صادق زیباکلام
ما ایرانیها علاقه عجیبی به جنس خارجی داریم. بسیاری از ما کادو و هدیهیی که میخواهیم به کسی بدهیم، اگر مارک خارجی باشد آن را ارزندهتر و به اصطلاح «جاسنگینتر» میپنداریم. این روزها البته بازار کالا و تولیدات بنجل چینی بخشی از ابهت و واله جنس خارجی را خدشهدار کردهاست، اما هنوز هم «فرشته» مرغوبیت برچسب ساخت آلمان، فرانسه، آمریکا و دستکم ژاپن را با خود حمل میکند. جالب است که این سنت حمیده در میان مسئولان و نخبگان سیاسی ما نیز وجود دارد منتها به شکل دیگری. به این شکل که آنان حاضرند با مسئولان و همتایان دیگر، با خبرنگاران و مردمان دیگر به بحث و جدل یا همان گفتوگو یا دیالوگ و به زبان خودمانیتر، به مناظره بنشینند، مشروط برآنکه این «دیگران» خارجی و ترجیحاً اروپایی یا آمریکایی باشند. همانطور که مردم عادی تیشرت یا شلوار لی یا شکلات خارجی را به وطنیاش ترجیح میدهند، بسیاری از مسئولان ما هم به هرحال رگ و پیشان از همین مردم است مناظره و گفتوگو را دوست دارند و طالب آن هستند، مشروط برآنکه با مسئولان چشم آبی و موبور اروپایی یا آمریکایی باشد.
رئیسجمهور اصلاحطلبمان، تز «گفتوگوی تمدنها» را مطرح کردند و خواهان دیالوگ ایران اسلامی با فرهنگها و تمدنهای دیگر (بخوانید عمدتاً غربی) شدند در حالی که همکاران و همفکران ایشان کمتر حاضر شدند دیالوگ یا گفتوگو را با رجال چهرههای وطنی داشتهباشند. بماند آقای هاشمی رفسنجانی که اساساً چندان اشتیاق و علاقهیی به باب گفتوگو و دیالوگ نداشتند چه با خارجی یا وطنی. آقای احمدینژاد نیز به نوبه خود میل و اشتیاق زیادی به مناظره و گفتوگو با دانشجویان و استادان دانشگاهی کلمبیا نشان دادند و ساعتها با آنها به بحث و گفتوگو نشستند اما یک صدم آن میل و اشتیاقی که نسبت به گفتوگو و پرسش و پاسخ با استادان و دانشجویان آمریکایی نشان دادند را حاضر نشدند چند هفته بعدش با استادان و دانشجویان دانشگاه تهران داشتهباشند.
جناب آقای احمدینژاد بارها و بارها جرج بوش را به مناظره دعوت کردهاند و حتی زمان و مکان و عرصه آن را به رئیسجمهور واگذار کردهاند. در حالی که یکهزارم این تمایلی که نسبت به مناظره با رئیسجمهور آمریکا نشان میدهند را حاضر نشدند با روسای جمهوری سابق مملکت خودمان داشتهباشند. ظرف چند سالی که ایشان سکان هدایت کشتی ریاست جمهوری کشور را به میمنت و مبارکی در دست داشتهاند کمتر فرصتی را برای انتقاد و به زیر سوال بردن سیاستهای «عصر سازندگی» و «عصر توسعه سیاسی» از دست دادهاند.
به کرات سیاستهای اسلاف خود را در کلیه عرصههای داخلی و خارجی از اقتصاد و کشاروزی و اجتماعی گرفته تا هستهیی و فرهنگی به زیر سوال بردهاند اما حتی یکبار نیز حاضر نشدهاند تا این تخطئهها و انتقادات را در یک فضای دوطرفه و با حضور نمایندگانی از جانب «متهمین» انجام دهند. خبط و خطای هاشمی رفسنجانی و سیدمحمد خاتمی هر قدر هم سنگین و سهمگین بودهباشد، گمان نمیرود که هرگز به پای اشتباهات و خطای جرج بوش در حق ایران برسد. حتی خود آقای احمدینژاد نیز که در زمان هر دو رئیسجمهور قبلی سمت کارگزار آنان را داشتهاند، بهنظر نمیرسد که قلباً آنان را در ردیف جرج بوش بپندارند که اگر چنین میبود ایشان علیالقاعده از عهدهداری سمتهای فرمانداری یا استانداری و ... که در زمان آن دو بزرگوار داشتهاند میبایستی سر باز میزدند و با تقدیم استعفایشان، در مظلمه دولتهای آنان شریک نمیشدند. بنابراین بعید بهنظر میرسد که جناب احمدینژاد که افتخار همکاری در دولتهای قبلی را داشتهاند، هاشمی و خاتمی را گناهکارتر یا خطاکارتر از جرج بوش بدانند. در آن صورت چگونه است این قدر مصر هستند با جرج بوش به مناظره و گفتوگو بنشینند اما از مناظره و گفتوگو با اطلاحطلبان اکراه دارند؟ مناظره با مخالفان، نه «فرشته نجات» است و نه لزوماً چیزی را میتواند عوض کند و نه حتماً به تغییر سیاستهای فعلی منجر خواهد شد.
اما رواج فرهنگ مناظره با «خودیها» و نه لزوماً با «خارجیها» دستکم این فایده را دارد که میتواند برخی زوایای تاریک ذهن مردم را در قبال سیاستهای گذشته و حال روشن کرده و با آگاهیبخشی سیاسی و اجتماعی کمک به ارتقای فرهنگ سیاسی جامعه کند. بهعلاوه مناظره میتواند از سوی دیگر همچون آینهیی فراروی مسئولان، برنامهریزان و مجریان قرار گیرد تا بتوانند به نقاط قوت و ضعف استدلالهای خود وقوف بیشتری یابند و بالاخره مناظره با «خودیها» میتواند به مثابه تمرینی باشد برای روزی که ممکن است بالاخره به فتحالفتوح نائل شویم و به مصاف مناظره با جرج بوشپدر یا گوردون و براونپدر برویم.