تاریخ انتشار : ۰۷ مهر ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۷  ، 
کد خبر : ۳۶۵۷۷

جنون جنگ‌افروزی بوش


تهدیدات جنون‌آمیز بوش برای شروع جنگ جهانی سوم جامعه جهانی را ملتهب ساخته ‌است. حتی اظهارات سخنگوی کاخ سفید که تهدیدات بوش را «لفاظی برای جلب توجه جامعه جهانی» نامید و سعی کرد از اهمیت و حساسیت سخنان وی بکاهد نیز نتوانسته از شدت التهابات ایجاد شده بکاهد.

به راستی علت و انگیزه بوش برای بیان چنین تهدیداتی چه بوده‌ است چرا بوش با این لحن تهدیدآمیز سخن گفته و مخاطبین پیام بوش چه کسانی هستند خوبست در این‌باره قدری به تأمل بپردازیم تا به ریشه‌ها علل و انگیزه‌های این تهدید بهتر پی ببریم و ببینیم رییس‌جمهوری که فقط جنگ‌افروزی و جنایت را آموخته برای آینده چه طرح‌هایی در چنته دارد.

رمز اصلی تهدیدات اخیر بوش را بایستی با در نظر گرفتن شکست مشترک آمریکا و اروپا در منصرف کردن «ولادیمیر پوتین» در سفر به ایران و برگزاری موفقیت‌آمیز اجلاس سران کشورهای حوزه خزر جستجو کرد. شخص بوش «کاندولیزا رایس» وزیر خارجه آمریکا «رابرت گیتس» وزیر دفاع آمریکا «اولمرت» نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی «نیکلا سارکوزی» رییس‌جمهور تازه‌کار فرانسه «آنجلا مرکل» صدراعظم آلمان و چه‌بسا کسانی دیگر که حاضر نشده‌اند نامشان فاش گردد سعی کردند پوتین را از سفر به ایران باز دارند. البته ظاهر قضیه در پوشش تلاش برای انزوای ایران مطرح می‌شد ولی در میدان عمل هدف آن بود که نگذارند روسیه از انزوای پس از فروپاشی اتحاد شوروی خارج شود و ابتکار عمل در تصمیمات پیرامون را به تدریج در دست بگیرد.

سیر تحولات دو هفته اخیر مطابق اراده و خواست غرب و صهیونیست‌ها به پیش نرفته و عمق خشم و دلواپسی غرب و بویژه آمریکا را در کلام خشم‌آلود بوش می‌توان اندازه‌گیری کرد. پوتین در سفر به آلمان و در مسکو بر ماهیت فعالیت‌های صلح‌آمیز ایران صحه گذاشت و تصریح نمود که ایران از فعالیت‌های هسته‌ای خود مقاصد نظامی ندارد. این در واقع خط بطلان بر تمامی تبلیغات و شانتاژ سیاسی ـ نظامی در طول سال‌های اخیر است که با قطعی معرفی کردن فرضیه وجود اهداف نظامی از فعالیت‌های اتمی ایران نتیجه می‌گرفتند که بایستی به هر قیمت ممکن و بهر صورت ممکن با فعالیت‌های هسته‌ای ایران مقابله کرد. خشم امروز بوش از این دیدگاه است که معنی و مفهوم واقعی خود را پیدا می‌کند. در واقع غرب و به ویژه آمریکا مایل نبوده و نیستند که مسکو موضعی برخلاف نظر و اراده آن‌ها داشته باشد و با اتخاذ مواضع مستقل دیدگاه و ادعای غرب را بی‌اعتبار سازد.

پویتن از سفر به ایران برای اثبات «اراده سیاسی کرملین» بهره‌برداری کرد و نشان داد که مسکو دوران نقاهت پس از فروپاشی اتحاد شوروی را پشت سر گذاشته و دیگر حاضر نیست در هر حرکت غیرقابل توجیه غرب شریک جرم واشنگتن شود.

شواهد و قرائن موجود نشان می‌دهد که ـ مواضع انتقادآمیز مسکو علیه واشنگتن ـ فقط به موضوع ایران هم محدود نمی‌شود. پوتین در بازگشت از تهران در نخستین اظهارات رسمی خود سیاست‌های آمریکا در سطح جهانی را به باد انتقاد گرفت و صریحا خواستار پایان اشغال عراق و تجدیدنظر در سیاست‌های واشنگتن شد.

اظهارات تهدیدآمیز بوش در چنین شرایطی بایستی با در نظر گرفتن مواضع اخیر کرملین بررسی شود تا معنی و مفهوم حقیقی خود را پیدا کند. دلایل موجهی وجود دارد که این اظهارات بوش در واقع تهدید مسکو بوده‌ است. چراکه تهدید ایران در طول سال‌های اخیر مرتبا تکرار شده و مطلقا تازگی ندارد. اما اعتراف به این‌که جنگیدن با ایران فقط به مرزهای جغرافیایی ایران محدود نمی‌شود و به جنگ جهانی سوم منجر خواهد شد سخن جدیدی است که صراحتا بوی تهدید مسکو از آن به مشام می‌رسد و هشداری است که بوش می‌خواهد با بیان آن به پوتین بفهماند که سرکشی از مواضع واشنگتن و عدم هماهنگی مسکو در راه اعمال فشار علیه ایران برای مسکو به قیمت آسیب دیدن در جنگ جهانی سوم منجر خواهد شد ! که البته بلوف بزرگی است که فقط ابعاد خشم کاخ سفید از مواضع اخیر پوتین را برملا می‌کند.

ممکن است کسانی تصور کنند که تهدید مسکو توسط بوش هدف اظهارات اخیر وی نبوده و فقط ایران را دربرمی‌گرفته‌است. این احتمال بسیار ضعیف و غیرقابل قبول است چراکه در این صورت ضرورتی نداشت از «احتمال وقوع جنگ جهانی سوم» سخن به میان آید بلکه می‌توانست فقط محدود به تهدید ایران باشد. اما استفاده بوش از واژه جنگ جهانی سوم بدان معنی است که وی از جنگی سخن به میان آورده که قدرت‌های جهانی هم در آن حضور و نقش دارند و مشخصا رو در روی یکدیگر قرار می‌گیرند.

البته بوش در گذشته نیز از این قبیل تهدیدها علیه سایر قدرت‌های جهانی استفاده کرده و مشخصا در نخستین ماه‌های پس از سقوط صدام به تهدید 7 کشور بزرگ جهان از جمله چین، هند و روسیه پرداخت و آن‌ها را به برخورد نظامی تهدید کرد لکن هرگز حاضر نشد این تهدید خود را پس بگیرد.

این تهدیدات در آن زمان چنین ارزیابی شد که واشنگتن سعی دارد نظم نوین دلخواه خود را به هر قیمت ممکن تحمیل کند و اگر سایر قدرت‌های جهانی برای انجام چنین تغییراتی مقاومت کنند حتی با آن‌ها نیز درگیر خواهد شد. اما سوال این است که مگر بوش با اشغال عراق و سقوط صدام در فکر انجام چه طرحی بود که لازمه‌اش تهدید نظامی سایر قدرت‌های جهانی باشد؟ فراموش نکنیم که اشغال عراق مقدمه‌ای برای اجرای «طرح خاورمیانه بزرگ» بود. نومحافظه‌کاران با اشغال عراق سعی داشتند اقدامات عملی برای اجرای این طرح در سایر کشورهای عربی خاورمیانه را به اجرا گذارند. ولی تبدیل عراق به باتلاقی برای نظامیان آمریکایی و شکست مطلق آمریکا و متحدینش در عراق زمینه‌های عملی برای اجرای موفقیت‌آمیز طرح خاورمیانه بزرگ را نیز از میان برده‌است. در چنین شرایطی تهدید بوش بدین معنی خواهد بود که وی سایر قدرت‌های جهانی را تهدید می‌کند که مقابله با ایران را به هر قیمت ممکن و حتی به قیمت شروع جنگ جهانی سوم نیز ادامه خواهد داد !

این اظهارات جنون‌آمیز که آشکارا جنون جنگ‌افروزی بوش و دستیارانش را بیان می‌کند احساسات سرکوب شده نومحافظه‌کاران را نشان می‌دهد که در آخرین ماه‌های حضور در کاخ سفید برای تکمیل طرح‌های ضدایرانی خود حاضرند دنیا را به آتش بکشانند ! با این حساب آیا می‌توان پذیرفت که تهدیدات بوش یک «لفاظی ساده» بوده‌ است؟ پاسخ این سؤال منفی است چراکه بررسی‌ها نشان می‌دهد بوش فاقد پیچیدگی‌ها و ظرافت‌های مورد انتظار از یک رییس‌جمهور هوشمند و عاقل است وی مطلقا فرصت‌شناس نیست و قاعدتا از دیدگاه اطرافیانش این تهدیدات کاملا بی‌موقع و بطور ناخواسته از دهانش بیرون آمد و بطور ناخودآگاه اصلی‌ترین هدف استراتژیک نومحافظه‌کاران برای آینده را «لو» داده‌است. فراموش نکنیم که بوش در گذشته نیز در توجیه جنگ عراق و در بیان ضرورت اشغال عراق گفته بود که 50 سال بعد خواهید فهمید که هدف اصلی از حمله به عراق چه بوده‌ است.

در واقع واشنگتن با احساس این‌که تنها ابرقدرت مطرح در جهان محسوب می‌شود برای «مبارزه‌طلبی» سعی دارد دیگران را «تحریک به واکنش» کند تا با استفاده از بازوی نظامی خود هم‌چنان تنها ابرقدرت بلامعارض باقی بماند اما بنظر می‌رسد که همین رفتارهای جنون‌آمیز باعث فرو افتادن در باتلاق عراق شده که حتی با کشتار دسته‌جمعی مردم مظلوم عراق هم راه نجاتی برایش قابل پیش‌بینی نیست.

ذهنیت دیگر در این مقوله وجود دارد که ثابت می‌کند حتی بدون تهدید صریح بوش هم در حال حاضر آمریکا سرگرم ایجاد زمینه‌های وقوع جنگ جهانی سوم است. اگر در یک تصویر کامل به بررسی نقش امروز آمریکا در عراق افغانستان لبنان و فلسطین اشغالی بپردازیم و حمایت آشکار واشنگتن از تجاوز هوایی اسرائیل به روسیه را بر آن بیفزاییم به این جمع‌بندی خواهیم رسید که آمریکا با جنگ‌افروزی در خاورمیانه سرگرم شکل دادن به یک جنگ صلیبی جدید علیه دنیای اسلام است. تهدیدات اخیر بوش علیه ایران را هم بایستی در همین مقوله ارزیابی کرد. اما این‌که چگونه یک جنگ صلیبی جدید ممکن است به «جنگ جهانی سوم» منجر شود به اهمیت و نقش حیاتی انرچی و «امنیت انرژی» در دنیای معاصر بازمی‌گردد. بوش از این بابت حتی به‌طرز احمقانه‌ای به اروپا نیز چنگ و دندان نشان می‌دهد و می‌گوید که برای سلطه بر منابع نفتی خاورمیانه حتی حاضر است جنگ جهانی سوم را هم به راه اندازد !

بدین ترتیب آیا اروپای صنعتی و تشنه انواع حامل‌های انرژی حاضر است در ماجراجویی‌های جنون‌آمیز بوش سرمایه‌گذاری کند و به جنگی دامن بزند که زیانش در هر صورت متوجه اروپا نیز خواهد شد البته ممکن است «نیکلاس سارکوزی» به عنوان مهره چهارم سازمان جاسوسی «موساد» در فرانسه و رییس‌جمهور کنونی این کشور به این سوال پاسخ مثبت بدهد ولی کاملا بعید است که اروپا با این افکار پریشان بوش و همراهانش موافق باشد.

اهداف و برنامه‌های آمریکا و اروپا در این مقوله هرچه باشد در یک نکته تردید نیست و آن این‌که اشغال عراق نشان داده‌است آغازگران جنگ ممکن است با اهداف خاصی جنگ و جنایت را آغاز کنند ولی نه تنها به هیچ یک از اهداف خود نخواهند رسید بلکه حتی قادر نیستند پایان جنگی را که خود آغاز کرده‌اند به درستی و با اراده خود مشخص کنند این ننگ بزرگی برای مردم آمریکا است که رییس‌جمهورشان به جای اندیشیدن به صلح و امنیت فقط به طبل جنگ می‌کوبد و با اظهارات جنون‌آمیز خود باقیمانده متحدین آمریکا را هم پراکنده می‌سازد بطوری که نهایتا بجز چند کشور دست چندم همانند انگلیس کسی در اطراف آمریکا باقی نمانده ‌است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات