علیرضا نوری

زیر ذره‌بین:

پوتین همزمان با ارتقای قدرت کشورش در نظام بین‌الملل، همواره به الزامات ناشی از یک سیاست خارجی عمل‌گرایانه متعهد بوده‌ است. وی با قبول جایگاه و توانمندی‌های واقعی روسیه به بازتعریف هویت روسیه در این نظام اهتمام ورزیده‌است. عملگرایی پوتین در آمادگی و واقع‌بینی او پذیرش واقعیت‌های خوشایند ناشی از کاهش منابع روسیه و واکنش مناسب به تحولات بین‌المللی از طریق انتخاب اهداف و ساز و کارهای متناسب با توانمندی‌های موجود خلاصه می‌شود. سیاست خارجی عمل‌گرایانه پوتین، پویا، چندبعدی و حاکی از درک راهبردی اهمیت انعطاف‌پذیری در سیاست خارجی است.

"> عملگرایی روسی
تاریخ انتشار : ۰۳ مهر ۱۳۸۷ - ۱۴:۲۳  ، 
کد خبر : ۳۶۵۶۳
تحول رویکردها در سیاست خارجی روسیه

عملگرایی روسی

علیرضا نوری

زیر ذره‌بین:

پوتین همزمان با ارتقای قدرت کشورش در نظام بین‌الملل، همواره به الزامات ناشی از یک سیاست خارجی عمل‌گرایانه متعهد بوده‌ است. وی با قبول جایگاه و توانمندی‌های واقعی روسیه به بازتعریف هویت روسیه در این نظام اهتمام ورزیده‌است. عملگرایی پوتین در آمادگی و واقع‌بینی او پذیرش واقعیت‌های خوشایند ناشی از کاهش منابع روسیه و واکنش مناسب به تحولات بین‌المللی از طریق انتخاب اهداف و ساز و کارهای متناسب با توانمندی‌های موجود خلاصه می‌شود. سیاست خارجی عمل‌گرایانه پوتین، پویا، چندبعدی و حاکی از درک راهبردی اهمیت انعطاف‌پذیری در سیاست خارجی است.


روندها و تحولات سیاست خارجی روسیه در دوره پوتین را به نحو آشکاری، می‌توان از روندهای واقع در این حوزه در دوره یلتسین متمایز دانست. مرور تحلیل‌ها، اظهارنظرها، منابع و آثار منتشر شده درخصوص سیاست خارجی روسیه، حاکی از آن است که از آغاز ریاست‌جمهوری پوتین، تحولی مثبت در این سیاست ـ از آرمان‌گرایی به واقع‌گرایی، از بی‌ثباتی به ثبات نسبی و از رهیافت‌های غیرعقلایی به عقلایی ـ صورت پذیرفته و این حوزه در مقایسه با دوره‌های قبل آن، با بازخوردهای منفی کمتری از محیط‌های داخلی و خارجی مواجه است. بسیاری از تحلیل‌گران، تغییر در رویکرد سیاست خارجی در دوره پوتین و بهینه شدن و سامان یافتن فرایند تصمیم‌سازی و اجرای اهداف سیاست خارجی ـ که فقدان این عامل در دوره یلتسین، مهم‌ترین ضعف سیاست خارجی روسیه بود ـ را مؤثرترین عامل در بروز تحول مثبت بازگفته و خروج این سیاست از وضعیت نامطلوب و نیل آن به وضعیت نسبتا مطلوب می‌دانند و اتخاذ رویکرد عمل‌گرایانه از سوی پوتین را مهم‌ترین متغیر دخیل در این فرایند ارزیابی می‌کنند. در نوشتار حاضر، تلاش شده ماهیت عمل‌گرایی پوتین، ویژگی‌ها و چگونگی تاثیر آن بر تحول رویکردی در سیاست خارجی روسیه، مورد بررسی قرار گیرد.

مفهوم عمل‌گرایی

اصطلاح عمل‌گرایی (پراگماتیسم) از واژه یونانی «پراگما» به معنی عمل اقتباس شده ‌است. ویلیام جیمز ـ یکی از پایه‌گذاران نظریه عمل‌گرایی ـ این نظریه را یک شیوه جهت‌گیری، روی گرداندن از اولیات، اصول، مقولات و ضروریات تصوری و روی‌کردن به چیزهای آخرین، ثمرات، نتایج و امور واقع می‌داند. عمل‌گرایی، کوششی برای تفسیر هر مفهوم از طریق نتایج عملی آن است. در این نظریه، عقاید، قواعدی برای عمل هستند که بر عمل ما تاثیر می‌گذارند و همین تاثیر، حقیقت آن عقاید است. در این نظریه، حقیقت و سودمندی کاملا در هم آمیخته‌اند و حقیقت همان «مصلحت» تلقی می‌شود. حقیقت، «نوعی از سودمندی» نه متمایز از آن و همرتبه با آن است. «حقیقی» هر چیزی است که ثابت شود، اعتقاد به آن به دلایل معلوم و معین سودمند است. در منابع فارسی، عمل‌گرایی، مصلحت‌گرایی و مکتب اصالت عمل، معادل‌هایی است که برای واژه پراگماتیسم ذکر شده و از عمل‌گرایی به عنوان مکتبی نام برده شده که ارزش اعمال و افکار را براساس فواید و نتایج آن عمل بررسی و بر آنچه در دنیای واقع ـ و نه آرمانی ـ باید انجام داد، تأکید دارد. وجه مشترک متفکران عمل‌گرا، تأکید آن‌ها بر آثار عملی اندیشه‌ها و نظریه‌ها، در زمانی است که این اندیشه‌ها بر شیوه زندگی انسان به طور کلی و بر شیوه تحقیق به طور خاص تأثیر می‌گذارند. در عمل‌گرایی، بین «هدف بالفعل» به عنوان پیامد بالفعل عمل و «هدف نظری» به عنوان هدفی ذهنی که معمولا عمل را هدایت می‌کند، تفاوت وجود دارد. هدف‌های نظری در واقع امر، نقاط آغازی هستند که توسط نتایج و نه منشأشان ارزیابی می‌شوند. هدف‌های نظری، آینده‌نگر و به همین دلیل ابطال‌پذیرند.

عمل‌گرایی سیاسی مانند عمل‌گرایی کلاسیک، شکلی از ابزارگرایی است و به علم تجربی، نتایج، اندیشه، عمل و فرصت‌های موجود در شرایط موجود، تاکید می‌کند. عمل‌گرایی سیاسی نه از تعریف مسئله بلکه با پذیرش مشکل پیش رو و توصیف سیاسی آن ـ که ریشه در تجربه عملی دارد ـ آغاز می‌شود. وجه تمایز عمل‌گرایی سیاسی از عمل‌گرایی کلاسیک، در فرایند شناخت کشمکش‌های سیاسی میان گروه‌های اجتماعی و دیدگاه‌های این نظریه، در مورد توجه قرار دادن شرایط و موقعیت‌های مرتبط با آن به عنوان شرایط سیاس است. نتیجه این تمایز، شکل‌گیری نوعی از عمل‌گرایی است که به جای اقدام «از مسئله به تجربه»، اقدام خود را «از تجربه» به عنوان فعالیتی که باید برای حفظ یا تغییر روابط قدرت موجود پیگیری شود، آغاز می‌کند. عمل‌گرایی سیاسی بیشتر به عنوان یک سمت‌گیری، روش یا شیوه رهبری «خاص» معطوف به تغییر در کنار دیگر شیوه‌های «خاص» رهبری از جمله رهبری کاریزما و تحول‌گرا مورد توجه قرار گرفته‌است.

تغییر رویکرد در سیاست خارجی روسیه

سیاستگذاری و پیگیری اهداف سیاست خارجی از سوی کشورها در عرصه بین‌الملل، همواره متاثر از فرصت‌ها و محدودیت‌های محیط خارجی است که تمامی سیستم‌های واقع در خارج محیط داخلی را دربرمی‌گیرد. ساختار قدرت و نفوذ بین‌الملل، پویش‌های موجود بین کنشگران عرصه بین‌الملل و رژیم‌های سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی بین‌المللی اجزای محیط خارجی محسوب می‌شوند. با این ملاحظه تصمیمات سیاست خارجی یا سازگار با محیط بین‌الملل است یا آنکه کشور مبتکر باید توان سازگار کردن آ را با محیط خارجی داشته باشد، در غیر این صورت، کشور مجبور به داخلی کردن «فرهنگ نظام بین‌الملل» و تطبیق خود با مقتضیات محیط بین‌الملل خواهد شد. فروپاشی شوروی با تحولات ساختار خود، منجر به ظهور کشورهایی از جمله روسیه با خصوصیات جدید در نظام بین‌الملل جدید شد که با مسئله انطباق ساختاری با موقعیت‌های سیستمی جدید و بازتعریف جایگاه و بازبینی رویکردهای سیاست خارجی خود مواجه بودند. گرایش کلی رهبران روسیه در ابتدای دهه 70 شمسی (1990 میلادی) همان تعریف قبل از فروپاشی و مبتنی بر اندیشه آرمان‌گرایانه و عموما ایدئولوژیک روسیه به مثابه «قدرت بزرگ» بود اما این تعریف با ترتیبات ساختاری جدید نظام بین‌الملل و جایگاه واقعی روسیه در آن منطبق نبود. سیاست خارجی روسیه طی این دهه، دوره‌ای از آشفتگی شدید را پشت سر گذاشت که ضعف ادراک از تحولات محیطی، عدم توان سناریوپردازی، تصمیم‌گیری‌های نابسامان و منفعلانه، مشخصه اصلی آن بود. این وضعیت به نحوی بود که برخی صاحب‌نظران، سیاست خارجی روسیه را طی این دوره، مواجه با 2 بحران گسترده مفهومی و نهادی می‌دانستند. به لحاظ مفهومی، سیاست خارجی روسیه فاقد یک رهیاف واقعی و عملی و به لحاظ نهادی نیز فاقد مکانیسم کارآمد برای تمهید، اتخاذ و اجرای تصمیمات سیاست خارجی بود. پراکندگی اقدامات، موازی‌کاری، عدم مسولیت‌پذیری، ناکارآمدی و به طور کلی تمایل به نادیده گرفتن اصول و واقعیات، وضعیت غالب سیاست خارجی دوره یلتسین بود.

روسیه در دوره پوتین، بیش از هر زمان دیگر در تاریخ خود، متاثر از تحولات فزاینده بین‌المللی از جمله جهانی شدن در تمام ابعاد خود، فرایند همگرایی در اروپا، توسعه‌طلبی‌های آمریکا، گسترش اسلام سیاسی، تروریسم بین‌الملل و موضوع تهدیدهای نامتقارن، امنیت انرژی، قدرت‌یابی فزاینده چین و هند و تحولات اقتصاد بین‌الملل بوده‌ است. به اعتقاد بسیاری از تحلیل‌گران، در این دوره تغییرات قابل ملاحظه‌ای در رویکرد روسیه نسبت به دنیای خارج ایجاد شده ‌است. پوتین از ابتدای به قدرت رسیدن، 3 اصل نوسازی اقتصادی، دستیابی به جایگاهی بایسته در فرایندهای رقابت جهانی و بازسازی جایگاه روسیه به عنوان یک «قدرت بزرگ جدید» را مبنای سیاست خارجی خود قرار داد و برای تحقق این اهداف «نظریه قدرت بزرگ مدرن هنجارمند» که مفهوم «میهن‌دوستی روشن‌بینانه دموکراتیک» در آن نقش محوری داشت را به عنوان راهبرد جدید سیاست خارجی مطرح کرد و برای عملیاتی کردن آن رویکرد عمل‌گرایی را در پیش گرفت. رویکرد عمل‌گرایانه او در سیاست خارجی، بر اصولی همچون تأکید بر اقدام، بازی مثبت و عدم تقابل‌گرایی بی‌حاصل، تأکید بر هویت چندگانه و انعطاف‌پذیر، تمرکز بر ساز و کارهای کارآمد، التفات جدی به رابطه اقتصاد و قدرت، فرصت‌طلبی راهبردی، درک فزاینده این واقعیت که ضعف منجر به نفوذپذیری خواهد شد، ایدئولوژی‌زدایی از سیاست خارجی، ارجحیت منافع بر ارزش‌ها، «تعامل گزینشی» و مشارکت در ائتلاف‌های گسترده و «بی‌دردسر» مبتنی است که در ادامه به بررسی ماهیت این رویکرد پرداخته می‌شود.

ماهیت رویکرد عمل‌گرایانه پوتین

در حوزه سیاست خاری واژه عمل‌گرایی معمولا یک اصطلاح سیاسی و ذهنی است؛ به این معنا که گاهی اوقات عمل‌گرایی یک فرد می‌تواند «رمانتیسم» فرد دیگر معنی شود. از سوی دیگر، برای رویکرد عمل‌گرایی، تفاسیر مختلفی فرض می‌شود به نحوی که عمل‌گرایی در سیاست خارجی، می‌تواند در شرایط مختلف مترتب بر یک سمت‌گیری راهبردی یا در اشاره به فرصت‌طلبی تاکتیکی به کار گرفته شود. بر این اساس، فدروف این واچه را برای اشاره به رویکرد همکاری‌جویانه پوتین با غرب و انتخاب سیاست اروپاگرا از سوی او در سیاست خارجی به کار می‌برد. پوشکف معتقد است پوتین «واقع‌گرایی» و «عمل‌گرایی» را به عنوان یک ابزار تاکتیکی برای تأمین منافع عینی ملی انتخاب و مورد تأکید قرار داده‌است، در حالی که تسوگانکف از «عمل‌گرایی قدرت بزرگ» به عنوان یک راهبرد کلان نام می‌برد. دیمیتری ترنین و بوبو لو در کتاب خود تحت عنوان «نگاهی به تصمیم‌سازی سیاست خارجی روسیه»، ضمن اشاره به استمرار ملاحظات مقطعی و کوتاه مدت در سیاست خارجی پوتین، معتقدند «عمل‌گرایی» پوتین کمتر راهبردی و بیشتر تاکتیکی است. آنها خاطرنشان می‌کنند که مفهوم عمل‌گرایی در دهه 70 شمسی (1990 میلادی) به موضوعی مهم در سیاست خارجی روسیه تبدیل شد و پریماکف در ابتدای وزارت خود، این مفهوم را به عنوان یک ایده اصلاحی، ‌عقلایی و متعادل به جی ایده غرب‌گرایی افراطی کوزیرف مطرح کرد اما منتقدان پریماکف رویکرد او را بسیار ایدئولوژیک، ضدغربی و تقابل‌گرایانه تعبیر کردند. این دو نویسنده، معتقدند موافقان و مخالفان عمل‌گرایی پریماکف در خصوص روش عمل‌گرایانه پوتین که عبارت بود از ارتباط نزدیک‌تر بین اهداف و امکانات، به اجماع دست یافتند. آن‌ها در قسمت دیگری از مقاله خود خاطرنشان می‌کنند که عمل‌گرایی پوتین با هدف افزایش نفوذ منطقه‌ای و جهانی روسیه ضمن اتکا به منابع قدرت عینی، کمتر بر رویکردهای غیرعملی و ایدئولوژیک و بیشتر بر رویکردهای عملی و واقع‌بینانه مبتنی است. به طور کلی ترنین ولو 3 شاخص تاکید بر عمل، اجتناب از تقابل‌گرایی بی‌حاصل و درک عمیق این واقعیت که ضعف، منجر به نفوذپذیری خواهد شد را برای توضیح عمل‌گرایی پوتین حائز تأمل می‌دانند.

آندره تسوگانکف در مقاله خود تحت عنوان «چالش‌های جدید برای سیاست خارجی پوتین» از سیاست او تحت عنوان «عمل‌گرایی قدرت بزرگ» یاد کرده و معتقد است این سیاست بازتاب آرمان روسیه در تبدیل آن به قدرتی جهاین است. او این سیاست را موضعی میانگیر،‌بین نظریه همگرایی یوروآتلانتیست‌ها و نظریه توازن قوای رئالیست‌ها و تلاشی برای ایجاد هماهنگی بین گرایش‌های شرقی و غربی سیاست خارجی روسیه می‌داند. او طرح این موضع را خاص پوتین ندانسته و آن را حاصل اجماع داخلی ـ با هدایت پوتین ـ میان طرفداران نظریه همگرایی از جمله آناتولی آدامشین ـ معاون وزیر خارجه ـ و طرفداران نظریه توازن قوا همچون کنستانتین زالوتین ـ رئیس وقت کمیته امور «سی‌آی‌اس» دوما ـ می‌داند که در قالب «راهبرد روسیه» شورای سیاست خارجی و دفاعی روسیه تحت عنوان «دستورالعمل رئیس‌جمهور ـ 2000» تبلور یافت.

تاتیانا شاکلیانا و آلکسی باگاتوروف در مقاله خود تحت عنوان «مکتب واقع‌گرایی روابط بین‌الملل» همانند تسوگانف معتقدند رویکرد عمل‌گرایانه از میانه دهه 70 شمسی (1990 میلادی) و از طریق پریماکف، وارد ادبیات سیاسی روسیه شد. به باور آنها، این رویکرد، رویکردی رئالیستی بود که اولویت‌های ژئواستراتژیک روسیه را بر حسب منافع ملی تعریف کرده و به جهت‌گیری‌های اصولی روسیه رسمیت می‌بخشید. آنها معتقدند براساس همین رویکرد، ‌فرایند تثبیت و تمرکز در دولت آغاز شد، فرایندی که مستلزم تحول در ایدئولوژی ملی و ظهور سیاست‌های ملی‌گرایانه‌تر بود. آنها تاکید می‌کنند احزاب، نخبگان سیاسی و دانشگاهی روسیه از این سیاست حمایت کرده و آن را ایدئولوژی احیای روسیه ارزیابی کردند. یوگنی بندرسکی در مقاله خود تحت عنوان «سیاست خارجی آینده روسیه: عمل‌گرایی فعال» شاخص اصلی سیاست عمل‌گرایانه پوتین را «فرصت‌طلبی راهبردی» و هدف آن را کسب بیشترین امتیازات از فرصت‌ها می‌داند که در عرصه جهانی برای روسیه فراهم می‌شود. او معتقد است پوتین با رویکردی واقع‌بینانه از تجربیات پرهزینه ابرقدرتی شوروی و سیاست هژمونیک‌گرایانه آمریکا به خوبی درس گرفته و هدف اصلی خود یعنی احیای قدرت روسیه را بر مبنایی واقع‌بینانه قرار داده و در این راستا با اتخاذ سیاستی عمل‌گرایانه، سعی دارد با هزینه کمتر و با بهره‌گیری از منابع محدود موجود، روسیه را به جایگاه بایسته آن بازگرداند.

ساموئل شاراپ در مقاله خود تحت عنوان «تجربه پترزبورگ: دوره سیاسی پوتین و سیاست خارجی روسیه» عمل‌گرایی پوتین را عاملی مؤثر در تغییر رویکرد سیاست خارجی روسیه می‌داند. از منظر او، هرچند عمل‌گرایی پوتین باعث تغییر در اولویت‌های سیاست خارجی روسیه شده اما محتوای این سیاست، تغییری نکرده ‌است. او معتقد است که پوتین ضمن برآوردی واقع‌بینانه از محدودیت‌ها و ضعف‌های اقتصادی روسیه، اولین سیاستمداری است که تعریفی جدید از رابطه قدرت و اقتصاد ارائه کرده و ضعف اقتصادی روسیه را عامل مهمی در چگونگی رفتارهای سیاست خارجی آن کشور می‌داند. به باور او، عمل‌گرایی پوتین درصدد است بالاترین کارآمدی و بهره‌وری اقتصادی را تضمین و از طریق سازوکار اقتصادی در جهت احیای قدرت روسیه در عرصه جهانی اقدام کند.

ضمن ملاحظه تعدد و تفاوت تعاریف تحلیل‌گران مختلف از عمل‌گرایی پوتین، به نظر می‌رسد فصل مشترک و بهترین تعریف از عمل‌گرایی او در سیاست خارجی مترتب بر تاکید او به ضرورت التفات به رابطه منطقی بین واقعیات و عینیات از یک سو و منابع و توانمندی‌های موجود از سوی دیگر باشد که در ادامه به بررسی ویژگی‌های این رویکرد پرداخته شده ‌است.

ویژگی‌های رویکرد عمل‌گرایانه پوتین

رویکرد و شیوه راهبردی متفاوت و عمل‌گرایانه پوتین در سیاست خارجی را می‌توان به بهترین نحو با تعریف ویژه او از راهبرد سیاست خارجی توضیح داد. او با قبول جایگاه، ظرفیت‌ها و توانمندی‌های واقعی روسیه در نظام بین‌الملل به بازتعریف هویت روسیه در این نظام اهتمام دارد و راهبرد سیاست خارجی برای احیای جایگاه روسیه را سنتزی مبتنی بر دیالکتیک منطقی واقعیات و اهداف محیط داخلی به عنوان تز و خواسته‌ها، ارزش‌ها و محیط خارجی به عنوان آنتی‌تز می‌داند و به ضرورت تنظیم اهداف سیاست خارجی به مقتضای تعامل ترتیبی امکانات و خواسته‌های داخلی و نیز دیالکتیک 2 محیط داخلی و خارجی توجه دارد. او بر این اساس، تلاش می‌کند روند توان‌یابی روسیه به موقعیت قدرت بزرگ را براساس رویکرد محیطی و نه مالکانه و با احترام و سازگاری با هنجارها و قواعد نظام بین‌الملل به انجام برساند. عمل‌گرایی پوتین در آمادگی و واقع‌بینی او در پذیرش واقعیت‌های ناخوشایند، ناشی از پسرفت‌ها و کاهش منابع روسیه و واکنش مناسب به تحولات بین‌الملل از طریق انتخاب اهداف و سازوکارهای متناسب با توانمندی‌های موجود خلاصه می‌شود.

عمل‌گرایی او به محاسبه دقیق منافع نیز اشاره دارد و منافع ملی را اصلی ضروری و غیرقابل اغماض می‌داند اما در عین حال برای دستیابی به آن، راهکارها و شیوه‌های مختلف را می‌آزماید. او و سایر سیاست‌سازان کرملین، به این آگاهی رسیده‌اند که بلندپروازی‌های عقلایی سنجیده همراه با توانمندی متناسب است که می‌تواند به یک کشور و نخبگان آن کمک کند تا محدودیت‌های بین‌المللی را به نفع فرصت‌های داخلی به خدمت گرفته و اهداف خود را محقق سازند.

رویکرد پوتین در این زمینه، مبتنی بر کنش عقلایی هدفمند است براساس محاسبه رابطه میان هدف و وسیله، شکل می‌گیرد. در این کنش، هدف و وسیله، هر دو انعطاف‌پذیر و پویا فرض شده و می‌توان با توجه به شرایط متحول، در انتخاب آنها تجدیدنظر و اهداف و وسایل دیگری را جایگزین آنها کرد. از دیدگاه او پیامد غیرقابل اجتناب ضعف‌های روسیه در دوره پس از شوروی ایجاب می‌کرد که منابع و توانمندی‌های محدود موجود، به نحو بهینه‌تری به کار گرفته شود و بر همین اساس، روسیه باید قدرت و نفوذ خود را با توجه به معیارهای واقعی و عینی شرایط جدید مورد بازبینی قرار دهد. در دوره پوتین، براساس اصل هویت انعطاف‌پذیر در رویکرد عمل‌گرایانه، تلاش شده نسبت به تحولات بین‌المللی به نحو شایسته واکنش نشان داده شود و مستمرا موقعیت روسیه با این تحولات منطبق شود. بر این اساس، به نظر می‌رسد منابع رفتاری روسیه در دوره پوتین در قبال دنیای خارج متاثر از عمل‌گرایی او چندبرداری، حاوی تفاوت‌ها و تداوم‌های مرتبط با پویایی و ایستایی نسبی است.

پوتین با رویکردی عمل‌گرایانه، ضمن توجه به نقاط ضعف و قدرت سیاست خارجی روسیه در دهه 70 شمسی (1990 میلادی)، راهبرد «قدرت بزرگ مدرن هنجارمند» که مبتنی بر همگرایی محتاطانه با نظام بین‌الملل و رابطه برابر با کشورهای توسعه‌یافته این نظام در عین حفظ حاکمیت و استقلال است را به عنوان راهکار انتقال منطقی از دوره گذار و اعاده جایگاه بایسته روسیه در نظم جدید، مورد تأکید قرار داد.

بر همین اساس دیمیتری ترنین بازیابی جایگاه قدرت بزرگ روسیه در عرصه بین‌الملل را یکی از اصول اساسی سیاست خارجی پوتین می‌داند. به عقیده او پوتین، با تعدیل سیاست همگرایی با غرب کوزیرف و ضدیت با غرب پریماکف، سیاست نگاه به شرق در عین همکاری با غرب را برای احیای جایگاه قدرت بزرگ روسیه در عرصه بین‌الملل در پیش گرفته‌ است.

پوتین براساس این رویکرد، راهبرد تغییر گام به گام در سیاست خارجی را که امکان تقابل و هزینه کمتری دارد، مطمع نظر قرار داده ‌است. در این راهبرد، امکان انعطاف و تغییر مستمر وجود دارد و به جای تقابل با طرف‌های مقابل، راهی میانه انتخاب و هدف به مرور زمان و طی یک فرایند محقق می‌شود. بنابراین، این راهبرد با دریافت مستمر بازخورد، مجهز به فرآیند یادگیری است و این فرصت به سیاستگذاران داده می‌شود تا از جوانب واکنش و آستانه تحمل طرف مقابل و هزینه‌های احتمالی پیگیری هدف خود، مطلع شوند. سیاست‌سازان از این طریق با تغییر ضروری شیوه اقدام خود، در فرایند عمل به انتخاب‌های بدیل اقدام کرده و احتمال تقابل و هزینه‌ها را کاهش می‌دهند. با توجه به اهمیت توجه به بازخورد در این راهبرد، سیستم سیاست خارجی دائما تلاش می‌کند نسبت به محرک‌های خارجی واکنش مناسب و انطباق‌پذیر نشان دهد.

پوتین به خوبی می‌داند که مواجهه با اصول، قواعد، هنجارها و روندهای جدید فضای سیال عصر جهانی‌شدن باید مبتنی بر وضعیت کنش و واکنش متناسب بوده و کمتر بر ساختارها و ایدئولوژی‌های غیرمنعطف استوار باد. لاورف در همین رابطه ضمن مصاحبه‌ای در آبان 1384 (25 سپتامبر 2005) با تأکید بر اساس عمل‌گرایانه سیاست خارجی روسیه اظهار داشت: «تصمیم‌سازی سیاستمداران روسیه در حوزه سیاست خارجی نه بر دگم‌های ایدئولوژیک، بلکه بر واقعیت‌ها و نیازهای عینی و هرچیزی که منافع شهروندان روسیه تلقی می‌شود و رفاه و امنیت آنها را ارتقا می‌بخشد، استوار است». با این ملاحظه، سیاست خارجی عمل‌گرایانه پوتین برخلاف اسلاف او نه بر مبانی مبهم ایدئولوژیک بلکه بر منافع مشخص ملی استوار است. این سیاست با هدف افزایش نفوذ منطقه‌ای و جهانی روسیه با ارزیابی و اتکا به داشته‌های حاضر از جمله عضویت دائم در شورای امنیت سازمان ملل، موقعیت ژئو راهبردی، منابع عظیم طبیعی و توان هسته‌ای، کمتر بر رویکردهای عینی و واقع‌بینانه متمرکز شده ‌است. دولت پوتین در همین راستا تلاش کرده با تمرکز بر منافع ملی عینی بین بلندپروازی‌های معقول و منافع نسبتا پایدار، تعادلی منطقی برقرار کند.

سیاست خارجی عمل‌گرایانه پوتین، پویا، چندبرداری و حاکی از درک راهبردی اهمی انعطاف‌پذیری، انطباق‌پذیری نسبت به شرایط و تحولات عرصه بین‌الملل و تنوع‌پذیری در تاکتیک‌ها و ساز و کارهای سیاست خارجی برای تحقق هرچه بهتر اهداف در این حوزه است. بر این اساس، روسیه ـ حسب شرایط ـ خود را کشوری اروپایی، آسیایی، اورآسیایی، قدرت منطقه‌ای، بازیگر جهانی، یک قطب از نظام چندقطبی و یک مشوق رویکردهای چندجانبه‌گرا در مدیریت امور بین‌الملل معرفی کرده و تلاش می‌کند به تعامل مثبت و سازنده با همه طرف‌های خارجی خود اقدام کند. با این ملاحظه، روسیه در دوره پوتین تلاش کرده به غرب نشان دهد شریکی است که می‌تواند با آن معامله کند و به شرق نشان دهد متحدی راهبردی و قابل اعتماد است و از این طریق خود را بازیگری فعال در عرصه بازی‌های مثبت معرفی کند. در رویکرد عمل‌گرایانه او، هر ذهنیت و دیدگاه، باید به حد کافی از انعطاف‌پذیری برای انطباق و قدرت بازیابی مستمر با شرایط به طور فزاینده متغیر محیطی برخوردار باشد. پوتین براساس این رویکرد نه آنچه آرزو دارد در آینده محقق شود بلکه آنچه ممکن و قابل اعمال در شکل‌بندی قدرت در شرایط موجود باشد را مورد تأکید قرار می‌دهد.

جمع‌بندی

با ملاحظه تحولات مثبت سال‌های اخیر در سیاست خارجی روسیه و افزایش امکان‌پذیری اهداف تعیین شده از سوی این کشور در عرصه بین‌الملل، در یک ارزیابی کلی می‌توان تأثیر اتخاذ رویکرد عمل‌گرایانه از سوی پوتین و به تبع آن تحول رویکردی در سیاست خارجی این کشور را بر فرایندهای جاری در این حوزه به طور نسبی مثبت دانست. طی سال‌های اخیر، رفتارهای سیاست خارجی روسیه به طور نسبی منطقی‌تر و برای شرکای خارجی قابل درک‌تر شده ‌است. اهداف سیاست خارجی به نحو بهتری صورت‌بندی و قاعده‌مند شده، همزمان شیوه‌ها و سازوکار دستیابی به این اهداف نیز انعطاف‌پذیرتر و بر تحلیل منطقی‌تر از توانمندی‌های داخلی استوار شده ‌است. روسیه در دوره پوتین تا حدودی منزلت بین‌المللی خود را ارتقا داده، مشارکت خارجی با مهارت بهتری انجام می‌شود و قدرت چانه‌زنی آن در عرصه بین‌الملل افزایش یافته‌است. هرچند سیاست خارجی روسیه در مواردی همچنان غیرقابل پیش‌بینی است اما در شرایط فعلی، این عدم قطعیت علاوه بر ماهیت این سیاست، به نوع رفتار سایر کشورها در قبال روسیه نیز مربوط است. اما نکته حائز تأمل اینکه به‌رغم تحولات مثبت بازگفته و اینکه روسیه به درکی صحیح از ضرورت تعامل با تمام طرف‌ها و هنجارمندی در روابط خارجی خود رسیده، همچنان ذهنیت «متفاوت بودن از دیگران» بر رفتار این کشور با طرف‌های خارجی خود تأثیر می‌گذارد و بر همین اساس روسیه در برخی تعاملات خارجی خود به دنبال یک «راه ویژه» است که نمود آن را می‌توان در نحوه همکاری آن با اتحادیه اروپا و ناتو و رفتار پرنوسان این کشور در قبال این 2 نهاد، مورد توجه قرار داد. از سوی دیگر، هرچند در رفتار سیاست خارجی روسیه در دوره پوتین شاخص‌های سنتی «فرهنگ راهبردی» از جمله تأکید بر موازنه قدرت و حوزه‌های نفوذ نسبت به گذشته نمود کمتر و تعدیل‌شده‌تری دارد اما همچنان در تعیین برخی سمت‌گیری‌های سیاست خارجی این کشور عنصر تعیین‌کننده است؛ بنابراین به نظر می‌رسد در ارزیابی تاثیر مثبت رویکرد عمل‌گرایانه پوتین بر فرایندهای سیاست خارجی روسیه باید به تفاوت این تأثیر از 3 جنبه توجه کرد:

1ـ به لحاظ ژئوپلیتیک؛ در خارج نزدیک و در مقابل، در سایر نقاط جهان

2ـ به لحاظ موضوعی؛ در حوزه‌های «سخت» و در مقابل در حوزه‌های «نرم»

مرور رفتارهای سیاست خارجی روسیه در حوزه ژئوپلیتیک «خارج نزدیک» و در حوزه‌های «سخت» از جمله موضوعاتی امنیتی حاکی است استمرار تا حدودی متعادل شده دیدگاه‌های سنتی و امنیت‌گراست و واقعیت‌هایی همچون تصور حضور در فضا ژئوراهبردی خاص، احساس ناامنی تاریخی و فرهنگ راهبردی همچنان تأثیر پایداری بر خودآگاهی نخبگان روسیه و تصمیم‌سازی خارجی آنها دارد. تسلط این ذهنیت‌ها، رفتارهای سیاست خارجی را مشروط و به تبع آن تاثیر مثبت رویکرد عمل‌گرایانه را محدود می‌کند.

اما رفتارهای سیاست خارجی این کشور در سایر حوزه‌های ژئوپلیتیک و در حوزه‌های موضوعی «نرم» از جمله اقتصادی و فرهنگی حاکی از جلوه‌های معقولانه‌تر و منطقی‌تر رفتار و تاثیر مثبت بیشتر رویکرد عمل‌گرایی در این حوزه‌هاست. با وجود این، پایدارترین عنصر سیاستگذاری خارجی روسیه در دوره پوتین متاثر از رویکرد عمل‌گرایانه او به شکل متناقضی در تحول‌پذیری آن است؛ به این نحو که حتی واقعیت‌های بازگفته حسب شرایط و الزامات نیز مستعد تغییر و تحول هستند؛ به این معنا که هم‌اکنون «احتیاط» و «تدبیر» ناشی از ذهنیت‌های نهادینه گذشته و «انعطاف‌پذیری» و «پویایی» متاثر از رویکرد عمل‌گرایی، عناصر مهم تصمیم‌سازی و اجرای اهداف سیاست خارجی هستند که بین گذشته و حال تعادل نسبی برقرار می‌کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات