قاسم روانبخش
بیتردید دستیابی به انرژی صلحآمیز اتمی و تکمیل چرخۀ سوخت هستهای، نقطۀ عطفی در پیشرفت ملت ایران و کشور جمهوری اسلامی است چرا که کشور را هم در آینده بدون نفت بیمه میکند و هم در اوضاع کنونی، با کاهش مصرف انرژی فسیلی به سمت انرژی هستهای و پاک میرساند و از سوی دیگر از برکات دیگر در علوم پزشکی، کشاورزی و... بهرهمند خواهد ساخت. برای تشخیص اهمیت این موضوع، کافی است به تلاش گسترده آمریکا و اروپا و همپیمانانشان در جلوگیری از دستیابی به این فناوری اشاره کرد. صدور قطعنامه، تحریم، تهدید نظامی و... همه برای محرومیت ایران اسلامی از این فناوری مهم است. خوشبختانه پس از روی کار آمدن دولت نهم، سیاست انفعال جای خود را به سیاست فعال داد و آقای احمدینژاد از همه فرصتها برای رسیدن به این انرژی پاک استفاده کرد. مردم و مسؤولان امر نیز هماهنگ با یکدیگر همه یک حرف میزدند و از کشور ایران از رهبری گرفته تا کودک روستایی فقط یک صدا و یک شعار شنیده میشد: «انرژی هستهای حق مسلم ما است.»
طی این مدت هیچکس جرأت نداشت در برابر حرکت پرصلابت رودخانۀ مواج ملت ایستادگی کند و سخنی برخلاف ارادۀ ملت بر زبان و قلم خود جاری نماید.
دشمنان طی یک سال و هشتماه گذشته بسیار کوشیدند در صف مرصوص ملت و مسؤولان نفوذ کرده، وحدت کلمه آنها را از بین برند و از این راه به اهداف شوم خود دست یابند. از این رو هر صدایی، هرچند ضعیف، برخلاف این خواست ملی در داخل ایران بلند شود دشمنان آن را پشت بلندگوهای قوی گذاشته و از طریق رسانههای جمعی خود به کهکشان میرسانند. برای مثال خانم ماریانا تریپس، عضو حزب سبزهای آلمان، پس از دیدار پنج روزه از ایران و گفتوگو با چند تن از نمایندگان مجلس و شخصیتهای دولتی و اصلاحطلب، به دنبال شنیدن صدای مخالفی بود تا ارمغانی برای غرب ببرد. وی در پاسخ به این پرسش که «آیا این شخصیتها در پیوند با برنامه اتمی ایران دارای دیدگاههای متفاوتی هستند؟» میگوید: «اینها جملگی از حق ایران در بهرهگیری از انرژی اتمی تأکید کردند ولی در این میان محافلی هستند که راه و روش رئیسجمهور ایران در پیوند با برنامه اتمی ایران را نمیپسندند.» (1) وی در ادامه ضمن انتقاد شدید از مواضع رئیسجمهور ایران یادآور میشود: «قطعنامۀ تحریم علیه ایران یک کاغذپاره نیست بلکه این قطعنامه را جامعۀ جهانی تأیید کرده و ایران باید آن را جدی بگیرد.» (2)
روزنامه فیگارو نیز طی مقالهای به قلم دلفین منیویی از انتقادات برخی روزنامهها به دولت احمدینژاد دربارۀ عملکرد هستهای اظهار خوشحالی کرده و با تمسک به شایعات مطرح شده در ایران مینویسد: « در تهران شایعات بسیاری در مورد احتمال حمله آمریکا بر سر زبانها است و مسؤولان سیاسی به صراحت در مورد چنین احتمالاتی سخن میرانند و مخالفان رئیسجمهور محمود احمدینژاد از فرصت بهره جسته، سیاست محافظهکارانهاش را به باد انتقاد گرفتهاند.» (3)
روزنامه دیلیتلگراف برای به هم زدن این وحدت کلمه و شکستن کانون مقاومت بر ضد زیادهخواهیهای غرب و ایجاد شکاف در میان مسؤولان نظام، از قول یک مقام ارشد دولت بوش نقل میکند: «شواهد روشنی در دست است که بروز شکافها در بالاترین سطح حکومت ایران آغاز شده است.» (4) این روزنامه در ادامه برای اثبات مدعای خود ضمن اظهار خوشحالی مبنی بر این که فشارهای داخلی بر محمود احمدینژاد برای کنار گذاشتن گفتهها و سیاستهای مبارزهطلبانه علیه غرب افزایش یافته است، با جعل یک خبر دروغ مینویسد: «رهبر ایران در خواست ملاقات احمدینژاد را رد کرده است.» (5)
مرکز سخنپراکنی بیبیسی نیز ضمن تحلیل اوضاع ایران ادعا میکند: «اظهارات آقای احمدینژاد در مورد برنامه هستهای با سیاستهای جمهوری اسلامی که مورد تأیید رهبر کشور بوده، در تعارض است.» همین رادیو در ادامه میگوید: اظهارات آقای احمدینژاد با سخنان آقای لاریجانی درباره پیشنهاد البرادعی در تضاد کامل است. رادیو آمریکا نیز با دستمایه قراردادن ملاقات ایوانف با حضرت آیتا... خامنهای، چنین نتیجهگیری میکند: «این ملاقات نشان میدهد که پرونده هستهای دیگر دست آقای احمدینژاد نیست و رهبر جمهوری اسلامی تصمیم گرفته پرونده مسائل استراتژیک مثل پرونده هستهای، روابط با عربستان، عراق، فلسطین و لبنان را خود شخصاً زیر نظر داشته باشد. بنابراین خود این مسأله نشانه از فروغ افتادن ستاره بخت آقای احمدینژاد است.» (6) ابوالحسن بنیصدر، رئیسجمهور مخلوع ایران، نیز در رادیو فرانسه به تحلیل مسائل داخلی ایران پرداخته، میگوید: «آقای هاشمیرفسنجانی در واقع آقای احمدینژاد را هدف گرفته و برابر با اطلاعاتی که داریم تلاشهایی در خود رژیم در حال انجام است برای اینکه این آقا (احمدینژاد) را مرخص کنند.» (7)
مطالب فوق از میان صدها مطلبی است که طی هفتههای گذشته برای ایجاد اختلاف در جبهه واحد ملت و مسؤولان منتشر شده و باز هم انجام خواهد شد و ظاهراً قرار است آمریکاییها این استراتژی را برای مدتها ادامه دهند. در این راستا توماس فریدمن، تحلیلگر و کارشناس برجسته امور خاورمیانه، در مقاله خود در نیویورک تایمز به مقامات دولت آمریکا توصیه میکند: « باید اعلام کنند که خواهان تغییر رژیم ایران نیستند و در مقابل از دولت ایران بخواهند که رفتار خود را تغییر دهد. دولت آمریکا باید بلافاصله سفارت خود را در تهران بازگشایی کند و اولین اقدام سفارت آمریکا باید اعطای 50 هزار ویزا به جوانان ایرانی برای تحصیل در دانشگاههای آمریکا باشد.» وی در پایان مقالهاش مینویسد: «این اقدامات را انجام دهید و کنار بنشینید و انفجار منازعات و مباحثات جدید را در داخل ایران مشاهده کنید.»(8)
تحلیلگران غربی با توجه به ضرورت پیگیری استراتژی اختلاف، بوش را از تهدید نظامی برحذر میدارند و دربارهِ عواقب سوء و خطرهای آن برای آمریکا هشدار میدهند. خبرنگار فیگارو پس از مصاحبه با یک جامعهشناس ایرانی مینویسد: «جامعه شناس ایرانی مقیم کالیفرنیا خطرات حمله از سوی آمریکا را ذکر کرده و از جمله آنها را پایان اختلاف نظرات سیاسی در میان مردم، و همبستگیشان برای دفاع از ایران دانسته است.» وی از قول آن جامعه شناس مینویسد: « نسل جدید ایرانیهای متولد کالیفرنیا هم گرچه فارسی نمیدانند ولی به آنچه در ایران میگذرد علاقهمندند و حمله آمریکا به ایران به احساسات آنها لطمه وارد آورده، احساسات ضدآمریکاییشان را تحریک میکند.» این خبرنگار با درج گزارشی از گفتوگوهای خود با ساکنان تهران میافزاید: «جوانانی که از علاقهشان به هنر و سینمای آمریکا تعریف میکنند، دخترانی که از روسری سرکردن در عرض روز خسته شدهاند با حمله آمریکا به کشورشان مخالفند و آماده دفاع از ایران هستند.»(9)
نتیجه
1. از مجموع تحلیلهای بیگانگان نتیجه میگیریم که حمله و تهدیدهای نظامی جنگ روانیای بیش نیست؛ زیرا تجربه نشان داده ملت ایران هنگامی که در برابر بیگانه قرار میگیرند، همه اختلافهای احتمالی را کنار گذاشته، متحد میشوند و با اتحاد خویش دشمن را از پای در میآورند.
2. دشمن آخرین حربه خویش را برپایی تفرقه داخلی و ایجاد شکاف در میان مسؤولان و مردم تشخیص داده، از هر روزنهای برای ایجاد این شکاف بهره میگیرد.
3. بر مسؤولان است که در شرایط حساس کنونی به گونهای سخن نگویند که بوی اختلاف به مشام دشمن برسد و او را در عزم خود جدیتر سازد.
4. شورای امنیت ملی و هیأت نظارت بر مطبوعات باید از انتشار مقالات و اخبار اختلافافکنانهای که این روزها در رسانهها و مطبوعات داخلی به نفع دشمن و در جهت ایجاد شکاف میان صفوف متحد ملت و دولت درج میشود، جلوگیری کنند.