میشوند و میتوان از آنها بهره برد.
با توجه به چنین استدلالهایی ما در جمهوری اسلامی ایران باید در همه عرصهها بدقت کارآمدی و شایستگی خود را بروز و ظهور دهیم تا اجازه ندهیم تهدیدات فرصت تاثیرگذاری پیدا کنند و ما در کنار آن بتوانیم تهدیدات را به فرصت تبدیل کنیم.
* آیا تاکنون توانستیم در روابط خارجی، تهدیدات را به فرصتها تبدیل کنیم؟
** تاریخ نشان داده ما توانستیم تهدیدات را به فرصتها تبدیل کنیم. تهدیدی که در قالب امنیت ملی کشور ما در جنگ 8 ساله عراق با ایران و با حمایت مجموعه کشورهای عربی، اروپاییها و آمریکا از صدام حسین صورت گرفت تنها با اتحاد، وحدت ملی، پشتوانه اعتقادی مردم و پیروی از رهبری، توانست تبدیل به ایستادگی در مقابل تهدیدات شود.
وقتی تهدیدها کماثر شد به دنبال آن فرصتها به وجود آمد به گونهای که پذیرش قطعنامه 598 باعث شد که دیگر اثری از حمایتهای کشورهای عربی، روسی، اروپایی و آمریکایی از صدام صورت نگیرد و دیگر صدام هم وجود نداشته باشد. لذا شرایط منفی گذشته در جهت مثبت و نقطه قوت ایران تعریف شد.
بعد از جنگ تحمیلی توان و امکان ملی کشور معطوف به زیرساختها شد و ما توانستیم به بازسازی بنیه دفاعی، صنعتی، اقتصادی و علمی خود بپردازیم و اگر امروز شاهد هستیم که در فناوری هستهای جهش فوقالعاده، علمی و تکنیکی صورت گرفته، همگی این عوامل محصول دستاوردهای علمی، پایداری و مقاومتی است که ریشه در فرصتهایی داشت که به دنبال تهدیدات جنگ در 8 سال دفاع مقدس در کشور ایجاد شد.
البته ما متاسفانه نقاط ضعفی در برابر تهدیدات داشتیم و نتوانستیم در عرصه فرهنگی تهدیدات را به فرصتها تبدیل کنیم، چون آن گونه که باید در این زمینه و در جهت تقویت هویت دینی و ملی و ارائه اسلوب خاص فرهنگ عمومی که بتواند از استحاله فرهنگی جلوگیری کند و تاثیرپذیری فرهنگ بیگانه را کاهش دهد مقابله نکردیم و در این مقوله کمتر کاری صورت گرفته و عرصه برای آسیبپذیری بازمانده است.
* در خصوص تبدیل تهدیدات به فرصتها دولتها چگونه عمل کردهاند.
** در شرایط کنونی، حرکت جهان به سوی همگرایی و تعامل براساس منافع و تهدیدات مشترک است.
بنابراین در عرصه جهانی شدن تشکیل ائتلافهای سیاسی و اقتصادی و اتحاد اقتصادهای کوچک با یکدیگر در جهت تحول امری آگاهانه است.
در شرایطی که کشورها در جهت امنیت، اهداف سیاسی و اقتصادی خود به سوی ائتلاف در حال حرکت هستند و سعی دارند با کمترین هزینه بیشترین پشتیبانی را در رسیدن به اهداف ملی خود دنبال کنند طبیعی است که ما نیز در چنین وضعیتی که رویکرد جهانی حاکم است رویکردی غیر از ائتلاف را دنبال نکنیم.
قطعا کشورهایی در عرصه ملی میتوانند در چنین شرایطی، منافع و اهداف ملی خود را جامه عمل بپوشانند که رویکردی مخالف، با رویکرد جهان نداشته باشند.
داشتن رویکرد مخالف با رویکرد جهانی، با صرف بودجه، انرژی و بروز تهدیدات و از دست دادن بسیاری از فرصتها همراه است. بنابراین براساس آنچه که در عرصه سیاست بینالملل در جهان امروز مطرح است ما باید رویکرد جهانی را بشناسیم و رویکرد ملی خود را در تعارض با چنین شیوه جهانی تعریف نکنیم.
البته هر واحد ملی دارای اختلاف سلیقه و مواضع با سایر کشورها و حتی با رویکرد جهانی است ولی اگر در این وادی، سیاست، اقتصاد ملی، دانش، تکنولوژی و امنیت یک کشور در تعارض با امنیت، سیاست و اقتصاد بینالملل باشد طبعا آن واحد ملی است که آسیب خواهد دید.
اگر امروز میبینیم روسیه در ظرفیت استراتژی امنیت ملی خود رویکرد جهانی را تعریف میکند و به سمت ائتلاف در حرکت است یا مشارکت شورایی ناتو را میپذیرد و با آنها اعلام همکاری میکند و در مانور نیروهای ناتو علیه تروریسم در مدیترانه حضور دارد و یا در نشست هشت کشور صنعتی برتر جهان حضور پیدا میکند به این دلیل است که منافع ملی خود را مطابق با رویکرد جهانی، نه برخلاف رویکرد سیاست بینالملل تعریف کرده است.
اگر امروز شاهدیم کشور چین با تمامی قدرتی که دارد به عنوان یک قدرت خاموش مطرح است و از همه ظرفیتهای خود برای رشد 12 درصد اقتصادی در تعامل سازنده با جهان استفاده میکند به این دلیل است که رویکرد خود را متناسب با رویکرد دنیا دیده و اعلام کرده است.
لذا چنین اقدامی به نظر یک اصل جدی است و کشور ما نیز باید دیر یا زود به عنوان یک راهبرد به آن توجه نماید و سعی کند رویکردهای ملی در عرصه اقتصاد، سیاست، بازرگانی، انرژی و امنیت را در تعارض با رویکرد جهانی نداند.
البته چنانچه سیاستها و مواضعی از ناحیه برخی کشورها منجمله آمریکا که قدرتی بزرگ در جهان است علیه منافع ملی یا امنیت ملی ایران و در خلاف رویکرد جهان شکل گیرد، قطعا این اقدام از سوی جامعه جهانی مورد پذیرش قرار نخواهد گرفت.
آمریکا در یک اقدام یکجانبهگرایانه و با تمام نفوذ خود به عراق حمله کرد، اما شورای امنیت در این زمینه قطعنامهای صادر نکرد چون رویکرد جهانی، رویکرد گفتگو و مذاکره بود، اما رویکرد کشور مهاجم یکجانبهگرایی نظامی ترسیم شده بود، لذا ما دیدیم که حمله آمریکا به عراق با واکنش سخت دنیا مواجه شد و حتی فرانسه با قدرت در مقابل آمریکا ایستاد.
بنابراین اگر رویکرد ملی ما در تعارض با رویکرد جهانی باشد حتی اگر این کشور آمریکا هم باشد واکنش جهانی را به دنبال خواهد داشت.
لذا برای پیشبرد اهداف ملی طبیعی است که در چارچوب سازگاری با رویکرد جهانی بتوانیم با مجموعهای از کشورهای دنیا که نیاز متقابل به ما دارند و اقتصاد، صنعت، و انرژی ما برای آنها نیاز متقابل را تعریف میکند، منافع مشترک داشته باشیم و تهدیدات را بررسی کنیم.
در این صورت است که یک دیپلماسی توافقجویانه، سیاست خارجی معتقد به ائتلاف، تقویت نقاط مشترک و مشارکت علیه تهدیدات مشترک میتواند جایگاه ایران را در جهان و منطقه تعیین کرده و به ایران اجازه نقشآفرینی بدهد و کشورها را در جهت تعقیب اهداف ملی خود یاری دهد.
داشتن نگاه تخصصی و مفهومی به سیاست خارجی در شرایط کنونی جهان الزامی است و به نظر میرسد دیپلماسی ما در این خصوص نیازمند یک بازنگری جدی است.
* آیا سیاست خارجی کشور در جهت منافع ملی حرکت کرده است؟
** طبعا سیاست خارجی پیوسته در جهت منافع و مقاصد ملی حرکت کرده و در این زمینه توفیقات خوبی را نیز به دست آورده، اما چون سیاست خارجی ما متاثر از برخی دیدگاهها و جهتگیریها بوده و توسط متخصصان امر مطالعه نشده یا از پشتوانه تجربی برخوردار نبوده نتوانسته به یک نظریه عملیاتی و موفقیتآمیز دست پیدا کند.
لذا اگر سیاست خارجی دارای پشتوانه تئوریک و عملیاتی باشد، چنانچه در انتخاب روش برای تعقیب یک هدف با مشکل روبهرو شویم قطعا متخصصان امر میتوانند برای رفع مشکل وارد عمل شده و اگر روشها نیازمند اصلاح و تغییر و حتی تعطیلی باشد این اقدام را صورت دهند.
فرآیند تعقیب یک هدف ملی در عرصه سیاست خارجی درست مانند فرآیند یک عمل جراحی پیچیده است که متخصصان قبل از هرگونه عمل جراحی با تشخیص درست، در هنگام جراحی دقیق سعی دارند وظیفه خود را بدون نقص انجام دهند و بعد از عمل نیز با انجام مراقبتهای ویژه امکان هرگونه خدشه را پایین آورند.
سیاست خارجی هر کشور از چنین فرآیند تخصصی به دور نیست و در شرایط امروز جهان که سیاست با علم و تجربه همراه شده اگر فاقد متد و روش باشیم حتما با ناکامیهایی روبهرو خواهیم شد.
معتقدم سیاست خارجی ما علیرغم همه کامیابیهایی که داشته همچنان دچار تاثیرگذاریهای غیرحرفهای و تخصصی است و این وضعیت در سیاست خارجی که باید امروز متناسب با سیاست بینالملل و جهان باشد، ممکن است باعث ایجاد یک سیاست خارجی یکسونگر و مقطعی شود.
* برخی نقصها وجود داشته و دیده نشده، این نقصها امکان دارد منجر به بروز برخی حوادث ناگوار شود آیا نباید نقصها گوشزد شود، چه شیوهای را پیشنهاد میکنید؟
** در این زمینه بحث ما شیوههاست، ایران یکی از کشورهای منطقه به لحاظ موقعیت ژئوپلتیک، انرژی، ایدئولوژی، ظرفیت و توان ملی و تکنولوژی است اما این که آیا متناسب با این ظرفیت و توان توانسته تاثیرگذار باشد امری است که به بازنگری نیاز دارد.
به عنوان مثال ایران با همه تاثیری که در امنیت و دولتسازی در عراق داشته و سعی در یکپارچگی و ثبات در عراق کرده آیا توانسته در روند تحولات این کشور آن گونه که باید به عنوان یک مزیت در کاهش فشار آمریکا در پرونده هستهای خود استفاده کند؟!
* آیا ایران میتوانسته تاثیرگذار باشد! یا این که اصلا امکان تاثیرپذیری نبوده؟!
** در مذاکرات آمریکاییها اعلام کردند مساله عراق ربطی به برنامه هستهای ایران ندارد اما در دیپلماسی همیشه گفته شده همه چیز به یکدیگر ارتباط دارد.
بنابراین مذاکره در عراق برای امنیتسازی در این کشور ارتباط با پرونده هستهای ایران دارد و این تشخیص با دیپلماسی ماست که اگر تاثیری ندارد آیا موضوعیت دارد که ایران برای امنیتسازی و حل بحرانسازی آمریکا همراهی کند!!
در بحران خاورمیانه که نیروهای چند ملیتی به فرماندهی دولت فرانسه در لبنان حضور پیدا کردند شاهد هستیم که ایران به دلیل پشتوانه و ارتباط معنوی با لبنان به عنوان یکی از قدرتهای تاثیرگذار برای ثبات در منطقه محسوب شد. با توجه به این که فرانسه بطور سنتی در خاورمیانه حضور داشته و میتواند با ایران در این کشور منافع مشترک داشته باشد بنابراین در بحث پرونده هستهای ایران ما میتوانستیم از این مزیت استفاده کنیم.
حضور ایران در لبنان و تعامل با فرانسه باید به گونهای باشد که عاملی برای بازدارندگی سخنان وزیر امور خارجه این کشور و مفاهیم جنگطلبانه علیه ایران باشد اما وجود چنین وضعیتی نشان میدهد ما در دیپلماسی خود در برقراری یک ارتباط درست و همکاری مفهومی و راهبردی با فرانسه در لبنان خوب کار نکردیم چون اگر چنین بود گفتمانی که رخ داده اتفاق نمیافتاد و همکاریها قویتر میشد. نمیتوان پنهان کرد که فرانسه برای ارتقای جایگاه خود در سیاست و امنیت بینالملل در منطقه در رویکرد سیاست خارجی خود تغییراتی برای مشارکت در فرماندهی ناتو و همکاری نزدیکتر با آمریکا ایجاد کرده و این اقدامات را در چارچوب منافع ملی خود تعریف کرده اما این بدان معنا نیست که رویکرد فرانسه خلاف منافع مشترک ما و این کشور در منطقه باشد. لذا دیپلماسی دقیق، جدی و کارآمد میتواند به حل چنین موانعی بپردازد.
البته ما چنانچه بخواهیم در مشی دیپلماسی خود قضاوت کنیم باید بگوییم در سطح وزارت خارجه مشی دیپلماسی توافقجویانه حاکم بوده و وزیر امور خارجه با تدبیر و درایت و سابقه سیاسی، تمام ظرفیت و تلاش خود را کرده و میکند.
اما از آنجایی که در عرف بینالملل نباید در روابط خارجی یک کشور با دو زبان سخن گفت لذا اگر در سطوح بالاتر مثل رئیسجمهور مواضعی اتخاذ شود که در روابط خارجی احساس شود که یک موضع رادیکال وجود دارد و این امر با دیپلماسی توافقجویانه در تعارض است چنین وضعیتی میتواند به شخصیت و اعتماد ملی لطمه بزند.
بنابراین ممکن است مشی دیپلماسی در روابط خارجی یک متد معتدل یا رادیکال یا تند باشد که این تصمیم نظام، در عرصه روابط خارجی است لذا وقتی این تصمیم گرفته شد اگر درشتگویی متضمن منافع و اهداف و مقاصد ما یا رادیکالیزم باشد طبیعتا ما باید از طریق این سیاستها منافع ملی خود را پیگیری کنیم. ولی اگر اعتدل و دیپلماسی توافقجویانه میتواند متضمن مقاصد ما باشد آن وقت باید از این روش استفاده کنیم.
در بحث روشها باید دید با کدام شیوه میتوان به مقصد رسید، اگر رسیدن به مقصد در پرتو یک دیپلماسی منعطف است باید چنین شیوهای را پیشه کرد و با مذاکره با مجموعه کشورهایی که منافع مشترک یا تهدیدات مشترک داریم بتوانیم به یک تفاهم برسیم.
در سیاست خارجی ما تناقض در اقدام و اعلام وجود دارد که باید چنین تناقضی اصلاح شود و در این صورت است که میتوانیم از ظرفیتها و تاثیرگذاری ملی در قضیه عراق، لبنان، افغانستان و خاورمیانه یا فلسطین اشغالی برای امنیتسازی و ثبات در جهان اسلام، حفظ مرزهای جغرافیایی اسلام، حقوق مسلمانان و حفظ جایگاه خود در منطقه و پرونده هستهای کشور استفاده کنیم.
ما نباید اجازه دهیم آمریکا و یا 4 کشور در آن سو، در همه ابعاد با ایران وارد مذاکره و گفتگو برای مقاصد و اهداف خود شوند اما با اهداف و مقاصد صلحجویانه جمهوری اسلامی ایران برخورد تعرضآمیز و تهدیدآمیز یا اهانتآمیز داشته باشند. معتقدم مسائل هستهای ایران نباید به عنوان یک موضوع خارج از موضوعات دیگری که نقاط قوت ایران است مورد بررسی قرار گیرد چون مجموعهای از مسائل، بعلاوه پرونده هستهای ما است که میتواند هدف ملی را به نتیجه برساند.
در حال حاضر، آمریکا پرونده هستهای ایران را به عنوان انگشت کوچک کشور زیر فشار قرار داده ولی ما باید با یک مشت با این مساله طرف شویم.
با داشتن مولفههای قدرت نباید اجازه دهیم که آمریکا یک مورد را به عنوان انگشت کوچک نگاه دارد و آن را زیر گازانبر قرار دهد. ما باید این معادله را تغییر دهیم و چگونگی تغییر این معادله در گرو استفاده از مولفههای قدرت توسط کشور و نظام است.
تا زمانی که نتوانیم از مولفههای قدرت به طور منسجم و هماهنگ استفاده کنیم طبیعی است که آمریکا با گرفتن یک نقطه ضعف آن را در دنیا بزرگنمایی میکند. لذا عقیده دارم با استفاده از مولفههای ایدئولوژی، نفوذ ایدئولوژی در جغرافیای اسلام، انرژی و نیاز جهان به آن میتوانیم در جهت مقابله با سیاستهای آمریکا حرکت کنیم و با محدود نکردن انرژی، در جهت امنیت انرژی جهان حرکت کنیم.
تا زمانی که مولفههای قدرت با یکدیگر بطور کاربردی مورد استفاده قرار نگیرد پرونده هستهای ایران به عنوان یک هدف ملی نمیتواند راهگشا باشد چون فشارهایی که بصورت سیاسی، نظامی، امنیتی و قطعنامههای شورای امنیت و تبلیغات رسانه برای پرونده هستهای ایران صورت میگیرد اجازه نمیدهد نقاط قوت ایران دیده شود.
به طور مثال کشور عربستان که در مقاطعی مورد انتقاد شدید برخی کشورهای جهان بوده توانسته چنین شرایطی را با سیاست به خاموشی بکشاند.
این کشور با استفاده از مولفه قدرت انرژی در مقاطعی برای پیشگیری از فشارهای انتقادآمیز جهانی در دیگر عرصهها، استفاده کرده است و اجازه نداده کشورهای مختلف نقاط ضعف را بزرگ جلوه دهند.
آنچه مشخص است دولتها با ایجاد مناسباتی با دیگر دولتها در چارچوب منافع مشترک میتوانند منافع خود را تعریف و تضمین کنند و ایران با داشتن جامعه باز، مناسبات دوستانه و نزدیک با جامعه و تمدن بشر امروز، میتواند در کسب جایگاه و تامین امنیت و مصالح ملی نقش مهمی داشته باشد.
* پس کندی میان روابط سیاست خارجی با کشورهای دیگر وجود دارد؟
** اگر ما امروز درک واقعبینانه نسبت به سیاست بینالملل نداشته باشیم نمیتوانیم یک سیاست خارجی متناسب با سیاست بینالملل را تعریف کنیم. معتقدم درک واقعبینانه نسبت به سیاست بینالملل و مخاطرات آینده به ما این امکان را میدهد که بتوانیم درست تشخیص دهیم و درست سیاستگذاری کنیم و یا به درستی تصمیم بگیریم.
انتخاب روشهای متناسب با شرایط کنونی جهان برای تعقیب اهداف و مقاصد امری اجتنابناپذیر است و باعث رسیدن به هدف و مقصد میشود و این پیروزی قطعا با به کارگیری تخصص، تجربه، نظریات کارشناسی موجود در کشور نسبت به هر موضوع به دست خواهد آمد.
* تا صدور قطعنامه سوم فاصله چندانی نداریم آیا میتوانیم با سیاست خارجی مناسب تهدیدها را علیه کشورمان کمتر و آن را تبدیل به فرصت کنیم؟
** ما وقتی به یک درک واقعبینانه میرسیم که تصمیم درست و متناسب با آن درک را میگیریم.
این اتفاق در پذیرش قطعنامه 598 افتاد و ما در این زمینه به یک درک واقعبینانه رسیدیم که این امر ناشی از تهدیدها، کمبود نظامی و... نبود بلکه ناشی از تشخیص درستی بود که در مورد رژیم بعث و تغییر موضع سیاست جهان در این زمینه صورت گرفت.
امام راحل با درک واقعبینانه با پذیرش قطعنامه هرچند که به عنوان سرکشیدن جام زهر از آن یاد کردند، این اقدام را انجام دادند که این عمل ناشی از یک درک واقعبینانه مبتنی بر تغییر و تحولات جهانی بود.
اگرچه این تصمیم در آن زمان برای ما بد بود، اما نتایج شیرینی به همراه داشت و بعد از پذیرش قطعنامه 598 پیروزیها و اقتدار و موفقیتهای بیشماری به دست آمد که اگر قطعنامه را نمیپذیرفتیم به شکستها میانجامید.
ما این فرصت را داریم که به درک واقعبینانه نسبت به شرایط کنونی جهان و مخاطرات آینده که پیش روی ماست برسیم.
طبعا یک تشخیص و تصمیم، میتواند موضع ما را در تعقیب هدف ملی برای استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای تقویت کند.
این تشخیص و درک واقعبینانه به این معنا نیست که ما به سمت سازش حرکت کنیم و دست از استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای برداریم بلکه ممکن است درک واقعبینانه، پایداری، مقاومت و ایستادگی باشد.
این فرصت پیش روی ماست که با یک زبان و براساس منطق قابل قبول برای کشور در عرصه ملی و برای جامعه جهانی سخن بگوییم و انشاءالله بتوانیم اهداف و مقاصد خود را بیان کنیم.