تاریخ انتشار : ۰۴ مهر ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۵  ، 
کد خبر : ۳۶۵۶۷
چالش‌های سارکوزی برای انجام اصلاحات در فرانسه

رئیس‌جمهور بیش‌فعال

وحیدرضا نعیمی زیر ذره‌بین: فرانسوی‌ها ستیزه‌گرانی محافظه‌کار هستند. آنها تغییر را دوست ندارند و به همین دلیل همواره در مقابل تغییرات می‌ایستند و با عملکرد خود هرگونه اصلاحات در کشورشان را متوقف می‌کنند. مردم فرانسه یا با حضور در خیابان‌ها با تغییرات مقابله می‌کنند و یا با آرای خود مانع انجام اصلاحات می‌شوند. اما با انتخاب سارکوزی این روند دچار تغییر شد و فرانسوی‌ها در ظاهر با رأی دادن به سارکوزی آمادگی خود را برای انجام تغییرات نشان دادند، اما با این وجود ماه عسل سارکوزی خیلی طول نخواهد کشید، چراکه دوباره مخالفان تغییر به خیابان‌ها خواهد آمد و مانع انجام اصلاحات خواهند شد.

پیش‌بینی انفجار از درون ریاست‌جمهوری سارکوزی ـ که هنوز جدید محسوب می‌شود ـ آسان است. هرچه باشد، فرانسوی‌ها به ستیزه با تغییر شهره هستند و کارنامه ثابت‌شده‌ای در توقف اصلاحات در مسیر دارند؛ کافی است از ژاک شیراک ـ رئیس‌جمهوری سابق ـ بپرسید که طرح‌های معمولی وی برای اصلاح دولت رفاه در سال 1995 میلادی بر اثر مخالفت هزاران نفر از اعتراض‌کنندگان خشمگین ناکام ماند، یا از ومنیک دوویلپن ـ نخست‌وزیر سابق ـ بپرسید که 10 سال بعد تلاش‌های معمولی‌تر وی برای اصلاح بازار کار جوانان فرانسه به همین شکل رد شد. این‌بار، اصلاحات را جوانانی رد کردند که قرار بود اصلاحات به آنان کمک کند.

فرانسوی‌ها حتی هنگامی که با راهپیمایی دولت‌ها را ساقط نمی‌کنند، با آرای خود این کار را می‌کنند. در همه انتخابات پارلمانی بین سال‌های 1978 تا 2007، فرانسوی‌ها هر حزبی را که در انتخابات پیشین به قدرت رسیده بود، در انتخابات جدید ساقط کردند (2 رئیس‌جمهوری در این مدت ـ یعنی فرانسوا میتران و ژاک شیراک ـ مجددا انتخاب شدند اما در هر 2 مورد، این کار زمانی صورت گرفت که اکثریت پارلمان در موضع مخالف قرار گرفت). به این مسائل آهنگ بدون توقف سارکوزی بلندپرواز و نگرش مخالف وی را در قبال قراردادهای عرفی، اجتماعی و سیاسی اضافه کنید (مانند گذراندن تعطیلات در آمریکا، گردش با قایق به همراه دوستان ثروتمند و دویدن با شورت ورزشی) به نظر می‌رسد همه شرایط آماده است تا حکومتی تشکیل شود که پیش از آنکه کاری صورت دهد، دچار اشتباه خواهد شد، نیروی خود را از دست خواهد داد و دشمنان بسیار زیادی برای خودش درست خواهد کرد.

پیش‌بینی این وضع آسان خواهد بود اما به نظرم اشتباه است. سارکوزی با برنامه‌ای روشن مبتنی بر تغییرات عمده و ستایش از سختکوشی، انضباط و کاهش مالیات ـ و حتی ایالات متحده ـ انتخاب شد. پیروزی راحت وی در دوره دوم با نسبت 53 به 47 درصد بر سگولن رویال ـ نامزد حزب سوسیالیست ـ حاکی از آن است که فرانسوی‌ها بیش از آنی که آگاهی عمومی نشان می‌دهد، آماده تغییر هستند. افزون بر این، سارکوزی از این موهبت برخوردار است که مخالفان وی به شکل مأیوس کننده‌ای متفرق و روحیه باخته هستند و بعید به نظر می‌رسد به این زودی بتوانند وی را به چالش بکشند (یک علت این امر، این است که وی با زیرکی برخی از محبوب‌ترین اعضای حزب سوسیالیست را جذب کرده‌است) و به‌رغم تمام شعارهایی که از «گسست کامل» از گذشته دم می‌زند، سارکوزی تا به حال نشان داده‌است برای سازش درباره موضوع‌هایی مانند 35 ساعت کار در هفته، اصلاحات در دانشگاه و «حداقل خدمات» برای حمل و نقل عمومی تمایل دارد. جالب اینجاست که محبوبیت سارکوزی پس از به قدرت رسیدن، در واقع افزایش یافته است. میزان خیره‌کننده رضایت از عملکرد وی بیش از 60 درصد است که رکورد بالاتر از این نسبت در میان رؤسای جمهوری فرانسه مربوط به دوران پس از بازگشت ژنرال دوگل به قدرت در سال 1959 است.

البته ماه عسل سارکوزی تا ابد طول نخواهد کشید؛ صاحبان منافعی که با تغییر مخالف هستند، مقاومت خواهند کرد و خواهند کوشید در اصلاحات وی خرابکاری کنند. اشتباه کردن دولت اجتناب‌ناپذیر است و نهایتا مخالفان، اعتراض‌کنندگان (و رهبران جدید) را خواهند یافت. مهم‌تر از همه اینکه اگر نشانه‌های اخیر دال بر کاهش رشد اقتصادی فرانسه دوام آورد، محبوبیت دولت ـ و توانایی آن برای اجرای اصلاحات وعده داده شده ـ به شدت آسیب خواهد دید زیرا بیکاری و کسری بودجه افزایش خواهد یافت. با این حال، به سختی می‌توان از این نتیجه‌گیری اجتناب کرد که اتفاق مهمی در فرانسه افتاده‌است. فرانسوی‌ها رهبری را برگزیده‌اند که وعده کرده‌است از 30 سال سکون دولت رفاه در داخل و دوری از مخاطره در دیپلماسی خارجی بگسلد. انرژی، پویایی و بلندپروازی وی از بنیانگذاری جمهوری پنجم در سال 1958 تا به حال دیده نشده است. موفقیت سارکوزی در اصلاح فرانسه در خلال 5 سال آینده تضمین نشده ‌است؛ آنچه مسلم‌تر است، این است که این رئیس‌جمهوری بیش‌فعال و مصمم دست به آزمون خواهد زد و اینکه فرانسه دیگر هرگز مثل قبل نخواهد بود.

مسیر منتهی به سارکوزی

براساس همه گزاره‌های منطقی یا دست کم سوابق اخیر، نیکلا سارکوزی نباید در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2007 به پیروزی می‌رسید. همان‌طور که قبلا ذکر شد، فرانسوی‌ها یک نسل است که تمایل بی‌همتایی را برای پایین کشیدن رهبران‌شان، از خود نشان داده‌اند و سارکوزی نه فقط عضو حزب حاکم بلکه چهره برجسته‌ای در آن بود. دلیلی نداشت که رأیدهندگان فرانسوی در سال 2007 بخشنده‌تر از سال‌های قبل باشند و معقول این بود که از رأی‌دهندگان فرانسوی انتظار داشته باشیم که 5 سال پس از حکمرانی ژاک شیراک گلیست و اکثریت وی در پارلمان، به حزب سوسیالیست روی آورند. هرچه باشد، دولت سوسیالیستی که در سال‌های 1977 تا 2002 بر سر کار بود، عملکرد نسبتا خوبی داشت و اکنون به اندازه همان یک چرخه به ظاهر اجباری انتخاباتی از قدرت دور مانده بود.

به علاوه، برنامه انتخاباتی سارکوزی شامل تغییر عمده («گستت کامل» از گذشته) بود و او چنان جسارتی در دوره کارش‌اس نشان داده بود که رأی‌دهندگان فرانسوی می‌توانستند مطمئن باشند که وی واقعا به آنچه می‌گوید، پایبند است. سارکوزی به فرانسوی‌ها گفت اگر می‌خواهند درآمد بیشتری داشته باشند، باید سخت‌تر کار کنند؛ همچنین قول داد از مالیات‌ها برای تقویت اقتصاد بکاهد و بر نیاز به اصلاح بازار کار تأکید و از ایالات متحده ستایش کرد. تمام اینها مواضع بالقوه ناخوشایندی در فرانسه است. وی فردی خارجی بود که مانند بیشتر سیاستمداران فرانسوی به دانشکده معتبر مدیریت ملی نرفته و پدرش از مجارستان به فرانسه مهاجرت کرده بود. وی ابتدا در 20 سالگی در مقام یک رهبر بلندپرواز جوانان در صحنه سیاسی فرانسه پدیدار شد، در 28 سالگی یک بارون گلیست را در انتخابات شهرداری نوی سور سن به چالش کشید و شکست داد (در این شغل وی یک بار شخصا با یک گروگانگیر که بمب به همراه داشت، مذاکره کرد؛ کاری که زندگی وی را در معرض مخاطره قرار داد) و بعدا بار دیگر دست به قمار زد (این بار ناموفق) و از حامی خود شیراک برید و از ادوارد بالادور ـ رقیب وی در انتخابات ریاست‌جمهوری همان سال ـ حمایت کرد.

اگر درست باشد که فرانسوی‌ها از ظاهر تغییر خوش‌شان می‌آید (چهره‌های جدید در مناصب قدرت) نه از تغییر واقعی ـ که ممکن است شیوه زندگی لذت‌بخش اما در نهایت غیرقابل تداوم آنان را تهدید کند ـ پس چرا آنان به شخصی مانند وی رأی دادند؟ نامزد دیگر» یعنی سگولن رویال جوان‌نما و جذاب ـ ظاهرا تغییر را که تصور می‌شد مردم فرانسه می‌خواهند، داشت. مسلمان تفاوت ظاهری با شیراک داشت اما فاصله زیادی بین سیاست‌های وی و شیراک وجود نداشت؛ آمیزه تمام صفات براساس تقلی عموم.

اما سارکوزی با اختلاف بیش از 2/2 میلیون رأی پیروز شد. پیروزی وی را تا حدی می‌توان ناشی از ضعف رویال داسنت که فاقد مهارت‌های رهبری وی بود و از حمایت بی‌چون و چرای حزب خود ـ یعین حزب سوسیالیست، از جمله دبیر اول فرانسوا هولاند که آن زمان شریک زندگی و پدر 4 فرزندش بود ـ برخوردار نبو. سارکوزی همچنین از نقش فرانسوا بایرو ـ سیاستمدار میانه‌رو ـ بهره‌مند شد که تقریبا 20 درصد آرای دور اول را نصیب خود کرد اما پیشنهاد رویال را برای ائتلاف در دور دوم نپذیرفت. در دور دوم، دو سوم طرفداران بایرو به سارکوزی رأی دادند. مسلمان نتیجه خیره کننده بایرو در دور اول (بیش از 3 برابر آرایی که در دور اول انتخابات سال 2002 کسب کرده بود) بازتاب نارضایتی رأی‌دهندگان از سارکوزی که باعث هراس آنان بود و رویال که تاثیری بر آنان نمی‌گذاشت ـ بود.

با این حال، هیچ‌کدام از این عوامل، این تفسیر را تضعیف نمی‌کند که پیروزی سارکوزی نشان‌دهنده میل واقعی فرانسوی‌ها برای تغییر بود. نمی‌توان گفت که سارکوزی یه‌گونه‌ای اتفاقی انتخاب شد (آن‌گونه که ژاک شیراک در سال 2002 احتمالا به این علت برنده شد که در دور دوم در برابر ژان ماری لوپن ـ رهبر جناح راست افراطی ـ قرار گرفت) یا اکثریت رأی‌دهندگان فرانسوی نمی‌دانستند چه کار می‌کنند. اختلاف‌های واقعی بین سارکوزی و رویال در عرصه خط‌مشی، بیشترین اختلاف بین 2 نامزد ریاست‌جمهوری در فرانسه از زمانی بود که فرانسوا میتران در رویارویی خود با والری ژیسکاردستن در سال 1981 موضوع گسست از «سرمایه‌داری» را مطرح کرد. در سال 2007، گزینه فرانسوی‌ها بین وضعیت موجود اطمینان‌بخش رویال و آمادگی مخاطره‌آمیز سارکوزی برای تغییر بود. فرانسوی‌ها وقتی دومی را انتخاب کردند، می‌دانستند چه کار می‌کنند.

گسست نه چندان کامل

جوهره پیام داخلی سارکوزی این است که اگر فرانسوی‌ها می‌خواهند وضعیت قهقرایی خود را معکوس کنند، باید بیشتر و سخت‌تر کار کنند. در طول مبارزات انتخاباتی، سارکوزی بی‌رحمانه خاطرنشان کرد که تولید ناخالص داخلی فرانسه در دهه 1970، 25 درصد بیش از تولید ناخالص داخلی انگلیس بود در حالی که این نسبت اکنون 10 درصد کمتر شده ‌است. به عبارت دیگر، فرانسه در مقام یک قدرت جهانی عقب افتاده است؛ انگلیسی‌ها در روستاهای فرانسه زمین می‌خرند و فرار مغزها از فرانسه به سوی لندن در جریان است. چاره‌ای که وی پیشنهاد کرد،‌کار بیشتر در ازای کار بیشتر بود؛ مفهومی که وی مدعی بود باعث افزایش قدرت خرید فرانسوی‌ها و اشتغال‌زایی می‌شود. یک بخش دیگر راه حل وی، گسست از تلاش‌های قبلی سوسیالیست‌ها برای اشتغال‌زایی از طریق کاهش ساعات کار در هفته ـ بدون کاهش معادل در حقوق ـ بود. در چند ماه نخستی که سارکوزی در رأس قدرت بوده اقدامات اندکی را برای اجرای برنامه‌اش انجام داده‌است؛ به خصوص با حذف مالیات اضافه‌کاری؛ هرچند منتقدان می‌گویند که این امر فقط کارفرمایان را تشویق می‌کند تا ساعات کار کارکنان موجود را افزایش دهند، نه آنکه اشتغال جدیدی ایجاد کنند. وی همچنین سقف کلی دریافت مالیات دولت را از هر شخص 50 درصد تعیین و مالیات امکان را برای تمام مالیات‌پردازان حذف کرده‌ است تا پول بیشتری در جیب مالیات‌پردازان باقی بماند. سارکوزی از «کمک به اغنیا» ابایی ندارد و معتقد است فرانسوی‌ها باید مانند آمریکایی‌ها ـ که آنان را بسیار می‌ستاید ـ به موفقیت پاداش دهند و افتخار کنند، نه آنکه از آن خشمگین باشند. چنین موضعی برای یک سیاستمدار فرانسوی غیرعادی است.

بزرگ‌ترین آزمون داخلی سارکوزی زمانی رخ خواهد نمود که وی سعی کند نظام رفاهی سخاوتمندانه فرانسه و مقررات به ‌شدت انعطاف‌پذیر بازار کار را آزاد کند. وی اصرار دارد که اگر برخی کارگران اجازه یابند که از 50 سالگی مستمری کامل دریافت کنند و شرکت‌ها زیر فشار مقررات بسیار محدودکننده برای استخدام و اخراج کارکنان قرار بگیرند، فرانسه هرگز نمی‌تواند به بلندپروازی‌های خود جامعه عمل بپوشاند. هرگاه منتقدان، آمادگی فرانسه را برای تغییراتی از این دست زیر سؤال می‌برند، وی با نگرشی مثبت از نمونه مارگارت تاچر نام می‌برد که با اعتراض‌ها و اعتصابات گسترده «با اراده‌ای شکست‌ناپذیر برخورد کرد تا برنامه‌اش را به پیش ببرد» و باعث چند دهه رفاه در انگلیس شد. چننی نگاهی برای یک سیاستمدار فرانسوی جالب است. شاید در این قیاس گزافه‌گویی شده باشد؛ فرانسه به‌رغم مشکلات جاری، وضعیت بدتری از انگلیس در اواخر دهه 1970 ندارد. اما پذیرش الگوی تاچر توسط سارکوزی حاکی از جدی نیتی است که نباید آن را دست کم گرفت. شاید سارکوزی نتواند با اعتصاباتی که مطمئناً اگر اصلاحات عمده‌ای را در قانون بازنشستگی یا کار پیشنهاد کند، بروز خواهد کرد، به طور موثر برخورد کند، و چه بسا نهایتا مجبور به سازش شود؛ با این حال، دست‌کم امکان قدری آزادسازی اقتصادی بیش از چند دهه گذشته هست.

یک عرصه که سارکوزی در آن مسلمان مانند تاچر نیست، مسئله اروپاست. در واقع، سارکوزی در غروب روز پیروزی اعلام کرد که فرانسه «به اروپا بازگشته» است و وعده کرد اتحادیه اروپا را برای خروج از بحرانی سازمانی که با همه‌پرسی ناکام ژاک شیراک برای قانون اساسی جدید اروپا در می 2005 آغاز شد، رهبری کند. سارکوزی از تقویت توان دفاعی اروپا حمایت و با پیوستن ترکیه به اروپا مخالفت می‌کند. وی این اقدام را تضعیف‌کننده اتحادیه اروپا و مانع از امکان شکل‌گیری دستور کار سیاسی مشترک می‌داند. بنابر تحلیل سارکوزی، رد قانون اساسی پیشنهادی اتحادیه اروپا توسط فرانسوی‌ها نبود که باعث این بحران شد بلکه باور نداشتن عموم مردم فرانسه به اتحادیه اروپا بود که به رد سند یادشده انجامید. سارکوزی پس از به قدرت رسیدن، به سرعت کارزاری را آغاز کرد تا سایر اعضای اتحادیه اروپا را متقاعد کند که «پیمان اصلاح» ملایم‌تری را تصویب کنند و نقشی برجسته را برای مذاکره در این‌باره در نشست سران اتحادیه اروپا در برلین در ماه ژوئن برعهده گرفت که در خلال آن تقریبا نقش خود آنگلا مرکل و آلمان را ـ که ریاست اتحادیه اروپا برعهده اوست ـ تقریبا تحت‌الشعاع قرار داد. سارکوزی مانند سایر روسای جمهور فرانسه پیش از خود، به این نکته واقف است که فرانسه به تنهایی کوچک‌تر از آن است که بازیگر عمده‌ای در سطح جهان باشد اما معتقد است می‌توان به‌گونه‌ای از اتحادیه اروپا بهره گرفت که از نقشه‌های فرانسه حمایت کند.

اما نباید از دلبستگی سارکوزی به اتحادیه اروپا برداشت نادرست کرد. رئیس‌جمهوری جدید فرانسه از اعماق وجود، یک ملی‌گراست که منافع فرانسه را بر هر چیز مقدم می‌داند. وی عمل‌گرایانه هر جا به نفع فرانسه باشد، از اتحادیه اروپا حمایت خواهد کرد اما اگر به نفع آن نباشد، برای به چالش کشیدن این اتحادیه درنگ نخواهد کرد. برخی اقدامات وی بر همین اساس قابل تفسیر است؛ از جمله تشویق ادغام شرکت‌های بزرگ انرژی فرانسه ـ یعنی سوئز و گاز دو فرانس ـ برای جلوگیری از خرید شرکت دوم توسط ایتالیایی‌ها، انتقاد توده‌گرایانه وی از بانک مرکزی اروپا به خاطر خودداری از انبساط در سیاست پولی و مداخله یکجانبه وی در مورد 5 پرستار بلغاری که در لیبی نگهداری می‌شدند. این پرستاران درست قبل از اعلام قراردادهای تسلیحاتی و انرژی هسته‌ای فرانسه با لیبی آزاد شدند.

سارکوزی به‌رغم لیبرالیسم خود و ستایش از تاچر، اعتقاد راسخی به دولت دارد و قلباً محافظت‌گراست. همان‌طور که نقش وی در ادغام 2 شرکت سوئز و گاز دو فرانس نشان می‌دهد (در پی دخالت‌های مشابه در زمانی که چند سال قبل وزیر دارایی بود)، وی قصد ندارد منفعلانه تحولات بازار جهانی یا حتی اروپا را بپذیرد.

نهایتا در مقام نخستین رئیس‌جمهوری فرانسه که بعد از جنگ جهانی دوم متولد شده ‌است، به نظر می‌رسد که سارکوزی دلبستگی پیشینیان اخیر خود را به اتحادیه اروپا به عنوان ابزار حفظ صلح بین کشورهایی اروپایی ندارد؛ چیزی که نسل وی بدیهی می‌انگارد. بنابراین، سارکوزی با دیگر رهبران اروپا مانند گوردون براون و آنگلا مرکل همکاری خواهد کرد تا به ایجاد اروپایی قدرتمند کمک کند اما این کار را به شیوه‌ای کاملا غیراحساسی انجام خواهد داد و فقط زمانی این کار را خواهد کرد که با تفسیر خود از منفعت ملی فرانسه و نیزاهای سیاسی خودش سازگار باشد.

همچنین مطمئنا سارکوزی تأثیر خود را به طور کالی بر سیاست خارجی فرانسه می‌گذارد؛ به‌خصوص در مورد رابطه با ایالات متحده که به‌طور تاریخی هموار نبوده‌ است. در کتاری سارکوزی با عنوان گواهی (Testimony) که اخیرا با ویرایش جدیدی منتشر شده، وی بر تحسین خود نسبت به ایالات متحده تأکید می‌کند و می‌گوید که قصد ندارد به خاطر تعلق خاطر به بزرگ‌ترین دموکراسی در جهان پوزش بخواهد. در مقام یک خارجی که با اراده و استعداد خود پله‌های ترقی را طی کرد، سارکوزی به شایسته‌سالاری آمریکا، اخلاق کاری، تحرک اجتماعی و احترام به کارآفرینی عشق می‌ورزد. وی در خلال مبارزه انتخاباتی برای دیدار شخصی نزد جورج دبلیو بوش ـ رئیس‌جمهوری آمریکا ـ رفت و از ایالات متحده نامحبوب تعریف کرد؛ کارهایی که مخاطره‌آمیز بود و در آن زمان خودکشی سیاسی به نظر می‌رسید. با این حال، وی پیروز شد. پیروزی وی حاکی از آن است که درباره احساسات ضدآمریکایی در فرانسه غلو شده ‌است و این احساسات بیشتر از آنچه تصور می‌شود، به محافل نخبگان پاریس محدود می‌شود.

رویکرد سارکوزی نسبت به ایالات متحده از همین حالا تاثیر داشته‌ است. بنابر گزارش‌ها وی پس از انتخاب به این سمت در دیدار با کاندولیزا رایس ـ وزیر خارجه آمریکا ـ به وی گفته که «ماه گاهی با شما اختلاف‌نظر پیدا خواهیم کرد اما وقتی با شما اختلاف‌نظر پیدا کنیم، به این دلیل است که واقعا با شما اختلاف‌نظر داریم». پس از چند دهه تلاش‌های ظاهری فرانسه برای مخالفت با سیاست‌های آمریکا با هدف مهار قدرت آمریکا، این رویکرد مبین تحولی عمده است که قابلیت‌های مهمی را برای همکاری سازنده بین دو کشور می‌گشاید. نکته مهم‌تر اینکه سارکوزی تمایل خود را برای پیوستن مجدد به فرماندهی یکپارچه ناتو ـ که در سال 1966 از آن خارج شد ـ نشان داده‌است. منطق جدید فرانسه این است که آمریکا و هم‌پیمانان آتلانتیکی آن در ناتو هرگز به تلاش‌های اتحادیه اروپا برای خودمختاری دفاعی بیشتر، اعتماد یا از آن پشتیبانی نخواهند کرد؛ مگر آنکه فرانسه نشان دهد یک هم‌پیمان وفادار ناتو است و به علاوه تلاش‌های دفاعی اتحادیه اروپا و ناتو باید هر دو تقویت شوند. این اتفاق هنوز نیفتاده است اما پذیرش اصل پیوستن مجدد به ناتو توسط سارکوزی گامی بزرگ به جلو برای ایجاد رابطه اعتماد برانگیزتر بین آمریکا و فرانسه است.

فرانسه در دوران زمامداری سارکوزی احتمالا اتفاق نظر بیشتری با ایالات متحده درباره مسئله حساس خاورمیانه دارد. سارکوزی از حامیان نیرومند اسرائیل (در عین حالی که حامی مصمم دولت مستقل فلسطینی) و مخالف داخله سوریه در لبنان است. وی مانند ایالات متحده استدلال می‌کند دستیابی به ایران به سلاح هسته‌ای «غیرقابل پذیرش» است و از تحریم اقتصادی شدیدتر علیه تهران حمایت و ایران را به خاطر حمایت از تروریسم، نقض حقوق بشر و مخالفت با اسرائیل تقبیح می‌کند. سارکوزی علنا هشدار داده‌است که ناکامی جامعه بین‌المللی در مقابله با موضوع هسته‌ای ایران از طریق دیپلماسی و تحریم می‌تواند به منازعه نظامی بینجامد؛ هرچند این موضوع را روشن می‌کند که باید برای جلویگری از این نتیجه «فاجعه‌آمیز» هر کاری که امکان دارد، کرد. وی برخلاف سلف خود، اصل اعمال تحریم اقتصادی خارج از چهارچوب شورای امنیت سازمان ملل را در صورت بی‌میلی روسیه و چین به همراهی، می‌پذیرد. همچنین برخلاف شیراک، وی از شرکت‌های بزرگ انرژی فرانسه ـ مانند توتال و گاز دو فرانس ـ خواسته است سرمایه‌گذاری در ایران را متوقف کنند.

در عراق که مایه بزرگ‌ترین مناقشه بین فرانسه و آمریکا از زمان بحران سوئز در سال 1956 است، سارکوزی بر مخالفت سلف خود با این جنگ صحه گذاشته‌است؛ در عین حالی که استدلال می‌کند دیپلماسی شیراک بیش از اندازه تند بود. اما وی معتقد است زمان آن رسیده که فرانسه و آمریکا مناقشه را پشت سر بگذارند. برنار کوشنر ـ وزیر امور خارجه و یکی از معدود سیاستمداران فرانسوی که از تغییر حکومت عراق حمایت کرد ـ در ماه آگوست 2007 به بغداد رفت و اعلام کرد فرانسه آماده است در تلاش‌های بین‌المللی برای ایجاد ثبات در عراق ایفای نقش کند. این اشاره بیش از هر اقدام دیگری تا به حال، به برگشتن ورق در رابطه‌ای که عمیقا تیره شده بود و اکنون در حال ترمیم است، کمک کرد.

در زمانی که اکثریت مردم در تمام کشورهای اروپایی ـ از جمله فرانسه ـ به شدت نسبت به سیاست خارجی آمریکا منتقد هستند، معقول نیست که تصور کنیم مشکلات دیرینه در رابطه فرانسه و آمریکا پشت سر گذاشته شده اما فرصتی که انتخاب سارکوزی پدید آورده، تاریخی است. سیاست خارجی فرانسه از الیزه ـ کاخ ریاست‌جمهوری این کشور ـ هدایت می‌شود و نشانگر این است که دوره‌ای که فرانسه بدقلق‌ترین هم‌پیمان آمریکا تلقی می‌شد، به پایان رسیده‌است.

آیا این برنامه‌ها امکان موفقیت دارد؟

آیا برنامه‌های بلندپروازانه سارکوزی برای متحول کردن فرانسه موفق خواهد شد یا به همراه تلاش‌های قبلی (و بسیار محدودتر) دود شده و به هوا خواهد رفت؟ سناریوی آخر مسلما امکان‌پذیر است اما به‌رغم تمام دشواری‌های اجتناب‌ناپذیری که وی با آن روبه‌رو خواهد شد، فکر می‌کنم زمینه برای ریاست‌جمهوری پایداری مهیا شده ‌است که تاثیر عمده‌ای بر جا خواهد گذاشت. سارکوزی تا به حال با همه کس از ناپلئون گرفته تا تاچر مقایسه شده ‌است اما شاید همتای مناسب‌تر و معاصر وی تونی‌بلر ـ نخست‌وزیر سابق انگلیس ـ باشد. بلر جوان‌نما مانند سارکوزی، حزب و مسائل و افراد غیرقابل نقد را در نخستین ماه‌های زمامداری خود به چالش کشید و به همین شکل، متهم به این شد که قدرت شخصی بیش از اندازه‌ای کسب کرده‌است، پارلمان را نادیده می‌گیرد، با رسانه‌ها بازی می‌کند، به ثروتمندان مشکوک نزدیک می‌شود و سیاست خارجی کشورش را بیش از حد هم‌ردیف سیاست خارجی آمریکا قرار می‌دهد. اما بلر در 3 انتخابات پیاپی پیروز شد، مخالفان سیاسی خود را نابود کرد، اقتصاد انگلیس را نوسازی کرد، اصلاحات داخلی عمده‌ای را به اجرا درآورد و کمک کرد تا انگلیس نقشی بالاتر از وزن سیاسی خود در عرصه جهانی ایفا کند. در پایان، بلر به شدت نامحبوب شده بود؛ به خصوص در نتیجه حمایت جسورانه‌اش از جنگ عراق. اما پایان کار بلر پس از بیش از یک دهه حضور وی بر اریکه قدرت فرا رسید که در این مدت، وی کشورش را در دوره تغییرات عمده رهبری کرد.

آیا سارکوزی می‌تواند چنین تلاشی داشته باشد؟ من خلاف آن شرط نمی‌بندم، یا خلاف امکان ایجاد انقلابی کوچک توسط وی در فرانسه.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات