مرجان توحیدی
10 سال از دوم خرداد میگذرد؛ دوم خردادی که بر مبنای خواست و نیاز عمومی شکل گرفت و نتیجه آن ائتلاف گسترده مردمیبود که خواهان اصلاحات بودند. دوم خرداد 86 را در شرایطی بزرگ میداریم که بسیاری از متغیرهای اصلاحطلبی به مرور زمان با دگرگونی مواجه شده اند.
تعابیری مثل جامعه مدنی، انتقاد، دموکراسی دینی و … مفاهیمی بودند که اگر در آن مقطع زمانی حتی نسبت به طرح آنها انتقاد صورت میگرفت امروزه با تغییر رویکرد نسبت به این مقولهها مواجه هستیم. به طوری که نقد منتقدان و یا حمایت هواداران از این مفاهیم به قدری دگرگون شده است که به جرات میتوان گفت در شرایط فعلی با نوعی تغییر گفتمان روبهرو شدهایم. این تغییر گفتمان هم از دو زاویه مثبت و منفی قابل بررسی است.
همانطور که میدانیم جنبش اصلاحی از زمان مشروطیت و اندکی پیش از آن آغاز شد. هر چند این جنبش در ادامه راه دچار تغییرات گفتمانی شده و نه تنها به ظهور دموکراسی کمک نکرد، بلکه به بروز مجدد استبداد و کنار گذاشتن متجددانی که معتقد به ایجاد اصلاحات از بالا بودند، انجامید. همین مساله با قدری تساهل و تسامح در مورد دوم خرداد هم به وقوع پیوست و آن دور شدن اصلاحطلبان از قدرت بود.
محمدجواد حقشناس، از ـ اعضای شورای مرکزی اعتماد ملی در گفتوگوی خود با کارگزاران با اشاره به این مطلب میگوید: مشروطه با حرکات ضدمشروطیت روبهرو شد و به کودتای رضاخانی انجامید.
وی ادامه میدهد: تحریکات آزادیخواهانه دهه 20 هم که به ملی شدن صنعت نفت میانجامد، نتیجهاش کودتای سیاه 28 مرداد است.
به اعتقاد حق شناس دوم خرداد هم حرکتی بود که آغاز شد، اما زمینه تداوم آن فراهم نشد، اما نگاه مثبت به این جریان و وجه تمایز مشروطیت با دوم خرداد این است که در جریانی مثل مشروطه طبقه متوسط و بدنه جامعه خواستههای اصلاحطلبان و جنبش اصلاحی را همراهی نکردند ولی نقطه امید در وضعیت فعلی ایران این است که مردم نسبت به گفتمان اصلاحطلبی آگاهی دارند.
بنابراین رفرمی که در ایران در حال وقوع است به دلیل شعارهای افرادی نیست که در درون یا بیرون از حکومت قرار دارند، بلکه نتیجه گفتمانی است که در بطن جامعه وجود داشته است.
از این رو به جرات میتوان گفت که اصلاحات زنده است نه تا زمانی که اصلاحطلبانی که به این نام شهرهاند، حضور دارند بلکه تا زمانی که موج اصلاحطلبی در بطن جامعه وجود دارد. اصلاحطلبی بخشی از اهداف و آرمانهای جامعه ای است که نمیخواهد در یک برش تاریخی از سیاست، اقتصاد، اجتماع و فرهنگ متوقف شود.
تحولات صد ساله اخیر هم ناشی از همین میل به دگرگونی و اصلاحطلبی است. هر چند دوم خرداد برخلاف مشروطه و یا تحولات پس از آن به دنبال دگرگونی در نظام سیاسی نبود، بلکه جنبشی بود که به منظور اصلاح پا به عرصه گذاشته بود. اصلاح و تغییر در نگرش به نهادهای مدنی، حقوق شهروندی، فعالیت احزاب سیاسی، نقد و نقدپذیری و … از همین رو است که سعید حجاریان هم درباره دوم خرداد چنین میگوید:« خاتمی قرار بود اصلاحات را در درون ساختار پیاده کند و وظیفه دوم خرداد نیز این بود که از طریق نقاط قدرت مردم، بسیج شده و منفذی را باز کند برای مردم اصلاحطلب تا بتواند در این ساختار کار کنند». بنابراین دوم خرداد با جنبش مردمیو برای اصلاح در درون ساختار وارد عرصه شد.
به گفته محمدرضا خاتمی، «دوم خرداد حادثهای نبود که توسط احزاب، گروهها و یا اشخاص و جریانهای فکری خاص آفریده شود؛ بلکه دوم خرداد حرکتی بود که نیاز مردم مسبب آن بود». علی شکوریراد نیز جنبش اصلاحی را زنده و برپا توصیف کرده و دلیل آن را هم خواست عمومی میداند.
وی در گفتوگو با کارگزاران میگوید که جنبش اصلاحی حرکتی قطعی، صنفی و متعلق به قشری خاص نبود که با زوال هر یک از این موارد از بین برود بلکه جنبشی است که بر مبنای خواست عمومی مردم شکل گرفت.
همچنین به اعتقاد محمدجواد حقشناس اصلاحات حرکتی پیوسته است که با افت و خیز همراه است ولی متوقف نمیشود.
بنابراین میتوان چنین ارزیابی کرد که فارغ از اینکه دوم خرداد را جنبش یا پدیده قلمداد کنیم، دوم خرداد یک ایده و نظریه بود که توانست مخاطبان زیادی را به خود جلب کند و به روشها و علوم و رفتارهای جدید سروکار دارد، جامعه همواره با آن نیاز داشته و اقبال عمومیرا در پی دارد.
وی در حقیقت یکی از ابعاد توسعه یافتگی جوامع را در حرکت مردمان آن جامعه در مسیر اصلاحات میداند.
لذا اگر دوم خرداد را ایده یا نظریه بگیریم، این ایده در قالب یک جنبش گسترده مردم تجسم یافت که در نوع خود پدیده محسوب میشود. پدیدهای که قابلیت حرکت رو به جلو تسری به مقاطع مختلف را داراست.
بنابراین اگر به ظن سعید حجاریان آغاز حرکت اصلاحی را از زمان قائم مقام فراهانی و عباس میرزا بدانیم، نمیتوانیم تصور کنیم که ادامه این حرکت یعنی دوم خرداد 76، هشت سال پس از آن متوقف شود.
چرا که به گفته صفدر حسینی از اعضای جبهه مشارکت و وزیر دوران اصلاحات، دوم خرداد جنبشی بوده که در راستای آرمانهای انقلاب و قانون اساسی به وقوع پیوسته است و برای ایجاد پویایی در آرمانها و گاه اصولی که تا آن مقطع زمانی معطل بوده، ایجاد شده است.
بنابراین این جنبش همواره راه خود را برای اصلاح پیدا میکند.
دوم خرداد تکرار نمیشود
آذر منصوری، دیگر عضو مشارکت نیز اصلاحات را حرکتی ملی و اسلامی دانسته که براساس آموزههای انقلاب اسلامیشکل گرفته است. وی در گفتوگوی خود با کارگزاران اضافه میکند که برخی مطالبات معطل و گاه مغفول مانده مردم نظیر امکان انتقاد، گفتوگوی آزاد و ایجاد فضا برای آزاد بیان در سالهای قبل از 76 منجر شد که دوم خرداد خلق شود.
هر چند به عقیده آذر منصوری به طور طبیعی پیشبینی میشد که چنین حرکتی در فضای پس از انقلاب رخ دهد و دلیل عمده آن هم عدم پاسخگوی به برخی مطالبات مردم بود، اگر چه این اتفاق در سال 76 به وقوع پیوست. بنابراین این نکته را باید متذکر شد که دوم خرداد 76 و عزم عمومی مردم و رای به سیدمحمد خاتمی تنها برای مخالفت با رقیب وی نبود.
مردم مطالبات و خواستهایی داشتند در آن مقطع هم روحانی تحصیلکردهای چون خاتمیآمده بود و مطالبی را عنوان کرد که بسیاری از مردم خواستههای درونی، فکری و اجتماعی خود را در حرفهای او میدیدند. هر چند این مطالبات بسیار پراکنده بود.
سعید حجاریان در اینباره چنین میگوید:« در دوم خرداد نخبگان، روشنفکران و دانشجویان بیشتر به دنبال دموکراسی آمده بودند، کشاورزان و کارگران هم در پی مطالبات اقتصادی خود بودند. عدهای نیز به آقای خاتمی به عنوان سید رای دادند و عدهای به عنوان تیپ روشنفکر برای اجابت مطالبات فرهنگی خود. اقوام و اقلیتها نیز به عنوان اینکه خاتمیکمتر ایدئولوژی را دخالت خواهد داد، به او رای دادند. عدهای هم برای مخالفت با کاندیدای مقابل و نه گفتن به او، به خاتمی آری گفتند».
بنابراین همه این مطالبات، نیازها و خواستهای مختلف و گوناگون مردمی و اشاره خاتمی به برآورده کردن بخشی از آنها منجر شد که دوم خرداد خلق شود. چه اگر خاتمی در زمان دیگری قبل از دوم خرداد با کاندیدای دیگر روبهرو میشد همین مسئله اتفاق میافتاد.
از میان همه این مطالبات، ایجاد فضای باز گفتوگو و انتقاد از مسوولان شاید مهمترین نیاز مردمی بود که تا تنها علامت زندگی شان در یک فضای دموکراتیک حضورشان در پای صندوقهای رای بود و دیگر هیچ.
بنابراین اغراق نکردهایم اگر بگوییم دوم خرداد دیگر تکرار نخواهد شد، البته با مختصات دوم خرداد 76، چرا که فضا دیگر فضای سال 76 نیست.
دوم خرداد حرکتی را بنیان گذاشت و مفاهیمی را ارائه کرد که اگر در آن برش تاریخی نو و تازه بودند و البته متعلق به جریانی که آن را «چپ» مینامیدند، امروزه این مفاهیم مورد پذیرش همه جناحهای سیاسی واقع شده است.
بنابراین در مفهوم «اصلاحطلبی» و مفاهیم نشات گرفته از این ایده و تفکر یعنی پاسخگویی، نقد کردن و نقد شنیدن، نقدپذیر بودن، ایجاد جامعه مدنی و تطابق آن با مفاهیم اسلامی و دینی و سخن از مدینه النبی، تعامل در فضای سیاسی بین نهادهای قدرت و مردم و… ابهامی وجود ندارد و کسی هم با آن مخالفت نمیکند. هر چند این عدم مخالفت به معنای پذیرش همه جانبه و عمل کردن به این مفاهیم نیست.
بنابراین فضای قطبی که خرداد 76 را تثبیت کرد، در شرایط کنونی و به خاطر تسری مفاهیم اصلاحات به اقشار مختلف سیاسی و اجتماعی وجود ندارد که نتیجه آن منجر به خلق دوم خرداد از نوع سال 76 بشود، چه اگر از این منظر به دوم خرداد نگاه کنیم این واقعه تکرار شدنی نیست، اما آثار آن میتواند تداوم داشته باشد. بنابراین دوم خرداد اجماعی ملی برای حذف یک رقیب و مبارزه با ناطق نوری نبود. اجماعی بود در جهت تحقق خواستهها یا بخشی از مطالباتی که تا آن زمان معطل و مسکوت مانده بود.
دستاوردهای دوم خرداد
در مجموع میتوان چنین ارزیابی کرد که یکی از دستاوردهای بزرگ دوم خرداد، تسری گفتمان اصلاحطلبی در جامعه و در بین فعالان سیاسی از جناحهای مختلف بود. اگرچه دوم خرداد دستاوردهای مهم دیگری در ابعاد مختلف داشت.
شکوریراد، از اعضای مشارکت معتقد است که حتی اگر رویکرد آماری هم به عملکرد و دستاوردهای دوم خرداد نداشته باشیم، دستاورد اصلاحات در مقایسه با آنچه امروز به وقوع میپیوندد کارنامه کاملا درخشانی دارد. هر چند به زعم فعالان سیاسی، ایجاد فضای باز گفتوگو و پاسخگو کردن مسئولان به مردم مهمترین دستاورد جنبش اصلاحی در کشور است. پس از دوم خرداد بود که احزاب، NGOها و نهادهای مدنی متولد شده و جانی دوباره یافتند. فعالیت حزبی و کار تشکیلاتی کردن امروزه در نزد فعالان سیاسی و به خودی خود نفی و نهی نمیشود هر چند دولت نهم اعتقادی به آن ندارد.
به اعتقاد آذر منصوری، دوم خرداد فرصتی بود که مردم منتظر آن بودند تا بتوانند زمینههای تحقق آرمانهای انقلاب را فراهم کنند. وی میگوید که دوم خرداد باعث شد تا بخشی از روشها و فعالیتهایی که در کشور وجود داشت رنگ بیشتری به خود گرفته و فضای مناسبی برای طرح دیدگاههای منتقدان و کسانی که دغدغه مسائل کشور را داشتند، مهیا شود. آذر منصوری و صفدر حسینی معتقدند که سیاست تنشزدایی و اعتمادزدایی در عرصه جهانی مهمترین دستاوردهای اصلاحات در سیاست خارجی به شمار میرود. صفدر حسینی، این نتیجه سیاستها را کاهش هزینه برای پیشرفت و توسعه کشور میداند. حقشناس، از اعضای اعتماد ملی نیز تنشزدایی در عرصه خارجی و ارتباط و گفتمان با دنیای بیرون و خلق چهرهای صلحجو و آرامشطلب از ایران در عرصه جهانی را از آثار دوم خرداد توصیف میکند. از طرفی ایجاد صندوق ذخیره ارزی، رشد هشت درصدی اقتصاد، تثبیت نرخ ارز، مهار تورم، رشد سرمایهگذاری خارجی به ویژه در بخش نفت و گاز و بالاخص حوزه پارس جنوبی از مهمترین دستاوردهای دولت اصلاحات در بخش اقتصادی محسوب میشود.
صفدر حسینی در اینباره تاکید میکند که راهبرد اقتصادی دولت اصلاحات مبتنی بر دانایی است و اقدامات صورت گرفته در دولت اصلاحات سبب شد تا اقتصاد در مسیر پرشتاب رشد و توسعه قرار بگیرد.
توسعه آگاهی
شکوریراد به بحث دیگری اشاره میکند و دستاورد دیگری را مورد توجه قرار میدهد: توسعه آگاهی در جامعه یکی از مهمترین دستاوردهای اصلاحات به اعتقاد شکوریراد است. وی در توضیح و ادامه سخناش میگوید: آگاهی عمومی، شناخت از حقوق خود، پیریزی مفاهیمی چون جامعه مدرن و… از جمله دستاوردهای اصلاحات است. به گفته شکوریراد، پاسخگو کردن دولت به مردم، هدفی بود که در زمان اصلاحات بنای آن گذاشته شد و حتی دولت نهم به رغم اینکه به این مسئله یعنی پاسخگویی تن نمیدهد، اما شعار آن را سر میدهد. وی میافزاید: همین که احزاب جناح راست پس از دوران اصلاحات مجبور شدند خود را مطابق با سطح آگاهی مردم تغییر دهند نتیجه تسری اصلاحات است. به گفته این عضو مشارکت مهمترین دستاورد اصلاحات این است که هرچند برخی جریانهای حاکم اصلاحات را نفی میکنند، اما از روشهای آن بهرهمند میشوند و همین برای اصلاحات کافی است. توجه به حقوق اساسی ملت و حق تعیین سرنوشت و انتخابات آزاد، فعالسازی بخشهایی از قانون اساسی چون شوراهای اسلامی شهر و روستا که معطل مانده بود از جمله مواردی بود که صفدر حسینی در دستاوردهای سیاسی اصلاحات آنها را مورد اشاره قرار داد.
شرایط امروز با سال 76 متفاوت است
آنچه در بیان دستاوردهای دولت اصلاحات از آن یاد شد، مواردی بود که پس از اصلاحات هم هر چند با دخل و تصرف از آن یاد میشود. بنابراین تصور اینکه دوم خرداد دیگری به مثابه آنچه در فضای 76 رخ داد، به وقوع بپیوندند قدری دور به نظر میرسد، چرا که شرایط امروز متفاوت از شرایط سال 76 و سالهای قبل از آن است. آذر منصوری هم در اینباره معتقد است که شرایط حاکم بر فضای فعلی با شرایط حاکم بر دوم خرداد متفاوت است. بنابراین اگر اتفاقی هم بیفتد از جنس دوم خرداد نخواهد بود.
به اعتقاد منصوری، شرایط حاکم به گونهای است که بسیاری از منافع ملی و دستاوردها با آسیب و خدشه مواجه شده است.
بنابراین نمیتوان پیشبینی کرد که همان فضای سال 76 مجددا تکرار شود. وی به دیگر ناکارآمدی دولت در عرصه سیاست خارجی، تحدید فضای نقد، مشکلات اقتصادی از جمله تخلیه صندوق حساب ذخیره ارزی اشاره کرده و از اینها به عنوان مواردی یاد میکند که فضای امروزه را از فضای سال 76 متفاوت جلوه میدهد. وی ادامه میدهد: با توجه به اینکه فضا، فضای دوم خرداد نیست و بخشی از ظرفیت اصلاحطلبان به صندوقهای رای و انتخابات مربوط میشود، اصلاحطلبان باید از تمامی امکانات خود استفاده کرده تا بتوانند تغییراتی را در سطوح مدیریتی ایجاد کنند و از آسیبهایی که متوجه دستاوردهای دوم خرداد است، بکاهند.
از گفتههای این فعال سیاسی چنین بر میآید که اصلاحطلبان اکنون باید به این نکته بپردازند که جامعه امروز نیاز به توسعه نظریههای اصلاحات و راهکار برای عملی شدن آنها دارد. بنابراین اصلاحطلبان قبل از به دست گرفتن کامل دوباره قدرت بهتر است به فکر این باشند که پس از بازپسگیری قدرت چگونه میخواهند نظریههایشان را به عمل تبدیل و در جامعه توسعه دهند، چرا که جامعه امروز، نیاز امروز را میطلبد، انتظارات جامعه افزایش فزآیندهای داشته و باید بدانیم که در جامعه امروز دیگر وقت آن را نداریم که به مردم حرف و سخن و نظریه ارائه دهیم.
سوم تیر شکست دوم خرداد
در حقیقت آنچه که در سوم تیر رخ داد، دلیل ناکارآمدی نظریههای اصلاحی نبود، بلکه دلیل عدم تعمیق اصلاحات و مبانی آن در جامعه بود. در این مسئله هم موارد متعددی دخیل است. حادثه سوم تیر را نباید به نام شکست در کارنامه اصلاحات ثبت کرد. مهمترین دلیل، عدم فراگیری نظریههای اصلاحات و تعمیق آن در سطح جامعه بود. این مشکل از زبان حجاریان اینگونه بیان میشود: «مسیر اصلاحات از رفرم اصلی خود خارج شد، نباید توده مردم را خانهنشین کرد، نباید رابطه جنبش با رهبریاش قطع شود، این مشکل ما بود. این رابطه قطع شد، نخبگان به بازی گرفته نشدند در حالی که باید مسوولیت بپذیرند و به بازی گرفته شوند». علاوه بر این به نظر میرسد ترکیب ناهمگون مطالبات در سال 76 سبب شد تا اصلاحات به نتیجه دلخواه نرسد. حقشناس در توصیف افت و خیز دوران اصلاحات میگوید: اصلاحطلبان اقبال مردم را به اصلاحطلبی به پای خود نوشتند. در حقیقت فاصله دوم خرداد از مردم، عدم ارتباط با بدنه اجتماعی و سازماندهی نامناسب نیروها و برنامهها از جمله بارزترین دلایلی بود که مانع تعمیق و تداوم ایده دوم خرداد شد. حق شناس همچون منصوری معتقد است که وقوع دوم خردادی دیگر با همان ابعاد و مختصات نیاز به یک عزم جدی دارد. وی اینگونه توضیح میدهد: با آسیب شناسی آنچه رخ داده، سازماندهی احزاب و توده مردم به شکلی که این نیروهای بالقوه تلف نشوند باید فاصله ایجاد شده بین اصلاحطلبان و مردم را از بین برد و به اثرگذاری بیشتر سوق پیدا کرد. بنابراین حادثه سوم تیر شکست هشت سال نظریهپردازی و ارائه راهکار برای نواقص و اشتباه بودن تفکرات و ایدهها نبود. چرا که دوم خرداد به عقیده بسیاری از ناظران و فعالان سیاسی برگشتناپذیر است. اصلاحات حرکتی است که وجود داشته و دارد و نمیتوان آن را در سطوح مختلف جامعه نادیده انگاشت. شکوری راد تاکید میکند که اصلاحات برگشتناپذیر است و هم اکنون همه پذیرفتهاند که از اصلاحات تمکین کنند. به عقیده شکوریراد ممکن است دستاوردهای اصلاحات در مقاطع خاص و بسته به شرایط دچار افت و خیز رایج در حرکات اصلاحی شود، اما برگشت پذیر نیست. به گفته وی، سوم تیر هم به معنای برگشت پذیری اصلاحات بلکه بروز یک خطا در مصداق بود. وی سوم تیر را ناشی از عملکرد دستگاههای نظارتی، رسانه ملی و بخشی از مردم دانسته و میگوید: مردم به دلیل سرخوردگی که دلیلاش هم تبلیغات گسترده علیه اصلاحطلبان بود، در تغییر مصداق دچار خطا شدند، اگر چه امروز به خطای خود اذعان میکنند. به گفته شکوری راد، سوم تیر دارای پایگاه اجتماعی خود بوده و وابسته به قدرت است. وی ادامه میدهد: این جریان برای حفظ خود از هیچ تلاشی فروگذاری نمیکند، اما آگاهیهای صورت گرفته در درون اصلاحات اجازه نمیدهد که فضای جامعه تا این حد بسته بماند. صفدر حسینی اما سوم تیر را نتیجه افتراق و چند دستگی در اصلاحطلبان میداند. هر چند معتقد است هر دو جریان دچار این تشتت درونی شده بودند. به اعتقاد حسینی، اصلاحطلبان باید از گذشته خود درس بگیرند و تلاش کنند تا امکان بازگشت به اعتدال و میانه روی در تمام عرصهها فراهم شود. آذر منصوری میگوید که اصلاحات، حرکتی است که آغاز شده و به روند خود ادامه میدهد. به عقیده منصوری سوم تیر شکست اصلاحات نبود بلکه تاخیر در روند پیروزی اصلاحات بود. منصوری میافزاید: سوم تیر سبب شد تا اصلاحطلبان در رفتارها و استراتژیهای خود تجدید نظر داشته باشند.
محمدجواد حقشناس هم میگوید که هر چند که ممکن است اصلاحات در مسیر با افت و خیز روبهرو شود، راه خود را پیدا میکند. حتی اگر با مقاومت هم روبهرو شود، راه خود را پیدا میکند. وی نتایج انتخابات مجلس هفتم و ریاستجمهوری را یادآور شده و معتقد است که جریان مقابل اصلاحات به این راحتی امکان پیروزی نداشت و در برخی از مراحل با دوپینگ سیاسی توانست در عرصه قدرت ظاهر شود. بنابراین به نظر میرسد که اصلاحطلبان باید به تواناییهای رقیب و وضع موجود کشور برای حرکت در آینده دقت کنند.
ایدهای که قوام مییابد
آنچه که از سخنان و ارزیابیها برمیآید این است که ارزش حماسه دوم خرداد و در حقیقت آنچه که این حرکت را در تاریخ ایران به یادماندنی کرد؛ اهدافی است که در پس این واقعه نهفته است. هر چند ایده دوم خرداد از ابتدا دارای پشتوانه هدفمندی نبود، اما به مرور زمان این ایده با اهداف و نظریههای تئوریپردازان قوت گرفت و تا جایی پیش رفت که امروزه اگر اصلاحطلبان در قدرت نیستند، اما ایده و افکار و شعارهایشان در اختیار همه جناحهای سیاسی قرار گرفته است. به عبارت دیگر اندیشه اصلاحات، اندیشهای نیست که امروزه کسی با آن مخالفتی داشته باشد. همین پسوندها و پیشوندهای اصلاحطلبی، نقاد، مستقل و… که به نامهای طیفهای مختلف اصولگرایان اضافه میشود، گواه پذیرش اندیشهای است که دیگر خواستار حفظ وضع موجود نیست: اندیشهای که نگاهی نقادانه و اصلاحطلبانه به پدیدههای اطراف خود دارد. بنابراین اگر پروژه اصلاحات زمانی بر زمین میماند و زمانی جان میگیرد، ایراد و نقص این مسئله متوجه مفهوم اصلاحات و تحولخواهی نیست. بنابراین اگر انتقادی وجود دارد، انتقاد به ضعفها و کاستیها افرادی است که به دلایل مختلف نتوانستند این پروژه را به طور کامل عملیاتی کنند. پراکنده بودن مطالبات مردم، محدودیتهای ساختاری، تشتت آرا، عدم اجماع برای تبیین استراتژی و منشور اصلاحات از جمله مشکلاتی بود که اصلاحطلبان برای تحقق تئوریهای خود با آن مواجه بودند. امروز اما با تبیین و تدوین تاکتیک و استراتژی برای حرکت جنبش اصلاحی در کنار محوریت خاتمی در دستور کار اصلاحطلبان قرار گرفته است. کاستن فاصله با توده مردم، ارتباط با بدنه اجتماع، اولویتبندی در آرمانها، اهداف، برنامهریزی برای نحوه تعامل با حکومت سازماندهی نیروهای فعال در قالب تشکیلات از دیگر مواردی است که میتواند به تعمیق برنامههای اصلاحات در سطح جامعه کمک کند.
10 سال از دوم خرداد میگذرد، احزاب متعددی شکل گرفتهاند، گروههای سیاسی به این مهم رسیدهاند که در پرتو نقد و اصلاح میتوانند توسعه یابند.
اگرچه جامعه سیاسی در حالی به خود آمده و قواعد دموکراسی را تمرین میکند که دولت جدید به رغم سر دادن شعارهای بعضا اصلاحطلبانه با آن به مبارزه برخاسته است. دولتی که موجودیت احزاب را نمیپذیرد، اما از فضای باز انتقاد سخن میگوید و در برابر هر انتقادی تمام موجودیت دولتهای گذشته را زیر سوال میبرد. دولتی که عدالتمحور و مهرورز است، اما هر صدایی را که طلب «داد» میکند، «بیداد» قلمداد کرده و صاحبش را در بند میکند. دولتی که …
مردم اصلاحات را فراموش نکردهاند، انتخاباتی دیگر در راه است، و حکایت اصلاحات همچنان باقی است…