غربزدگی
درباره تمایز مفهومی «غربگرایی»، «غربی شدن» و «غربزدگی» چند نکته لازم به ذکر است. «وسترنیزاسیون» یا غربی شدن جریانی است که عملاً به غرب روی آورده، در طی آن، نهادها، روابط و ارزشهای غربی پذیرفته میشوند. اما «وسترنیسم» یا «غربگرایی» یک نوع گرایش فکری است که به پذیرش هر آنچه غربی است تمایل دارد و از سنتهای خودی و شرقی متنفر است.
غربزدگی به آن نوع گرایشی گفته میشود که در آن علاقهمندی زیادی به غرب وجود دارد و اقتباس فرهنگ غربی نه از روی شناخت، بلکه کورکورانه و لجام گسیخته میباشد و این تمایل در کلیه شؤون زندگی فرد دخالت دارد. انگیزه تمایل به غرب در فرد از روی احساسات یا علاقه به حفظ سنتها و ارزشهای فرهنگ خودی در برابر هجمه استعماری غرب نیست، بلکه دلبستگی یا وابستگی به غرب میباشد. این جریان به از خودبیگانگی منجر میشود که در آن شخصیت، هویت اسلامی و ملیت شرقی وجود ندارد.
یکی از پیامدهای غربزدگی، «از خود بیگانگی» است. از خود بیگانگی نقطه مقابل اعتماد به نفس است. از نظر اجتماعی ـ سیاسی، ایجاد روحیه اعتماد به نفس و تکیه بر خود، میتواند در حفظ هویت و استقلال جامعه مؤثر باشد. اولین قدم برای خود اتکایی، حفظ روحیه روی پای خود ایستادن است. اما فرهنگ استکباری همواره به ما القا میکند که هرچه دارید، از صدقه سر غرب است. به دنبال آن، روحیه خود اتکایی را در افراد جامعه ما میکشد و حس تسلیم و بدین روی، دنباله روی در جامعه پرورش یافته، خودکمبینی افراد افزایش مییابد و در نهایت، با پیروی کورکورانه و با روحیه خوار و مغلوب، جامعه مبتلا به تمایلات غربی خواهد شد.
گرچه در اصطلاحاتی که ذکر شدهاند به لحاظ مفهومی، تفاوتهایی مشاهده میشوند، اما میتوان آنها را بر روی یک طیف قرار داد، به گونهای که غربی شدن و غربگرایی عملاً به غربزدگی منتهی شده، در مقابل مفهوم «غربستیزی» قرار گیرد. به عبارت دیگر، غربگرایی را میتوان در بین ملتها به سه دوره تقسیم کرد:
الف. مرحله گرایش آگاهانه برای اقتباس برخی از شیوههای غربی برای مقابله با قدرت غرب که در طی زمان، این گرایش به علاقهمندی و دلبستگی تبدیل میگردد (غربگرایی).
ب. مرحله تسلیم در برابر غرب و تقلید و پیروی کورکورانه (غربزدگی).
ج. مرحلهای که در آن عناصر بیگانه طرد میشوند و با آگاهی از فرآیند از خودبیگانگی، به خویشتن خود بازگشت خواهند کرد (غربستیزی)
راههای نفوذ فرهنگ غرب در کشور
گرچه تاریخ غربزدگی در ایران دقیقاً مشخص نیست، اما به نظر میرسد اولین برخوردهای ایرانیان با تمدن اروپایی و دولتهای خارجی به دوره ساسانیان برمیگردد. در این دوره، ایران یگانه راه مراوده بین یونان، روم، آسیای صغیر و مصر از یک سو و چین، هند و آسیای وسطا از سوی دیگر بود. خود ایران نیز کالاهای صادراتی زیادی داشت که به اروپا، چین و هند حمل میشدند. کالاهایی از قبیل منسوجات زربافت، پارچههای ابریشمی، پوست و مانند آن نیز وجود داشتند. کالاهای آرایشی ایران در چین طالبان زیادی به خود اختصاص میداد و در مقابل، چین ابریشم و کاغذ به ایران میفرستاد. مروارید و مرجانهای دریای سرخ نیز از ایران به چین و دیگر کشورها حمل میشد.
بدین سان، به تدریج در اثر مبادلات اقتصادی و فرهنگی پای استعمار به ایران باز شد و مهمترین انگیزهای که سبب استعمار شد، منافع اقتصادی بود. بیگانگان بر اساس نیازهای خود در مبادلات کالا، با نفوذ سیاسی در پیکره دولت با امتیازخواهی درصدد استفاده از زمینهای کشاورزی، چاههای نفت و جنگلها بودند. آنان برای بهرهبرداری بیشتر، بخشی از نیروهای کاری موردنیاز خود را توسط آموزشهای افراد بومی تأمین نمودند و با تشویق آنان به تحصیلات غربی، گروههای منورالفکر را ترویج دادند و با توجه به فنون جدیدی که به کار گرفتند و با استفاده از اشاعه پول، اعتبار، ارزشها و الگوهایی که با خود به ایران وارد کردند، توانستند در جایگاه نوآور، سبب بروز نیازها و تمایلاتی شوند که ناشناخته بودهاند و با گسترش خدمات مصنوعی، به هدفهای خود دست یافتند و با تبلیغات بسیار تلاش کردند جامعه ایرانی را به سمت غرب سوق دهند.
عوامل غربزدگی
عوامل متعدد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در غربزدگی جامعه ایرانی دخالت دارند که به آنها اشاره میشود:
یکی از عوامل مهم غربزدگی «استعمار» است که در حقیقت، نوعی تسلط سیاسی، نظامی ، اقتصادی یا فرهنگی ملتی قدرتمند بر قوم یا ملتی ضعیف است. استعمارگری بیشتر کار کشورهایی است که امپراتوری دریایی و ناپیوستگی خاک آنها، مانع تشکیل واحد سیاسی یکپارچه مانند امپراتوریهای زمینی میشود.
«ژرژ بالاندیه« درباره وضعیت استعماری چنین میگوید: سلطه تحمیلی اقلیتی بیگانه تحت عنوان «برتری اجتماعی، قومی یا فرهنگی« بر اکثریتی از مردم بومی و تحمیل تمدنی ماشینی با اقتصادی پویا و آهنگی سریع و بنیانی مبتنی بر مسیحیت بر تمدنهای فاقد فناوری پیشرفته... و بنیانی غیرمسیحی... توسل جستن نه تنها به زور، بلکه همچنین به مجموعهای از توجیهات و رفتارهای قالبی به منظور حفظ و استمرار سلطه.
استعمار به وسیله رشتههایی با جوامع دیگر مربوط میشود و با ایجاد گروههای تحصیلکرده و از طریق بخشی از فرهنگ، ارزشها و هنجارهای سایر جوامع را دگرگون میسازد. از این رو، در جامعه استعمارزده پدیده وابستگی و از خودبیگانگی به وجود میآید.
استعمارگران از جمله انگلستان، روس، آلمان و فرانسه با توجه به پیشرفت و توسعه فناوری صنعتی با تشکیل امپراتوریهای دریایی، هجوم گستردهای علیه کشورهای عقبمانده آغاز کردند و به دنبال منافع خود، خواهان وابستگی سیاسی و تجزیه یکپارچگی و انسجام ایرانیان بودند و تلاش نمودند سلطه خود را با هجوم تفکرات و الگوهای غربی در سایر کشورها حفظ نمایند.
الف ـ عوامل فرهنگی
از عوامل دیگر غربزدگی که زمینههای جذب جوانان و بیهویتی آنان را در پی دارد، عامل فرهنگی و فرهنگ پذیری است.
فرهنگ، دایرهای گسترده دارد که در مطالعات جامعه شناختی، از آن به بعد مادی و معنوی تعبیر میشود. بعد مادی فرهنگ در حقیقت همان ابزار و وسایل نفوذ ارزشها هستند و بعد دیگر آن همان ویژگیهای رفتاری و عقیدتی اکتسابی اعضای یک جامعه خاص میباشد. غربزدگی تنها بعد مادی قضیه نیست که بتوان از ورود آن به کشور در مرزها جلوگیری کرد، بلکه غرب با استفاده از فناوری و ابزار نوین صنعتی، هنجارها و ارزشهای خود را بر جوامع دیگر القا میکند که در صورت ورود آن، ممکن است در جوامعی که به سابقه تاریخی خود توجه نکردهاند منجر به «واپسماندگی فرهنگی« گردد، ارزشها و هنجارهای اصیل و بومی آن جامعه مضمحل شود و تغییر یابد.
ابزارهای فرهنگی شامل رسانههای گروهی، اینترنت، وسایل تبلیغی و امثال آن است. روش دیرینه غرب در القای ارزشهای خود به سایر ملل به اینگونه است که این ارزشها را به صورت قوانین علمی و لوازم تمدنی جدید ارایه میدهد و در محافل علمی و آموزشی، رفتارهای غربی به صورت ناخودآگاه از سوی محققان و دانشجویان پذیرفته و نشر داده میشوند، در حالی که علم و ارزشهای حاکم بر غرب دو روی یک سکهاند و با هم تعامل داشته، لازم و ملزوم یکدیگرند. روح آموزشهای غربی بر اومانیسم (انسانگرایی) مبتنی است، در حالی که این تفکر با تفکر اسلامی، که مبتنی بر الوهیت و دینسالاری است، تفاوت دارد.
در تبلیغات غرب، همواره بهرهبرداری از جهل و شهوت و استفاده ابزاری از زنان مورد توجه است. بیخبری مردم از میراثهای فرهنگی و حافظه تاریخی کشورشان و استفاده از غرایز فطری، تجملگرایی و رفاهزدگی از چاشنیهای اصلی تبلیغات سینمایی، تلویزیونی و مطبوعاتی غرب است.
ب. عوامل اجتماعی
یکی از عوامل اجتماعی مهم در ترویج غربگرایی، «اوقات فراغت» است. در عصر کنونی، اوقات فراغت به عنوان یک نهاد اجتماعی مطرح شده و جزو ضروریات جامعه قرار گرفته است.
منشأ بروز رفتارهای کجروانه، بیکاری و داشتن وقت آزاد است که در آن فرد از تفریحات سالم برخوردار نیست. در یک تحقیق، بیشتر متهمان به کجروی اجتماعی، مهمترین عامل گرایش به منکرات را کمبود تفریحات سالم ذکر کردهاند.
اگر دولتها درباره اوقات فراغت و پر کردن وقت اضافی جوانان برنامهای نداشته باشند و بودجه کافی برای آن هزینه نکنند، مجبور خواهند شد چند برابر آن را برای بازپروری و درمان بزهکاران صرف کنند. البته لازم نیست تمام اوقات فراغت برای کار و اشتغال صرف شود، بلکه تفریح و ورزش نیز از نیازهای ضروری برای تأمین سلامت جسمانی و اجتماعی است.
نکته مهم این که بین کار، ورزش، بازی و تفریح تفاوتهایی وجود دارد. عدهای از والدین فکر میکنند همین که نوجوانان و یا کودکان به ورزش میپردازند، این خود نوعی بازی است، در حالی که «بازی« به فعالیتی میگویند که برای تفریح باشد و فرد به دنبال نتیجه فعالیت خود نباشد و عامل بیرونی نیز آن را تحت تأثیر قرار ندهد. در حالی که کار نوعی فعالیت است که برای رسیدن به هدفی باشد. در ورزش، صرف لذت بردن هدف نیست، بلکه در آن، هدف آمادهسازی جسمانی و تقویت عضلات است. ممکن است ورزش برای کودکان تفریح باشد، ولی برای جوانان چنین نیست. در صورتی که نیاز جسمانی به تفریح و ورزش از راه درست آن ارضا نشود، پیامدها و آثار مخربی در جامعه ایجاد خواهد شد. از جمله پیامدهای آن، افسردگی و تمایل به راههای انحرافی و بدلی مانند قمار، مواد مخدر، فحشا و انواع دیگری از بزهکاریهاست. بنابراین، تأمین نیازهای تفریحی و پر کردن اوقات فراغت و فراهم نمودن فضایی مذهبی و جامعه پذیر کردن آنان به ارزشها و فرهنگ اسلامی از عوامل مهم در جلوگیری از غربزدگی و بزهکاریهای اجتماعی است.
یکی دیگر از عوامل اجتماعی مؤثر در غربزدگی «خانواده« است. از جمله وظایف عمده خانواده به طور عرفی، آموزش و اجتماعی کردن فرزندان در فرآیند جامعهپذیری است. بسیاری از هنجارها، ارزشها و زمینههای موردنیاز مربوط به زندگی فردی افراد از طریق انتقال فرهنگی به اعضای جوان تر خانواده توسط والدین منتقل میگردد.
خانوادهها باید تلاش کنند تا ارزشهای اسلامی را با زبانی تازه و جوان پسند به فرزندان خود ارایه کنند تا آنها را به هویت دینی نزدیک کرده، شخصیت به کمال رسیده انسانی را در فرزندان بارور نمایند.
علاوه بر این، عوامل محیط آموزشی از جمله معلم، مدرسه و همکلاسی نقش سازندهای در شکلگیری شخصیت فرد دارد و یکی از عوامل مهم «اجتماعی شدن» محسوب میشود. به خصوص در دورههای ابتدایی که کودک از معلم و مربی خود الگو میگیرد و نقش میپذیرد.
معلمی که دارای تفکر غربی است و از ارزشهای آن حمایت میکند، زمینه مناسبی برای پرورش کودکان کشور به عهده خواهد داشت. وی میتواند رفتارهای ضداخلاقی و ضداسلامی را به سهولت رواج دهد. بنابراین، مدرسه هم میتواند محیط مناسبی برای رشد و توسعه علم و ایمان باشد و هم میتواند فضای مناسبی برای ترویج تفکرات غربی و نامناسب باشد. از بین دورههای تحصیلی، مستعدترین زمینه این دو حرکت مقطع راهنمایی است؛ دوره ای که دانشآموز به راحتی نقش مثبت و منفی را میپذیرد و از الگوهای خویش تقلید میکند. از این رو، دوره راهنمایی میتواند یکی از مهمترین عوامل اجتماعی و محیطی گرایش به فرهنگ غربی محسوب شود که مورد توجه بیگانگان واقع شده است.
از دیگر عوامل اجتماعی مؤثر بر غربزدگی که تأثیر بسیاری بر کجروی و انحرافهای اجتماعی جامعه دارد، «بیهمسری» افراد است. با مراجعه به آمار افراد متهم به منکرات اخلاقی، چنین به دست میآید که بیشتر متهمان را افراد مجرد تشکیل میدهند؛ یعنی 70 درصد مردان و 65 درصد زنان دستگیر شده مجرد هستند.
برطرف کردن مشکلات جوانان، به خصوص همسرگزینی، ازدواج، فراهم کردن شرایط اشتغال و ورزش میتوانند عوامل مهمی در جهت جلوگیری از رفتارهای پرخاشگرانه و مدگرایی غربی باشند. در اثر ازدواج، بسیاری از رفتارهای دوران بیهمسری کاهش مییابد. فروکش کردن غرایز جنسی و نگرانیهای جوانی موجب بیرغبتی جوانان متأهل به بسیاری از رفتارهای دوران تجردشان میشود و چنانچه مسؤولان فرهنگی کشور و برنامهریزان سیاسی ـ اجتماعی از این فرصت استفاده کنند، به راحتی خواهند توانست فرهنگ اسلامی را جانشین مدگرایی و غرب زدگی نمایند.
در گذشته، تنها دوره کودکی و بزرگسالی مطرح بود. فردی که متولد میشد، به او «کودک« میگفتند و به محض رسیدن به رشدی که قدرت انجام کار پیدا میکرد به او «بزرگسال» میگفتند. از این رو، مراحل رشد که شامل دورانهای نوزادی، کودکی، نوجوانی، جوانی، بزرگسالی و سالخوردگی در جامعه امروز است، مطرح نبودند. در عصر نوین، کارکرد ازدواج تغییر کرده و نهاد خانواده تنها به منزله تولید نسل در نظر گرفته نمیشود، بلکه تربیت و جامعهپذیری فرزندان در خانوادههای هستهای شکل میگیرد. بنابراین، خانواده نقش مهمی در بزهکاری و دیگر مسایل اجتماعی دارد.
یکی از آسیبهای اجتماعی پس از انقلاب، بالا رفتن سن ازدواج و سطح توقع خانوادههاست. سیاستهای اقتصادی ـ اجتماعی در مواقعی بر این توقعات تأثیرگذار بودهاند. توسعه اقتصادی بدون در نظر گرفتن شرایط اجتماعی، میتواند جامعه را دچار قشربندی شدید کرده، فاصله طبقاتی را افزایش دهد. سطح درآمد طبقه پایین و تغییر ارزشهای جامعه با الگوپذیری از تلویزیون خارج از ایران، هزینههای تجملاتی را روز به روز افزایش داده است. جوان امروز به زندگی در یک اتاق با امکانات اولیه قانع نیست، بلکه از همان ابتدا باید مسکن و تمامی لوازم زندگی کامل برای وی فراهم باشد. از این رو، تأثیرگذاری این فرهنگ در خانواده باعث شده است که ازدواج در میان انبوهی از مشکلات تصور شود. در حالی که با پایین آمدن سطح توقع و با قناعت، میتوان با حداقل امکانات یک زندگی سالم را شروع کرد. جامعه صنعتی امروز فرهنگ زندگی در خانواده هستهای را روز به روز تبلیغ مینماید، به گونهای که گفته میشود دیگر زمان آن نیست که یک زن و مرد در کنار پدر و مادر، برادران و خواهران و نوهها در خانوادهای گسترده زندگی کنند. حتماً باید به محض ازدواج جدا شوند. علاوه بر این، عدهای پایان قرن را پایان خانواده تلقی کرده، میگویند ارزشهای خانواده در عصر حاضر تغییر یافتهاند، در حالی که بسیاری از مشکلات پس از ازدواج میتوانند در خانواده گسترده حل شود و آرامش روانی و احساس امنیت در کنار دیگران میتواند دوباره با سیاستگذاریهای فرهنگی به خانوادهها برگردد.
همسرگزینی و ازدواج تنها راه ارضای شتاب زدگی جنسی است. عوامل متعددی در به وجود آوردن این مشکل دخالت دارند. از یک سو، میل به ازدواج و از سوی دیگر، وجود کمرویی، پایبندی به مذهب ـ که روابط ناروا را محکوم میکند ـ فقدان اطلاعات صحیح درباره غریزه و نیز اندیشیدن دایم به مسایل جنسی که همه اینها جز در سایه ازدواج، که حق فرزندان است و در اسلام تأکید بسیاری بر آن شده، برطرف نخواهد شد. امروزه اغتشاشهای جنسی از عواملی هستند که غرب را به فروپاشی نزدیک کردهاند.
ج. عوامل سیاسی
احزاب سیاسی به صورت امروزی که در مسایل سیاسی شرکت میکنند، از پدیدههای غربی هستند که تاریخ پیدایش آنها به اواخر قرن 18 میلادی برمیگردد.
یکی از متفکران سیاسی انگلیس معتقد است: احزاب سیاسی منافع گروهی و شخصی را بر منافع ملی ترجیح خواهند داد. امروزه روش انتخاب نمایندگان قوای مقننه و تشکیل دولتها در کشورهای صنعتی، که بر نظام سرمایه داری تکیه دارند، مانند اروپا و آمریکا و ژاپن، هنوز در چارچوب احزاب سیاسی انجام میشود.
در تمام نظامهای اجتماعی چه جدید و چه سوسیالیزم و یا سرمایهداری، گرچه احزاب سیاسی تلاش میکنند پایگاههای خود را برای تحصیل قدرت مستحکم کنند، اما محبوبیت و مشروعیت آنها به عنوان ارکانی که به خوبی و شایستگی بتوانند خواستههای مردم را جامه عمل بپوشانند و در کاربرد سیاسی نظام مؤثر باشند، در حال ضعف و تزلزل است.
ترویج فرهنگ پوچی و ابتذال که اولین گام عملی آن در زمان رضاخان در ایران شروع شد، با طرح متحدالشکل کردن لباسها و کشف حجاب، اولین سنگ بنای اسلامزدایی را در ایران بنیان نهاد. از این رو، ترفند سیاستزدایی و سوق دادن تودههای انقلابی و جوانان یک کشور به سمت پوچ گرایی و خارج کردن مردم از صحنههای اجتماعی خود از عوامل مؤثر در غربگرایی است.
د ـ عوامل اقتصادی
فقر، بیکاری، جنگ، ثروت و گردشگری از جمله عوامل اقتصادی مهم در غربزدگی جوامع محسوب میشوند. فقر انسان را به کفر نزدیک کرده، زمینههای بروز ناهنجاری و انحرافهای اجتماعی را در وی فراهم میسازد. فرد برای رهایی از این وضعیت، به سمت مظاهر مادی غرب روی میآورد. سرپرست خانواده با کار بیشتر، تلاش میکند مشکلات اقتصادی خود را برطرف نماید. کار بیشتر وقت بیشتر میطلبد و از این رو، چنین فردی نمیتواند فرصت کافی برای تأمین نیازهای عاطفی و تربیتی فرزندان خود داشته باشد. بنابراین، الگوهای رفتاری و نیازهای عاطفی فرزند وی را دوستانش پر خواهند کرد، آن هم بدون نظارت پدر و مادر، آن گونه که خودشان میخواهند و از این طریق، بسیاری از الگوهای غربی را میپذیرند و از آنها پیروی میکنند.
در دوران جنگ ممکن است تمام بودجه کشور صرف جنگ شود و از مسایل تربیتی و فرهنگی غفلت گردد. این خود عامل مؤثری در گرایش افراد به سمت غرب خواهد بود؛ زیرا از یک سو، راههای ارضای سالم غرایز به دلیل فشارهای جنگ و خطرات احتمالی آن سد میشوند و از سوی دیگر، اشرافیت و پولهایی که عدهای در بحران اقتصادی ناشی از جنگ برای خود مهیا ساختهاند، فاصله طبقاتی شدیدی در جامعه فراهم میسازد و بیشتر قشر سرمایهدار با الگوپذیری از جدیدترین مدها و الگوهای تبلیغاتی برخاسته از وسایل ارتباط جمعی، گرایش بیشتری به غرب دارند و عملاً در ظاهر لباس و آرایش صورت خود از آن پیروی میکنند.
یکی دیگر از عوامل اقتصادی غربزدگی، گردشگری است. وضعیت و بازدید از آثار و اماکن باستانی و تاریخی ایران پیش از انقلاب اسلامی و بعد از آن بسیار متفاوت است و برنامهریزان سیاسی ـ فرهنگی کشور در هر مقطع، اهداف خاصی دنبال میکنند. پس از انقلاب، توجه به جهانگردی تنها بعد مادی و جذب سرمایههای خارجی نیست، بلکه اهداف بالاتری مطرحند؛ از جمله گسترش و الگوسازی فرهنگ اسلامی و انقلابی ایران به دیگر کشورها و گردشگران خارجی.
گردشگری پیش از انقلاب میخواست یاد بگیرد و بر تمدنها حکومت کند. میخواست همه چیز را زودتر به دست آورد، بهره بگیرد و به خانه برگردد. هرجا گردشگری پیدا میشد، مراسم و آیینهای مقدس به قیل و قال سیرک و معابد و مساجد به بازار مکاره و خشوع و خضوع زایر به کنجکاوی تنزل مییافت. گردشگری عامل آلودگی فرهنگی بود. هنر را به کالای مصرفی و عشق را به دفع شهوت تبدیل میکرد. گردشگر در واقع معیارهای اقتصادی و سودجویی را بر هر چیز دیگری مقدم میدانست. تهاجم فرهنگی از طریق ارزشها و هنجارهای گردشگران آمریکایی و اروپایی بدون هیچ منع و کنترل داخلی در ایران منتشر میشد.
برخی از کشورهای آسیایی توسط گردشگر به یک کارخانه آلوده روسپیگری تبدیل شدند؛ زیرا جهانگرد ماجراجویی است که موجب غربی شدن سایر جوامع میشود. به دنبال گشایش راههای دریایی و استعمار کشورهای قدرتمند، میسیونرهای مسیحی، دین خود را همچون متاعی اخروی به جهانیان تحمیل کردند و راه تسلط بیگانگان را برای توسعهطلبی و سلطه خود بر کشورهای ضعیف هموار ساختند. از این رو، گردشگر گرچه به ظاهر فردی بیآزار بود، اما در واقع، به صورت جدیدی از استعمار نو جلوه میکرد.
پس از انقلاب اسلامی ایران با نظارت برنامهریزان و توصیه علما، تلاش بر این بوده است که از پیامدهای منفی این عامل جلوگیری شود. یکی از علمای شیعه در اینباره میگوید: غربیها از توجه به جهانگردی مسألهای مادی و... را در نظر دارند. ما هدف بالاتری داریم و میخواهیم گردشگرانی را که به اینجا میآیند جذب اسلام و انقلاب کنیم. نحوه رفتار با توریستها باید رفتار تبلیغی باشد. هدف ما از جهانگردی با کشورهای اروپایی و آمریکایی فرق میکند و ما تنها به دنبال آن نیستیم که جهانگردان را در کشورمان بگردانیم، بلکه میخواهیم آنها را جذب اسلام کنیم. از این رو، کسانی را که برای همراهی گردشگران انتخاب میکنیم باید مدیر و متدین باشند تا وقتی جهانگردان آنان را میبینند زمینه جذبشان به اسلام فراهم شود.