*جنابعالی چه تصویری از تهران مطلوب در سال ۱۴۰۴ در ذهن دارید؟
**هر بار که مجالی پیش آمده و سعی کردهام تهران مطلوب را در ذهن خود به تصویر بکشم، محدودیتها و گرفتاریهای وضع کنونی راه تخیل من را سد کرده و به ذهن من اجازه پرواز نداده است. مشکلات تهران آن قدر زیاد است که حتی تصویر رویایی آن هم به سختی در ذهن ما جلوه گر میشود. مسئولیتی که من در شورای شهر و خدمتگزاری به شهروندان تهرانی بر دوش دارم، مرا در چالشها و محدودیتها غرق میکند. آن جوان روستایی که ظهرها زیر سایه درخت لم میدهد و به آسمان خیره میشود، میتواند در عالم خیال، دختر شاه پریان را ببیند. اما باور کنید سیمای مطلوب تهران به این راحتی در ذهن من و دیگر مدیران شهری نقش نمیبندد!
اما با این اوصاف، من نه تنها ناامید نیستم، بلکه به آینده بسیار خوشبین هستم! وقتی به تهران ۱۴۰۴ فکر میکنم، نخستین چیزی که به ذهنم میرسد، ایمنی است! البته نه فقط ایمنی ظاهری یا امنیت، بلکه ایمنی معنوی. شهری که از جایجای آن میتوان بوی توحید و ایمان را استشمام کرد. چون که صد آید، نود هم پیش ما است. اگر شهری اینگونه باشد، پاک هم خواهد بود، سبز هم خواهد بود و خلاصه سایر مسائل آن هم خود به خود حل خواهد شد.
آرامش در تهران ۱۴۰۴ حکمفرماست، هم آرامش ظاهری، هم آرامش باطنی. آرامش باطنی حاصل ایمان است. برای برقراری امنیت ظاهری ابزار مختلفی وجود دارد. اما آرامش باطنی و اطمینان قلبی، تنها با ایمان به دست میآید. الا بذکر الله تطمئن القلوب.
تهران ۱۴۰۴ را شهری زنده میبینم. زنده در همه ابعاد؛ منظورم فقط حرکت و جنبش ظاهری نیست، میخواهم به رشد معنوی و درونی شهر اشاره کنم؛ شهری پرتحرک و پرتکاپو. انسان زنده، انسانی است که رو به جلو پیش میرود. چنین انسانی به عنوان شهروند، شهر خود را هم به جلو میبرد. تهران امروز را جلو رونده نمیبینم. زنده بودن یعنی رو به جلو رفتن. هرچند زمان ما را به موعد مرگ نزدیک میکند، اما زنده بودن یعنی تحرک داشتن، امیدداشتن و با امید جلو رفتن. تهران ۱۴۰۴ را شهری باهویت میبینم. تهران امروز، بیهویت نیست، کم هویت است. برای مثال معماری امروز تهران از هویت اصلی خود دور شده است. یکی از مهمترین عواملی که میتواند شهر را در دنیا بلندآوازه کند، هویت است. تهران،۱۴۰۴ هویت خاص خود را دارد.
*بدون شک در سال ۱۴۰۴ تهران چه به عنوان یک شهر در جامعه اسلامی و چه به عنوان پایتخت و پیشانی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران شباهتهایی با شهرهای پیشرفته دنیا خواهد داشت. به نظر شما «آنی» که انتظار میرود در تهران به عنوان پایتخت یک نظام شیعی وجود داشته باشد و در شهرهای دیگر نباشد، چیزی که تنها و تنها در تهران شاهد آن خواهیم بود، چیست؟
**«آن» تهران، همان هویت منحصربه فردِ اوست. تحقق رویای شهر پاکیزه و سبز، کار چندان دشواری نیست. امروز بسیاری از شهرهای دنیا این دو ویژگی را دارند. امنیت اجتماعی هم دستنیافتنی نیست. امروز تهران در بحث امنیت اجتماعی از بسیاری از کلانشهرهای مطرح دنیا پیشی گرفته است. اما هویت خاص تهران را جای دیگری نمیتوان پیدا کرد. آرامش روحی و روانی که از ویژگیهای تهران ۱۴۰۴ خواهد بود، شهروندانش را به سوی کمال سوق میدهد. توسعه، نه تنها از بعد فناورانه، بلکه از ابعاد درونی انس آنها نیز محقق خواهد شد. تهران، ۱۴۰۴ بستری خواهد بود برای تکامل شهروندانش.
برخی معتقدند انسان به سوی مرگ میرود. بله، گذر زمان عمر ما را کوتاه و کوتاهتر میکند. انسان به سوی مرگ میرود، اما نسل بشر چنین نیست. رسالت بشر نسل به نسل منتقل میشود. از معصومین علیهم السلام نقل شده است که هر کس امروزش با دیروزش یکسان باشد، دچار غبن و خسران شده است. جامعه هم همین طور است. باید جلو رونده باشد. این ویژگی پایتخت یک نظام الهی است.
*تهران باید نقش ویژهای در تحقق چشم انداز ۲۰ساله کشور داشته باشد. این نقش را چطور توصیف میکنید؟
**نقش ارزنده تهران در تحقق چشم انداز ۲۰ساله انکارناپذیر است. این موضوع نیازی به اثبات ندارد. میتوانید از آمارهای معمولی شروع کنید. میزان سرمایهای که در تهران جریان دارد و همچنین حجم فعالیتهای اقتصادی تهران نسبت به سایر شهرهای کشور، رقم بسیار بالایی است. تاثیر فرهنگی تهران بر سایر شهرهای کشور از سهم اقتصادی آن مهمتر است. بخشی از این تاثیرات منفی است، بخشی مثبت. گاهی اوقات فرهنگهای وارداتی و مخربی که در تهران وجود دارد، در سایر شهرهای کشور هم به گونهای غیرعقلایی و با تشدید، تقلید میشود. به عبارت دیگر یک موج فرهنگی شکل میگیرد که رفته رفته غالب شهرهای کشور را در مینوردد. شدت این موج باورنکردنی است. شاید این موج در ادبیات یا سایر ابعاد غیرملموس فرهنگ چندان مشهود نباشد. اما در سبک معماری به وضوح میتوان آن را مشاهده کرد. جان کلام، تاثیر تهران بر دیگر شهرهای کشور در حوزه فرهنگ اجتماعی بسیار زیاد است.
نقش سیاسی تهران هم آشکار است. کافی است در یکی از دانشگاههای تهران یک بحث سیاسی برپا شود. موج آن به سرعت همه کشور را در بر میگیرد. این موضوع را پیش از این هم شاهد بودهایم.
*نقش خاص تهران در تحقق چشم انداز ۲۰ساله کشور چه میتواند باشد؟
**اجازه دهید مثالی بزنم. اگر در یک گروه چند نفری، یک نفر مورد توجه همه اعضا باشد، آن وقت میتوان گفت اگر او اصلاح شود، جمع از او الگو خواهد گرفت و اصلاح خواهد شد. به همین منوال میتوان گفت اکنون که بسیاری از شهرهای کشور نظاره گر رفتار تهران هستند، اگر تهران به سیمای مطلوب خود نزدیک شود، به تدریج سایر شهرها هم از آن الگو خواهند گرفت و انشاءالله بستر مناسب برای تحقق آرمانهای مقدس نظام فراهم خواهد شد. این نقش سنگین، کار تهران را مشکل میکند.
من میخواهم از مرزهای ایران اسلامی هم فراتر بروم و بگویم تهران، الگوی بسیاری از شهرهای کشورهای دیگر دنیاست. اندیشهها و سیاستهای ما به ویژه در خاورمیانه و دنیای اسلام دنبال میشود. تاثیر تهران، فرامرزی است.
*آیا این نقش، الزامات خاصی را بر تهران تحمیل میکند؟
**در پاسخ به این پرسش، باید به ابتدای بحث بازگردیم. این الزامات خاص، اصول تفکرات مکتب ما است. باید تفکرات مکتبی خود را در تهران پیاده کنیم. منظور من شهر نمونه مذهبی ـ زیارتی نیست. میتوان آن را شهر نمونه انسانی نامید. نمیخواهم شأن انسان را جدا از دین و مکتب او تصور کنم. «نمونه دینی» ذهن ما را به سوی شهرهای زیارتی مثل قم و مشهد سوق میدهد. ما دین و دنیا را یکی میدانیم. دین برای اداره دنیای ما و تکامل انسانی ما است.
جان کلام، رسالت سنگینی که بر دوش تهران قرار دارد، ایجاب میکند که کرامت انسانی مبنا و اصول فعالیتهای ما در تهران قرار گیرد. انسان خلیفهالله است. هیچ مخلوق دیگری چنین شأنی نداشته و ندارد. هیچ مخلوقی نبوده و نیست که خداوند متعال، برای خلقت او خود را احسن الخالقین بنامد. تهران، باید شهری باشد که بتواند کرامت انسان، اشرف مخلوقات، را حفظ کند.
*دو نوع چشمانداز برای آینده تهران متصور است؛ چشمانداز اکتشافی و چشمانداز هنجاری. برای ترسیم چشمانداز «اکتشافی»، باید از خود بپرسیم شهر ما در آینده چگونه خواهد بود؟ یعنی گذر زمان تهران را به چه شکلی در خواهد آورد؟ اما برای ترسیم چشمانداز «هنجاری» باید بپرسیم چگونه تهرانی میخواهیم؟ تهران باید چطور باشد؟ به نظر میرسد سه عامل بیش از هر عامل دیگری در ترسیم چشمانداز اکتشافی تهران موثرند: میزان نزدیکی تهران به ارزشهای اسلامی، میزان مرکزیت تهران و میزان توسعه فناوری اطلاعات در شهر. امروز وضعیت تهران از منظر این سه عامل را چطور ارزیابی میکنید؟ چه نمرهای به تهران میدهید؟
**سوال سختی است. در محور اول، یعنی میزان نزدیکی تهران به ارزشهای اسلامی، اگر شهر را با گذشته قیاس کنیم، باید نمره خوبی به آن بدهیم. اما اگر ایدهآل فکر کنیم و شهر را با مدینه فاضله اسلامی مقایسه کنیم، فاصله را بسیار خواهیم دید. به طور کلی از نظر ارزشی، تهران امروز نسبت به حالت ایده آل در حد وسط ایستاده است. از یک سو، آداب و رسوم، عادات و روشها و محاسنی در تهران هست که در هیچ شهری یافت نمیشود. شاید به همین خاطر باشد که بعضیها از شهر و دیار خود فرار میکنند و به تهران پناه میآورند. اما از سوی دیگر، تهران معضلات و معایبی هم دارد که شاید امروز بسیاری از شهرهای دنیا ریشه آنها را خشکانده باشند.
مرکزیت تهران هم بسیار بالاست. الان تهران به معنای واقعی مرکز کشور است. در بسیاری از ابعاد، تهران را میتوان نیمی از کشور فرض کرد. حتی اگر مرکزیت سیاسی را هم در نظر نگیریم، باز هم مرکزیت تهران بسیار بالاست. برای مثال۴۰ درصد مراکز آموزشی در تهران قرار دارد.
اگر موافق باشید، محور سوم یعنی میزان توسعه فناوری اطلاعات و به عبارتی میزان الکترونیکی شدن تهران را به میزان توسعه فناوری در شهر تغییر دهیم. از خود بپرسیم تهران چقدر از فناوری روز استفاده میکند؟ من از سطح فناوری در تهران امروز راضی نیستم. در مدیریت شهری تهران هنوز به فناوری پیشرفته دست نیافتهایم. از این نظر تهران در مقایسه با شهرهای پیشرفته دنیا، نمره قبولی نمیگیرد. البته در برخی خدمات اجتماعی از فناوری پیشرفته استفاده میکنیم. برای مثال در حوزه بهداشت و درمان، از فناوری بسیار پیشرفتهای برخورداریم.
اما در مورد نفوذ فناوری اطلاعات در مدیریت شهری باید بگویم آنچه گفته میشود و در زبانها جاری است، بیش از آن چیزی است که در عمل مشاهده میشود. در این مورد کمی اغراق میشود. در بسیاری از حوزهها، فناوری پیشرفته روز را در اختیار داریم و یا میتوانیم داشته باشیم، اما متاسفانه این ظرفیت را به فعل نرساندهایم و فناوری را به کار نمیگیریم. توان بالقوه بالایی داریم که شکوفا نشده است.
من با الکترونیکی شدن تهران موافق هستم، به شرط آنکه با طبیعت انسانی ما سازگار باشد، به شهروندان کمک کند، بنا به ضرورت و نیاز جامعه انجام شود. تهران خوی شرقی دارد. این خوی شرقی نباید از بین برود. فناوری نباید روابط انسانی را مختل کند.
*یکی از آیندهپژوهان نامدار دنیا به نام جان نایس بیت، در آخرین اثر خود به نام «فناوری برتر،حس برتر» یادآوری میکند که فناوری موجب شده عاطفه، معنا و روابط انسانی در غرب از میان برود. حتی ما شرقیها هم دیگر مثل گذشته با هم احوالپرسی نمیکنیم .به عبارتی فناوری بین انس آنها حائل شده است. نظر شما در اینباره چیست؟
**من هم میخواهم بگویم فناوری نباید در تقابل با عواطف انسانی باشد. فناوری باید در خدمت انسان باشد، انسان نباید در خدمت فناوری باشد. گاهی وقتها به جای آنکه خودروها را در اختیار شهر قرار دهیم، شهر را در اختیار خودروها قرار میدهیم.
برخی مواقع هم فناوری موجب گسست اجتماعی میشود. بزرگراه نواب را در نظر بگیرید. در آن محله گسستی ایجاد کرده که امروز شاهد آسیبهای ناشی از آن هستیم. این گسستهای اجتماعی را سخت بتوان ترمیم کرد. فکر نکنیم مسئله کوچکی است که با یک پل هوایی حل میشود!
*افق چشمانداز تهران، ۲۰ساله است.برای رسیدن به مدینه فاضلهای که جنابعالی به آن اشاره کردید، راه سختی در پیش داریم و نمیدانیم در طول ۲۰سال آینده چقدر به آن نزدیک خواهیم شد. اما فارغ از میزان تحقق چشمانداز، جنابعالی چه فرصتها و چالشهای عمدهای را فراروی توسعه تهران متصور میدانید؟
**فرصتهای خوبی در اختیار داریم. به ویژه میخواهم به این نکته اشاره کنم که خوشبختانه همه شهروندان تهرانی، سودای تبدیل تهران به مدینه فاضله را در ذهن دارند. امکانات مالی و مادی مناسبی در اختیار داریم که فرصتهای خوبی برای ما به ارمغان خواهد آورد. نیروی انسانی فرهیخته و پرانرژی را هم باید به فرصتهای تهران افزود. ظرفیت پذیرش اندیشههای متعالی را هم داریم.
من وقتی به جوانان امروز نگاه میکنم، یاد مشکلات دوران جوانی خودم میافتم. یک بار در دوران جوانی به دنبال آثار یک نقاش بزرگ میگشتم. خیلی سختی کشیدم. اما امروز دانشآموزان و دانشجویان ما با استفاده از سامانههای الکترونیکی و اینترنت، به راحتی انبوهی از نوشتهها و آثار هنری و ادبی را مطالعه میکنند! تیزهوشی و حدت ذهن نسل جوان را هم نباید از یاد ببریم.
اما همانطور که اشاره کردید، با چالشهای فراوانی هم روبهرو هستیم. بخشی از چالشها از تیزهوشی ما در مسیر نامناسب ناشی میشود. غرور و اعتماد به نفس بیش از حد، موجب ضعف در مدیریت میشود. همه صاحب حق هستند و خود را صاحب حق میدانند و این موضوع گاهی وقتها به شهر و کشور آسیب میرساند. به همین خاطر است که امروز هماهنگی دستگاهها در شهر ما، به معضل جدی تبدیل شده است. آیا از خود پرسیدهاید چرا در همه سازمانها و نهادهای دولتی «معاونت هماهنگی» وجود دارد؟ چون هماهنگی در جامعه ما کار بسیار مشکلی است که عموماً معاون هماهنگی هم از پس آن بر نمیآید! من این موضوع را بررسی کردهام. چنین چیزی در کشورهای دیگر رایج نیست. عدم هماهنگی، مدیریت شهری را با چالشهای جدی روبهرو میکند و موجب تفرق مدیریت، تفرق تصمیمگیری، خنثی سازی تصمیمگیریها و... میشود. کندی روند توسعه شهر و خارج شدن آن از مسیر درست، ناشی از همین موضوع است. فراز و فرودها، موجب آسیبهای جدی میشود. به این تفرق مدیریتی، تفرق تفکر سیاسی و جناحی و نیز اندیشههای حزبی و گروهی را هم اضافه کنید. من از این میهراسم که مسائل فنی و علمی شهر با مسائل سیاسی و جناحی در هم آمیزد.
راهکار این مسئله، جداشدن مسائل فنی از مسائل سیاسی است. باید بکوشیم تمرکز مدیریتی به وجود بیاوریم. مدیریت را از جناحهای سیاسی خارج کنیم. شورای شهر و شهرداری باید اختیار شهر را به دست بگیرند و خود را از مسائل سیاسی و جناحی بیرون بکشند. ما این موضوع را تجربه کردهایم. وقتی خود را از مسائل جناحی کنار کشیدیم، حتی مخالفان سیاسی ما راه همفکری در پیش گرفتند. تجربه بسیار ارزشمندی بود. ما چشم خود را بر مسائل سیاسی بستیم و ثمره آن را چشیدیم. موفقیتهای بسیار خوبی به دست آوردیم.
*در حال حاضر منابع مالی اداره تهران کدامند؟ آیا در سال ۱۴۰۴ هم باید از همین منابع استفاده کنیم؟
**سوال خوبی است. هرچند من از منابع شهر به عنوان یک فرصت خوب یاد کردم، اما باید بگویم با منابع مالی کنونی، تحقق چشمانداز تهران امکانپذیر نیست. منابع مالی کنونی ما پاسخگوی خدمات شهری نیست. نیمنگاهی به تجارب موفق سایر شهرها کافی است تا مطمئن شویم که باید از منابع دولتی و مالیاتها هم برای توسعه شهر استفاده کنیم. تنها با تکیه بر عوارض شهری نمیتوان زیرساختها را تامین و تکمیل کرد. باید از مالیاتی که به سودها و درآمدهای کلان تعلق میگیرد نیز کمک گرفت. در حال حاضر منابع مالی شهرداری را عوارض شهری و ساختمانی تشکیل میدهد. در سال ۱۳۸۴ که ساختوساز در سطح شهر به ۴۰ درصد سال گذشته کاهش پیدا کرده، منابع مالی هم نسبت به بودجه و درآمد تنظیمی کاهش نشان میدهد. در ۹ ماه اول سال، تنها ۶۰ درصد بودجه شهرداری محقق شده است. تا سه سال پیش، میزان عوارض نوسازی که شهروندان میپرداختند، رقمی بود که در سال ۱۳۴۹ به تصویب رسیده بود. این رقم متناسب با افزایش هزینهها رشد نکرده بود. وقتی مجلس شورای اسلامی عوارض را یکباره افزایش داد، موج اعتراض در سطح تهران شکل گرفت. البته این رقم هنوز هم به سطح مطلوب نرسیده است.
خانهای را فرض کنید که ۲۰۰ متر زیربنا دارد و ۵ نفر در آن زندگی میکنند. شهرداری باید زباله های ساکنان این خانه را جمعآوری کند، خیابانهای شهر را برای آنها آسفالت کند و.... طبق قوانین سال،۱۳۸۰ ساکنان این منزل باید سالانه ۲هزار تومان عوارض نوسازی به شهرداری میپرداختند. این رقم، حتی برای جمعآوری زبالههای آنها هم کفایت نمیکرد!
زمانی در کشور ما بهای هر لیتر بنزین ۵ ریال بود. عوارض بنزین را هم ۱۰ درصد تعیین کرده بودند؛ یعنی نیم ریال. تا ۳ سال پیش، عوارض بنزین نیم ریال بود. البته این اشتباه تصحیح شد و عوارض به رقم واقعی آن یعنی ۱۰ درصد بهای روز بنزین رسید. عوارض باید متناسب با هزینهها باشد. از عوارض باید برای تامین زیرساختها استفاده کرد؛ شبکه معابر را تکمیل کرد تا سوخت هدر نرود! اما متاسفانه از این عوارض متعادل و متناسب با جمعیت شهرها استفاده نمیشود.
امروز اگر شهرداری تهران منابع مالی کافی در اختیار داشت، به طور موازی احداث همه خطوط مترو را آغاز میکرد. اما متاسفانه به دلیل مسائل مالی، تنها احداث دو خط در دستور کار شرکت مترو قرار گرفته است. اگر منابع مالی مهیا بود، شهرداری میتوانست به طور موازی احداث منوریل تهران را هم دنبال کند؛ میتوانست اتوبوسهای جدید و پیشرفته به ناوگان خود اضافه کند؛ میتوانست شبکه معابر را سریع تر تکمیل کند؛ میتوانست ترمیم بافتهای فرسوده را آغاز کند. با تمام بودجه یکساله شهرداری، حتی۱۰ درصد بافتهای فرسوده تهران را هم نمیتوان ترمیم کرد.
*با توجه به این فرصتها و چالشها، جنابعالی جهتگیریها و سیاستهای کلان توسعه تهران را چه میدانید؟
**نخستین جهت گیری باید کنترل جمعیت تهران باشد. سادهاندیشی است اگر فکر کنیم با دیوار کشیدن دور شهر یا افزایش هزینههای زندگی در تهران میتوان جمعیت را کنترل کرد. آمارها نشان میدهد که با اعمال چنین سیاستهایی، جمعیت تهران افزایش یافته است! در کنار هتلهای مجلل و اشرافی بمبئی هند، هندوهایی را میبینیم که در خیابان متولد میشوند، در خیابان زندگی میکنند و در خیابان میمیرند! بمبئی را گران کردهاند تا دست مهاجران از آن کوتاه شود. اما پدیدههای جدیدی مثل حاشیهنشینی و کارتن خوابی شکل گرفته است. اگر قصد داریم جمعیت تهران را کنترل کنیم، باید توسعه و آبادانی روستاهای کشور را در اولویت قرار دهیم. برای تحقق چشمانداز ۲۰ساله تهران باید نگاهمان فراتر از شهر باشد. باید به روستایی هم بیاندیشیم. بعضی از روستاییان کشور که ماهانه ۴۰ هزار تومان درآمد دارند، با مهاجرت به تهران درآمد خود را به ۳۰۰ هزار تومان افزایش میدهند. شاید نمیدانند که در آینده چه بلایی سر آنها خواهد آمد. آیا خواهند توانست با هزینههای سرسام آور زندگی در تهران، شرایط ادامه تحصیل در مقاطع عالی را برای فرزندان خود تامین کنند؟ درآمد کاذب اولیه، روستاییان را به سوی تهران سوق میدهد. اگر درآمد روستایی افزایش یابد، شاید دیگر سودای شهر را از سر بیرون کند.
جهتگیری دوم این است که باید از نظر زیست محیطی تهران را به ایدهآلها و استانداردهای جهانی نزدیک کنیم.
جهتگیری دیگر این است که تهران باید به شهر شهروندمدار تبدیل شود. باید کرامت انسانی شهروندان حفظ شود. شهر را فقط نباید در ساختمان و خیابان خلاصه کنیم. شهر روح دارد. معنا را از یاد نبریم.
توسعه پایدار، نیازمند درآمدهای پایدار است. بنابراین یکی از جهتگیریهای کلان تهران باید دستیابی به درآمدهای پایدار باشد. خدمتگزاران مردم در شهرداری و شورای شهر، خیلی وقتها نگران هستند که مبادا طرحی را آغاز کنند و در نیمه راه، مشکلات مالی گریبان آنها را بگیرد. از سوی دیگر، تاخیر و تعلل در آغاز طرحها را هم آفت میدانند. درآمدهای پایدار، این گره کور را خواهد گشود.
در مورد کاهش مرکزیت، تجربه سایر کشورها نشان میدهد که حتی اگر مرکزیت سیاسی تهران را به شهر دیگری منتقل کنیم، شهروندان تهران را ترک نخواهند کرد و جمعیت شهر کاهش نخواهد یافت. سرمایه و فعالیتهای اقتصادی باید به طور متعادل در شهرهای کشور تقسیم شود. به هر حال حجم فعالیتهای اقتصادی در یک شهر ۸ میلیونی بیش از شهر یک میلیونی است. اما همه چیز هم نباید در تهران خلاصه شود. سال گذشته شورای شهر مصوبهای داشت مبنی بر اینکه کلیه ادارات دولتی که حضور آنها در تهران ضرورتی ندارد، باید شهر را ترک کنند. دولت هم تا اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۵ به کلیه ادارات و سازمانهای دولتی مهلت داده است تا اگر حضورشان در تهران ضروری نیست، تهران را ترک کنند.
کلیه مراکز خدماتی، اعم از فرهنگی، آموزشی، درمانی و... باید به طور متعادل در شهرهای کشور توسعه پیدا کنند. چه ضرورتی دارد که در شرایط کنونی دانشگاههای تهران باز هم ظرفیت پذیرش دانشجو در مقاطع کاردانی یا کارشناسی را افزایش دهند؟ آیا اگر شهری همچون زاهدان به معمار و نقشه کش نیاز دارد، برای آموزش نیروهای خود باید بر تهران تکیه کند؟ چرا این آموزشها به زاهدان منتقل نشود؟
*در پایان اگر نکتهای را لازم میدانید، بفرمایید.
**تاکید میکنم که تصویر مطلوب تهران در ذهن من، مدینه فاضله اسلامی است؛ شهری که آرامش فیزیکی و معنوی را برای شهروندانش به ارمغان خواهد آورد. نکته دیگری که باید به آن توجه شود، کاهش فاصله طبقاتی در تهران است. تهران نباید راه شهرهای غیرمتعادل را دنبال کند. در مدینه فاضله اسلامی، فاصله طبقاتی وجود ندارد!