محمدعلی عسگری
درباره شبکه القاعده بسیار نوشته و گفتهاند. تحلیلگران سیاسی، کارشناسان امنیتی و سیاسی، روشنفکران و حتی جامعهشناسان و نظریهپردازان تاریخ و تمدن و غیره درباره این گروه و نقش یا تاثیر حوادثی چون ۱۱ سپتامبر و رویکرد اصلی امروز غرب مبنی بر مبارزه با تروریسم سخن گفتهاند. فراموش نمیکنم که یک بار یک روزنامهنگار اهل کشورهای عربی گفت: «همه ما بن لادن هستیم.» معنای این حرف آن بود که شخص بن لادن نه یک فرد که یک پدیده و حتی نهاد یک جریان فکری، فرهنگی و سیاسی در تاریخ معاصر اسلام است که باید به آن توجهی عمیقتر نشان داد. گفتمان دینی و سیاسی و ایدئولوژیکی را که القاعده ترویج میکند کاملاً در بین مسلمانان شناخته شده و حتی در بین جوانان مسلمان طرفداران بسیاری دارد. صرف نظر از بعضی اقدامات جنایتکارانه افرادی امثال زرقاوی ـ که حتی طرفداران القاعده نیز به آن انتقاد داشتند و یکی از دلایل کمتوجهی سران القاعده را به او همین قساوتها میدانستند ـ گفتمان اصلی القاعده و بن لادن یا سخنان ایمن الظواهری ـ مرد شماره دو القاعده ـ که بر بازیابی هویت گذشته، مبارزه با کفر، پاکسازی کشورهای اسلامیاز فساد و حاکمان فاسد تاکید میورزند مورد توافق تودههای کثیری از مسلمانان به خصوص در کشورهای عربی است. بیهوده نبود که در برخی جوامع مسلمان، خانوادهها نام کودکان خود را بن لادن میگذاشتند و حتی چنانچه در خبرها خواندیم برای مرگ زرقاوی مراسم عزا بر پا کردند و از او به عنوان یک قهرمان تجلیل به عمل آوردند.
این گفتمان تا زمانی که زنده است، القاعده به حیات خود تحت هر نام و عنوانی ادامه خواهد داد و تدابیر امنیتی، قتل و سرکوب، به زندان انداختن رهبران یا طرفداران و تهیه لیستهای مختلف از افراد تحت تعقیب در کشورهای عرب نمیتواند باعث مرگ یا نابودی این جریان شود. هماکنون میتوان نام دهها حزب و تشکل سیاسی را بر قلم راند که به رغم همه اختلافات دینی و سیاسی با گفتمان اصلی و مرکزی القاعده اشتراکهای بسیاری دارند و به سادگی میتوانند طرفداران آنها در صفوف القاعده قرار گرفته یا بالعکس پارتیزانهای فکری القاعده در صفوف این گروهها تلقی شوند. القاعده میتواند حتی در قلب اروپا از بین همین جوانان مسلمان یارگیری کند یا به صورت دانههای یک تسبیح گروههای کوچک و بزرگ مذهبی و مسلمان را از غرب تا شرق [اندونزی] در قالب یک جبهه فراگیر و گسترده علیه دشمن اصلیاش یعنی صلیبیها بسیج کند. در ماجرای کشته شدن ابومصعب زرقاوی و درست پس از آن همه قساوت و خونریزیهای او که بارها به صورت عملیات انتحاری یا اتومبیلهای بمبگذاری شده زنان و کودکان عراقی را تکه پاره کرد و گروگانهای خارجی را چون گوسفندان بیجان سر برید، مشاهده شد چگونه گروههای با نام و نشان و پرمنزلتی چون شاخههای اخوانالمسلمین در اردن و حتی حماس در فلسطین از او به عنوان یک قهرمان تجلیل کردند.
در اردن تعدادی از نمایندگان پارلمان برای عرض تسلیت به منزل زرقاوی رفتند و حتی در عراق طه الهاشمی معاون رئیسجمهور البته در یک لغزش زبانی، تلاش او را «مقاومت» توصیف کرد و همین لغزش زبانی، جلسه پارلمان عراق را به تشنج کشاند و تعدادی از نمایندگان خواستار توضیح او در اینباره شدند. در گفتمان بسیاری از گروههای اسلامگرا در لبنان، فلسطین، مصر، الجزایر، مغرب، موریتانی، یمن و بسیاری از دیگر کشورهای اسلامی میتوان واژهها، تعابیر و رویکردهای متعددی را پیدا کرد که با گفتمان القاعده کاملاً قابل انطباق است. هر روزه در روزنامههای متعدد خاورمیانه، رسانهها و به خصوص تلویزیونها میتوان تحلیل، گزارش و نقطه نظراتی را شاهد بود که کاملاً با رویکردهای القاعده قابل جمع است. حتی شعارهای تندی را که بعضی دولتهای منطقه مطرح میکنند اگر در کنار شعارهای القاعده قرار گیرد متوجه همانندی شگفتانگیزی خواهید شد. پس بیراه نگفته بود آن روزنامهنگار که گفت: «همه ما بن لادن هستیم»!