* سازمان کنفرانس اسلامی در طول مدت حیات خود عموما در رابطه با بحرانهای جهان اسلام و اتفاقات عظیم عرصه جهانی در مواقعی که جهان اسلام نیاز به مواضع مقتدر و محکم داشته یا در خیلی از موارد برای دفاع از حقوق کشور کشورهای اسلامی نیاز به یک تحرکات وسیع بینالمللی بوده است، این سازمان سیاست سکوت و انفعال را در پیش گرفته است. در هر انتخابات یا رفراندم امت اسلامی نشان میدهد به دنبال دیدگاههای انقلابی محکم و منطبق بر مبنای اعتقادی شان هستند، اما دیدگاه دولتهای کشورهای اسلامی یا جنس دیدگاه امت اسلامی عموما در تقابل و تعارض بوده است. برای این که سازمان کنفرانس اسلامیبتواند همدم با جهش امت اسلامی حرکت کند و از کرسی نظارهگری صرف خارج شود، ما به عنوان یک کشور اسلامی چه میتوانیم بکنیم تا این پتانسیل عظیم امت اسلام در سازشکاری دولتها با جهان سلطه و تعارفات دیپلماتیک زایل نشود و بتوان خاستگاه مناسبی برای وحدت ایجاد کرد؟
** مبحث مهمی است برای ما به عنوان مسلمانان ایرانی که انقلاب اسلامی کردیم. این انقلاب اسلامی اولین هدفش آزاد کردن ایران از دست مزدوران استکبار جهانی به منظور ایجاد یک پایگاه برای اسلام و جهان اسلام بوده است و اصلا عقیده حضرت امام این بود که ایران را به عنوان یک مرکز و محوری برای جهان اسلام در بیاورند. اتفاقا در مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز از همان آغاز انقلاب این مطرح بود که انقلاب اسلامیدر راستای تشکیل امت واحده اسلامی است و حرکت ملت ایران در راستای نهضت کلی جهان اسلام است یعنی ما از همان ابتدای انقلاب، ایران را خارج از گستره جهان اسلام تعریف نکردیم و هیچ وقت بنا نبوده که ما یک کشور منفرد و محصور و بیارتباط با جهان اسلام معرفی شویم. از همان اوایل انقلاب تضادی میان اندیشه حضرت امام و بعضی گروههای به اصطلاح ملیگرا و لیبرال مطرح بود، امام(ره) میفرمودند ما ایران را برای اسلام میخواهیم و برخی از ملی گراها از جمله مهدی بازرگان اعلام میکردند که ما اسلام را برای ایران میخواهیم و این یک اختلاف فکری و اعتقادی عمیقی بود که ما به عنوان مسلمان معتقدیم که نمیتوانیم مسلمان بمانیم؛ یعنی نمیتوانیم فرض کنیم در ایران مسلمان باشیم و به عدالت برسیم، به رفاه و آسایش و امنیت برسیم ولی کاری با جهان اسلام نداشته باشیم.
اصلا این نگاه با اعتقاد دینی ما مغایرت دارد. پیغمبر اعظم میفرمایند: هر کسی روزش را آغاز بکند بدون آن که دغدغه سرنوشت مسلمانان جهان را داشته باشد، مسلمان نیست. یا این که فرمودند: هر کسی ندای دادخواهی انسانی را بشنود و پاسخ ندهد و کمک نکند مسلمان نیست. ببینید ما با این اعتقادات انقلاب اسلامی را شروع کردیم و در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم اصول صریحی وجود دارد که وظیفه دولت اسلامی را تلاش در جهت ایجاد امت واحده اسلامی میداند. اصولی واضح و صریح مانند اصل ۱۱ یا بند ۱۶ اصل دوم قانون اساسی.
وقتی سیاست جهانی جمهوری اسلامی طبق قانون اساسی اینگونه باشد، ما میتوانیم مسلمان ایرانی باشیم و جهانشمول فکر نکنیم. اصلا ممکن است در میان دیگر گروههای اسلامی اعتقادات ناسیونالیسم و لیبرالیسم و نژادگرایانه وجود داشته باشد، اما ما به عنوان مسلمان شیعه انقلابی ایرانی چنین اعتقاداتی نداریم. ما مرزهای نژادی و مرزهای جغرافیایی را به رسمیت نمیشناسیم.
در کل هیچ مرزی نمیتواند مانع ارتباطات انسانی ما باشد. اصل ۱۵۴ قانون اساسی میگوید جمهوری اسلامی ایران سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود میداند یعنی فراتر از جهان اسلام، کل بشریت موردنظر جمهوری اسلامیاست. وقتی که قانون اساسی ما میگوید ما انسان جهانشمول هستیم، در واقع نگاه ملیگرایانه، منطقهای و محدود نداریم؛ بلکه انسان را مخاطب اسلام میدانیم و معتقدیم دین اسلام برای نجات بشریت آمده است و جمهوری اسلامیبرای احیای این فرهنگ و اندیشه شکل گرفته است.
باید ببینیم ما به عنوان جمهوری اسلامیدر ۲۷ سال گذشته در کنار پنجاه و چند کشور جهان اسلام که در واقع عضو اصلی از سازمان کنفرانس اسلام با قدمتی بیش از ۳۰ سال هستیم چه کردهایم؟ این سازمان کنفرانس اسلامی یک مشکل اساسی دارد و آن این که یک سازمان بینالدولی است و دولتهای جهان اسلام غالبا دست نشانده استبکار جهانی هستند و در طول سده اخیر و در حال حاضر عموم آنها وابسته بوده اند. در چنین شرایطی این سازمان به دلیل وابستگیاش به قدرتهای جهانی هرگز نتوانسته است از استعدادهای موجود در جهان اسلام استفاده کند و منافع مسلمانان را به عنوان یک مجموعه واحد پیگیری کند. غالبا یا موضع ناسیونالیستی را دنبال کرده یا خواستههای استکباری را تمکین کرده یا جرات و جسارت و طرحی و برنامهای برای کمک به سرنوشت مسلمانان از خود ارائه نداده است. با این وضعیت شما میبینید سازمانی با این همه امکانات و ثروتها و منابع انبوه کشورهای اسلامی نتوانسته است کارایی مناسب را داشته باشد.
اما در مورد این که چه بکنیم تا این سازمان کنفرانس اسلامی از این موقعیت خارج شود، به نظر میرسد باید یک تحول اساسی در آن شکل بگیرد و باید علمای اسلام در این سازمان اندیشهپردازان اصلی باشند. به نظر میرسد باید نخبگان، فرزانگان و روشنفکران اسلامی، سردمدار فکری این مجموعه باشند و تا زمانی که این دولتهای منفعل و وابسته در راس امور سازمان کنفرانس اسلامیباشند، عملا ما انتظاری بیش از این نمیتوانیم داشته باشیم. بنابراین اگر نتوانیم این سازمان کنفرانس اسلامی را اصلاح کنیم، باید تلاش کنیم نهادها و جریانات فکری دیگری را به موازات این سازمان ایجاد کنیم. این امر تقریبا به صورت یک واقعیت چهره خود را نمایان ساخته است و بسیاری از نخبگان جهان اسلام درصدد استفاده از ظرفیتهای موجود در کشورهای خود هستند و تلاش میکنند در راستای تشکیل امت واحده اسلامیکه رسالت و مسوولیت همه مسلمانان است، حرکت بکنند و اگر این دولتهای اسلامی مانع آنها نشوند، چه بسا خود نخبگان جهان اسلام بسیار زودتر از آن وقتی که ما در حال حاضر تصور میکنیم، بتوانند آرمانهای اصلی دین اسلام را در جهان اسلام محقق بکنند و در جهان اسلام اتحاد ایجاد کنند و اقتدار و عزتی که حق مسلمانان است نصیب مسلمانان کنند.
* چه شرایطی برای بسترسازی این مساله طراحی شده است تا بتوانیم به موازات سازمان کنفرانس اسلامیظرفی برای سامان دادن وحدت امت اسلامیبه وجود آوریم؟
** امروز ظرفیتهای بسیاری در جهان اسلام برای ایجاد وحدت گسترده است. از منظر جامعه شناسی سیاسی میگویند انسانهایی که با حداقل اشتراکات بتوانند از اشتراکات خود بهره بگیرند و اختلافات را کنار بگذارند، میتوانند رو به جلو حرکت کند و توضیحاتی در همکاری و همگرایی برای پیشرفت جمعی خود به دست آورند. اما جامعهای که مردمشان بیشترین اشتراکات را داشته باشند، اما اتکای آنها به اختلاف نظرهای درونشان باشند، جامعهای عقبمانده خواهد بود. شما میتوانید این کارکرد را در یک خانواده، حزب سیاسی، یک جامعه بزرگ و مجموعهای از جوامع ببینید.
در جهان اسلام برای این وحدت و حرکت به سوی نقاط اشتراک باید اول بینش و نگرش عمومی در میان مسلمانان ایجاد شود؛ که این وحدت را به عنوان یک ضرورت تشخیص دهند. چند صد سال است که استعمارگران موفق شدند وحدت مسلمانان را به عنوان یک امر غیر ضروری و حتی مضر به حال مسلمانان معرفی کنند، انگیزه اجتماع مسلمانان را بگیرند و تفرقهگرایی را با روشهای مختلف میان مسلمانان ترویج کنند. وقتی مسلمانان از نظر فکری اینگونه تخلیه شدند؛ به دفعات شکست خوردند و استعمارگران هم با حاکمیت تفرقه بر مسلمانان، گروهها و کشورهای اسلامی توانستند آنها را زیر سلطه خود بگیرند. ما باید به یک رنسانس در این زمینه دست پیدا کنیم؛ یعنی باید نخبگان، اندیشمندان، صاحبنظران و رسانهها باید تلاش کنند و گروههای مختلف در جوامع مثل دانشگاهیان و حوزویان اگر در راستای ضرورت وحدت امت واحده اسلامیگامهای جدی بردارند این موضوع حفظ میشود.
* جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک مرجع و ملجا برای امت اسلامی میتواند دقیقا چه راهکاری برای حصول به این موضع در نظر گیرد یا چه سازهای بنا کند؟
** ما زمینههای بسیاری در جمهوری اسلامیداریم، تنها جامعهای هستیم که نخبگان این فرصت و آزادی مطلق را دارند که در جهت ایجاد وحدت و همگرایی با مسلمانان جهان حرکت بکنند بدون این که مانع و مشکلی از سمت حکومتشان داشته باشند. مسلمانان دیگر کشورها این آزادی عمل را ندارند، بنابراین ما بیش از دیگران باید در جهت ایجاد وحدت میان مسلمانان حرکت کنیم.
* تا امروز ما چه اقدام عملیاتی و برنامهریزی شده را انجام دادهایم؟
** اگر بخواهیم کاربردی حرف بزنیم این حرکت در جهت همسویی و همگرایی با مسلمانان جهان از هر جایی که شروع شود مبارک است. اگر دولتمردان ما به جای گرایش به غرب و نگاه صمیمیت با کشورهایی که دشمنی آنها به ما ثابت شده است، نگاه دوستی شان به سمت مسلمانانی برود که دوست دار ما هستند. این امر خجسته است. کما این که دولت آقای احمدینژاد تلاش میکند یک همگرایی میان مسلمانان ایجاد کند و در این خصوص موضعگیریهای بسیار صریح و شفافی هم داشته است و در خلال سالهای گذشته اولین دولتی است که میبینیم اینگونه موضعگیری میکند، اما صرف دولت کافی نیست. قوای دیگر و حتی قوای مسلح و صدا و سیمای ما هم میتوانند زمینه ساز این وحدت باشند.
قاره جنگ خیز اروپا که دو جنگ هولناک جهانی را به وجود آورده است با همه اختلافات و تضادها به وحدت عمل میرسند، مشارکت کرده، اتحادیه درست میکنند.
اینها که حتی دشمنان خونی و نژادی همدیگر هستند میتوانند با هم به وحدت برسند، میتوانند مرزهای میان خودشان را بردارند، حال ما که مسلمان هستیم با فصلهای مشترک زیاد تاریخی و عقیدتی نمیتوانیم مشارکت کنیم و مرزها را از میان ببریم.
باید در اینجا خاطر نشان کنم آن مانع اصلی و اولیه که من عرض کردم دولتهای تحمیل شده از سوی استکبار جهانی در کشورهای اسلامیاست، یک مانع مهم است اما تمام مشکل ما نیست. مشکل اصلی این است که این نگرش جهانشمول اسلامی مورد غفلت مسلمانان قرار گرفته است. اگر نخبگان و دانشمندان به عنوان سردمداران فکری جوامع اسلامی به این ضرورت پی ببرند که مسلمانان باید با هم همکاری کنند، باید به وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی برسند آنوقت این دولتها خود به خود به عنوان یک مانع حذف میشوند.
* چه کسی رسالت دارد که این بایدها را به گوش مسلمانان برساند و این موج را ایجاد کند؟
** من عرض کردم که دولت جمهوری اسلامی بالاترین رسالت را در این موضوع دارد، اما صرف دولتها هم موردنظر من نیست. من معتقدم هر مسلمانی این رسالت را به عهده دارد. ببینید ما تا وقتی اینگونه مسوولیتها و ماموریتها را به عهده دیگران میاندازیم کاری از پیش نمیبریم.
بحث بر سر این است که هر کسی از افراد جامعه رسالت خودش را در این مسیر انجام دهد، همه ما در هر جایی ماموریت داریم. به نظر من این خود آگاهی امروز مورد نیاز ماست، یعنی هر کس وظیفهاش را در پیگیری این آرمان بزرگ خصوصا در این سال که با نام پیامبر(ص) شروع شده است به نحو احسن این رسالت را انجام دهد. و این را بدانید که ایرانی ظرفیت بسیار بزرگتری از ایران دارد.
* بعد از ۲۷ سال دولتمردان ما درباره عراق بر سر میز مذاکره با آمریکا نشستند. فکر میکنید این مذاکره در حول همین موضوع باقی بماند یا مسائل اختلافی دیگر هم در حاشیه مطرح شود و اصلا این را میشود مقدمه ادامه مذاکرات ایران و آمریکا دانست.
** ببینید از نظر ما آمریکا مثل هر دولت دیگری میتوانسته با کشور ما رابطه داشته باشد و گرچه در ۶۰ سال گذشته آمریکا جرمهای بسیار بزرگی علیه ما انجام داده اما بدتر از آمریکا انگلیس هم جرمهای زیادی علیه ملت ما انجام داده است، اما کشور ما رابطهاش را با انگلیس قطع نکرد. کما این که رابطه مان را با آمریکا هم قطع نکردیم.
خود آمریکاییها رابطه شان را در سال ۵۹ در پی تسخیر لانه جاسوسی با ما قطع کردند. پس ما در قطع رابطه با آمریکا پیشقدم نبودیم، اما اتفاقا از این قضیه استقبال کردیم چون رابطه گرگ و میش برقرار شده بود و آمریکاییها میخواستند بر ما مسلط شوند که ما این نوع رابطه را نپذیرفتیم و استقبال کردیم از قطع رابطه با آمریکا.
اما بلاخره ما این قطع رابطه با آمریکا را به عنوان یکی از اصول سیاست خارجی خود به حساب نمیآوریم.
اصول سیاست خارجی ما ظلم نکردن و ظلم نپذیرفتن است. با توجه به تفسیر رهبر انقلاب از سیاست خارجی کشور که فرمودند. سیاست خارجی ما براساس حکمت، عزت و مصلحت است، رابطه یا عدم رابطه با آمریکا هم براساس این معیارها سنجیده میشود. اگر روزگاری آمریکا ظالمانه نخواهد با ما رفتار کند خب مخالفتی با ایجاد رابطه با آمریکا وجود ندارد. در طول ۲۷ سال گذشته ما هرگز رابطه و مذاکره با آمریکا نداشتیم اما در مواردی بوده که ما و آمریکا به نوعی در تحلیلهایمان به یک نقاط مشترکی رسیدیم، مثل برخورد با طالبان و صدام حسین فعلا هم در بحث مذاکره با آمریکا در مورد عراق خود علما و مسوولان عراق از جمهوری اسلامی خواستند که به نوعی وارد گفتگو با آمریکا شود برای حفظ منافع و مصالح ملت عراق و ایران کمک کند به حکومت منتخب عراق که به نوعی نیروهای آمریکایی از عراق خارج شوند. ببینید این فرض است ولی با این فرض، مذاکرات ما با آمریکاییها اشکالی پیدا نمیکند.
ایران در عراق امروز موقعیتی دارد که هیچ کشوری در دنیا مانند آن را ندارد، یعنی قدرت اول در عراق ما هستیم نه آمریکا. این یک توان و ظرفیت جدیدی است.
* از این توان و ظرفیت نمیشود به عنوان برگ برنده در دیگر موضوعاتی که محل اختلاف با آمریکاست در جهت منافع ملی کشور استفاده کرد و ما نمیخواهیم سر عراق با آمریکا معامله کنیم. فعلا بحث ما بحث عراق است و درگذر این مذاکرات کاری به مسائل خودمان نداریم. این تصور غلطی است که کسی فکر کند ما میتوانیم بر سر عراق با آمریکا معامله کنیم که بعد آمریکا در مساله انرژی هستهای و غیره ما را آسوده بگذارد.
** این تحلیل با مصالح ملی و اسلامی ما سازگار نیست و مغایر سیاستهای کلان نظام است و رهبری جمهوری اسلامی که به عنوان امام امت اسلامی حرکت میکند هرگز حاضر نیست منافع ملت عراق را در این قضیه به بازی بگیرد برای منفعت دیگری و این رسالت ولی امر مسلمین است که به درخواست ملت عراق برای کمک به رهایی از دست اشغالگران کمک کند.
ما میتوانیم با استفاده از عزت و اقتدار جمهوری اسلامی ایران در کشور عراق، هم به کمک مردم عراق بیاییم و هم منافع ملی خودمان را گسترش بدیم و هم آمریکا را به نحوی محترمانه کمک کنیم تا از عراق خارج شود. این کار سیاست است.
آقای دکتر !
* امکان دارد در آینده واسطههای معتمد دیگری پیدا شوند و تلاش کنند. برای مساله هستهای هم سر میز مذاکره بنشینیم. چنین اتفاقی محتمل است یا از هماکنون منفی شده؟
** ما در شرایطی کاملا جدید هستیم. ببینید آمریکا در تمامی کانالهای خصومت با ایران به بنبست رسیده است.
نه تنها در جهان اسلام و خاورمیانه، بلکه در اروپا هم به بنبست رسیدهاند.
اما هماکنون کنشگر و بازیگر اصلی جامعه جهانی آمریکاست. قواعد بازی را آمریکا تعیین میکند.
گاهی کسی که قدرت دارد و میخواهد جهان را اداره کند به پرخاشگری و تجاوز نیاز ندارد و حتی قدرتی که مدعی اداره جهان است دست به زور و تجاوز و کشتار و خیانت علیه دولتها میزند. این نشان میدهد که قدرت توان اداره و مدیریت جهان را ندارد. امروز آمریکا به همه ثابت کرده که نمیتواند به تنهایی جهان را اداره بکند و در چنین شرایطی این آمریکاست که دارد زمام امور را جهان در تمام نقاط از دست میدهد. شما میگویید که هنوز هم حرف آخر را ایالات متحده میزند اما چقدر دیگر میتواند حرف آخر را بزند.
تا زمانی که آمریکا حرف آخر را در جهان بزند ما در تمام عرصهها خیلی متضرر خواهیم شد و آسیب خواهیم دید.
امروز اروپاییها به نوعی مقابل آمریکا ایستادند و میخواهند در جهان قطب باشند. روسیه پس از یک تزلزل بزرگ مدعی است و چین هم به عنوان یک ابرقدرت قطعی دارد ظهور میکند. امروز همکاری چین و روسیه و کشورهای آسیای میانه از جمله ایران میتواند اتحادیه محتملی باشد اگر ایران، روسیه، چین، هند و پاکستان با هم متحد باشند بهترین و قدرتمندترین اتحادیه را در جهان میتوانند ایجاد کنند.
اما چشماندازهای متفاوت دارند و این فروض رفتاری مختلف میطلبد مگر اتحادیهها باید در همه امور با هم مشترک باشند ما میتوانیم در بناهای متفاوت با هم مشترک باشیم و عمل کنیم مثل بنای عدالت.
* آقای دکتر با آمریکا چه کنیم؟
** تمام سیاستهای آمریکا در همه جا به بنبست رسیده است. آمریکا اگر قدرتی بلامنازع بود، ضرورت نداشت ۳ سال با ایران درباره مساله انرژی هستهای به صورت غیرمستقیم مذاکره کند و بالاخره به نتیجه نرسد و در مرحله بعد پرونده ایران را به شورای امنیت ببرد و نتواند ۲ کشور دیگر را در برخورد با ایران متحد کند. اگر آمریکا حرف آخر را میزد، باید در همان چند روز اول میتوانستند بیانیهای علیه ایران صادر کنند و بعد قطعنامهای علیه ایران امروز حتی در بیانیهشان در کشاکش هستند و حتی در شورای امنیت هم کاری نتوانستند از پیش ببرند.
در حالی که قدرت و اقتدار آمریکا در دنیا بشدت در حال افول است وضعیت جمهوری اسلامی درست بعکس است امروز ایران الگوی نهضت آزادیبخش جهان اسلام است یعنی هر جای جهان اسلام که حرکتی عدالتخواهانه و استقلالطلبانه هست، با الگوبرداری از جمهوری اسلامی است.
آمریکاییها با شعار دموکراسی روزی وارد منطقه شدند و اتفاقا دربند شعار خودشان شدهاند. آنها فکر میکردند با این شعار میتوانند منطقه را متزلزل کنند و ملتها را در اختیار بگیرند؛ اما هر جایی که امروز آمریکاییها با آدمهای خودشان یک انتخابات برگزار میکنند، عموما نیروهای اسلامگرا و اسلامخواهان پیروز میشوند. نمونه آن در مصر، عراق و فلسطین است.
آمریکا با همین شعار دموکراسی اجباری امروز در مخمصه قرار گرفته است؛ اغما در آن طرف امروز ایران به عنوان الگو و اسوه استقلال و عزت در منطقه درآمده است و قدرت زایدالوصفی برای ما در منطقه ایجاد کرده است.