سفر اخیر و عملاً بی سروصدای اولی هانیونن، معاون پادمانهای آژانش انرژی اتمی به ایران و مذاکرات وی با مسئولین ایرانی، سوالاتی را درباره سیاست هسته ای ایران پدید می آورد. آقای هاینونن فردی است که بعد از انتشار آخرین گزارش رسمی البرادعی درباره فعالیت های هسته ای ایران که باعث برگزاری جشن ملی هسته ای گردید، آب روی آتش احساسات ایرانیان ریخت و در جلسه ای با حضور دیپلمات ها شواهد ادعایی خود درباره نظامی بودن فعالیت های ایران را، بر خلاف آنچه در گزارش رسمی آمده بود، ارایه داد. گزارش البرادعی حاوی بخشی مهم به عنوان «مطالعات ادعایی» بود که بیانگر نفوذ قدرت های غربی از جمله آمریکا و فرانسه بر سازماندهی گزارش نهایی و رسمی آژانس بود. تا آنجا که به یاد داریم جناب آقای رییس جمهور پس از انتشار این گزارش بار دیگر بر بسته شدن پرونده هسته ای ایران تاکید کرد و حق هسته ای را تثبیت شده اعلام کرد و جناب آقای جلیلی نیز پاسخگویی به بخش مطالعات ادعایی را وابسته به میل ایران تلقی کرد. حال همان آقای هاینونن درباره همین بخش ادعایی با ایران مذاکره کرده و به توافق رسیده اند. حال یک واقعیت و یک سوال:
واقعیت این است که دولت نهم توانسته است هسته ای بودن ایران را تثبیت کند و شاهد آن نیز آن است که یکی از سیاست های محوری آمریکا در منطقه، مدیریت اشاعه تکنولوژی واقعی است و با عقد قراردادهای هسته ای از جمله با امارات به دنبال آن است که افسار هسته ای از دستش خارج نشود و در عین حال موازنهای که در منطقه به نفع ایران به هم خورده است را دوباره بازسازی کند.
اما سوال این است که با توجه به واقعیت فشارهای بین المللی به ایران جهت عقبنشینی در حوزه هسته ای، استراتژی مقاومت ایران چیست؟ در واقع اگر ایران مذاکره با 1+5 درباره مساله هسته ای را اساساً بی معنی می داند پس چه معنی دارد با فردی مثل هاینونن درباره موضوعی تحمیلی از سوی غرب (مطالعات ادعایی) مذاکره بی سروصدا انجام شود و نهایتاً به توافقی مبنی بر «همکاری بیشتر» با آژانس برسد. البته این به معنای بهانه دادن به غربی ها برای فشار بیشتر نیست اما آیا هر چه دیگران فشار آوردند ما باید قبول کنیم؟ مگر پاسخ به مطالعات ادعایی منوط به میل ما، و نه فشار آنها، نبود؟ مگر در مدالیته همه سوال ها و جواب ها رد و بدل نشد؟ آیا صرف تاکید بر عدم تعلیق غنی سازی به عنوان خط قرمز کفایت می کند؟ آیا نباید خودمان بدانیم که در کجا همکاری می کنیم و در کجا همکاری نکنیم؟ اگر در گزارش بعدی «اطلاعات بیشتری» از ما خواستند باید دوباره «همکاری» کنیم؟
به نظر می رسد که استراتژی مقاومت ها چیزی جز تاکیدات مکرر لفظی بر حق مسلم هسته ای و عدم پذیرش تعلیق چیز دیگری نیست. اگر چه هر دو مولفه فوق مهم هستند اما به هیچ وجه در پیشبرد مذاکرات موفق کافی نیستند. این دو مولفه را می توان به عنوان اصول راهبردی هسته ای ایران برشمرد اما در وادی مذاکره و بده بستان باید گلوگاه، استراتژی مقاومت و همچنین استراتژی خروج را از پیش تعریف کرد. در کل باید گفت زمانی می توانیم از تحول اساسی در سیاست هسته ای صحبت کنیم که شاهد تحول در تعهدات هسته ای و تکالیف فوق العاده، از جمله همکاری ویژه با آژانس، باشیم و گرنه استراتژی ما چیزی جز استراتژی تاخیر نخواهد بود.