محمد بخشنده
حوادث مرزهای عراق و ترکیه دو صورت متفاوت دارد؛ یک جنبه آن ماهیت نظامی ماجرا است، حادثهای برخاسته از اراده ژنرالها و میلیشیاهایی است که در 2 سوی این کشمکش میخواهند از قدرت سلاح و سرباز خویش برای اعمال برتری در منطقه بهره گیرند. در یک سوی این رویارویی نظامی، ارتش منظم و کلاسیک ترکیه قرار دارد که شمال عراق را عمق امنیت ملی خویش تعریف کرده است و در سوی دیگر آن نیروهای نامنظم و شبهنظامی حزب کارگران کرد (پکک) صف بستهاند که از ارتفاعات مناطق کردستان عراق به عنوان سکوی تهدید علیه مراکز نظامی ترکیه استفاده میکنند.
اما این بحران از منظری دیگر ماهیت سیاسی هم دارد و به باور بسیاری از ناظران این اتفاق بیش از آنکه یک مناقشه نظامی و امنیتی باشد یک زورآزمایی دیپلماتیک است، نوعی بازی سیاسی پیچیده است که در اثر اختلاف تضاد میان منافع سه بازیگر سیاسی یعنی؛ آنکارا، بغداد و واشنگتن بروز کرده است.
از این نظر بحران اخیر ترکیه در شمال عراق را باید متفاوت از همه مناقشات مشابه 3 دهه گذشته ارزیابی کرد. ژنرالهای ترکیه در دفعات قبلی یورش خود به نواحی شمال عراق اغلب به تنبیه مخالفان خود و یا به قول معروف برای تضعیف ساختار میلیشیاهای کرد میاندیشیدند، اما در این مرحله به باور ناظران منطقه، اهدافی جدید نظامیان و سیاستمداران آنکارا را به آغاز این اقدام مشترک واداشته است.
از نگاه این ناظران همه اهداف و انگیزههای ترکها پشت تحولات مهم داخل عراق پنهان است و برای درک عمیق اندیشههای هر 2 گروه نظامیان و سیاسیون ترکیه در این اتفاق باید تیزبینانه نسبت به ارتباط وضعیت بحران عراق و تهدیدها و فرصتهایی که از این وضعیت متوجه منافع ترکها شده است تأمل کرد.
از این نظر «شرایط زمانی» و برههای که سران ترکیه تصمیم به ازدحام نظامی در مرزهای عراق میگیرند یک پارامتر بسیار تعیینکننده است. این رویارویی در مقطعی اتفاق افتاد که عراق همزمان شاهد چند واقعه مهم و مرتبط به هم است که هر کدام به نحوی دامنگیر سیاست منطقهای ترکیه است. در صدر وقایع کلیدی عراق، مسأله خروج نظامیان آمریکا قرار دارد. بحثی که اکنون دغدغه همه همسایگان عراق از سوریه و ایران تا ترکیه و اعراب است.
بحث خروج آمریکاییها از عراق گرچه مدتها پیش و شاید از آن هنگامی که دموکراتها نوامبر 2007 در کنگره قدرت گرفتند به جریان افتاد، اما به طور رسمی استارت آن با گزارش فرماندهی جنگ یعنی دیوید پترائوس زده شد.
واقعیت این است که آنکارا با حساسیتی بیش از همه همسایگان عراق، داستان خروج آمریکا از عراق را دنبال میکند، دستکم گزارشهای رسانههای این کشور و شمار نشستهای نهادهای تصمیمگیر این کشور در ماههای اخیر گویای آن است که سران ترکیه بیش از همه دلواپس عراق 2008 هستند.
از همین روست که برخی ناظران گفتهاند که اندیشه یک قدرتنمایی نظامی در مرزهای شمال عراق درست هنگامی که در ذهن ژنرالهای ترکیه جوانه زد که نشانههای دوران گذار در صحنه عراق یکی پس از دیگری پدیدار شدند. به عبارتی در آخرین ماههای سال میلادی جاری برای سیاستگذاران آنکارا مسجل شد که عراق، سال آینده را به گونه دیگری آغاز خواهد کرد و سال 2008 در صحنه این بحران سال تغییر آرایش نظامی و سیاسی است.
از میان این نشانهها که به آهنگ تصمیمگیری ارتش ترکیه برای این رویارویی نظامی سرعت بخشید باید به 3 اتفاق مهم دیگر در امتداد گزارش ژنرال پترائوس اشاره کرد. یکی خروج انگلیسیها پس از رفتن بلر ـ متحد اصلی بوش در اشغال عراق ـ که در پی آن این تحلیل در رسانههای ترکیه به صورت غالب مطرح شد که خانهتکانی در کاخ سفید نیز همانند خانهتکانی در داونینگ استریت با خروج ارتش آمریکا از عراق گره خواهد خورد. حادثه دوم و سوم که به طور تصادفی همزمان و در یک نقطه یعنی کنگره آمریکا اتفاق میافتد و هر 2 به طور مستقیم منافع حیاتی ترکیه را به چالش میکشاند. این 2 حادثه همان پیشنویس 2 طرحی است که دستاندرکاران کنگره تحت عنوان تقسیم عراق و سپس به رسمیت شناختن پدیده نسلکشی ارامنه به جریان میاندازند.
اگر اتفاق نخست یعنی خروج انگلیسیها و گزارش پترائوس به طور غیرمستقیم نگرانی آنکارا را نسبت به آینده عراق دامن زد، 2 اتفاق اخیر موج تهدید را به عمق امنیت ملی این کشور کشاند. بازتاب هر 2 حادثه به صورت یک بمب خبری در محافل و رسانههای ترکیه پدیدار شد و علاوه بر ژنرالها، قاطبه افکار عمومی این کشور را دلواپس حرکتهای آمریکایی در صحنه عراق کرد.
پاسخ این سؤال رایج که «چگونه روابط آنکارا و واشنگتن به عنوان 2 متحد دیرین ناتو به این شتاب دستخوش بحران شد؟» در این 2 حرکت کنگره آمریکا قرار دارد. 2 لایحهای که اعضای کنگره تدارک تصویب آن را دیدهاند دقیقاً 2 بخش از قلب سیاست خارجی ترکیه را نشانه رفته است. کاخ سفید که از بار تأثیر ویرانگر این 2 لایحه بر روابط خویش با آنکارا با خبر بود، بسیار در نفی و سرزنش کنگره تلاش کرد و در چند بیانیه پیاپی کوشید تا دامن خویش را از این ماجرا بیرون کشد لکن این تقلا و تلاش هیچ ثمری نداشت و حرکتهای کنگره اثرات خویش را در سطح جامعه و حکومت ترکیه بر جای نهاده بود.
این تأثیرات مخرب در یک کلام خلاصه میشوند که آنکارا از هر جهت نسبت به سیاست خارجی حال و آینده آمریکا در عراق بدگمان شد. البته زمینههای این بدبینی در 5 سال ایام حضور آمریکا در عراق شکل گرفته بود، اما این 2 لایحه آنکارا را به منتهیالیه سوءظن رساند.
ـ دولتمردان ترکیه تا پیش از این اقدامات کنگره به طور معمول از ناحیه دو مسأله نسبت به شریک آمریکایی خویش دلخور بودند، اول، حمایتهای بیشائبه آمریکا از دولتمردان کرد عراق و نیز تلاش 10 ساله کاخ سفید برای خودمختاری کردستان عراق که در نهایت به قدرت گرفتن دولت محلی بارزانی منجر شد، دولتی که آنکارا امروز آن را پشتوانه و پشتیبان اصلی اپوزیسیون خویش میشناسد و مسأله دوم دستیابی چریکهای پکک به انبارهای سلاح آمریکا در عراق. با این حال هیچیک از این 2 موضوع منجر به تنشهای عمیق میان آنکارا و واشنگتن نشده بود.
و فقط با حرکتهای اخیر کنگره است که این 2 مناقشه بالقوه به بحرانی بالفعل تبدیل میشوند و ژنرالهای ترکیه به اتفاق دیپلماتهای این کشور، دولت بوش را پای این مؤاخذه جنجالی میکشانند که چرا دست اتحاد پنهان به اپوزیسیون آنکارا داده است. رسانههای ترکیه نیز همه مرزهای مصلحتاندیشی درباره ناتو و آمریکا را کنار میگذارند و هر روز سندی تازه از سلاحهای پکک با آرم پنتاگون یا مدارکی از حمایت بیدریغ اروپا از لابی کردهای تجزیهطلب ارائه میکنند.
اکنون هیچ جای تردیدی در این نیست که لشکرکشی آنکارا به سوی مرزهای شمال عراق پیامی روشن و رسا برای آنکارا دارد، ژنرالها و سیاستمداران این کشور در این حرکت متحدشان هر 3 هدف را همزمان پی میگیرند. آنها هم در پی کسب سهم برتر در تقسیم منافع فردای عراق هستند، هم تضمینی برای قطع مراودات جناحهای قدرت آمریکا و اروپا با اپوزیسیونشان میجویند و هم این که برای مهار و منزوی ساختن همیشگی اردوگاه پکک خیز برداشتهاند.
سیاستمداران ترکیه با این تصور پیش میروند که کسانی که آن دو طرح ویرانگر ـ قتلعام ارامنه و تقسیم عراق ـ را در کنگره علیه منافع سیاسی این کشور تهیه کردهاند چند ماه دیگر بر کرسی ریاست جمهوری آمریکا تکیه خواهند زد.
بنابراین در نگاهی کلان میتوان گفت هر 2 تئوری موجود درباره بحران اخیر که یکی غائله اخیر مرزهای شمال عراق را یک رویداد نظامی و جنگی در شرف وقوع و دیگری آن را سناریویی از یک بازی سیاسی میپندارند برخلاف ظاهر دوگانهاش چندان در تقابل نیستند. این بحران شاید از نادر بحرانهای منطقه خاورمیانه غربی باشد که حالت جنگ و سیاست را توأمان در چهره خویش نهان کرده است. دستکم با معیارهای علم مدیریت بحران، این غائله را میتوان یک رویدادی با دو خصیصه «بازی سیاسی در عین کشمکش نظامی» تلقی کرد.