تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۶  ، 
کد خبر : ۳۶۵۸۴
نگاهی به اندیشه‌های آیت‌الله مدرس در «کتاب زرد»

باید صدای بزرگان دانش جهان را بشنویم


فرشاد آزموده

اندیشه‌های آیت‌الله سیدحسن مدرس را بیشتر می‌توان از لابه‌لای نطق‌های معروف او در دوره‌های مختلف مجلس شورای ملی به دست آورد. برخی مکاتبات او با چهره‌های سیاسی نیز در این‌باره راهگشاست و سرانجام رفتار سیاس مدرس ـ خصوصا هنگامی که به رویارویی با استبداد رو به تزاید رضاخانی رفته بود ـ معرف باورهای سیاسی و مذهبی اوست.

در کنار اینها، اثر مکتوبی از سیدحسن مدرس به جای مانده که به‌رغم اهمیت، معروفیت چندانی ندارد و تاکنون فقط بخش‌هایی از آن منتشر شده ‌است. نام این اثر «کتاب زرد» است. مدرس در یکی از نطق‌های دوره ششم مجلس شورای ملی در حین بحث درباره قرارداد 1919 میلادی به نگارش این کتاب اشاره می‌کند و می‌گوید: «آنچه می‌توانستم تعاد کرده و ضبط کنم، در مام ایران کارکن‌های قرارداد 1919 هشتصد نفر بودند که در کتاب زردی که بعد از مردن من منتشر می‌شود، اسم آنها نوشته شده ‌است.»

با این وجود وقتی مدرس در 10 آذر ماه سال 1316 به وسیله ماموران دولت پهلوی اول به شهادت رسید، تنها عده معدودی از وجود این کتاب و جای نگهداری آن اطلاع داشتند و البته تا سال‌ها بعد نیز نه فقط کتاب زرد منتشر نشد، بلکه حتی محل اختفای آن برای فرزندان مدرس ناشناخته ماند.

دکتر علی مدرس نوه دختری سیدحسن مدرس که از پژوهشگران تاریخ معاصر ایران است می‌گوید که در نیمه دوم دهه 1340 خورشیدی تلاش گسترده‌ای را برای دسترسی به کتاب زرد آغاز کرد. او همراه با دکتر «عبدالباقی مدرس» فرزد سیدحسن مدرس به بررسی و مطابقت اسناد موجود پرداخت و سرانجام از طریق مجموعه مکاتبات مدرس در خواف، سرنخ‌هایی از محل نگهداری کتاب زرد به دست آمد. این نامه‌ها را مدرس در تبعیدگاه خواف نوشته و از طریق «عباسقلی دیهیم» مأمور مراقبت از خود به دست خواهرزاده‌اش «آقا میرزا حسین مدرسی» رسانده بود.

علی مدرسی ادامه داستان یافتن کتاب زرد را سربسته و کمی مبهم بازگو می‌کند و می‌افزاید: «معلوم شد مدیر روزنامه قانون، شادروان رسا که آن روزگار حیات داشت، در مسیر پیدا نمودن کتاب زرد، گامی پیش نهاده و سرنخی به دست آورده است». سپس بی‌آنکه بگوید بالاخره کتاب زرد نزد چه کسی بود و چگونه دسترسی به آن حاصل شد، ادامه می‌دهد: «کتاب زرد با سه خط نوشته شده بود. خط خود مدرس، خط عبدالباقی و خط آقا میرزا حسین. فرزند و خواهرزاده مدرس هر دو معترف بودند که هفته‌ای 3 شب هر کدام به نوبت می‌نشستند و گفتار مدرس را می‌نوشتند».

به هر روی پس از دستیابی به بخش عمده‌ای از کتاب زرد، باز هم این کتاب مجال نشر پیدا نکرد و دکرت علی مدرسی تنها 4 مقاله از آن را در کتاب «مرد روزگاران» یا «مدرس، شهید نابعه ملی ایران» به چاپ رساند. با این حال همین مقدار نیز برای آگاهی از افکار سیدحسن مدرس بسیار راهگشاست و وسعت دید و ژرفای اندیشه او را باز می‌تاباند. برای مثال در جایی از کتاب زرد می‌نویسد: «اعماق فضا و اقیانوس‌ها محل توجه و هدف اصلی آینده خواهد شد. بشر آینده همه هم و غم خود را متوجه این دو فضای خالی خواهد کرد. ما باید خود را برای چنین روزگاری آماده کنیم. نوشتن تاریخی برای بشر که بتواند چنین مساله‌ای را به او تفهیم کند و مسیر او را در این راه مشخص نماید، ضروری‌ترین کاری است که به اندازه تمام کوشش‌های بشر برای نگاشتن همه کتاب‌های فلسفی ارزش دارد. باید این تهور را داشته باشیم که نگذاریم انسان‌ها فریب تحریکات خودخواهانه جاه‌طلبان را خورده و در گرداب مهالک آن سرنگون گردند».

در کتاب زرد، می‌توان به وضوح دلزدگی مدرس از مذهب سنتی و سیاست گریز را که به مسائل اساسی جامعه نمی‌اندیشد، نظاره کرد. او به روزهایی اشاره می‌کند که تصمیم گرفتند با عده‌ای از مردم و علما مجالسی را ترتیب دهند و در آن درباره مسائل مذهبی، اجتماعی و سیاسی به گفت‌وگو بنشینند. سپس می‌گوید: «تمام کوشش ما این بود که جامعه حقوق قانونی، اجتماعی و سیاسی خود را بشناسد؛ سیاست بد را از سیاست خوب تشخیص دهد. اینها لازمتر از این بود که در تکیه‌ای یا مسجدی بنشیند و بعد از شنیدن انواع غسل، به زور اشکی بر امامی که نه خودش را می‌شناسد و نه هدفش را، توی دستمال قایم کند که روز قیامت یک عمر گناهانش را با همین دو سه قطره اشک بشوید».

مدرس در جای جای کتاب زرد به گذشته تاریخی ایران نظر دارد و می‌کوشد تا نوعی روانشناسی اجتماعی ایرانیان را بر مبنای رفتارهای سیاسی آنها در طول تاریخ به دست دهد. می‌گوید: «یک دورانی این مملکت و سراسر ممالک دنیا با اراده شخصی اداره می‌شد و عقیده و اراده یک نفر در همه امور نوعی و اجتماعی حکمفرما بود. آن فرمانروایان هم مختلف‌الحال و غالبا عیاش و فارغ‌البال بودند ... مردم هوشیار و زیرک ایران خیلی زود روحیات و اخلاقیات ملوک خود را می‌شناختند و طبق آن رفتار می‌کردند. شما هیچ تاریخی را ندارید که در زمان سلطانی یا فرمانروای عمومی و خصوصی نوشته شده باشد و از عدالت‌پروری و علم‌دوستی و رعیت‌نوازی او 3ـ2 تن کاغذ را سیاه نکرده باشد و بعد هم که او مرده و رفته، قضایا برعکس شده و همان فرشته، دیو مازندران شده ‌است.

این وضعیات مردم و تاریخ مملکت در همه زمان‌ها بوده [است].

مدرس برای تصحیح چنین وضعیتی که منجر به بروز رفتارهای دوگانه از سوی ایرانیان شده ‌است، یادآور می‌شود که اراده شخصی در اداره امور با ارده اجتماعی تناسب ندارد که در عین حال نباید انتظار داشت که یکباره همه امور اصلاح شود. او برای اصلاح امور شرایطی قائل می‌شود و با لحن طنزگونه‌ای می‌گوید: شرطش این است که این همسایه‌های دلسوز ما راحتمان بگذارند و این خاک خراب را برایمان باقی بگذارند و امنیت آن را بر هم نزنند.

با این حال، از مسائل داخلی نیز غافل نمی‌شود و بلافاصله تصریح می‌کند که «باید در این فکر باشیم که ملت ما از حکومت نترسد و حکومت از ملت وحشت نداشته باشد و هر دو به هم اطمینان داشته باشند و ایران‌خواه و اسلام‌خواه باشند، سلطان حرف مجتهد را قبول کند و مجتهد سیاست سلطان را ناشی از اراده اجتماعی بداند. تا این راه هم پیدا نشود، امورات ما اصلاح نمی‌شود و رسیدن به این هدف اراده قوی و وقت زیادی می‌خواهد.

در فرازهای دیگری از کتاب زرد، مدرس توجه خود را به لزوم تعلیم و تربیت جامعه به عنوان زیربنای پیشرفت معطوف می‌سازد و در این راه از حقوق جامعه در برخورداری از امکان آموزش همگانی سخن می‌گوید. همچنین به مسئولیت دولت برای فراهم نمودن وسایل کلی تعلیم فرزندان جامعه اشاره می‌کند اما جالب‌ترین سخنان او آنجاست که به نفی دوگانگی ذاتی علوم جدید و قدیم و دگانه‌سازی‌های بیهوده در این باره می‌پردازد.

مدرس می‌گوید: کلیه برنامه‌های علمی که امروز در دارالعلم و مراکز علمی جهان تدریس می‌شود، باید در مدارس قدیم و جدید ما هماهنگ تدریس شود. می‌گویند مدارس و علوم قدیمه یا عتیقه و مدارس جدیده، این جدا نمودن در حقیقت پاره پاره نمودن ریسمان علم است که همه را به یک نقطه مشخص می‌رساند و آن از میان برداشتن جهل و در نتیجه فقر است. بزرگ‌ترین بلای جوامع بشری هم همین فقر و جهل است. حالا دعوای ما بر سر این است که علوم جدید و مدارس جدید اشاعه کفر است. بدین وسیله نفی علم می‌کنیم [در حالی که] آن در دین ما صریحا مورد تأکید قرار گرفته.

اما اوج روشن‌بینی سیدحسن مدرس را می‌توان در خلال سطور ذیل یافت و دریافت که او 70 سال پیش چگونه به جمع‌بندی قطعی درباره آن چیزی رسیده بود که امروز همگان بر آن اتفاق نظر دارند.
مدرس می‌گوید: طلاب علوم مدارس عتیقه و محصلان مدار جدیده باید همه علوم را بخوانند. طلبه و آخوند ما اگر چند زبان خارجی را بلد نباشد، علمش ناقص است. زبان عربی، زبان قرآن و دین من است، زبان اعتقادی من است و باید بلد باشم. [اما] حسرت می‌خورم که چرا یکی، دو زبان خارجی را تحصیل نکردم. علمم ناقص است. باید بفهمم آن‌ها چه می‌گویند.

و سرانجام نگاه جهانی و فروتنی علمی و معنوی مدرس را در این جملات می‌توان جست و جو کرد که می‌گوید: «علم همه ملل به درد ما می‌خورد، علم ما هم به درد همه ملل می‌خورد، همه جامعه یک خانواده می‌شود. من صدای همه بزرگان دانش جهان را می‌شنوم و یا خواهم شنید. باید الفاظ آنها را بفهمم، ‌شاید حرفشان برایم سودمند باشد. بدش را رها می‌کنم و خوبش را می‌پذیرم. حالا اگر کسی بگوید آخوند را چه به دانستن لسان انگلیس یا فرانسه و یا جای دیگر من قبول نمی‌کنم. لباس من مربوط به انتخاب من و عقیده من و فرهنگ مذهبی من است. این برایم امتیازی و عزت و شوکتی نیست. با همین لباس کارگری و عملگی و هییاری (روزمزد) کرده‌ام و خدشه‌ای هم به اسلام و مقام علمی و طلبگی‌ام وارد نشده ‌است.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات