تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۷  ، 
کد خبر : ۳۶۷۱۱
دکتر عصام عماد در جلسه هفتگی انصار حزب‌الله:

معبود و‌‌هّابیون، آمریکاست


دکتر عصام عماد، متفکر ره‌یافته به مکتب نورانی تشیع که خود از علمای صاحب نام وهابی در گذشته بوده است، در جلسه هفتگی انصار حزب‌الله با اشاره به شان و عظمت اهل بیت عصمت و طهارت و دلایل ضدیت وهابیون با این خاندان گفت: هنگامی ‌که معاندان اقدام به تخریب بارگاه و زیارتگاه ائمه هدی نمودند می‌پنداشتند که می‌توانند انوار الهی را خاموش نمایند اما به آنان و همه ثابت شد که این کار غیرممکن است. آنها اندیشیدند که با این تخریب خواهند توانست مساله محبت و عشق شیفتگی مسلمانان نسبت به اهل بیت(ع) را به مرور زمان محو نمایند ولی خداوند در کتاب مقدس اسلام با اشاره به قرار گرفتن این گروه در صف کافران و مشرکان با عنوان اینکه حتی اگر ایشان متنفر باشند باز هم این دین حق و اولیایش و بندگان صالحند و پیروز و ماندگارند، به اثبات جاودانگی و پا برجایی حق و حق‌طلبان پرداخته است.
بعد از تحقیقات و بررسی‌‌های صورت گرفته و با استناد به آمارهایی که در اختیار ماست پس از تخریب قبور ائمه بقیع علاقه مسلمانان به اهل بیت بیشتر نیز شده است و آنچه که عکس خواسته دشمنان بود محقق گردید چرا که هنگامی ‌که آدمی‌ عاشق وجود و مختصاتی ویژه و خصوصاً معنوی و آسمانی گردید و در عین حال مظلومیتی نیز بر آن وجود مواجه خواهد شد.
شاید این کلام از سوی یکی از متفکران غیرشیعی دانش روانشناسی در پدیده بررسی عشق به اهل بیت صحیح باشد که اگر اهل بیت مظلوم واقع نمی‌شدند تا این حد ارتباط با ایشان برقرار نمی‌گردید.
علت اصلی تخریب قبور بقیع
بنده براساس تجربیات خود که ار مریدان محمد بن عبدالوهاب بوده و در زمره وهابیون عربستان قرار داشتم معتقدم، علت اساسی تخریب قبور بقیع، دشمنی نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است.
ما قبلاً جلسات و نشست‌‌های متعدد و فراوانی در بیان معایب و بدی‌‌های امام علی(ع) داشتیم. در حالی که می‌بایست از شبهای قدر به عنوان لحظاتی مقدس و نورانی جهت تعبد و احیا استفاده شود وهابیون در راستای تهمت زدنن و مذمت گویی به اهل بیت و خصوصا حضرت امیر(ع) استفاده می‌کنند.
وقتی به خروجی‌‌های دانشگاههای مشهور و متصل به جریان وهابی نگاه می‌کنیم، با خیل کثیری از پایان نامه‌‌هایی که با محوریت طعنه و دشنام و مذمت و توهین به امام علی(ع)، امام حسین(ع)، حضرت زهرا(س) است، مواجه می‌گردیم.
اینکه برخی از این مسائل را تحت عنوان شرک بودن زیارت قبور در وهابت توجیه می‌کنند، کار غلطی است، چرا که اساسا در زمان متوکل عباسی که اثری از جریان وهابت و این گونه تفکرات نیز نبود، آن همه تعدی‌‌ها نسبت هب اهل بیت و مرقد نورانی ابا عبدالله(ع) صورت می‌گرفت.
وهابیون مسبب تمام جریان‌‌های مخالف با خلفا را وجود مقدسه حضرت فاطمه زهرا(س) می‌دانند. ایشان حتی علت اساسی قیام امام حسین(ع) را نیز با همین مساله مرتبط دانسته و اساساً اهل بیت را یگانه علت عقبماندگی اسلام می‌دانند.
مؤسس وهابیت کیست؟
یک مساله دیگری که مطرح است، این است که مشکل اساسی ما در وهابیت، مساله غلو در شخصیت «محمد عبدالوهاب» است. در مدارس وهابی، در مساجد، حتی در فیلم‌‌ها و روزنامه‌‌ها به قدری در مورد شخصیت عبدالوهاب بزرگنمایی کرده‌اند که گویی واقعا شخص اول اسلام است. و هنگامی ‌که ما زندگینامه این فرد را در مدارس می‌خواندیدم می‌دیدیم همیشه به ما القا شده است که شاخص‌ترین چهره‌‌ها در تاریخ اسلام یکی حضرت رسول(ص) و بعد از آن محمد عبدالوهاب است. این غلوی که درباره شخصیت این فرد شده است باعث ایجاد دشمنی با شیعه و حتی با اهل سنت شده است، یعنی هر کس مخالف عبدالوهاب باشد به عنوان کافر و مشرک محسوب می‌شود و همیشه مقایسه‌ای شده است بین دشمنان حضرت رسول(ص) مثل ابولهب و مخالفان محمد عبدالوهاب.
همچنین کتابهای فراوانی در مقایسه اصحاب و یاران پیامبر اکرم(ص) مطالعه می‌کردیم و به همان میزان به طور قیاسی به مطالعه در مورد اصحاب عبدالوهاب می‌پرداختیم.
در مورد جنگ‌‌های پیامبر(ص) معتقد بودیم ایشان با مشرکان و کفار ده سال جنگ کرده‌اند ولی پسر عبدالوهاب بیست سال مشغول جنگ با مشرکین بوده است، بلکه یک گام هم فراتر می‌گذاریم و معتقد هستیم که مشرکان زمان عبدالوهاب به مراتب ملعون‌تر از مشرکان زمان پیامبر(ص) بوده‌اند.
برای مثال برادر بزرگ محمد عبدالوهاب به عنوان مخالف این فرد دستگیر و بعداً محاکمه می‌شود و این یعنی این فرد مخالف پیامبر اسلام است.
لذا بحث این است که این فرهنگ مقایسه این فرد با پیامبر بر فضای فرهنگی ما حاکم بوده است، و از این نباید تعجب کرد که یک وهابی حاضر است با از دست دادن جان خود یک حرم یا بارگاه معصومین را نابود کند چون مخالفت با امر عبدالوهاب را مخالفت با امر پیامبر می‌داند.
یکی از عباراتی که در مورد عبدالوهاب در کتابهای ما وجود دارد این است که امت پیامبر اسلام به شخصیت محمدعبدالوهاب در برابر امت‌‌های دیگر افتخار می‌کند.
حتی تعبیرات عارفانه و صوفیانه به عبدالوهاب نسبت می‌دهند؛ مثل: «محمدعبدالوهاب کان شیخ الوجود»
اینها می‌گویند: هر کتابی از قرن چهار در مورد توحید نوشته شده شرک است. کتاب توحید اما فخر رازی شرک است، کتاب توحید و تفسیر آیات امام طبری شرک است، تفسیر آیات توحید شهید سیدقطب در سایه قرآن شرک است، و همه اینها شرک بوده تا زمان ابن تیمیه و بعد عبدالوهاب.
ضدیت با فرق اسلامی‌
مساله دیگری که مطرح است ایجاد کینه و تنفر نسبت به علمای اسلام؛ حنبلی، شافعی، مالکی و جعفری و همه علمای بزرگ اهل تسنن است به این عنوان که اینها مشرک محسوب می‌شوند. یادم هست در مساجد الدعوه که یکی از مساجد وهابیان است، یک نفر خبر داد که رهبر اخوان‌المسلمین از دنیا رفته است، و گفت که ما یک نماز میت برای او بخوانیم. ولی ما به او گفتیم که ما باید جشن بگیریم از مردن او، چون مشرک بود، یک نفر بلند شد و گفت: ببینید این بر علیه جمال عبدالناصر قیام کرده بود. ما به او گفتیم: این ملعون‌تر از جمال عبدالناصر است، حداقل عبدالناصر مشرک نبود!
مطلب بعدی اینکه ما اعتقاد داشتیم که نامه‌‌های عبدالوهاب به عالمان اسلامی‌ مثل نامه‌‌های پیامبر(ص) به ملوک کافر در زمان صدر اسلام بود.
معتقدم گرچه محمدبن عبدالوهاب ادعای پیامبری نکرده است، مثل بهاءالدین، وی واقعاً این در روح او موج می‌زد که من اسلام واقعی هستم. و اولین کسی که به این منش و روش عبدالوهاب آگاهی پیدا کرد، برادرش سلیمان عبدالوهاب بود.
ایشان یک روز در یک گفت‌وگویی از عبدالوهاب می‌پرسد: ارکان اسلام چند مورد است؟ عبدالوهاب جواب داد: ارکان اسلام پنج تاست و برادرش در پاسخ گفت: خیر شش تاست؛ یعنی هر کس به شما ایمان آورد، مسلمان است و در غیر این صورت آن فرد کافر است!
اگر کتابهایی که در مورد عبدالوهاب نوشته شد و شرح اعدام افرادی که توسط او و به دستور او کشته شدند را مطالعه کنید، این را متوجه می‌شوید که از این کار یعنی قتل افراد به‌زعم خودش مشرک و کافر بسیار خوشحال می‌شده است!
شما کتاب شناسنامه و تراجم علمای نجد، مکه، مدینه را نگاه کنید، حتی به اینها مرحوم نمی‌گویند بلکه می‌گویند، مرد در حالی که مشرک بود!
وهابیت و کمونیسم
مساله دیگری که می‌خواهم به آن اشاره کنم این است که یکی از دوستان بنده کمونیست بود. مدتی بعد شنیدم وهابی شده است، و پس از آن شنیدم که به شیعه مشرف شده است، بعد هم من را دعوت به ملاقات کرد و گفت دو نفر دیگر هم حضور دارند از عراق و سوریه. من از ایشان پرسیدم: چطور شد که شما یک دفعه از کمونیسم به وهابیت روی آوردید؟ پاسخ داد: من کمونیست بودم، یعنی دورترین تفکر بشری از خدا و غیب، بعد از اینکه وهابی شدم دیدم که این طرز تفکر نیز به شدت همسان و همطراز همان کمونیسم است.
لذا امروز من شاهدم که زمینه کمونیست شدن در بین جوانان وهابی زیاد است، چون وهابی‌‌ها ارتباط خیلی کمی‌با غیب و عالم روحانیت دارند، و لذا آسانتر وارد عالم بی‌خدایی می‌شوند.
شما توجه کنید که امروز در قرن 21 که بشر بسیار پیشرفت کرده است و ترقی کرده است. دیگر شما مطمئن باشید هیچ گاه انسان قرن 21، حرم و زیارتگاه را به عنوان معبود خودش انتخاب نمی‌کند. معبود آینده بشریت آمریکا خواهد بود و شما باید به دنبال آمریکا بروید.
جایگاه سیدقطب در اسلام
و آخرین مساله هم مربوط است به سیدقطب واقعاً سید طب اثر خیلی زیادی در آزادی بنده از توحید وهابیت به توحید شیعه داشته است. البته ایشان توحید کامل شیعه نداشتند. ولی یک قرابت بسیار زیادی به شیعه داشته است.
عبدالوهاب اصرار می‌کرد که توحید خدایی، توحید الوهیت و عبودیت است، اما سید قطب اصرار داشت که توحید پیامبران، ربوبیت است. دلیل سیدقطب بر این مطلب این است حضرت ابراهیم(ع) همیشه در دعایش بر کلمه «ربنا» تاکید داشته.
و این بسیار مهم است، یعنی اختلاف بین توحید او و عبدالوهاب. شما ببینید بعد از اینکه ایشان توحید خود را مطرح کرد، بلافاصله بعد از چند سال توسط عبدالناصر در 1996 اعدام می‌شود؛ ولی توحید عبدالوهاب تبدیل به قانون و معیار عمل حاکمان آل سعود شده است.
توحید سیدقطب معیار تفکیک حکومت‌‌های ظالم و رهبران دروغین شده است ولی توحید عبدالوهاب باعث ایجاد همبستگی بین روحانیت درباری و حکومت آل سعود شده است و دلیلش همین است که وقتی کتاب توحید سیدقطب در عربستان منتشر شد، مردم عربستان علیه آل سعود قیام کردند.
زمانی که من در عربستان بودم توحید سیدقطب را به عنوان توحید انقلابی مطرح می‌کردم، و برعکس توحید محمدعبدالوهاب را به عنوان توحید درباری. در واقع توحید عبدالوهاب توحید قبرشناسی است، یعنی به نظر من خیلی بهتر بود که او نام کتاب خودش را به جای توحیدشناسی، قبرشناسی می‌نامید، چون هیچ ربطی به توحید ندارد.
پس باید بسیار در این امر تأمل کرد که چرا وقتی کسی که توحید سید قطب را می‌خواند یک فرد انقلابی شده و با مطالعه توحید محمد عبدالوهاب تبدیل به فردی درباری می‌شود.
خود رهبران وهابی می‌گویند، از جمله شیخ وهابیت در زمان معاصر گفت: ما 200 سال با توحید عبدالوهاب در کنار حاکمان آل سعود زندگی نموده و کشور عربستان را اداره کردیم، ولی بدترین روز تاریخ بشریت برای ما آن روزی است که کتاب توحید سیدقطب منتشر و وارد عربستان شد، و در نتیجه فاصله ای بین آل شیخ عبدالوهاب و آل سعود پیدا شد و هر زمان هر کسی کتاب توحید سیدقطب را مطالعه می‌کند، کتاب محمد عبدالوهاب را آتش می‌زند.
سیدقطب مطلبی را به این صورت مطرح می‌کند، که: مسأله جنگ و توحید پیامبران، مسأله قبور نیست. وی گفت: من تاریخ و قرآنی را بررسی کردم و دیدم اصلاً همه پیامبران حرمگاه داشته اند و مورد احترام پیامبران جدید واقع شده‌اند.
همچنین در مصر باستان هم زیارتگاه‌‌های متعددی مثل اهرام بود است. در ایران نیز قبل از اسلام همین گونه بوده است، و در دیگر نقاط جهان هم همین‌طور است. ولی من با خواندن قرآن ندیدم که یک پیامبر برای انهدام قبور، رسالت داشته باشد، که شما می‌آیید قبور بقیع را خراب می‌کنید.
مثلاً وقتی حضرت موسی و برادرش ‌‌هارون رسالت یافتند به آنها گفته شد که به سوی فرعون بروید که طغیان کرده. گفته نشد که به سوی اهرام بروید.
و امروز اگر بررسی کنیم می‌بینیم که رهبران وهابیت نزدیک به 45 کتاب در تفکیر سید قطب نوشته‌اند.
به نظر من بهترین دارو برای مناطقی که تحت تأثیر وهابیت هستند همین کتاب توحید سیدقطب است؛ چون خود اینها می‌گویند: هر جا که کتاب توحید سیدقطب می‌رود، وهابیت از در دیگر فرار می‌کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات