امیر آذرافزا
1ـ دوشنبه گذشته جمعی از فعالین سیاسی ـ مطبوعاتی به بهانه پاسداشت حقوق زنان در میدان هفت نیز تجمع کردند. خانمها و آقایان متجدد؟ و بعضا ژورنالیست، در حرکتی«غیر قانونی» خواستار تغییر برخی قوانین ایران درباره زنان بودند. اما این تمام ماجراست؟ نه! معرفتشناسی گستره عقیدتی برخی از حاضران در این تجمع نشان میدهد که «حقوق زنان» صرفا بهانهای است برای چهره شدن و نامی از خود به جای گذاردن و مهمتر از همه خود شیرینی در برابر نهادهای حقوق بشر بینالمللی که، بله ما فعالین بشر و حقوق زنان هستیم و حکومت هم به صورت مداوم پوست ما را میکند!!
تمامی اصول فعالیت دموکراتیک سیاسی، بر قانونی بودن هر عمل سیاسی، تاکید میکند، حال، حضرات قانونیگرا که عمدتا طی 8 سال گذشته بر طبل حکومت قانون میزدند، به راحتی قانون را دور میزنند و در نظم عمومی شهر اخلال ایجاد میکنند تا از راه این اخلال و بیقانونی، حقوق زنان استیفا شود!
اصل قضیه از این قرار است، بعد از چهره شدن اکبر گنجی در ابعاد بینالمللی و جوایز گوناگونی که به او اختصاص داده شد، من جمله شهروند افتخاری شدن فلورانس خانمها و آقایان به صرافت افتادند، که روش گنجی را پیش بگیرند، چرا که در مملکت خودشان که مردم بر ایشان تره هم خرد نمیکند. حداقل در برون از مرزها به نام و نوایی دست بیابند و همچون اکبرخان عطری و علی آقای افشاری، از مواهب همنوایی با امپریالیسم، بهرهمند شوند. خانه و اسکولار شیپ و اتومبیل و سخنرانیهای پرطمطراق در مجامع بینالمللی کمی که نه، خیلی زیاد وسوسهکننده است.
2ـ از میان این مدافعین حقوق انسانی، نام چند روزنامهنگار اصلاحطلب؟! هم به چشم میخورد که اتفاقا بعد از تجمع در میان بازداشتشدگان هم بودند. تا اینجا که پروژه دقیقا مسیر خودش را طی کرده است، خب، حالا اعتصاب غذا و بیانیه از زندان دادن و… شروع میشود و اگر همه چیز درست پیش برود، گنجیهای جدیدی متولد میشوند که صد برابر از او رادیکالتر عمل خواهند کرد، چه آنکه هر چه روغن رادیکالیسم چربتر باشد، مواهب اعطایی از نهادهای حقوق بشری هم فربهتر خواهد شد.
اما جالب اینجاست که این روزنامهنگاران، خودشان در زمره کسانی هستند که در روزنامههای که مسئولیت داشتهاند، باندبازی به راه انداخته و منظما و مرتبا حقوق همکاران و اطرافیانشان را پایمال کردهاند! شیرین کارهایی که این خانمها و آقایان در روزنامههایی که مسئولیت داشتند، مرتکب شدهاند، آنقدر وقیح است که شان قلم فراتر از آن است که به آنها بپردازد.
باند بازیهای عجیب و غریب و هزار خبط و خطای دیگر، باعث میشود که نگارنده این سطور از ادعای حقطلبی این جماعت خندهاش بگیرد. فیالواقع حقطلبی را با صد کیلو سیریش هم نمیتوان به ذهنیت ارتجاعی این جماعت چسباند! چه برسد به آنکه آنان را فعالین حقوق بشر و زنان خواند.
3ـ کوتهنظری برخی نهادهای قضایی در ایران، موجب شده، منورالفکرها و ژورنالیستهای درجه سه و چهاری چون، جهانبگلو، گنجی، یک شبه ره صد ساله را بپیمایند و مطرح شوند. حال که اوضاع اینچنین سامانیافته، خیلیها به صرافت افتادهاند، از این طریق مطرح شوند.
حتی آنهایی که در پارلمان کردن حقوق دیگران ید طولایی دارند.
روزگار غریبی است. در جای جای این کشور میلیونها زن زجر کشیده از فشار بیعدالت وجود دارند که تمام مصائبشان حاصل عملکرد 16 ساله برخی از این مثلا اصلاحطلبان است، آن وقت پیادهنظام ژورنالیستی ـ عقیدتی این حضرات شیک و تمیز و با میکاپهای آنچنانی دم از استیفای حقوق زنان میزند. بهتر است دستگاه قضایی وقت خود را صرف اینگونه افراد نکند، چرا که در این صورت، درست مطابق امیال آنها عمل خواهد کرد.
4ـ در آخر، خدمت این خانمها و آقایان عرض میشود که، بیجهت خود را به زحمت نیندازند. فعلا آقای گنجی و عطری و افشاری بدجوری افتخاری میخواست و جایزه قلم طلایی هم فقط به یک نفر رسید اما ذکر این نکته هم جالب توجه به نظر میرسد، که حضرات، عجب راه بکر و جدیدی برای چهره شدن انتخاب کردهاند، البته عجیب هم نیست، روزنامهنگارانی که در این جمع حضور داشتند، استاد انواع و اقسام زیرآبزنی، باندبازی،… هستند و خداوکیلی اگر بخواهد منصفانه قضاوتی صورت گیرد، گنجی در دوران روزنامهنگاریاش، این تیپ آدمی نبود. بنابراین حضرات این شانس را دارند، یک سروگردن از گنجی بهتر شوند!!