فاطمه محمدی
اشاره:
دکتر رمضان عبدالله ـ دبیرکل جنبش جهاد اسلامی ـ بیش از آنکه به عنوان رهبر یک جنبش جهادی شناخته شود، به اندیشهپردازی شهره است که با نگاه تیزبین خود در آیندههای دور زندگی میکند. او که در سال 1958 میلادی در محله الشجاعیه غزه به دنیا آمد، پس از تکمیل تحصیلات متوسطه عازم مصر شد تا کسب دانش را در دانگشاه الزقازیق و در رشته اقتصاد پی بگیرد و بعدها به انگلستان انتقال یافت تا دکترای خود را از دانکشده درهام دریافت کند. تا پیش از شهادت دکتر فتحی شقاقی، کمتر کسی بود که رمضان عبدالله را به عنوان یکی از رهبران جهاد اسلامی بشناسد، حال آنکه سابقه همراهی او با مرحوم شقاقی به دوران تحصیل در شهر الزقازیق مصر بازمیگشت؛ آن هنگام که هسته اولیه جنبش جهاد اسلامی شکل گرفت و رمضان عبدالله در آن حضوری چشمگیر داشت. اما تحولات فلسطین چنان شتابان و پر افت و خیز است که دشواری آن موجب شد تا دبیرکل جنبش جهاد اسلامی مدتی تلاش در سکوت را بر ظهور علنی ترجیح دهد. بنابراین از 5 ماه پیش تاکنون وی از هرگونه مصاحبه یا سخنرانی خودداری کردهاست اما در پایان این دوره که خود آن را دوره سخن گفتن مینامد تقاضای ما را پذیرفت و در شهر دمشق البته در نقطهای ناشناس با او به گفتوگو نشستیم. او در پایان به ما وعده داد تا در آینده، همکاریاش با همشهری دیپلماتیک را در چهارچوب بررسی مسائل استراتژیک ادامه دهد.
">فاطمه محمدی
اشاره:
دکتر رمضان عبدالله ـ دبیرکل جنبش جهاد اسلامی ـ بیش از آنکه به عنوان رهبر یک جنبش جهادی شناخته شود، به اندیشهپردازی شهره است که با نگاه تیزبین خود در آیندههای دور زندگی میکند. او که در سال 1958 میلادی در محله الشجاعیه غزه به دنیا آمد، پس از تکمیل تحصیلات متوسطه عازم مصر شد تا کسب دانش را در دانگشاه الزقازیق و در رشته اقتصاد پی بگیرد و بعدها به انگلستان انتقال یافت تا دکترای خود را از دانکشده درهام دریافت کند. تا پیش از شهادت دکتر فتحی شقاقی، کمتر کسی بود که رمضان عبدالله را به عنوان یکی از رهبران جهاد اسلامی بشناسد، حال آنکه سابقه همراهی او با مرحوم شقاقی به دوران تحصیل در شهر الزقازیق مصر بازمیگشت؛ آن هنگام که هسته اولیه جنبش جهاد اسلامی شکل گرفت و رمضان عبدالله در آن حضوری چشمگیر داشت. اما تحولات فلسطین چنان شتابان و پر افت و خیز است که دشواری آن موجب شد تا دبیرکل جنبش جهاد اسلامی مدتی تلاش در سکوت را بر ظهور علنی ترجیح دهد. بنابراین از 5 ماه پیش تاکنون وی از هرگونه مصاحبه یا سخنرانی خودداری کردهاست اما در پایان این دوره که خود آن را دوره سخن گفتن مینامد تقاضای ما را پذیرفت و در شهر دمشق البته در نقطهای ناشناس با او به گفتوگو نشستیم. او در پایان به ما وعده داد تا در آینده، همکاریاش با همشهری دیپلماتیک را در چهارچوب بررسی مسائل استراتژیک ادامه دهد.
*میتوان گفت که شرایط در منطقه ناآرام است اما ارزیابی شما به عنوان یکی از رهبران مقاومت در فلسطین میتواند برای خوانندگان ایرانی مفید باشد.
**گرچه سیاستهای ایالات متحده آمریکا در عراق به شکست انجامیده و رژیم صهیونیستی هر روز با شکستی جدید در فلسطین مواجه میشود اما این دو، عموما جنگافروزی در خاورمیانه را راهحل بحرانهای مختلف آن به شمار میآورند؛ بنابراین منطقه خاورمیانه روز به روز در باتلاق درگیریها و بحرانهایی فرو میرود که آمریکا و اسرائیل به وجود آورنده آن هستند. جورج بوش به این نیتجه رسیده که نمیتواند خود را از گرداب عراق و افغانستان و تمام منطقه خارج سازد مگر آنکه در دیگر مناطق خاورمیانه، آشوبهای جدیدی را به وجود آورد. بنابراین به عقیده من، به طور کلی منطقه ما شاهد بحرانهای بیشتری خواهد بود.
*آشوبی که مدنظر شماست، آیا ممکن است به صورت یک جنگ در منطقه تجلی کند، این جنگ احتمالا در کجا واقع میشود؟
**رژیم صهیونیستی و دولت آمریکا قصد دارند با تبلیغات گسترده خود، منطقه را به 2 گروه میانهرو یا طرفدار سیاستهای آمریکا و تندرو یا نیروهای مقاوم و مبارز و مخالف با طرحهای آمریکا تقسیم کنن. گروه اخیر، جمهوری اسلامی ایران، سوریه، نیروهای مقاوم در لبنان، فلسطین، عراق و حتی افغانستان را دربرمیگیرد. طرح این نکته از سوی آمریکا و اسرائیل کاملا هدفمند است. هماکنون تمرکز کشورهای غربی، اسرائیل و آمریکا روی ایران است. البته تصمیم اعمال فشار به ایران پیش از همه یک تصمیم اسرائیلی است زیرا رژیم صهیونیستی احساس میکند بیش از همه از برنامه هستهای ایران آسیب میبیند. البته آسیب آنها به واسطه تغییری است که به دلیل قدرت گرفتن ایران در موازنه قوا در منطقه ایجاد میشود. مقامات اسرائیلی صراحتا اعلام کردهاند که هیچ موضوعی از جمله موضوعات تبلیغی، مذهبی و داخلی در اولویت قرار ندارد مگر پرونده هستهای ایران. اسرائیل در تلاش است تا از وجود جورج بوش و نومحافظهکاران در کاخ سفید بهره گیرد و فشار به ایران را تشدید کند. هرچه به پایان ریاستجمهوری بوش نزدیکتر میشویم، فرصت این اقدام محدودتر شده و به همین میزان بر حجم آن افزوده میشود.
*به نظر شما آیا حقیقتا مشکل آمریکا با ایران به دلیل مسئله اتمی است؟
**به اعتقاد من، موضوع اختلاف فقط نمیتواند پرونده هستهای ایران باشد زیرا در زمان شاه، غرب، ایران را برای رسیدن به انرژی اتمی کمک میکرد و زمانی که رژیم پهلوی با پیروزی انقلاب اسلامی سرنگون شد، 10 راکتور هستهای در مسیر ایران بود؛ 5 راکتور متعلق به آمریکا و 5 راکتور دیگر متعلق به اروپا. اما با پیروزی انقلاب، فعالیت این راکتورها نیز متوقف شد. بنابراین موضوع هستهای تنها مشکل اساسی به شمار نمیرود، زیرا غرب آن زمان تلاش میکرد ایران را به انرژی هستهای نزدیک کند اما الان با آن مخالف بوده و انرژی هستهای ایران را به عنوان یک بحران جهانی جلوه میدهد که احتمال شعلهور شدن منطقه خاورمیانه و تمام دنیا به دلیل آن وجود دارد. دلیل اساسی، این است که ایران زمان شاه با ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی کاملا متفاوت است. شاه کاملا با سیاستهای آمریکا منطبق بود و به عنوان ژاندارم آمرکیا در منطقه خلیج فارس و در قلب منطقه و به عنوان همپیمان استراتژیک اسرائیل عمل میکرد اما زمانی که شاه سقوط کرد، غرب به این فکر افتاد که اسرائیل را به عنوان تنها نیرو و پایگاه خود در منطقه خاورمیانه قرار ده. کشورهای غربی اعتقاد دارند که این رژیم و پایگاه آنان میتواند از سد عربستان، مصر و ترکیه عبور کند اما تهدید اصلی، کشور ایران است. ریچارد هاوس ـ یکی از بزرگترین کارشناسان سیاسی آمریکا ـ یک سال پیش در مقالهای در فارن آفرز گفته بود که در منطقه خاورمیانه فقط 2 دولت ایران و اسرائیل وجود دارد و عمده مشکلات فعلی در این است که ایران هماکنون تهدیدی برای طرح صهیونیستی در منطقه خاورمیانه و در نتیجه عاملی برای به خطر افتادن منافع غرب و آمریکا در این منطقه به شمار میرود.
ایران صراحتا اعلام کرده ما برای ادغام در نظام بینالمللی و تبادل منافع، آماده ایجاد رابطه با غرب هستیم اما غرب خواستار ایجاد رابطه با شروط خاص خود است؛ آنها میخواهند مسلمانان و عربها را از هرگونه توانایی و شکوفایی حتی صلحآمیز عاری کنند تا اسرائیل از خطر آنها در امان باشد و به عنوان یک پایگاه در منطقه باقی بماند؛ در حالی که ما اعتقاد داریم اسرائیل این صلاحیت را ندارد.
*آیا خودتان را برای چنین جنگی که ممکن است شما نیز هدف آن باشید آماده کردهاید؟
**اگر در هر گوشهای از دنیا جنگی اتفاق بیفتد، ما نیز هدف آن خواهیم بود چون ما جزئی از این درگیریها هستیم و مطمئنا واکنش ما نیز بستگی به امکانات و اراده ملی فلسطین دارد. ما در جبهه مقاومت اسلامی، سلاح در اختیار داریم و به اندازه وسعمان به دفاع از خود خواهیم پیداخت. امپراتوری آمریک در دنیا بسیار وسعت پیدا کردهاست. روسیه، اروپا، چین و ژاپن از این زیادهخواهیها در امان نبودهاند و فقط بخش کوچکی از دنیا باقی مانده و توانسته به آمریکا بگوید که هیچ جایی برای امپراتوری و سیطره آن وجود ندارد. اما از سوی دیگر، ما مطمئنیم با وجود امکانات و تجهیزات اندک و با وجود تفاوت میان حلقههای این طرح در لبنان، فلسطین، عراق و ایران، اگر آتش جنگ شعلهور شود، کشورهای زیادی خواهناخواه به آن آلوده میشوند و تمام حلقههای گمشده مقاومت به یکدیگر متصل میشوند تا درس سنگینی به دشمن بدهند.
*اگر اجازه بدهید، به مسئله فلسطین بپردازیم. آیا فلسطین با یک بحران بزرگ به نام درگیریهای داخلی مواجه است که برای نخستین بار رنگ مسلحانه به خود گرفته است؟
**اوضاع بغرنج فلسطین بر هیچ کس پوشیده نیست. من برای توضیح بیشتر به نوشته یکی از نویسندگان ـ پروفسور رشید خالدی، استاد دانشگاه کملبیای آمریکا ـ بسنده میکنم. وی سال گذشته کتاب بسیار مهمی با عنوان قفس آهنی چاپ کرد و تاریخچه مقاومت و مبارزات ملت فلسطین را شرح داد. به نظر او، مردم فلسطین از آغاز بحران در فلسطین (قرن پیش) به دلیل سوءمدیریت رهبران و از دست دادن فرصتهای طلایی، وارد قفس آهنی شدهاند.
در زمان قیمومیت انگلستان، مردم فلسطین به قفس جدید درآمدند که قفس وعدههای این کشور و دیگر کشورهای بزرگ بود و انقلاب سال 1936 به وقوع پیوست. متأسفانه مردم فلسطین با اعتماد به انگلستان و دیگر کشورهای غربی، وعدههای آنان را پذیرفتند. این داستان همیشگی بار دیگر با آغاز روند صلح تکرار شد و مردم فلسطین پس از ناکامی انتفاضه نخست، به قفس وعدههای آمریکا وارد شدند؛ بنابراین میتوان گفت که مردم فلسطین با پیمان اسلو به قفس جدیدی وارد شدند که اسرائیل و آمریکا کلیددار آن بودند. ولی همانگونه که میدانیم، مردم فلسطین تلاش برای شکستن این قفس را آغاز کردند و انتفاضه دوم یا انتفاضه مسجدالاقصی آغاز شد که اینک در هفتمین سالگرد آن قرار داریم. در واقع، مرحوم یاسر عرفات بود که مردم فلسطین را به سوی این قفس سوق داد و زمانی که با آغاز مجدد مبارزات جنبش فتح در قالب گردانهای شهدای الاقصی برای خروج از این قفس موافقت کرد، اسرائیلیها مخفیانه عرفات را از بین بردند و تلاش کردند بار دیگر مقاومت مردم فلسطین را در هم بکوبند و آنها را با انتخابات، به قفس جدیدی وارد کنند. اما ما به عنوان جنبش جهاد اسلامی در انتخابات شرکت نمیکنیم زیرا نمیخواهیم دوباره در یک قفس جدید زندانی شویم. البته نتیجه این انتخابات جهان را غافلگیر کرد، زیرا زمان امور در انتخابات به جنبش حمس واگذار شد و متأسفانه از آن زمان شاهد انواع محاصره و درگیریهای خونین هستیم.
فلسطین هماکنون در بحران بزرگی به سرنمیبرد بلکه بهتر است بگوییم در یک تنگنای بزرگ تاریخی افتادهاست و برای عبور از این تنگنا، مردم فلسطین و به ویژه جنبشهای فتح و حماس باید گامهای تاریخی بردارند. فتح باید بداند که دیگر زمان تکیه بر آمریکا، غرب و اسرائیل به پایان رسیدهاست و برنامه این جنبش مبنی بر تشکیل دولت مستقل فلسطینی در اراضی اشغالی سال 1967 هرگز عملی نخواهد شد زیرا زمینی وجود ندارد تا فتح، دولتی را که از آن سخن میگوید، در آن بنا کند. دولت موقت محکوم به فناست، زیرا کرانه باختری همانند ایالتهای مختلف سوئیس است که خودمختار هستند چراکه شرکتهای بسیاری در آن بنا شده و 400 هزار شهرکنشین را در خود جای دادهاست.
وقتی از کرانه باختری سخن میگوییم قدس را نیز شامل میشود زیرا قدس بخشی از کرانه باختری به شمار میآید. قدس اینک به یک منطقه کاملا اسرائیلی تبدیل شده است. بنابراین میتوان پرسدی که مکان تأسیس دولت جدید فلسطین کجاست؟ غزه که کاملا جدا از کرانه باختری است. برخی درصددند تا اینگونه القا کنند که غزه از سال 1948 از کرانه باختری منفصل شده است ولی در حقیقت پلی به نام اسرائیل، کرانه باختری را از غزه جدا میکند و اتصال مجدد آنها محال است؛ بنابراین دیگر سرزمینی برای تشکیل این دولت جدید فلسطینی باقی نمیماند. در ای صورت جنبش فتح باید در محاسبات خود تجدید نظر کرده و برنامههای سیاسیاش را بار دیگر مرور کند و روش جدیدی برای مقاومت برگزیند؛ این تنها راه نجات فلسطین و فتح است. اما اگر فتح به سیاستهای گذشته خود ادامه دهد، حوادث غزه دیر یا زود در کرانه باختری تکرار خواهد شد.
اما حماست و نیروهای مقاومت اسلامی نمیتوانند اسارت در قفس را بپذیرند و امیدواریم برادران حماس نیز در سیاستهای خود تجدیدنظر کنند و شرایط کنونی طولانی نشود. متأسفانه هماکنون 2 نیروی عمده و اساسی فلسطین در این قفس گرفتار شدهاند.
مرحله کنونی فلسطین، سختترنی و بدترین مرحله در تاریخ مقاومت فلسطین به شمار میرود و برای گذار از این مرحله، باید اقدامات بزرگ و اندیشمندانهای انجام گیرد.
*متأسفانه دامنه این درگیریها اخیرا جنبش جهاد اسلامی را نیز دربرگرفت و نیروهای حماس و جهاد با هم درگیر شدند؛ چرا اینگونه شد و آیا امکان تکرار آن وجود دارد؟
**بله، متأسفانه اخیرا درگیریهایی میان نیروهای جنبش حماس و جنبش جهاد اسلامی روی داد که الحمدلله آن را پشت سر گذاشتهایم و میتوان گفت که انشاءالله دیگر تکرار نخواهد شد. به فضل خداوند، رهبری جنبش جهاد اسلامی در داخل، اوضاع را کنترل کرد و در توافق با حماس، اساسی برای حل این مکشل و جلوگیری از تکرار آن به وجود آمد. این درگیریها خواست ما و حماس نیست. در سالگرد شهادت دکتر فتحی شقاقی، دهها هزار نفر در خیابانهای غزه به حرکت درآمدند و جنبش حماست نیز موضع مثبتی نسبت به آن داشت. آنها در این مراسم شرکت کردن. خود آقای هنیه در آن سخنرانی کرد. من خودم تلفنی در این مراسم سخنرانی کردم و نسبت به حماس بسیار مثبت صحبت کرده و برادران حماس و جهاد در داخل را به وحدت و حل اختلافات فراخواندم.
*در پرتو شرایط کنونی چه بر سر مقاومت خواهد آمد؛ آیا میتوان انتظار داشت که در سایه حاکمیت عقل و منطق بار دیگر مقاومت اوج بگیرد؟
**در مورد مقاومت علیه نیروهای اسرائیلی در نوار غزه، پس از عقبنشینی نیروهای اشغالگر الان دامنه کار محدود شده اما فرصت پرتاب موشک به شهرکها و پایگاههای اسرائیلی فراهم شده است. طی 2 هفته گذشته، شاهد اصابت تعدادی از این موشکها به پایگاه نظامی «زیکین» واقع در شمال نوار غزه بودیم که 70 مجروح در ارتش اسرائیل بر جای گذاشت و برای اسرائیل بسیار گران تمام شد زیرا آنها انتظار نداشتند مردم فلسطین با قدرت ابتکاری خود و ابداع روشهای جدید مبارزاتی، حلقه محاصره را بشکنند.
اما در کرانه باختری متأسفانه عوامل مختلف استراتژی مقاومت را با مشکل مواجه کرده و برادران نتوانستهاند پایگاههای اسرائیلی را هدف قرار دهند. البته طرح دیوار حائل تاثیری بر توان نیروهای مقاومت نگذاشته است. یکی دیگر از موانع نیروهای مقاومت در کرانه باختری، تعداد زیاد تلفاتی است که در این انتفاضه بر جای مانده؛ بیش از 5 هزار شهید و 50 هزار مجروح و 50 هزار اسیر در این انتفاضله به چشم میخورد. تعداد زیادی از اسیران در دورههای مختلف آزاد شدهاند اما الان بیش از 11 هزار اسیر ـ که همه آنها کادر نیروهای مقاومتاند ـ در بند اسرائیل هستند که 2 هزار و 500 نفر از اسیران به جنبش جهاد اسلامی تعلق دارند و مابقی وابسته به حماس و فتح هستند. علاوه بر همه اینها، دستگاههای جاسوسی تشکیلات خودگردان فلسطین نیز در کرانه باختری فعال بوده و به اسرائیلیها در سرکوب بسیاری از گروهها و نهادهای مقاوم فلسطینی کمک میکنند.
مقاومت و مبارزه ملت فلسطین، مراحل و دورههای متفاوتی را پشت سر گذاشتهاست اما جبههگیری اخیر 2 جنبش فتح و حماست و درگیریهای اخیر این 2 جنبش، تاثیر بسزایی بر روحیه مردم داشته و نوعی از ناکامی و شکست را در فلسطین به تصویر میکشد. خطرناکترین اثری که این درگیریهای داخلی دارد، تأثیر منفی بر روحیه مردم است که اراده آنها را متزلزل میکند.
تاکنون طرحهای آمریکا و اسرائیل نتوانسته است اراده مردم فلسطین را متزلزل کند اما درگیریهای داخلی میتواند به راحتی احساسات مردم را جریحهدار سازد.
با تمام این اوصاف، نیروهای مبارز فلسطینی فرصتهای زیادی برای گذار از این مرحله و درگیریهای داخلی پیش رو دارند؛ باشد که از این طریق مسیر خود را هموار کنند و به جای پرداختن به اختلافات داخلی و انتخابات و ... مبارزه با دشمن را در اولویت قرار دهند.
*ملاحظه میکنید که غزه در یک محاصره کامل قرار گرفتهاست؛ راه حل چیست؟
**به اعتقاد من، مردم فلسطین اگر مبارزه را در صدر اولویتهای خود قرار دهند، بار دیگر زمام امور را در دست خواهند گرفت. درباره پایان این بحران نیز نقطه نظرات متعددی وجود دارد؛ برخی گروههای فلسطینی که در این درگیریها هیچ سهمی ندارند، میگویند اگر حماس از اقدامات اخیر خود یعنی کنترل غزه دست بردارد و اوضاع به پیش از 14 ژوئن 2007 یعنی پیش از تسلط حماس بر غزه بازگردد، بحران داخلی فلسطین نیز پایان مییابد.
برخی دیگر از گروهها نیز اعتقاد دارند، حماس باید به اشتباهات خود اعتراف کند. اما هیچ یک از راهحلهای مذکور نمیتواند نقطه پایانی برای بحران داخلی فلسطین باشد زیرا اگر اوضاع به روال گذشته بازگردد، بحران جدید دیگری را در پی خواهد داشت و کسانی که این پیشنهادات را ارائه میکنند، مسئولیت کامل این مشکلات را به گردن حماس میاندازند و فتح را کاملا تبرئه میکنند. اما ما میگوییم دو طرف باید رد این زمینه مسئولیتپذیر باشند. شاید بهتر باشد فتح، مسئولیت مقدمات را و حماس مسئولیت نتایج پیش آمده در غزه را برعهده گیرند؛ بنابراین با محکوم کردن یک طرف و تبرئه کردن طرف دیگر، این بحران پایان نمییابد. پس دو طرف باید با قبول مسئولیت به دنبال راه حل باشند و حتی طرفهای دیگر نیز ایفای نقش کنند. به نظر من، راهحل پیشنهادی باید چند ویژگی داشته باشد؛ اولین عنصر تشکیلدهنده این راهحل باید گفتوگو و مذاکره باشد. هیچکس وقوع درگیریهای اخیر میان فتح و حماس را نفی نمیکند اما برای ایجاد تفاهم و حل مشکلات ابتدا باید یک گفتوگو بین دو طرف انجام شود. دومین موضوع این است که فقط مشکلات دولت مطرح نیست بلکه مشکلات متعدد دیگری از جمله دستگاههای امنیتی، نحوه مدیریت آنها و نحوه برخورد آها با مردم فلسطین مطرح است. عجیب آنکه برخی نیروهای مخالف با پیمان اسلو که از عملکرد دستگاههای امنیتی ناراضی بودند نیز الان به سادگی میگویند راهحل این است که وضعیت به گذشته بازگردد. شرایط پیشین آیا جز فساد، قلع و قمع، ترورهای متعدد و ایجاد ارتباط امنیتی با اسرائیل چیز دیگری بود؟ اینک چگونه پیشنهاد میکنند که رؤسای جنگی و دستگاههای امنیتی سابق دوباره بر سر کار بیایند؟
نکته سوم این است که بسته پیشنهادی حل بحران فلسطین باید شامل فعالیتهای دولت و دستگاههای تابع آن باشد و تمام خسارتهای به وجود آمده اعم از کشتارها، مشکلات خانوادگی، تصمیمهای اتخاذ شده توسط دولت سلام فیاض، تصمیمهای ابومازن و اقدامات دولت اسماعیل هنیه در غزه را نیز شامل شود.
اما اگر دو طرف بار دیگر از تقسیم حاکمیت سخن بگویند، اوضاع مجددا وارد هان چرخهای میشود که مردم فلسطین به قفس میافتند. مذاکرات میتواند با گروههای فلسطینی دیگر حتی جهاد اسلامی که در انتخابات شرکت نکرده است نیز انجام شود. ما نیز جزئی از این مردم هستیم و همه سوار بر یک کشتی شدهایم که شاید در جهت عکس و برخلاف منافع مردم فلسطین حرکت میکند؛ بنابراین اجازه دهیم این کشتی غرق شود یا به مسیر اشتباه خود ادامه دهد.
*استراتژی جنبش جهاد اسلامی در مرحله آتی چه خواهد بود؟
**استراتژی جنبش جهاد اسلامی برای همه کاملا مشخص و شفاف است و حتی از زمان ورود به مرحله ایجاد دموکراسی نیز کاملا معلوم بود. جنبش جهاد اعتقاد دارد مردم تحت اشغال بیگانگان قرار دارند و هماکنون مرحله آزادسازی ملی است. در این مرحله حساس، اولویت با مبارزه و جهاد است و تمام ابعاد و اوضاع داخلی اعم از فرهنگی، اجتماعی و فکری باید رد همه امور ثانوی به نفع مقاومت کنار گذاشته شود. این جنبش در درجه اول به مقاومت و ادامه درگیری با دشمن و ایجاد جنگ فرسایشی برای آن معتقد است. متأسفانه بسیاری از کشورهای عربی، مسلمانان و برخی کشورهای منطقه حمایت ایران از مسئله فلسطین را نمیپذیرند. ایران و فلسطین روابط حسنهای با یکدیگر دارند و رهبران فلسطینی از حمایت ایران از آنان که در دفاع از حق مشروعشان و مبارزه با اشغالگران صورت میپذیرد، کمال تشکر و قدردانی را دارند.
یقین داریم که آینده، استراتژیک بودن حمایت ایران از مسئله فلسطین را ثابت خواهد کرد. البته این موضوع به نفع خود ایران نیز هست و ایران باید با توجه به اینکه طلیعهدار خاورمیانه است، از فلسطین به عنوان یکی از محورهای جبهه اسلامی و دیگر کشورهای بحرانزده مثل لبنان، عراق و افغانستان حمایت کرده و در برابر طرحهای اسرائیل و آمریکا بایستد، اسرائیلی که سرزمین و اراده را از ما سلب کردهاست.
*آقای دکتر، جنابعالی به عنوان یک اندیشهپرداز بزرگ مسلمان که طرفدار وحدت هستید، ملاحظه میکنید که تلاش فراوانی برای ایجاد اختلاف میان شیعه و سنی به عمل میآید؛ شما هم با ما هم عقیدهاید که به طور مشخص دشمنان شیعه و سنی میکوشند تا این فتنه را به وجود آورند و بر آتش آن بدمند؟
**آری، همینطور است. یکی از پژوهشگران برجسته اسرائیلی به نام مارتین کریمز، تاریخ فلسطین را به 3 مرحله تقسیم میکند؛ مرحله نخست از سال 1928 تا سال 1979 است که آن را مرحله منازعه اعراب و اسرائیل میخواند و معتقد است با کمپ دیوید این مرحله پایان یافت و مرحله منازعه فلسطینی ـ اسرائیلی آغاز شد. این مرحله نیز با مرگ عرفات پایان یافت. مرحله سوم، مرحله منازعه اسلامگرایان و اسرائیل است. در این مرحله دیگر اسرائیل با اعراب یا نظام بینالملل مواجه نیست بلکه با یک پیمان اسلامی مواجه است.
او میگوید حتی سوریه عضو این پیمان نیست بلکه متحد آن است. کریمز در ادامه تحلیل خود میگوید نقطه ضعف این پیمان در آن است که بخش عمده آن ـ ایران و حزبالله ـ شیعه هستند و آمریکا و اسرائیل میکوشند تا از طریق همپیمانی با سنیها، با این پیمان مقابله کنند. با مطالعه این تحلیل، به روشنی درمییابیم که درگیری مسلمانان با یکدیگر ساخته آمریکا و اسرائیل، برای گذار از این مرحله بوده که برای آنها بسیار خطرناک است.
به دوستانم گفتم که من به عنوان یک مسلمان سنی مذهب و فلسطینی برای نخستین بار مطلع میشوم که رایس و اولمرت نیز سنی هستند و شاید خانم رایس همان رابعه العدویه ـ عارفه بزرگ مسلمان ـ باشد! آری، ایجاد اختلاف میان مسلمانان، یک تولید آمریکایی ـ اسرائیلی است که همه باید با هوشمندی، مسلمانان را از فرو افتادن در آن برحذر داریم.
*اما شاید مهمترین مسئله در این روزها، بحث کنفرانس پاییزی باشد که آمریکا در تلاش است آن را منعقد سازد. تحلیلهای مختلفی در اینباره ارائه شده اما شنیدن نقطه نظر یکی از برجستهترین شخصیتهای فلسطینی برای ما مهم است.
**سیاست همچون بازی شطرنج است. همه شکافها و نیز مسائل مطرح در آن، ابزارهای شطرنج به شمار میآیند. هر کس در این بازی نقش خود را دارد و گروهی هم تماشاگرند. گرچه این کنفرانس مهمترین مسئله در صحنه فلسطین است اما آخرین چیزی که ممکن است آمریکا و اسرائیل بدان بیندیشند، مراعات عدالت در مورد فلسطینیان و اعطای حق آنان است. متأسفانه این کنفرانس بیش از هر چیز نیاز آمریکاست؛ حتی در طرح آن به نیازهای اسرائیل اولویت داده نشده است.
اهداف خطرناک آمریکا برای برگزاری این کنفرانس که شاید در مریلند برگزار شود، 2 چیز است:
1ـ وادار کردن برخی کشورهای عربی به ویژه عربستان سعودی به عادیسازی رابطه با اسرائیل
2ـ تحکیم مواضع کشورهای عربی میانهرو یا آمریکایی ـ عربی، تا یک چتر و سایبان عربی برای اعمال فشار بیشتر به ایران فراهم آید.
در واقع حضور فلسطینیان در این کنفرانس، فقط برای فراهم کردن شرایط تحقق هدف آمریکاست. یقینا این کنفرانس هیچ دستاوردی برای فلسطینیان نخواهد داشت؛ حتی موافقت بر سر اصول کلی ـ که در اسلو صورت گرفت ـ نیز حاصل نخواهد شد. بنابراین از یادداشت تفاهمی صحبت میشود که عنوان مطالبی که در یک مذاکره طولانی مدت مورد بررسی قرار خواهد گرفت را فهرست کنند. کنفرانس اگر برگزار شود، در حالی منعقد میشود که اولمرت در بدترین شرایط داخلی خود به سر میبرد. وضعیت اولمرت اینقدر خراب است که نمیتواند چیزی به فلسطینیان بدهد. ابومازن هم در ضعیفترین شرایط خود به سر میبرد. ابومازن برای نخستین بار با مشکل نمایندگی ملت فلسطین مواجه شده است. حتما اولمرت با رفتار خود به ابومازن خواهد فهماند که اگر غزه در دست حماس است، توافقات ما با شما چه تضمینی برای اجرا خواهد داشت؟ طرح ما برای حل مشکل فیمابین برادرانمان در فتح و حماس از آن روی بود که ادامه این روند به تضعیف هر دو خواهد انجامید.
البته از توافق اولیه ابومازن و اسرائیل به عنوان مقدمه برگزاری کنفرانس پاییزی سخن به میان میآید اما تا این لحظه، امید زیادی برای به انجام رسیدن توافق میان طرفین وجود ندارد. اسرائیلیها در تلاشاند تا بار دیگر طرح ایجاد تشکیلات فلسطینی را در پرتو اختلافات فتح و حماس در کرانه باختری احیا کنند و حکومت ابومازن در کرانه باختری را مستحکم سازند.
وقتی از «دولت موقت» فلسطین سخن میگویند، در واقع با تشکیلات دولت خودگردان کنونی تفاوت چندانی ندارد بلکه برای فریب مردم فلسطین و افکار عمومی منطقه، فقط نام دولت را با خود حمل خواهد کرد. زیرا دولتی که توسط اسرائیل مطرح میشود، فاقد مشخصات و ویژگیهای یک دولت دارای حاکمیت است.
همچنین از نقش احتمالی اردن در حل بحران فلسطین نیز سخن به میان آمده است. اردن براساس تقسیم وظیفه میان خود، اسرائیل و تشکیلات خودگردان فلسطین در تلاش است تا مسئله اصلی این «دولت موقت» را ـ که خدمتگزار منافع اسرائیل است و نه مردم فلسطین ـ ایجاد کند. این دولت جدید بیشتر برای ارائه کمک به اسرائیل است تا رژیم صهیونیستی از دشمنان خود رهایی یابد؛ نه آنکه تلاشی باشد برای ریشهکن کردن اشغال. به عقیده ما مردم فلسطین با راهحلهای پیشنهادی موافقت نخواهند کرد بلکه زمینه برای انفجار جدید در روند مقاومت و انتفاضه فراهم خواهد شد.