تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۳  ، 
کد خبر : ۳۶۸۲۸

آمریکا و اسلام سیاسی


"به رغم آن که سیاست علنی آمریکا در خصومت با اسلام و اسلام‌گرایان بیشتر بر موضوع گروه‌های اسلام‌گرای تندرو در جهان و منطقه متمرکز شده است اما واقعیت آن است که سیاست‌های اصلی آمریکا در جهان و خاورمیانه حتی با اصل اسلام معتدل و میانه‌رو نیز در تعارض است. دولت آمریکا در نبرد مخفی با اسلام میانه‌رو مدت‌ها است که وارد عمل شده و طرح موضوع اصلاحات سیاسی در منطقه نیز که از سوی کاخ سفید مطرح شده است در همین راستا یعنی خصومت مخفیانه با اسلام میانه‌رو در منطقه قرار می‌گیرد."
به گزارش ایسنا محمد ابورمان، تحلیل‌گر پایگاه اینترنتی الجزیره با ارایه‌ تحلیلی تحت عنوان "آمریکا و اسلام سیاسی" می‌نویسد: «اگر نگاهی به لیست کار جنگ‌طلبان آمریکا و حتی سردمداران سیاسی این کشور بیندازیم، می‌بینیم که معادلات اصلی مطرح شده در این لیست در طول تاریخ خارج از موضوع خاورمیانه و اسلام سیاسی نیست. روند سیاست خارجی آمریکا از زمان جنگ سرد تا واقعه‌ ۱۱ سپتامبر برای همگان روشن بود: ائتلاف با کشورهای دوست منطقه در راس آن کشورهای عربی، چشم‌پوشی از بسیاری از نقض‌هایی که علیه حقوق‌ بشر از سوی رهبران این کشورها انجام می‌شد و بالاخره حمایت از اسلام سیاسی در رسیدن به قدرت.»
تحلیل‌گر پایگاه اینترنتی الجزیره می‌نویسد: «آمریکا تلاش می‌کند که با داشتن حمایت کشورهای عربی و اختصاص دادن مناصب حکومتی به گروه‌های اسلامی‌ از اسلام سیاسی به عنوان سد و مانعی در برابر الگوهای اسلامی ‌دیگر چون انقلاب اسلامی ‌ایران یا حکومت اسلامی ‌سودان به رهبری عمر البشیر استفاده کند. آمریکا همچنان سیاست علنی خود را بر حمایت از اسلام معتدل و سرکوب اسلام تندرو قرار داده بود اما پس از حادثه‌ ۱۱ سپتامبر سردمداران کاخ سفید پس از بررسی‌های گسترده به این نتیجه رسیدند که اساس سیاست‌های آمریکا در جهان با اسلام به عنوان کلی تضاد دارد و اسلام سیاسی با همه‌ نظارت‌های آمریکا توانست خصومت خود را با این کشور به شیوه‌ هدف قرار دادن منافع آمریکا در ۱۱ سپتامبر نشان دهد.»
ابورمان می‌نویسد: «در جهان سیاست دوستی معنا ندارد و همه چیز براساس منافع و تغییرات سیاسی حل و فصل می‌شود، بنابراین سیاست دولت آمریکا پس از حادثه‌ ۱۱ سپتامبر در قبال اسلام تغییر یافت و این کشور با منظر جدیدی سیاست‌های خود در خاورمیانه را تعریف کرد. براساس این دیدگاه جدید گروه القاعده نتیجه‌ بحران‌های داخلی کشورهای عربی و اسلامی‌تعریف شد که این بحران‌ها بی‌ارتباط بادخالت‌های غیرمستقیم آمریکا نبود. این بحران‌ها که آمریکا به عناوین مختلف در ایجاد آن نقش داشت خود را چون توپ آتش در دامن آمریکا رها کرد و ‌آمریکا این توپ شلیک شده را از سوی کشورهای عربی و مسلمان منطقه تلقی کرد و درصدد پاسخ به این گلوله‌ آتش شد.»
وی می‌افزاید: «سیاستمداران جنگ‌طلب کاخ سفید پس از حادثه‌ ۱۱ سپتامبر به این نتیجه رسیدند که بهترین پاسخ به این بحران آن است که این توپ آتشین را بار دیگر به کشورهای عربی شلیک کنند. در واقع کاخ سفید براساس این سیاست جدید، در مبارزه با اسلام‌گراها از همان سلاحی که این افراد علیه آمریکا استفاده کرده‌اند، استفاده می‌کند. دولتمردان سیاسی کاخ سفید پس از ارزیابی‌های گسترده به این نتیجه رسیدند که نجات آمریکا از رویارویی با اسلام‌گراها تنها در انجام تغییرات ریشه‌ای در نظام‌های کشورهای منطقه و در راس آن کشورهای عربی است.»
تحلیل‌گر پایگاه اینترنتی الجزیره در ادامه‌ می‌آورد: «در واقع هدف اصلی آمریکا آن بود که زمینه را برای به حکومت رسیدن اسلام‌گراها فراهم آورد با این دید که اگر این گروها زمام اداره‌ی امور را در دست گیرند با واقعیت امر روبرو خواهند شد و مجبور خواهند شد که میان حذف شدن و باقی ماندن بر سر حکومت دومین راه را انتخاب کنند و سیاست‌های خود در قبال آمریکا را تعدیل بخشند. آمریکا امید آن داشت که این گروه‌ها به دلیل درگیر شدن با قاضایای سیاسی فعالیت‌های ضد آمریکایشان را کمرنگ‌تر کنند. دولت آمریکا براساس این سیاست جدید در تلاش بود که با مطرح ساختن انجام اصلاحات سیاسی و ریشه‌ای در حکومت‌های منطقه‌ زمینه را برای قیام گروه‌های مخالف یعنی گروه‌های اسلامی ‌ایجاد کند و پس از آنکه این گروه‌ها در حکومت مطرح شدند مانع از تحقق شعارهای آن‌ها شود و خود به خود شعارهای این گروه‌ها پس از محقق نشدن در نزد حامیانشان پوچ جلوه داده می‌شد.»
ابورمان می‌نویسد: «به رغم آنکه تلاش‌های اولیه‌ آمریکا در این زمینه موفقیت‌آمیز بود و بسیاری از این گروه‌ها و حرکت‌های اسلامی‌چون حماس ‌توانستند به حکومت برسند اما نتیجه‌ این تلاش‌ها موفقیت‌آمیز نبود و معضل آمریکا در رویارویی با اسلام‌گراها در شیب تندتری قرار گرفت و بالاخره آمریکا به این نتیجه رسید که حکومت‌های لیبرال در خاورمیانه می‌توانند راحتر با ‌آمریکا تعامل داشته باشند اما زمینه‌ی لازم برای ظهور این‌گونه حکومتها در منطقه فراهم نشده است. با وجود آنکه بیش از شش سال از عمر نظریه‌ی تئورسین محافظه‌کار آمریکا یعنی ساتلوف می‌گذرد امروز می‌بینیم که این نظریه نسبت به نظریه‌های دیگر موجود درباره‌ اسلام به واقعیت نزدیکتر است.»
وی در پایان این تحلیل می‌آورد: «ساتلوف در تئوری خود با عنوان ساختن این سوال که تعریف رسمی ‌آمریکا از اسلام سیاسی چیست و آیا آمریکا سیاست ثابتی نسبت به اسلام دارد، چنین پاسخ داده است: "آمریکا سیاست مشخصی در قبال اسلام سیاسی ندارد و سیاست اصلی این کشور براساس منافع و مواضع خود در قبال کشورها تعریف می‌شود. ساتلوف در این تئوری می‌آورد حرکت‌ها و گروه‌های اسلامی ‌به عنوان یک منبع تهدید در قبال منافع آمریکا تعریف می‌شوند و گروه‌های اسلامی ‌با هر دین و مذهبی که باشند و با وجود همه‌ اختلافاتی که با هم دارند بر سر یک اصل همیشه متفقند و این اصل چیزی جز تاسیس یک حکومت اسلامی ‌نیست که در این میان بسیاری از کشورها و گروه در راستای ایجاد تهدید جدی برای آمریکا تعریف می‌شوند، چون ایران و سودان."
بنابراین با توجه به این واقعیت‌های موجود سیاست‌های آمریکا بر خلاف آن چیزی که اعلام می‌شود یعنی حمایت از آزادی، دموکراسی و اعتدال نیست بلکه سیاست‌های این کشور براساس منافع‌اش تعریف می‌شود. آمریکا برای تامین منافع خود حاضر است که با اسلام‌گرایان تندرو یا معتدل نیز گفت‌وگو کند و اگر لازم باشد برای تامین این منافع با اصل اسلام نیز به خصومت علنی بپردازد.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات