">
مهدی محمدی
برای یک گروه سیاسی که در آستانه مبارزهای نفسگیر قرار دارد و شارژ روحی مهمترین نیاز آن است، هیچ چیز بدتر از این نیست که جایی وسط راه بفهمد آنچه آن را مهمترین نقطه قوت خود میپنداشته، از قضا بزرگترین نقطه ضعف آن است. اصلاحطلبان ایرانی چند روزی است یاد نسب دوم خردادی خود کردهاند و از شگفتی سخن میگویند که در صورت پذیرش کاندیداتوری انتخابات مجلس از جانب سیدمحمد خاتمی، در آن انتخابات آفریده خواهد شد. اگرچه برخی منابع دیروز خبر دادند که دواندن نام آقای خاتمی در (میانه) مباحثات مربوط به انتخابات مجلس طراحی اتاق به اصطلاح جنگ روانی اصلاحطلبان است تا هواداران خسته و ناامید خود را جان و روحیهای ببخشند، اما حقیقت این است که دروغ یا راست بودن این سروصداها چندان اهمیتی ندارد؛ مهم این است که تأمل کنیم کدام تحلیل است که بر مبنای آن بعضی اصلاحطلبان تصور کردهاند آویختن از خاتمی گره افتاده بر کار فروبسته آنها در حافظه و خاطره جامعه ایرانی را خواهد گشود.
موج مطرح کردن سیدمحمد خاتمی به روشهای گوناگون البته جدید نیست. از این حیث، دوستان آن طرف آب آقایان اصلاحطلب بر آنها فضل تقدم دارند. هنوز چند ماهی از انتخابات سوم تیر و نه قاطع مردم به بزرگترین ائتلاف تاریخ اصلاحطلبان نگذشته بود که اروپا و آمریکا آغوش خود را به روی رئیسجمهور سابق گشودند و مکرراً به بهانههای مختلف او را میزبانی کردند. پیام این کار هم البته واضح بود، همانطور که خودشان گفتهاند میخواستند به مردم ایران نشان بدهند اساساً چطور رئیسجمهوری را میپسندند و چرا از نتیجه انتخاب آنها در سوم تیر سخت ناخشنودند.
در هر حال این موج خیلی زود در داخل هم بازسازی شد. اصلاحطلبان که دریافته بودند تنها راه اینکه بتوانند اساساً با اصولگرایان در انتخابات مجلس وارد رقابت شوند این است که ائتلافی نیمبند میان آنها شکل گرفته باشد، به دنبال محوری میگشتند که این ائتلاف را حول او سازمان بدهند. به نظر میرسید خاتمی حداقلی از وجاهت را میان همه گروههای اصلاحطلب دارد و میتواند ایفای چنین نقشی را بر عهده بگیرد. انتخابات شوراها و نقشآفرینی پس پرده خاتمی که منجر به ورود 5 نفر از اصلاحطلبان به شورای شهر 15 نفره تهران شد هم کمک کرد تا این دیدگاه قوت بیشتری پیدا کند. حالا ظاهراً اصلاحطلبان میخواهند با اکسیر سیدمحمد خاتمی، مس انتخابات مجلس را زر کنند. این هم فرصتی است تا کمی در قوت تدبیرگری اصلاحطلبان اندیشه کنیم.
خاتمی اگرچه ممکن است در این وانفسای بیسر و صاحبی اضطراراً بتواند نقشی موثرتر از دیگران در جبهه اصلاحات ایفا کند، اما قدرمطلق تاثیر او هرگز از مقدار معینی فراتر نخواهد رفت. به تعبیر دیگر، اصلاحطلبان- به دلایلی که خواهیم گفت- در برآورد محبوبیت خاتمی چه در میان مردم و چه حتی در خود جبهه اصلاحات اندکی بیش از حد مجاز خطا کردهاند. قصه اگرچه خیلی جدی نیست (مرتضی حاجی دیروز کاندیداتوری خاتمی را رسماً تکذیب کرد) اما از همین حالا معارضانی جدی در مقابل یک ائتلاف خاتمی محور ظهور کردهاند. اولین گروه از معارضان آنهایی هستند که خود را هموزن خاتمی و بلکه بالاتر از او میدانند و ادعا میکنند در اصل آنها بودند که خاتمی را خاتمی کردهاند. اینها همانها هستند که زمانی گفتند شخصاً خاتمی را از پشت میز کتابخانه ملی تا ساختمان پاستور کشاندهاند و مدتی بعد که دیدند خاتمی حاضر نیست جایگاه ریاست جمهوری را تبدیل به ستاد فرماندهی اپوزیسیون کند، ساده و صریح اعلام کردند خاتمی اصلاً سیاستمدار نیست و باید از او عبور کرد. همین عده- که نشانشان پنهان نیست- این اواخر و پس از ماجرای مصافحه آقای رئیسجمهور سابق با زنان اجنبیه و تکذیب متعاقب آن، به خاتمی یادآوری کردند صداقت و راستگویی شرط در انداختن طرح نو است و این تکذیب هم اقدامی رذیلانه است. (وبلاگ «آینده» را ببینید.) گروه دوم معارضان خاتمی درون جبهه اصلاحات کسانی هستند که معتقدند باید از اینکه «کابینه» آقای خاتمی به مرتبه تصمیمگیرندگان اول و آخر جبهه اصلاحات ارتقا یابد، جلوگیری کرد. این عده که خود را معتدل و اعوان خاتمی را تندرو میدانند در چند ماه گذشته بارها هشدار دادهاند تا جبهه اصلاحات خود را از چاه ویل رادیکالیسم کور مشارکت و مجاهدین بیرون نکشد، عاقبت به خیر نخواهد شد، سهل است، دور نیست که تتمه آبروی خود را هم که مرهون شیخوخیت چند ریشسفید است پاک از دست بدهد. اصلاحطلبان معتدل اکنون حیثیت سیاسی خود را قربانی هوسبازی کسانی میبینند که درباره توانایی و امکانات خود دچار توهم بودند 8 سال پیدرپی به نام مردم بحران آفریدند تا اینکه بالاخره در حالی که شورای نگهبان تحت فشار صلاحیت آنها را تایید کرده بود، مردم خود پای صندوق به عدم کفایت آنها رای دادند.
به این ترتیب به سادگی میتوان فهمید که بخشهای مهمی از جبهه اصلاحات هر کدام به دلایل خاص خود، حاضر به تجمع زیر بیرق خاتمی نیستند. از آن سو، خاتمی خود هم با بخشی از آنها که لاجرم پای ثابت هر ائتلافی در جبهه اصلاحات خواهند بود، میانه چندان خوبی ندارد. به یاد بیاورید، در بین اصلاحطلبان خاتمی جزو اولین کسانی بود که از اردوگاه اصلاحات صدای دشمن را شنید در همان حال که مثلاً وزیر فرهنگ کابینهاش اعتقاد داشت اثری از دشمن در آن دوروبرها نیست. خاتمی البته درست فهمیده بود، بیش از 80 درصد کسانی که او رایحه دشمنی از کردارشان استشمام کرد اکنون تحت حمایت بنیادهای وابسته به سرویسهای غربی در خارج از ایران به «مبارزه با دموکراسی»(؟!) مشغولند و آن 20 درصد باقی مانده در ایران و هم فعلاً به لطف کرم و نجابت نظام جمهوری اسلامی، آشکارا در حال توطئهاند تا کی نوبت مسافرتشان به پاریس و آمستردام و پراگ برسد. رئیسجمهور دولت اصلاحات حالا حتی ابایی ندارد از اینکه بگوید مخالف برخورد با این جماعت نبوده است: «مگر ما میگفتیم اگر یک روزنامه، جناح و جریان سیاسی حرفی را بزند که امنیت ملی را از بین ببرد، با آن برخورد نشود؟ ما میگفتیم از روی ضابطه، با وکیل و هیئت منصفه و با طی روال باشد». نزاع خاتمی با افراطیون البته تا آستانه انتخابات ریاست جمهوری نهم ادامه یافت. مدتی قبل رسانههای اصلاحطلب نوشتند خاتمی حتی با کاندیداتوری معین در انتخابات 27 خرداد 76 موافق نبوده و در آوردن ادای اپوزیسیون پیش چشم مردم را رایآور نمیدانسته است.
علاوه بر این موارد که همه جزو تاریخ است، همین امروز هم قرائنی هست که خاتمی پیشبینیهای تخیلی بعضی اصلاحطلبان در اینباره را که پیروزی اصلاحطلبان در انتخابات مجلس ردخور ندارد، چندان معقول نمیداند و معتقد است از همین حالا هم میتوان فهمید که اصلاحطلبان شانس چندانی ندارند الا اینکه دور هم جمع شوند تا آن وقت شاید امکان رقابت- نه لزوماً پیروزی- پیدا کنند. پایگاه اینترنتی بیبیسی فارسی از قول خاتمی و در استدلال بر ضرورت شکلگیری ائتلاف در میان اصلاحطلبان نوشته است: «آدمهای معقول اصلاحطلب اگر در زیر یک چتر درآیند، مطمئن باشید نتیجه انتخابات متفاوت از آن چیزی خواهد بود که دوستان الان پیشبینی میکنند» و این یعنی پیشبینیها فعلاً از فاجعه خبر میدهد.
خلاصه کنیم، خاتمی اگرچه رهبر اصلاحطلبان نیست و آنها هم او را به رهبری قبول ندارند اما نماد دورانی است که به زحمت بتوان از آن دفاع کرد همچنان که او خود نیز انگیزه چندانی برای این کار از خود نشان نمیدهد. برای اصلاحطلبان خاتمی همانقدر که الان محور ائتلاف به نظر میرسد، بالقوه میتواند محور اختلاف باشد. بر تکیهگاهی چنین نامطمئن تکیه کردن فقط از یک عقل اصلاحطلب برمیآید و بس.