تاریخ انتشار : ۰۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۸  ، 
کد خبر : ۳۶۵۷۰
زمینه تحریم‌های یکجانبه آمریکا و راهکارهای مقابله با آن

فرصت‌های ایران

محمدصادق جوکار مقدمه: در نظام بین‌الملل کنونی، بسته به نوع نگرش، می‌توان به تحولات درونی موجود اندیشید. به گفته دیگر، تحولات بین‌المللی، وقایعی هستند که معناهای خود را از نظریه‌هایی می‌گیرند که از طریق آنها نگریسته می‌شود؛ بنابراین برای بررسی موضوع تحریم‌های یکجانبه آمریکا علیه ایران ـ که در 25 اکتبر امسال توسط آمریکا علیه ایران اعمال شده ـ نیز فهم کنش‌های دیگر بازیگران بین‌المللی در ارتباط با آن و اقدامات واکنشی ایران در برابر آن، لازم است که ابتدا به بررسی شرایط نظام بین‌الملل کنونی و جایگاه آمریکا و تعریفی که آنها از منافع خود در عرصه جهانی و منطقه‌ای و تهدیدات تصوری خود دارند، پرداخته شود تا معنا و هدف کنش‌های آمریکا فهمیده شود و از سوی دیگر، جایگاه ایران و اقداماتی که ایران می‌تواند برای مقابله با کنش‌های آمریکا انجام دهد، مورد بررسی قرار بگیرد. بنابراین در موضوع تحریم‌های یکجانبه آمریکا علیه ایران باید به چند سؤال پرداخته شود. ـ در شرایط نظام بین‌الملل کنونی، آمریکا سیستم بین‌الملل، جایگاه و منافع خود را چگونه تعریف می‌کند و بازیگران بین‌المللی دیگر، نظام بین‌الملل را چگونه درک می‌کنند؟ ـ منافع آمریکا در خاورمیانه چیست و برداشت آنها از جمهوری اسلامی ایران چگونه است؟ ـ تحریم‌های یکجانبه آمریکا علیه ایران ـ که منتج از برداشت آنها از منافع‌شان است ـ برای نیل به چه اهدافی طرح‌ریزی شده ‌است؟ ـ ابزارهای جمهوری اسلامی ایران برای مقابله و خنثی‌سازی تهدیدات آمریکا (تحریم‌ها) چیست و چه سیاست‌هایی را می‌توان در این راستا دنبال کرد؟ در این مقاله، در پی پاسخگویی بدین سؤالات هستیم تا در فضای کنونی سیاست داخلی ایران به درکی واقع‌بینانه‌تر از روابط کنشی و واکنشی ایران و آمریکا دست یابیم.

الف: وضعیت ساختار نظام بین‌الملل کنونی

پس از گذار نظام بین‌الملل از فضای دوقطبی، درباره شکل نظام بین‌الملل جدید، مباحثات گسترده‌ای در بین نظریه‌پردازان درگرفت. محور بحث‌ها حول این امر بود که کدام یک از پیش‌بینی‌های کاپلان پس از فروپاشی نظام دوقطبی تحقق خواهد یافت؛ بازگشت به نظام موازنه قوا که سابقه دیرینه‌ای پیش از جنگ سرد داشت یا سیستم تک‌قطبی (هژمونی) یا سلسله‌مراتبی؟ رئالیست‌ها و شکل متحول شده آن‌ها در قالب نئورئالیسم معتقد بودند که نظام بین‌الملل به سوی نظام موازنه قدرت بر خواهد گشت و اقدامات آمریکا برای تحمیل یکجانبه‌گرایی‌اش در قالب نظم نوین جهانی ـ که نمود عینی‌اش در گسترش حیطه عمل خود پس از جنگ خلیج فارس دوم و پس از آن آشکار شد ـ به زودی با واکنش دیگر کشورهای بزرگ توأم خواهد شد و قدرت آمریکا را به چالش خواهد کشید.

نئولیبرال‌ها نیز معتقد بودند که اساسا پس از دوران جنگ سرد، رژیم‌های بین‌المللی ـ که خود حتی توسط هژمون شکل گرفته‌اند ـ قدرتمند خواهند شد و با تنظیم مقررات و اعمال آن، نیازی به قدرت فائقه برای گسترش همکاری نخواهد بود. از سوی دیگر، مباحثات طرفداران تئوری ثبات، مبتنی بر هژمونی بود که معتقد بودند همکاری و نظم ـ و به تبع آن صلح و امنیت ـ در نظام بین‌الملل، زمانی شکل خواهد گرفت که یک قدرت فائقه، قواعد همکاری را اعلام و نیز اعمال می‌کند. آنها آمریکای پس از جنگ سرد را تنها نامزد احراز این پست می‌دانستند؛ هرچند در زمینه هژمون بودن آمریکا و داشتن شرایط آن نیز مباحثی مطرح بود. جوزف نای بر آن بود که ماهیت قدرت سخت جنگ سرد اکنون تغییر کرده و آمریکا نبازمند تأکید بر قدرت نرم است و گرنه دوران افول آن را شاهد خواهیم بود. در ادامه این مباحث بود که عده‌ای مباحث «ابرقدرت لیبرال» یا «ابرقدرت خیرخواه» را مطرح کردند. می‌توان این مباحث نظری را در عرصه تجربی به محک آزمون کشید. پس از دهه 90، رویکرد سیاست خارجی آمریکا به طور عملی ـ همان‌گونه که در دکترین نظم نوین جهانی پیداست ـ در راستای شکل‌دهی نظام جدید در قالب نظام تک‌قطبی عمل کرد. آمریکای پس از جنگ سرد، توانست در جریان حمله نیروهای ائتلاف به عراق به منظور اخراج از کویت، بی‌طرفی را به شوروی تحمیل کند و در منطقه اروپای شرقی که روسیه به طور سنتی آن را حوزه نفوذ خود می‌دانست. بدون مجوز شورای امنیت و در پی استیصال اروپا برای حل بحران بالکان، با استفاده از نیروی نظامی ناتو در یوگسلاوی دخالت کرد. این مداخلات در هائیتی، سومالی، افغانستان و عراق نیز تکرار شد که حکایت از رویکرد هژمونیک‌گرایانه آمریکا داشت پس از حوادث عراق بعد از سرنگونی حکومت صدام حسین و ناتوانی حل مسائل عراق به صورت یکجانبه، آمریکا به ناچار به سوی رویکردهای چندجانبه‌گرا روی آورد. این امر را در گزارش بیکر ـ همیلتون می‌توان مشاهده کرد که در بندهای 63 و 12ـ10ـ8ـ7ـ6 آن، آشکارا به دولتمردان آمریکا سیاست‌های منطقه‌ای و جهانی چندجانبه‌گرا را توصیه می‌کند. نمود عینی این تغییر سیاست یکجانبه‌گرا در برگزاری کنفرانس‌های عراق در بغداد، شرم‌الشیخ و نیز گفت‌وگوهای دوجانبه با ایران و همچنین پذیرفتن نقش بیشتر سازمان ملل ظاهر می‌شود؛ سازمان مللی که آمریکا با تفسیر خودمحور خودش از قطعنامه 1444، در حمله به عراق کوچک‌ترین وقعی به آن ننهاده بود. در بررسی اقدامات آمریکا علیه ایران ـ که به صورت موردی بحث تحریم‌های یکجانبه آمریکا موردنظر است ـ باید فضای بین‌المللی کنونی و جایگاه آمریکا را در نظر گرفت. شرایط کنونی نظام بین‌الملل از منظر آمریکا پس از تحولات عراق، جدال بین الزامات چندجانبه‌گرایی و گرایش‌های هژمونیک‌گرایانه است.

ب: منافع تصوری آمریکا در خلیج فارس و نقش ایران در منطقه

سیاست خارجی آمریکا در دوران چنگ سرد در مورد خلیج فارس بر پایه 3 هدف بنیانی قرار داشت: 1ـ جلوگیری از نفوذ شوروی در منطقه و نیز جلوگیری از تقویت متحدان منطقه‌ای آن کشور چون عراق، سوریه و مصر (قبل از جذب مصر به اردوگاه غرب) 2ـ امنیت جریان انرژی و متحدان منطقه‌ای آمریکا در منطقه مثل عربستان، اردن و کشورهای ناتوان و کوچک ولی نفت‌خیز جنوب خلیج فارس 3ـ امنیت اسرائیل. این سیاست‌ها پس از دوران جنگ سرد و رفع خطر شوروی در خاورمیانه نیز در موارد دیگر ادامه یافت. منافع استراتژیک آمریکا در منطقه خاورمیانه پس از دهه 90 از طرف 2 کشور مورد تهدید قرار می‌گرفت؛ ایران و عراق. آمریکا در این دوران با سیاست مهار دوجانبه سعی داشت با مهار و کنترل عوامل تهدیدکننده، منافع تصوری خود را تأمین کند؛ سیاستی که در 13 می 1993 اعلام شد. نطفه‌های اولیه تحریم‌های تجاری ایران پس از جنگ سرد نیز در همین دوران کلینتون بسته شد. در این سیاست مهار دوجانبه، ایران کشوری معرفی شده بود که آمریکا با سیاست‌هایش مخالف بود ولی عراق به عنوان نظامی تهدیدکننده شناخته شده بود که باید از بین می‌رفت. پس از روی کار آمدن بوش، سیاست مهار دوجانبه کلینتون به سیاست محور شرارت تبدیل شد. مسئله دومی که اکنون باید در بحث فشارها و تحریم‌های آمریکا علیه ایران در نظر گرفت، همین موضوع دشمنی آمریکا علیه ایران است که به عنوان آخرین بازمانده کشورهای سه‌گانه، تهدیدگر منافع تصوری آمریکا در خاورمیانه پس از سرنگونی صدام و پذیرش خلع سلاح توسط کره شمالی در کنرفانس شش‌جانبه تلقی می‌شود. بنابراین مسئله تحریم ایران به عنوان کنش آمریکا را باید از منظر برداشت وی از جمهوری اسلامی ایران و موقعیت این کشور در منطقه تحلیل کرد. نکته قابل وجه در این بررسی این است که نگارنده با به کار بردن منافع تصوری آمریکا در خلیج فارس، درصدد بیان این نکته است که این منافع، خواست و برداشت آمریکاست و دلیلی برای به رسمیت شناخته شدن آن به عنوان یک حقیقت توسط دیگر کشورها وجود ندارد و ما ناگزیر برای تحلیل رفتاری ایالات متحده از این واژه استفاده می‌کنیم؛ نه اینکه پیشاپیش آن را به رسمیت شناخته باشیم.

پ: اهداف تحریم‌های یکجانبه علیه ایران

پس از بررسی شرایط نظام بین‌المللی کنونی و با توجه به اینکه جدال آمریکا بر سر توافق بر الزامات چندجانبه‌گرایی و تلاش برای هژمونیک‌گرایی است و نیز اهداف تصوری آمریکا در منطقه خاورمیانه و برداشت آنها از ایران و جایگاه این کشور در منطقه می‌توان تصویر روشن‌تری از اهداف آن کشور در اعمال تحریم‌های یکجانبه علیه کشور ایران به دست آورد؛ کشوری که پس از تحولات عراق بر حوزه نفوذ آن افزوده شده و با تلاش برای کسب و بومی‌سازی تکنولوژی هسته‌ای به تهدیدگر منافع خودساخته آمریکا تبدیل شده ‌است.

اهداف آمریکا از تحریم‌هایی که در 25 اکتبر علیه ایران تصویب شد، توسط کاندولیزا رایس (وزیر امور خارجه) و هنری پائولسون (وزیر خزانه‌داری آمریکا)، فشار بر کشوری که از تروریسم حمایت می‌کند و در حال تلاش برای کسب سلاح‌های کشتار جمعی است، بیان شد اما اهداف واقعی آن را می‌توان چنین برشمرد:

1ـ جدایی ملت از دولت

یکی از استراتژی‌های مسبوق به سابقه آمریکا در مواجهه با کشورهای مخالف خود، تلاش برای جداسازی ملت از ساختار سیاسی است. آمریکا با گسترش تحریم‌های خود علیه سپاه پاسداران و بانک‌های دولتی، سعی در القای این نکته دارد که با دولت ایران در تقابل است و نه با ملت ایران. نتیجه این القا چنین خواهد بود که اگر فشاری بر ملت ایران وارد می‌شود، ناشی از سیاست‌های دولتشان است که ملت ایران باید در تغییر آن بکوشند تا از فشارها رهایی یابند. روزنامه نیویورک تایمز در 25 اکتبر به نقل از خانم رایس خطاب به مردم ایران نوشت: «ما میان دولت ایران و مردم ایران تفاوت قائل می‌شویم. ما در آمریکا هیچ اختلافی با شما (مردم ایران) نداریم. متأسفانه این دولت ایران است که از شروع مذاکرات درباره پیشنهادهای ما امتناع می‌کند. در عوض، دولت ایران با پیگری فعالیت‌های هسته‌ای ـ که می‌تواند به تولدی بمب هسته‌ای ختم شود ـ ساختن موشک‌های بالستیک، حمایت از گروه‌های شبه‌نظامی در عراق، افغانستان، لبنان و فلسطین و انکار موجودیت اسرائیل به عنوان عضو سازمان ملل، صلاح و امنیت بین‌الملل را به خطر انداخته است». این سخنان دقیقا بر پایه این هدف قرار گرفته است که با نشان دادن مخالفت آمریکا با دولت ایران، مردم را تحت سیطره و القای این اندیشه قرار دهند که ما با سپاه و بانک‌های حامی فعالیت‌های تروریستی سپاه مقابله می‌کنیم، نه با مردم ایران. تعمق چندانی لامز نیست تا بتوان به مغرورانه بودن این سخنان پی برد که آمرکیا به خاطر منفع حیاتی‌اش در منطقه، هیچ توجهی به ملت ایران ندارد؛ چون اگر نظر مردم ایران برای آنها مهم بود (به اذعان بسیاری از گزارشگران و کارشناسان بین‌المللی)، با کسب تکنولوژی هسته‌ای صلح‌آمیز که اکنون به یک آرمان ملی برای تمام گروه‌ها و احزاب (به‌رغم همه اختلافات‌شان با هم) تبدیل شده مخالفت نمی‌کردند. همانند همین سیاست در جداسازی ملت از دولت در عراق و فلسطین (پس از به قدرت رسیدن حماست) نیز انجام گرفته‌است.

2ـ کسب مشروعیت داخلی و بین‌المللی برای اعمال فشار بر ایران تحت عنوان مبارزه با تروریسم

با توجه به بی‌پایه بودن ادعاهای آمریکا مبنی بر وجود تسلیحات کشتار جمعی در عراق که دستاویز حمله به عراق شد و نیز حساسیت‌های داخلی و بین‌المللی نسبت به این موضوع، دولت آمریکا برای رویارویی با جمهوری اسلامی ایران به عنوان تهدیدگر منافع نامشروع و خودساخته آمریکا، با چالش‌های زیادی روبه‌رو شده ‌است. علاوه بر این، به رغم انتقال اجباری پرونده ایران از شورای حکام آژانس به شورای امنیت، همچنان آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای معتقد است که دلیلی برای انحراف جهوری اسلامی ایران از برنامه‌های صلح‌آمیز هسته‌ای وجود ندارد که این امر شرایط آمریکا را در مواجهه با ایران سخت‌تر کرده‌است. از سوی دیگر، ناتوانی آمریکا در حل مشکلات عراق ـ که از آن به ویتنام دوم یاد می‌شود ـ انتقادهای زیادی را در جامعه داخلی آمریکا علیه دولت آمریکا برانگیخته است که نمود آن در شکست جمهوریخواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا ظاهر شد. بنابراین شرایط، آمریکا با متهم کردن سپاه به عنوان عامل گسترش فعالیت‌های تروریستی در عراق درصدد است تا در عرصه داخلی با فرافکنی دلایل شکست سیاست‌های دولت بوش به یک عامل خارجی دیگر، پاسخی به منتقدان دموکرات خود و جامعه آمریکا بدهد که دلایل شکست آمریکا در عراق، سپاه ایران است نه سیاست‌های بوش.

نکته دیگر اینکه آمریکا با تروریست قلمداد کردن سپاه و تأکید تبلیغاتی گسترده بر این موضوع، می‌کوشد اقدامات خود علیه ایران را مشروع جلوه دهد؛ مشروعیتی که آمریکا به دلایل مختلف و به خصوص اظهارات آژانس مبنی بر نظامی نبودن برنامه هسته‌ای ایران، نتوانسته است در عرصه بین‌المللی کسب کند. تلاش‌های آمریکا علیه ایران با توجه به شرایط نظام بین‌الملل کنونی، آمیزه‌ای از اقدامات یکجانبه‌گرایانه (تحریم‌های یکجانبه) و اجبار به در نظر گرفتن الزامات چندجانبه‌گرایی (مشروع جلوه دادن بین‌المللی، اقدام در چهارچوب شورای امنیت، مذاکره با قدرت‌های بزرگ 1+5) است.

3ـ جلوگیری از گسترش اندیشه «تکنوناسیونالیسم» ایرانی

اعمال فشارهای اقتصادی و سیاسی بر دولت ایران صرف‌نظر از اهمیت منافع منطقه‌ای آمریکا، دارای ابعاد دیگری نیز هست. گسترش و بومی شدن چرخه غنی‌سازی اورانیوم از استخراج از معدن تا تبدیل آن به میله سوخت و بازفراوری دوباره زباله‌های هسته‌ای به عنوان سوخت مجدد در ایران، می‌تواند این اندیشه را در دیگر کشورهای جهان سوم نیز ایجاد کند. این موضوع نیز تهددیی جدی علیه انحصار تکنولوژیک هسته‌ای محسوب می‌شود. این ترس در سخنان دولتمردان آمریکایی به‌گونه‌ای روشن آشکار است که ایران را متهم می‌کنند: «خودخواهی‌های هسته‌ای ایران، باعث شکل‌گیری رقابت‌های هسته‌ای در کشورهای منطقه و جهان سوم شده ‌است».

بومی کردن تکنولوژی‌های جدید در داخل کشور توسط ایران (تکنوناسیونالیسم)، اخیرا باعث تکاپوهای گسترده‌ای در بین کشروهای اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس شده و کشورهایی چون ترکیه، ویتنام، مالزی، مصر، ونزوئلا، امارات متحده عربی، اردن و اندونزی را به اندیشه داشتن انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز کشانده است. در واقع، خواستن انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز در چهارچوب ان‌پی‌تی و پروتکل الحاقی، جاه‌طلبی هسته‌ای نیست بلکه اندیشه ناسیونالیستی کسب تکنولوژی پیشرفته و بومی کردن آن است که ترس آمریکا را برانگیخته است.

ت: الزامات ایران برای بی‌اثر کردن تحریم‌های یکجانبه آمریکا

1ـ وفاق و همبستگی ملی بر پایه هویت ملی و منافع ملی؛ با توجه به اینکه براساس این مطلب هدف اولیه تحریم‌های آمریکا فشار بر مردم و القای اختلاف بین ملت و دولت ایران است، اولین گام خنثی‌سازی این تهدیدات بر اتحاد و همبستگی، در 2 سطح است؛ در سطح نخبگان سیاسی و حکومتی دولت جمهوری اسلامی نیازمند بهره‌گیری از سیستم مشورت جمعی از تمام امکانات موجود است. بنابراین با وجود تعریف روشن از منافع ملی ایران و ساز و کارهای کسب آن، همه گروه‌ها و احزاب (با همه اختلافات خود) گرد موضوع هسته‌ای و به رسمیت شناخته شدن آن، متحد خواهند شد. روی دیگر این سیاست، تاکید بر بنیان‌های همبستگی بخش ملی بر پایه عوامل شناساگر هویت ایرانی در درون جامعه است که تأکید بیشتر ساختار سیاسی بر این موضوع، وفاق و همدلی ملت و دولت را در مورد موضوعات منافع ملی، بیشتر خواهد کرد و دولت با پشتیبانی ملت، در عرصه بین‌المللی حوزه عمل بیشتری خواهد داشت. آفت سیاستگذاری‌های هویتی داخلی، کاهش‌گرایی هویتی است. در تاریخ معاصر ایران همیشه ابعادی از هویت ایران به ضرر ابعاد دیگر نادیده گرفته شده و به ناچار در شرایط کنونی نیازمند نگرش کل‌گرایانه به همه ابعاد هویت ایرانی (ملی ـ اسلامی) هستیم تا اندیشه خام دشمنان این کهن‌ دیار در مورد جدایی ملت از دولت بی‌اثر شود.

2ـ تأکید بیشتر بر خصوصی‌سازی در مقابل اقتصاد دولتی فراگیر؛ این موضوع به کرات در چند روز اخیر در رسانه‌های آمریکایی مطرح شده که با توجه به ساخت دولتی اقتصاد ایران، تحریم‌های اقتصادی علیه شرکت‌های دولتی، می‌تواند به عقب‌نشینی سیاسی ایران منجر شود. دیک‌ چنی گفته ‌است: «نگاه کنید! فشارها در حال اثرگذاری هستند؛ اجازه دهید گرمای آن بیشتر شود تا تغییر در سیاست خارجی ایران را شاهد باشیم». یا هنری پائولسون ـ وزیر خزانه‌داری آمریکا ـ اعلام کرده ‌است: «این ساده و روشن است که با افزایش فشارها و تحریم‌ها، مؤسسات معتبر به این نتیجه می‌رسند که همکاری با ایران به ریسک آن نمی‌ارزد». و در ادامه می‌گوید با کاهش حضور شرکت‌های بین‌المللی در ایران، سپاه (خاتم‌الانبیاء) اکنون پیمانکار عمده پروژه‌های نفتی و گازی ـ به خصوص در پارس جنوبی ـ است. بنابراین با تحریم سپاه، اقتصاد ایران فروخواهد پاشید. در چنین شرایطی دولت ایران می‌تواند با تأکید بر جدیت بیشتر بر اجرای اصل 33 و کاهش تصدی‌گری دولتی و کمک به شکل‌گیری بورژوازی ملی، به شکوفایی بیشتر اقتصادی ایران و خنثی‌سازی ابزار تحریم بپردازد. نگارنده به هیچ وجه به نگرش‌های انزواگرایانه از اقتصاد جهانی باور ندارد اما بر این نکته تأکید می‌کند که تأکید بر نیروهای اقتصادی داخلی به صورت عادلانه، برابری فرصت‌ها و شفافیت قوانین، می‌تواند در شرایط تحریم آمریکا به چرخش اقتصاد ایران کمک کند؛ امری که در حکومت کوتاه مدت دکتر محمد مصدق ـ به گفته جیمز بیل ـ محقق شد که در غیاب تکنسین‌های انگلیسی، چرخش چرخه نفت ایران توسط مهندسان ایرانی باعث حیرت شده بود، یا توانایی مهندسان ایرانی در کسب تکنولوژی هسته‌ای. بنابراین، لازمه این امر استفاده از نیروهای اقتصادی داخلی به طور عادلانه و برابری فرصت‌ها برای تمام اقشار ایرانی است.

3ـ استفاده از فضای وابستگی متقابل بین‌المللی

با تأکید بر فضای نظام بین‌الملل به عنوان دوران گذار، می‌توان به این جمع‌بندی رسید که می‌توان از فضای وابستگی متقابل بین‌المللی ـ و خصوصا ابزارهای بین‌المللی چون نفت و گاز ـ با بهره‌گیری از رقابت‌های اقتصادی بین‌المللی، به همکاری با دیگر کشورهای بین‌المللی پرداخت. نکته مهم در این سیاست، در پیش داشتن سیاست خارجی مشخص و هدفدار و مبتنی بر آرمان‌های ملی و واقع‌گرا برای کسب منافع ملی در عرصه جهانی است. سیاست خارجی واقع‌گرا ما را به درک بهتر شرایط جهانی و واقعیت ائتلاف‌ها و اتحاد و توان آنها در تأثیرگذاری بر نظام بین‌الملل رهنمون خواهد ساخت که با درونمایه منافع ملی به عنوان جوهره کنش‌های بین‌المللی ایران به خنثی‌سازی عواقب تحریم‌های ایران کمک خواهد کرد.

نتیجه‌گیری

در این مقاله، سعی شد تا با تشریح شرایط کنونی نظام بین‌الملل و تصور آمریکا از ساختار نظام بین‌الملل، نقش خود و منافع تصوری‌اش، به تحلیل کنش آن کشور علیه ایران (تحریم‌های یکجانبه) پرداخته شود تا در این راستا، اهداف آمریکا از تحریم ایران مشخص شود و راه‌های مقابله با آن توسط ایران واقع‌بینانه ترسیم شود. به اختصار بیان می‌شود که ایالات متحده به دلیل ماهیت نظام بین‌الملل ـ که درگیر جدال بین سیستم دسته‌جمعی و سیستم تک‌قطبی است ـ رویکرد همزمان و دوجانبه‌ای را علیه ایران در چهارچوب قطعنامه‌های شورای امنیت (سیستم دسته‌جمعی) و تحریم‌های یکجانبه (سیستم یکجانبه‌گرا) دنبال می‌کند که ایران نیز می‌تواند از همین ماهیت در حال گذار سیستم نظام بین‌الملل برای بی‌اثر کردن تحریمات استفاده کند که لازمه آن تاکید بر وفاق و همبستگی مبتنی بر هویت کامل ایرانی (ملی ـ اسلامی) و تعریف روشن از منافع ملی ایران در یک سیاست خارجی واقع‌گرایانه است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات