حسین شریعتمداری
1- حکایت کردهاند که در گرماگرم یکی از جنگها، سربازی با سر و روی خاکآلود و در حالی که یک قبضه از تیربارهای دشمن را در دست داشت خود را به فرمانده لشگر رساند و به او خبر داد که این «تیربار» را در جریان یک جنگ سخت و تن به تن از دشمن به غنیمت گرفته است. فرمانده لشگر که از شجاعت و جسارت سرباز در پوست نمیگنجید به نشانه قدردانی از این سرباز فداکار او را سه روز به مرخصی فرستاد. یک ماه بعد، همان سرباز فداکار! با یک قبضه تیربار دیگر به فرمانده مراجعه کرد و چند روزی مرخصی تشویقی گرفت و این ماجرا چند بار تکرار شد. سرانجام، فرمانده لشگر از سرباز شجاع خواست تاکتیک مورد استفاده خود را برای سایر نظامیان بازگو کند تا آنها نیز با استفاده از این تاکتیک ویژه! دمار از روزگار دشمن برآورند و سرباز شجاع! در توضیح تاکتیک خود گفت «جناب فرمانده! در اردوگاه دشمن یک نظامی کودن! وجود دارد که هر از چندگاه یک تیربار به من میدهد» فرمانده با تعجب پرسید؛ «در مقابل این تیربار، از تو چه میخواهد؟» و سرباز جواب داد «هیچی قربان! چیز قابلداری! نمیخواهد، فقط هر دفعه یکی از تانکهای لشگر خودمان و چند ورق کاغذ را که گمان میکنم، نقشه عملیات جنگی خودمان است به او میدهم»!... در ادامه این حکایت آمده است آن سرباز شجاع! و زرنگ! که دیگر در آن لشگر نیست، هنوز هم از تاکتیک کذایی خود با افتخار! یاد میکند و معتقد است اگر چند سال ـ مثلاً 4 سال ـ دیگر بر سر کار بود، با تاکتیک هنرمندانه! خود دمار از روزگار دشمن برآورده و بساط جنگ را برچیده بود!... و البته، عدهای نیز به افتخار او کف میزنند و سوت میکشند و...
2- روز جمعه ـ 4 آبانماه ـ حزب مشارکت دهمین کنگره خود را همزمان با دهمین سالگرد تاسیس این حزب و با حضور آقای سیدمحمد خاتمی و تنی چند از اعضای مرکزیت احزاب و گروههای مدعی اصلاحات از جمله اعضای نهضت آزادی، سازمان مجاهدین انقلاب، حزب کارگزاران و... برگزار کرد.
در این مراسم، دبیرکل حزب مشارکت طی سخنانی به تشریح مواضع حزب متبوع خود پرداخت که هرچند نکته تازهای در آن نبود، اما سخنان ایشان و برخی دیگر از سخنرانان علیه سیاست خارجی دولت نهم به تحلیلهای همیشگی پستونشینان چشم بسته شبیه بود و آنجا که از سیاست خارجی دولت آقای خاتمی تجلیل و تقدیر میکرد، ماجرای آن سرباز کذایی را به خاطر میآورد که خندهدار بودن تحلیل ایشان، راه را بر ابراز تاسف میبست.
دبیرکل حزب مشارکت که برای اعتراض به سیاست خارجی دولت نهم هیچ دلیل و سندی در چنته نداشت به این جمله بسنده کرد که «چه کسی میتواند مدعی توفیق سیاست خارجی دولت نهم باشد»؟! دبیرکل حزب مشارکت با چشم بستن عمدی بر نمایش اقتدار ایران اسلامی در عرصه بینالمللی که جهان اسلام و ملتهای محروم از سرشوق و دشمنان از سرناچاری به آن اعتراف دارند، این سؤال را بیپاسخ گذاشت که «چه کسی میتواند توفیق و درخشش سیاست خارجی دولت نهم را انکار کند»؟ کاش مشارکتیها و سایر احزاب و گروههای مدعی اصلاحات که در مراسم آن روز حضور داشتند به جای تاختوتاز در میدان بیرقیب و سخنرانیهای تکراری و یک طرفه، برای اثبات نظر خود در نفی سیاست خارجی دولت نهم و تقدیر از دیپلماسی خارجی دولت اصلاحات، دلیل و سند و شاهد و قرینهای ارائه میدادند و به روش «خود گویم و خود خندم، خود مرد هنرمندم!» بسنده نمیکردند. مثلا با ذکر چند نمونه، توضیح میدادند که دولت اصلاحات غیر از وادادگی و انفعال در برابر زورگوییها و اقدامات خصمانه آمریکا و متحدانش چه هنر دیگری از خود نشان داده است؟!... انتظار زیادی است؟ نیست! پس چرا لب فرو بسته و نمیفرمائید که هنرتان چه بوده و چیست؟!
3- آیا شما نبودید که در اوج فشار آمریکا و متحدانش برای وادار کردن ایران به پذیرش پروتکلالحاقی، طرح سه فوریتی ـ دوباره بخوانید، طرح سه فوریتی! ـ تهیه کرده بودید تا ایران اسلامی را ملزم به پذیرش بیقید و شرط پروتکل الحاقی کند؟ آیا شما نبودید که در همان روزها از تریبون مجلس ششم با آمریکا و اسرائیل همزبان شده و در مقابل حیرت توأم با خشم مردم اعلام کردید که ایران در فعالیت هستهای 19 ساله خود به غرب و آژانس دروغ گفته است؟!
از طرح گفتوگوی تمدنهای آقای خاتمی با افتخار یاد میکنید و اولاً؛ توضیح نمیدهید که تهیهکننده اصلی این طرح آقای داریوش شایگان ـ عضو دفتر فرح پهلوی ـ بوده است و طرح مزبور را در دوران طاغوت و از سوی بنیاد فرح پهلوی ارائه کرده بود... یادتان که هست؟! بعید است فراموش کرده باشید! و ثانیاً این طرح چه خاصیتی داشت؟ البته مجمع عمومی سازمان ملل در سال 2001 به اتفاق آراء این طرح را تصویب کرد و معلوم بود که تصویب میکند، زیرا هیچ کشوری حاضر نیست در ظاهر و به طور علنی جنگ تمدنها را بر گفتوگوی تمدنها ترجیح بدهد، اما نتیجه چه بود؟ در همان سال 2001، جرج بوش ایران را یکی از سه کشور «محور شرارت»! نامید و آقای خاتمی در اولین مصاحبه خود با CNN از «شهید آبراهام لینکلن»!! تجلیل کرد. در همان سال بوش به افغانستان حمله کرد و مدعیان اصلاحات از ضرورت همکاری با طالبان سخن گفتند ـ همان طالبان که آنهمه علیه آن داد سخن میدادید ـ و... راستی مگر شما نبودید که در مطبوعات وابسته به خود با افتخار مینوشتید «مبارزه با اسرائیل مبنای فقهی ندارد»! و تاکید میکردید که ایران باید از سازش ساف با اسرائیل سرمشق بگیرد! و از اسرائیل به عنوان یک کشور دموکراتیک که حقوق همه مسلمانان در آن رعایت میشود یاد میکردید! و... آیا شما نبودید که شهادتطلبی رزمندگان اسلام ـ یعنی آنان که نفس کشیدن خود را مدیون آنها هستید ـ را خشونتگرایی مینامیدید؟ و مینوشتید «جامعه ولایی، انحصارگر و مستبد است و ارزشی برای تودهها ندارد»! و «ولایت فقیه یعنی حکومت توتالیتر و ضدمردمی»! و «نظام اسلامی با اصلاحات و مدرنیته منافات دارد»! و «همجنسبازی نباید ممنوع باشد»! و مینوشتید «هیئتهای مذهبی منشأ خشونتاند و بسیجیها اعضای تشکیلدهنده این هستهها میباشند»! و «حجاب و حیای زنان نماد عقبافتادگی است»! و «رزمندگان جبههها از عوامل اصلی خشونت در ایران هستند»! و... شرح مفصل این ماجرا به درازا میکشد و چیزی که «عیان است» را «حاجت به بیان» نیست و نکته درخور توجه آن که بسیاری از اظهارات یاد شده از جانب کسانی مطرح شده است که روز جمعه در کنگره حزب مشارکت حضور فعال داشتهاند.
4- با توجه به مواضع و عملکرد 8 ساله مدعیان اصلاحات که آنچه به آن اشاره شد فقط مشتی از خروارها و اندکی از بسیارهاست و تمامی آنها مستند و موجود است، باید از آقایان پرسید، مگر آمریکا و اسرائیل از طرفداران خود چه میخواستند که شما آنگونه نبودید؟ و آیا دشمنان تابلودار مردم ایران از دولتمردان اصلاحات، نمایندگان مدعی اصلاحات و مطبوعات وابسته به این مدعیان، غیر از نفی حاکمیت اسلام، نامشروع دانستن جمهوری اسلامی ایران، مقابله با باورهای دینی، حمایت از اسرائیل، دفاع از آمریکا، ترویج فساد و فحشاء، تسلیم در برابر نظام سلطه جهانی و... چیز دیگری میخواستند؟ بنابراین آیا شرمآور نیست که «باد» در گلو میاندازید و از سیاست خارجی دولت اصلاحات و بینش و منش داخلی آن تجلیل میکنید؟!
5- و اما در اینسو باید پرسید به کدام بخش از سیاست خارجی دولت نهم اعتراض دارید؟ تاکید بر ارزشهای انقلاب! ایستادگی در برابر زورگویی آمریکا و متحدانش؟ دفاع از عزت و حرمت ملت ایران؟ اصرار بر حفظ دستاوردهای علمی و فنی فرزندان این مرز و بوم؟ نمایش چهرهای مقتدر از ایران اسلامی؟ شکستن شاخ آمریکا و اسرائیل؟ جلوگیری از غارت منابع طبیعی و ثروت عمومی از طریق زد و بند با شرکتهای خارجی؟ حمایت از ملتهای محروم و مظلوم جهان به جای تلاش برای بازسازی مجسمه بودا؟! تجلیل از مبارزان آمریکای لاتین به جای تقدیر از شهید آبراهام لینکلن؟! و...
و بالاخره، دفاع شما از سیاست خارجی دولت اصلاحات ـ که هیچ دلیلی برای آن ارائه نمیکنید ـ و حمله شما به سیاست خارجی دولت نهم ـ که حمله به عزت و اقتدار مردم ایران است ـ یادآور این بیت از خواجه شیراز است؛ آنجا که میسراید؛
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف میشکند بازارش