حجتالاسلام والمسلمین ذالنوری رییس ستاد حوزه نمایندگی ولیفقیه در سپاه پاسداران در جلسه هفتگی انصار حزبالله به تحلیل و بررسی دفاع مقدس و اوضاع سیاسی کشور پس از پیروزی انقلاب اسلامی پرداخت و گفت: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با شرایطی که بر دنیا حاکم بود، دنیا علیه ما دست به یکی کرد؛ یعنی آن زمان که دنیا از دو قطب شرق و غرب تشکیل شده بود و حیات مستقلی برای نظامهای سیاسی دنیا وجود نداشت و کشورها برای بقا و دوام خودشان باید به یکی از قطبهای قدرت آویزان میشدند، پیروزی انقلاب اسلامی این نظام را به هم ریخت و نوع جدیدی از حکومت را مطرح کرد. شعارهای محوری مردم ما همین بود. البته فقط متدینین در انقلاب ما مشارکت نداشتند، گروههای مختلفی که یا از ابتدا مشکل داشتند یا بعدها دچار اعوجاج در مسیر و انحرافات عقیدتی و عملی شدند، آنها هم در انقلاب بودند منتها هر کدام در سطحی از مسائل انقلاب معتقد بودند مثلا ملی ـ مذهبیها هم خودشان را مبارز میدیدند ولی آن زمانی که جنازه مردم روی سنگفرش خیابانها بود، در سفارت آمریکا بست نشسته بودند و از آمریکا درخواست میکردند که میانجیگری کند و شاه حکومت نکند بلکه سلطنت کند. اینها هم معتقد به تغییر نظام بودند منتها میگفتند شاه سلطنت کند ولی حکومت نکند و همینطور گروههای مرتد و تند و التقاطی و انحرافی که آنها حتی حرکت امام را زیر سوال میبردند و میگفتند چرا حرکت مسلحانه اتفاق نمیافتد. به هر حال جاهل، یا اهل افراط است یا اهل تفریط. آنها که مواضع حق را میدانند طریق وسطی را انتخاب میکنند و در صراط مستقیم هستند. سطوح مختلفی در مبارزه بودند ولی محرک قاطبه مردم باورهای دینی و اعتقادات مذهبی بود.
لذا میبینیم در مناسبتهایی مثل تاسوعا و عاشورا و 21 رمضان حرکت انقلابی شتاب میگیرد.
اتحاد شرق و غرب در مبارزه با انقلاب
وی خصومت با انقلاب اسلامی توسط دو بلوک شرق و غرب را نقطه اشتراک آنها دانست و گفت: انقلاب که پیروز شد همه شرق و غرب و آنهایی که در دوران جنگ سرد با هم رقابت و درگیری داشتند و سایه همدیگر را با تیر میزدند، یک نقطه وحدت پیدا کردند و آن هم خصومت و دشمنی با انقلاب اسلامی بود. لذا هر جا توطئههای سیاسی را بررسی کنید، رنگ شرقی و غربی را در آن میبینید. همچنین به گروهکها که نگاه میکنید متوجه میشوید آنها دو دسته بودند، عدهای سر در توبره شرق و عدهای دیگر سر در توبره غرب داشتند. اینگونه نبود که یک طرف آدم خوبی باشد و به کناری بایستد و طرف دیگر علیه انقلاب کار کند. اگر تحریمها بود باز هم بلوک شرق و غرب حضور داشتند و اگر جنگ بود باز دنیا علیه ما متحد بود. حافظ اسد رئیسجمهور سوریه آدم خوبی بود و مقام معظم رهبری از ایشان تجلیل کردند. ایشان بارها به کشور ما پیغام میداد و میگفت که در این حرم حضرت رقیه(س) و حضرت زینت(س) اگر ما خشت رو خشتی بگذاریم وهابیها چشم ما را درمیآورند و جامعه عرب ما را تحریم و منزوی میکند. ما در جنگ در تحریم کامل بودیم. یادم هست که حتی یک محموله آر.پی.جی7 از روسیه آمد که از مسیر ایران به کشور فلسطین برود. مرحوم شهید چمران همانجا گفت که این محموله را نگه دارید و مصرف میکنیم، من با یاسر عرفات رفیق هستم؛ به گونهای مساله را با هم حل میکنیم و ما همان محموله را مصادره کردیم. یعنی ما چیزهایی را که برای اداره جنگ به دست میآوردیم از این دست بود. آقای حافظ اسد کمک میکرد. علویهای سوریه اشتراکاتی با ما دارند و آنها حامیان خوبی برای ما بوده و هستند.
خدا رحمت کند امام موسی صدر را که این ایام مربوط است به ایام مفقود شدن ایشان. اگر امروز امیر عبدالله مواضعش نسبت به جمهوری اسلامی ملایمتر از فهد است و شیعه در عربستان کمی زمینه تنفس پیدا کرده و وهابیها و سلفیهای معاند هم نسبت به این موضوع ناراحت هستند و سعی میکنند ایجاد اشکال کنند به این دلیل است که امام موسی صدر با امیر عبدالله رفیق بود و یکی از علویان سوریه به پیشنهاد ایشان همسر امیر عبدالله شد و امروز همسر اصلی امیر عبدالله همان کسی است که امام موسی صدر برای او پیشنهاد کرد و همان زن در تعدیل مواضع امیر عبدالله نسبت به شیعه و سوریه و ایران خیلی تاثیرگذار است. علویان سوریه برای ما مهم بودند، بنابراین ما باید با آنها ارتباطی میداشتیم. آقای قذافی که اخیراً حتی مسائل هستهایش را هر چه که داشت با دست خودش تسلیم آمریکا کرد، الان پشیمان شده است که فایدهای ندارد و آب رفته به جوی بازنمیگردد. قذافی خیلی تعفف میکرد که در زمان امام خمینی(ره) چیزی نمیگفت. حتی در سفری که یکی از بزرگان ما به لیبی داشت، ایشان گفته بود که حالا چون امام هستند ما چیزی نمیگوییم ولی غالب کشورهای مسلمان عرب هستند و باید یک رهبر عرب داشته باشند و من عرب هستم و اتفاقاً سید هم هستم و به خاطر امام چیزی نمیگویم. منظورش این بود که بعد از حضرت امام رهبر جهان اسلام آقای قذافی است و روابطش را نیز بر این اساس تنظیم میکرد. هنر جمهوری اسلامی این بود که نگذاشت تمام مجامع بینالمللی یکپارچه علیه او باشند. ما از 23 کشور دنیا در جنگ تحمیلی اسیر گرفتیم که در قالب ارتش عراق حضور داشتند. نه تنها کمکهای مستشاری و تجهیزاتی و تسلیحاتی بلکه اینها در جبهه عراق علیه ما حضور فیزیکی داشتند.
لذا در دنیایی که در دوران جنگ سرد با هم شاخ به شاخ بودند یک نقطه اشتراک وحدت پیدا کردند و آن هم خصومت با جمهوری اسلامی بود؛ چون ایده جمهوری اسلامی و آرمانهای نظام دینی نه با سکولاریسم و لائیسم و امپریالیسم غربی سازگاری داشت نه با کمونیسم و سوسیالیسم شرقی. یکی از اقداماتی که علیه ما انجام دادند جنگ تحمیلی بود. حال چرا عراق را انتخاب کردند؟ من در زمان جنگ یک بررسی بدون دسترسی به منابع انجام دادم که نتیجه گرفتم عراق طولانیترین مرز را با جمهوری اسلامی داشت، عراق یک کشور عربی بود و آنها از این طریق میتوانستند جهان عرب را با یک حس ناسیونالیستی پشتوانه جنگ قرار دهند. دیگری هم بحث شخص صدام بود که جرثومه و عنصری از خود آنان در عراق بود. او شخصی بود که در دوران بچگی نوک میله آهن را در آتش میگذاشت و وقتی خوب سرخ میشد، این وسیله سرخ را در بدن حیوانی که از آنجا رد میشد، میکرد حیوان نعره میکشید و میسوخت و صدام از این کار لذت میبرد. در زمانی که برای بازدید از مجروحان جنگی به بیمارستان رافدین رفته بود، یکی از مجروحان از پزشک معالجش گله میکند. صدام در چشم پزشک نگاه کرده بود و پزشک هم از هیبت صدام تا روی ایوان عقبعقب رفته بود و بعد با لگد او را از طبقه چندم به پایین پرتاب کرده بود.
تصور کنید به یک چنین آدمی که سادیسم قدرت در وجودش است بگویند تمام امکانات در اختیار تو، برو و کارت را انجام بده و سیادت و رهبری جهان عرب را برعهده بگیر؛ کسی که اشتهایش با ما تامین نمیشد چون امیر بدبخت کویت هنوز جوهر چکهای بلاعوضش به صدام خشک نشده بود که غرش تانکها پشت کاخ او آمد و با یک هواپیما خودش را به جده رساند که اسیر نشود.
بنابراین قدرتها عراق را انتخاب کردند و به ظاهر دشمن ما عراق بود ولی همه دنیا در این جبهه با ما میجنگیدند. مثلا در عملیات والفجر هشت، آسمان منطقه عملیات را که نگاه میکردیم نمایشگاهی از انواع هواپیماهای فوق مدرن و پیشرفته دنیا مثل میگ 27 و 29 روسی در کنار سوخو و توپولف و میراژ 2000 و 4000 مجهز به اشعه لیزری و سوپراتاندار و انواع هواپیماهای آمریکایی از روی ناوهایشان بلند میشدند و همه عقبه مواضع ما را بمباران میکردند.
پیشنهاد آتشبس پس از فتح خرمشهر
وی به پیشنهاد آتشبس در زمان آزادسازی خرمشهر و عدم پذیرش آن از سوی کشورمان اشاره و تصریح کرد: یک زمانی پیشنهاد آتشبس را دادند. بعضی به غلط آن را پیشنهاد صلح تعبیر کردند و آنچه که در بحث خرمشهر اتفاق افتاد پیشنهاد آتشبس بود و به هیچوجه و در هیچ مقطعی در هیچ جای دنیا کسی پیشنهاد صلح به ما نداد. زمانی که این پیشنهاد را نپذیرفتیم، کشورهای عربی و اتحادیه عرب و بعد هم سازمان کنفرانس اسلامی که خود ما جزء آن بودیم جلسهای تشکیل دادند و استناد به آیه شریفه: «ان طائفتان منالمؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت اهدیهم علیالاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفیء الی امرالله» کردند و گفتند ایران اهل بغی است و باید با او جنگید. بدینترتیب حکومتهای همه کشورهای اسلامی هم به جز سوریه و لیبی علیه ما متحد شدند و نیروی عربزبان به عراق اعزام کردند و عراق یکی از کارهایاش این بود که این نیروهای عربزبان را آموزش مختصری میداد و در ادارات خود مستقر میکرد و نیروهای خودش را آزاد میکرد و در قالب واحدهای جیشالشعبی ساماندهی میکرد و علیه ما به کار میگرفت.
برتری معنوی نیروهای ایرانی
بعضی فکر میکنند ما از نظر نیرویی برتر از عراق بودیم در صورتی که هرگز چنین نبود آن چیزی که برتر بود کیفیت نیروهای ما بود که به نیروهای دشمن برتری داشت. آن بعثی چاق و چلهای که یک عمر خورده و خرجش شده، به محض اینکه یک زمینهای پیش میآمد و جانش در خطر قرار میگرفت حفظ جان میکرد. آقای شمخانی میگفت که در اطراف خرمشهر چند تا عراقی را اسیر کردیم. اینها فکر میکردند هنوز رژیم سابق در ایران هست و هنرپیشهها و خوانندهها هستند. آنها برای اینکه توجه ما را جلب کند که به آنها رحم کنیم دستها را بالا کرده بودند و میگفتند «دخیل یا غوغوش» یعنی دخیل ای گوگوش. وقتی که دیدند ما ناراحت شدیم و بدمان آمد گفتند «دخیل یا عباس». خلاصه به هر چیزی دخیل میبستند که جانشان را نجات بدهند ولی بسیجی کم سن و سال وقتی اسیر میشد، براساس گفتههای آزادههای عزیزمان، از این تونلهای مرگ که عبور میکردند تا آخر که میرسیدند دیگر هیچ جایی از بدنشان سالم نبود ولی یک کلمه حتی اسم فرماندهشان را هم نمیگفتند. تفاوت در اینجا بود. پس از حیث ابزار و امکانات و تسلیحات و تجهیزات و عِده و عُده و حتی نیروی انسانی دشمن بر ما برتری داشت.
رسانههای دنیا هم در اختیار دشمن بود. یعنی وسایل جاسوسی و مخابراتی دنیا در اختیارشان بود. حتی وقتی احساس کردند امنیت وجود ندارد که آواکسها را بیاورند و وارد عراق کنند یک منطقهای بین عربستان و عراق انتخاب و در آنجا آواکسها یا همان رادارهای پرنده را مستقر کرده بودند. ماهوارههای دنیا در اختیار ارتش عراق بود. در عملیات والفجر چهار که در ارتفاعات کانیمانگا و سنگ معدن مشرف بر پنجوین عراق و دشت دره شیلر انجام شد، ما میخواستیم این عملیات را در غرب کشور در منطقهای به نام بمو انجام دهیم که شصت ـ هفتاد کیلومتر روی منطقه دید دارد. خدا رحمت کند شهید حاجیپور را، ایشان فرمانده تیپ عمار لشکر 27 حضرت رسول بود و بعضی از فرمانده تیپهای دیگر و فرماندهان لشکر 84 خرمآباد قرار بود ادغامی عمل کنند. فرماندهان میخواستند آخرین چک را بکنند و از راهکاری که میخواهند انتخاب کنند، مطمئن بشوند یک جایی بود به نام شاخ بمو که سمت ما بود؛ صخرهای که دشمن تصور نمیکرد پای جن هم به آنجا برسد. شیب ملایمش به سمت عراق بود. یازده نفر از دو تا لشکر 27 و لشکر 84 خرمآباد رفتیم تا آن راهکار را چک کنیم؛ راهکاری که فاصله هوایی در آنجا خیلی کم بود به گونهای که با تیربار مواضع ما را میزدند. یک جایی بود که بچهها به آنجا میگفتند سه راه شهادت و باید یک 4 لیتری آب و جیره سبک غذایی و چند نارنجک و سرنیزه و کلاش تاشو را برمیداشتیم که برای هفتاد ـ هشتاد ساعت کفاف بدهد. تا صبح که صخرهپیمایی میکردیم به مواضع دشمن نمیرسیدیم. یک غاری بود که در آنجا میماندیم و دوباره در شب بعد یک روزنه مثلثی بود که از آن میرفتیم بالا و کارمان را انجام میدادیم. وقتی برمیگشتیم دوباره روز میشد و در غار میماندیم و دو روز در این غار بودیم و شب سوم تا صبح که میآمدیم به مواضع خودی میرسیدیم. برای شناسایی این راهکار ما سیزده شهید داده بودیم. از بچههای اطلاعات عملیات، گل سرسبد بچههای جبهه، از این صخرهها افتاده بودند و بدنهایشان متلاشی شده بود و صدایشان در نیامده بود تا مبادا دشمن متوجه شود.
آن وقت ماهوارههای دنیا عکسهایی را در اختیار عراق قرار میداد که چهره بچههای ما در این عکسها قابل شناسایی بود. ما در بایکوت سیاسی بودیم و مورد هجمه تبلیغاتی 124 رادیوی دنیا با زبانهای مختلف. ولی رمز موفقیت ما چه بود؟ تبلیغات و تسلیحات و امکانات و آموزش و سازماندهی نیروی انسانی و به طور کلی نقطه برتری نداشتیم، اگر در جایی هم بر این عوامل برتری داشتیم مرهون عوامل فیزیکی نبود یعنی آن نیروی بعثی ممکن بود انگیزهای برای آموزش نداشته باشد ولی نیروی بسیجی ما با کمترین آموزش بیشترین نقش را ایفا میکرد چون انگیزه داشت.
ماندگاری فرهنگ بسیج
حجتالاسلام والمسلمین ذوالنوری رمز موفقیت رزمندگان ما در دفاع مقدس را انگیزه فرهنگی و روحیه و تفکر بسیجی دانست و گفت: فرهنگ بسیج و تفکر بسیجی رمز موفقیت ما بود و امروز هم وارد هر عرصهای که بشویم چه در عرصه فنآوری و انرژی اتمی و چه در بحث شبیهسازی ژنتیکی همین بچههایی هستند که با فرهنگ بسیج شب و روزشان را گذاشتند و با توسل و توکل و صبر و انگیزه کار کردند. امروز ما جزء 10 کشور اول دنیا در بحث شبیهسازی ژنتیکی هستیم. این به برکت فرهنگ بسیجی و انقلاب است. همین تفکر در لبنان بر اسراییل پیروز شد. اسراییل در جنگ شش روزه جهان عرب را شکست داد. سوال این است: جهان عرب آن روز که شخصیتهایی مثل جمال عبدالناصر را در خود داشت آیا امروز هم دارد؟ آن روز متحدتر بودند که لااقل همت کردند و با لشکر و نیرو و تجهیزات، مقابل اسراییل ایستادند، آیا به جز زد و بند پشتپرده با اسراییل الان چنین عزمی وجود دارد؟ اسراییل آن روز قویتر بود یا امروز؟ قطعاً امروز که صدها برابر قویتر است. چگونه آن روز که اسراییل صدها برابر ضعیفتر از امروز بود کشورهای عرب که صدها برابر از امروز متحدتر بودند اسراییل ضعیفتر آنها را شکست داد، اما امروز اسراییل نمیتواند مشکل حزبالله لبنان و حماس و جهاد اسلامی را حل کند؟ چون رگههای فرهنگ انقلاب اسلامی در حماس و جهاد اسلامی است و تفکر بسیجی در آنان ریشه دوانیده است.
علمای سنی عرب فلسطینی جلسهای تشکیل دادند و گفتند چرا حزبالله توانست شاخ اسراییل را بشکند و ما نمیتوانیم. یکی از این علمای سنی عرب گفت: علت را من میدانم. گفتند چیست؟ گفت علت آن سیلی است که بر صورت دختر پیغمبر زده شد. حزبالله به فرهنگ اهل بیت(ع) برگشت و ما فاصله گرفتیم. جالب است بدانید جمعیت عالم سنی عرب فلسطینی اسم جمعیت و گروه خودش را «جمعیت دوستداران فرهنگ اهل بیت» گذاشتهاند و امروز تغذیه فکری حماس و جهاد اسلامی همین خمیرمایه است. این فرهنگ، فرهنگی بود که دشمن را شکست داد. بنده یک شاگرد کلاس قرآن داشتم که آمده بود منطقه؛ به نام شهید شهبازی که موقع شهادت 16 ساله بود. رفته بودم سری به ایشان بزنم. دوستان همسنگرش میگفتند این آدم عجیبی است با ما در سنگر میخوابد ولی وقتی شب بیدار میشویم در سنگر نیست و نزدیکیهای صبح پیدایش میشود. یک شب او را تعقیب میکنند که کجا میرود. میبینند رفته 3 کیلومتر پشت خط و یک گودالی مثل قبر کنده و میخوابد در این قبر و صورتش را میگذارد روی خاک و گریه میکند و الهی العفو میگوید و از خدا طلب شهادت میکند.
وی از خط سبز انتظار و خط سرخ به عنوان دو گاردریل محافظ شیعه نام برد و افزود: شیعه بین دو گاردریل محافظ حرکت میکند و اصولاً دو خط مسیرش را تعیین میکند؛ یکی خط سبز انتظار است و دیگری خط سرخ شهادت. فرهنگ سبز انتظار افق را روشن میکند و ختم دنیا را نابودنی نمیبیند و فرهنگ سرخ شهادت موتور حرکت است که به سوی افق روشن رو به جلو میرود. این وجه تمایز شیعه با دیگران است و هر کسی سراغ این رویکرد آمد رستگاری یافت و در تاریخ گم نشد و به بنبست نرسید و تاریخ را هم با خودش برد. هر جا که قیام موفقی میبینید ریشه در همین دارد.
نام حضرت بقیةالله(عج) که میآمد دلهای بسیجیان میلرزید. آقای عسگری امام جمعه گیلانغرب بود. ایشان میگفت من رفتم به یکی از خطوط برای بازدید از جبهه، دیدم جلوی یک سنگر خون ریخته است و بچهها مضطرب هستند. گفتم که چه شده. گفتند تیری به سینه یکی از بچهها خورده و داخل سنگر است. گفتم چرا داخل سنگر. او را منتقل کنید داخل بیمارستان صحرایی. گفتند الان رمقی ندارد ولی آن موقع که رمقی داشت خواستیم او را روی برانکارد بگذاریم ولی ما را قسم داد به امام زمان که تا جان در بدن دارم مرا از این منطقه خارج نکنید، من دنبال یک گمشده هستم و تا او را پیدا نکنم نمیروم. ایشان میگفت مشتاق شدم او را ببینم. رفتم داخل سنگر و سرش را روی پایم گذاشتم. اسمش را از دوستانش پرسیدم و به اسم صدایش کردم. یا صدای مرا نمیشنید و یا اینکه نمیتوانست جواب بدهد ولی یک موقع دیدم که به جنب و جوش افتاده و میخواهد بلند شود. کمکش کردم و او را به خودم تکیه دادم. دیدم این دست خونی لرزان هی به سمت سینه میآید، صورت گل انداخت و خنده روی لبش نشست و هی میخواست رو به جلو برود و نمیتوانست، دستش که آمد روی سینه شکافتهاش لبخند کامل شد و فقط یک جمله گفت و تمام کرد. گفت «السلام علیک یا صاحب الزمان(عج)».
ولایتمداری بسیجیان
از مزیتهای دیگر بچههای ما ولایتمداری آنان بود. امام میفرمود من بر بازوی شما بوسه میزنم که دست خدا بالای آن است. این جمله تا چند سال خوراک و وسیله کار ما در منطقه بود. تا امام صحبت میکرد اشک از چشمان بچهها سرازیر میشد. امروز دشمن در پی حذف عشق به ولایت و تاثیر آن است و باید بدانیم که دوام انقلاب اسلامی هم با استمرار ولایت فقیه است که رمز موفقیت ماست. حجتالاسلام والمسلمین ذوالنوری از ناتوی فرهنگی به عنوان خطری برای جامعه اسلامی یاد کرد و در تحلیل آن گفت: مقام معظم رهبری اولین کسی بودند که وضع واژه کردند و در سفری که در سال گذشته به سمنان داشتند خطر ناتوی فرهنگی را گوشزد نمودند. ناتوی فرهنگی از ناتوی نظامی و سیاسی و اقتصادی مهمتر است چون گستردگی آن خیلی زیاد است و در همه جا نیرو دارد یعنی ممکن است در نظام اسلامی یک وزیری ناتوی فرهنگی باشد همانطور که داشتیم آقای مهاجرانی و دیگران سربازان ناتوی فرهنگی بودند.
حتماً نباید سرباز ناتوی فرهنگی یک انسان بیدینی باشد بلکه ممکن است مدیر متدین و نمازشب خوان سرباز ناتوی فرهنگی باشد. مگر خوارج نمازخوان نبودند؟ علی(ع) با شخصیتهایی روبهرو بود که وقتی سرهای آنها را میزد از گردن آنها قرآن پایین میافتاد، یا پیشانیهایی را دو شقه کرد در حالی که روی آنها پینه قطور بر اثر سجدههای طولانی بسته شده بوده. حضرت امیر(ع) فرمود: من چشم فتنه را کور کردم و اگر من نبودم کسی قدرت این کار را نداشت. از این قبیل افراد امروز هم هستند.
منافقین امروز
همین سازمان منافقین که در عراق هستند، شیعهکشیها در عراق کار اینها بود در دولت جمهوری اسلامی پانزده هزار نفر توسط منافقین به شهادت رسیدهاند. نفاق هر روز به رنگ خاصی بروز میکند و ما امروز باید منافقین جدید را بشناسیم. یک نمونه آن سازمان مجاهدین (انقلاب) است. شما باید آن را بشناسید. همان چیزهایی که در سازمان منافقین بود الان به شکل پررنگتر در اینها وجود دارد و خطرشان هم بیش از آنهاست. اینها با لعاب دین جلو میآیند. اگر کسی به مردم بگوید میخواهم دین شما را بگیرم، مردم تکلیف خودشان را میدانند. همین اراذل و اوباش ما موتور اینها را پایین خواهند آورد. پس اگر اینها رک به مردم بگویند میخواهیم دین شما را بگیریم مردم به آنها تودهنی میزنند لذا برای کارشان باید از نفاق استفاده کنند.
ما در جنگ دوگونه عملیات داشتیم. یکی را تکجبههای میگفتیم که از رو به رو با دشمن میجنگیدیم مثل بیتالمقدس، فتحالمبین، بدر، خیبر، ثامنالائمه و والفجرها که خیلی از این عملیاتها داشتیم.
پاسدار افتخار میکرد که آرم سپاهش را به سینه بزند، بسیجی شما هیکلش یک تابلوی سیار میشد از شعارهایی که روی تکه تکه لباسش و روی پیشانیبندش نوشته بود. ولی بعضی از عملیاتهای برونمرزی ما را مثلا قرارگاه رمضان هدایت میکرد. به عنوان مثال میخواستیم تاسیسات نفتی کرکوک را بزنیم یا عقبه یک یگان دشمن را منهدم کنیم، اینجا دیگر با آن لباس نمیرفتیم، از لباس دشمن استفاده میکردیم و با نشانههای دشمن و با زبان دشمن میرفتیم و اگر با گشتی دشمن برخورد میکردیم خوش و بش مینمودیم.
امروز برای تخریب نظام اسلامی از درون تلاش میکنند؛ تخریب از درون مثل برجهای دوقولوی نیویورک در مرکز تجارت جهانی است. بنده همان موقع گفتم با 14 دلیل ثابت میکنم که بنلادن یک لاقبا و القاعده در تخریب بر جهاد دخالتی نداشتند. هزینه این برجها را بیمه پرداخت میکرد؛ فرسوده شده بود و باید بهانهای باشد برای ورود به جهان اسلام و دیدید اولین حمله بوش برای تحریک دنیا علیه مسلمانها پس از تخریب برجها این بود که جنگهای صلیبی شروع شده است و امروز مشاهده میکنید که چه ارعابی علیه مسلمانها در غرب برای اینکه جلوی گسترش اسلام را بگیرند و بیایند با پول کشورهای اسلامی در منطقه علیه اسلام بجنگند را ایجاد کردهاند.
این برجها با چشمهای الکترونیکی به شدت کنترل میشدند.
وی در پایان از ولایت فقیه به عنوان پایه محوری انقلاب اسلامی یاد کرد و تصریح کرد: امروز برای تخریب نظامهای سیاسی دنیا از این شیوه استفاده میکنند. میبینید این نظام روی چه پایهای سوار است و هر کدام از این ستونها چه حجمی از بار را کنترل میکند و این گونه یک انفجار هماهنگ در ریشهها ایجاد میکنند. وقتی میبینند ولایت فقیه، ایمان، معنویت، شهادتطلبی، اخلاص و ولایتمداری پایههای محوری هستند اینها را مورد هجمه قرار میدهند. ما در جنگ دو بار مهران را از دشمن باز پس گرفتیم یک بار در کربلای یک و یک بار در والفجر 3. صدام در استراتژی دفاع متحرک خود مهران را از ما گرفت. در استراتژی دفاع متحرک نیرویمان خرج شده بود و برآورد بسیجیمان هفتاد گردان بود چون ارتفاعات قلاویزان ارتفاعات سرکوب منطقه بود که دید و تیر را برای دشمن فراهم میکرد. ما در بساطمان 23 گردان بیشتر نداشتیم. فرماندهان ما عزا گرفته بودند و دشمن هم جنگ روانی شدیدی به راه انداخته بود یک جمله از امام(ره) به قرارگاه مخابره شده که فرمودند: مهران به هر قیمتی که هست باید آزاد شود. این جمله امام معادلات را به هم ریخت و فرمان ولی فقیه بود که تکلیفآور بود یعنی از آن زمان فرمانده عالیرتبه تا آن بسیجی احساس میکردند که فرمان بقیهالله(عج) از حلقوم نایبش صادر شده و مهران آزاد شد. این است که ما در سلسله مراتب فرهنگی و در راستای فرهنگ انتظار و ولایت قرار میدهد. دشمنان و منافقین این نقش را میخواهند زایل کنند. اگر کسانی گفتند رهبری دورهای باشد و اگر گفتند یک مملکت، یک دولت آن هم با رای ملت، هدف بیرنگ کردن نقش ولایت است. اگر امروز کسی در خانه فرهنگ همدان میگوید مگر مردم میمون هستند که تقلید کنند، این بدین معنا نیست که بگوییم آدم جاهلی است بلکه چنین حرفهایی عقبه دارد و این حرفها برنامهریزی شده گفته میشود.
میخواهند ریشهها و پایهها را بزنند. میخواهند چماق بر سر حزبالله بزنند که چرا نسبت به امور تعصب نشان میدهیم. حیات ما به این است و مرگ ما آن روزی است که مثل بعضیها مدنی بشویم. مدنیت ما در حاکمیت دین ماست و دین ما مدنی است. مقام معظم رهبری فرمودند که دین ما مردمسالار است. لذا در مردمسالاری دینی همه چیز مشروعیتش با دین و ولایت فقیه است و دشمنان ما امروز میدانند که کجا را نشانه بگیرند و برای آینده هم کار میکنند. نباید گمان کنیم که بیکار نشستهاند بلکه به فکر طراحی شیوههای جدیدی هستند و برای هدفشان تلاش میکنند که با دین بجنگند. اگر اسلام تا به امروز باقیمانده، علتش همین تعصبها و غیرتهای دینی و دلسوزیها و خود را ندیدن و شیعه تنوری بودن و اسیر ملاحظات نشدن و رودربایستی را کنار گذاشتن بوده است.