رضا جنیدی
شش سال پیش در چنین روزی، آمریکا به بهانه اینکه حملات 11 سپتامبر از افغانستان سرچشمه گرفته، با مطرح کردن اصل دفاع مشروع، بدون کسب مجوز از سازمان ملل، لشکرکشی به این کشور را تحت عنوان عملیات «آزادی پایدار» آغاز کرد.
سران آمریکا با طرح شعارهای مبارزه با قاچاق مواد مخدر، مبارزه با طالبان و القاعده و نابودی بن لادن، توسعه دموکراسی و حقوقبشر، نجات افغانها از فقر و تأمین امنیت پایدار افغانستان توانستند افکار عمومی جهان و مردم افغانستان را با سیاستهای یکجانبهگرایانه خود همراه کنند. توماس فریدمن، روزنامهنگار و تحلیلگر غربی، در جریان موشکباران افغانستان توسط آمریکا در نیویورکتایمز نوشت: افغانها اکنون شکرگزار موشکها هستند، زیرا آنها را از شر حکومت طالبان و القاعده خلاص میکنند.
با حمله نظامی آمریکا به افغانستان و براندازی حکومت طالبان، البته با کمک جبهه متحد شمال و کشورهای منطقه، بسیاری از اقوام و تودههای جامعه افغانستان به آمریکا به عنوان یک دولت ناجی، آزادیخواه و مترقی مینگریستند و گمان میکردند با حضور نیروهای نظامی آمریکا، درگیریها و ناامنیها پایان یافته و امنیت در کشورشان برقرار خواهد شد. اما امروزه، پس از گذشت 6 سال از اشغال افغانستان، امید مردم این کشور به نیروهای اشغالگر برای توسعه و پیشرفت کشورشان، به ناامیدی تبدیل شده است، زیرا نه تنها طالبان و القاعده ریشهکن نشده؛ بلکه بار دیگر به مانند ماری زخمی، با تبلیغ روحیه نوجهادی و جذب طرفدارانی از میان اقوام غیرپشتون، بسط و گسترش نیز یافته است.
برخی گزارشها حاکی از این است که به تازگی افراد منتسب به طالبان، پیامهایی برای معلمان ولایت «زابل» در این کشور فرستاده و از آنان خواستهاند اگر از تدریس پرهیز نکنند، جان خود را از دست خواهند داد. طالبان همچنین از خانوادههای دختران دانشآموز در ولایت زابل خواستهاند، از رفتن دخترانشان به مدرسه جلوگیری کنند. همچنین در ماههای اخیر، چند مدرسه دخترانه در جنوب افغانستان از سوی عوامل ناشناس به آتش کشیده شده است. امروزه، اینگونه ناامنیهای افسار گسیخته در افغانستان کاملاً عادی به نظر میرسد.
شعار فریبنده دیگری که آمریکا توانست با تمسک به آن، جامعه جهانی را با سیاستهای یکجانبه خود همراه کند، مبارزه با تولید و قاچاق مواد مخدر در افغانستان بود. اما اکنون رشد سرسامآور تولید مواد مخدر خلاف ادعای آمریکا را ثابت میکند.
زمان حکمفرمایی طالبان در افغانستان براساس آمار سازمان ملل در این کشور، سالانه نزدیک به 200 تن مواد مخدر تولید میشد؛ اما پس از اشغال افغانستان از سوی آمریکا و همپیمانان وی، تولید مواد افیونی در این کشور سال گذشته به 6 هزار و 200 تن افزایش یافته و این میزان با توجه به آمار اعلام شده از سوی سازمان ملل متحد، امسال به 7 هزار تن میرسد.
به اعتقاد برخی از تحلیلگران، اگر بتوان حضور آمریکا در عراق را از جنبههای اقتصادی با مؤلفه نفت بررسی کرد، یکی از انگیزههای حضور ایالات متحده در افغانستان و صرف ارقام هنگفت برای تداوم سلطه و باقی ماندن در این کشور حتی پس از روی کار آمدن دولت کرزای را میتوان با فاکتور تجارت پررونق مواد مخدر توجیه کرد.
از سوی دیگر، جنگ سبب نابودی زیرساختهای انسانی، فرهنگی و اقتصادی افغانستان شده و وعدههای آمریکا برای بازسازی افغانستان نیز تاکنون تحقق پیدا نکرده است.
نیروهای نظامی آمریکا و ناتو از ترس درگیری مستقیم با نیروهای تندرو طالبان، به عملیاتهای هوایی در مناطق مسکونی رو آوردهاند و مسلم است که در این هنگامه، مردم غیرنظامی کشته میشوند. به علاوه، رفتارهای جسورانه نیروهای نظامی آمریکا در برخورد با مردم غیرنظامی که ناشی از برخورداری آنها از مصونیت قضایی (کاپیتالاسیون) است، به برافروخته شدن آتشفشان خشم ملت افغان و شکلگیری روحیه نوجهادی تبدیل شده است و اگر روزی کسی پیدا شود که بتواند این خشم را جهتدهی کند، افغانستان بیتردید به جهنمی برای نیروهای خارجی تبدیل میشود.
وضعیت کنونی افغانستان به خوبی گویای این واقعیت است که مردم افغانستان، نه تنها روی صلح و امنیت و ثبات را ندیدهاند، بلکه حتی امید به بهبود شرایط را نیز از دست دادهاند.
لورن تامپسون، تحلیلگر عضو لگزینگتون میگوید: «لازم است مردم درک کنند که کنترل اوضاع سیاسی در افغانستان یک چالش تقریباً غیرقابل حل است.»
این شرایط، یک پرسش مهم و اساسی را برای افغانها مطرح کرده که تحمل آن همه سختیهای جنگ و تحقیرهای پس از آن آیا جز دستیابی به مفاهیم سرد و انتزاعی حقوق بشر و دموکراسی، نتیجه ملموس دیگری دربر داشته است!؟