حسن فتحی
با وجود سپری شدن 5 سال از حوادث ناگوار 11 سپتامبر 2001 در واشنگتن و نیویورک که اوج تروریسم بینالمللی بود نه تنها آتش تروریسم خاموش شده و یا مهار نگردیده بلکه شرایط روز به روز وخیمتر میشود زیرا استمرار این وضعیت حکایت از ناتوانی جامعه جهانی در مقابله با تروریسم دارد. پس از حوادث 11 سپتامبر نبرد میان تروریستها با مخالفانشان وارد مرحله جدیدی شد و جبهه ای برای این رویا رویی گشوده شد که سرتا سر کره زمین را شامل میشود. در یک سوی این جبهه تروریستهایی قرار دارند که با دیدگاهها و اهداف مختلف سلاح در دست گرفته و به جنگ جهانیان برخاستهاند. برای آنها تمامی جهان جبهه است و هیچ ممنوعیت و خط قرمزی وجود ندارد به همین دلیل به هر آنچه که مایل هستند حمله ور شده و به نابودیش میپردازند. اگر چه آنها مدعی مقابله با برخی از سیاستمداران و دولتمردان هستند ولی در صورتی که عملکردشان مورد نقد و بررسی قرار بگیرد این واقعیت آشکار خواهد شد که در این راستا آنهایی که بیش از همه صدمه دیده و با مشکل مواجه شدهاند مردم غیرنظامی بودهاند در صورتی که همان سیاستمدارانی که تروریستها مدعی رویارویی با آنها هستند روز به روز تقویت شده و موقعیتشان بهبود یافته است.
در این رابطه می توان به جورج بوش رئیسجمهوری آمریکا اشاره کرد که در دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری آمریکا اشاره کرد که در دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری در کشورش در شرایطی که رقابتی تنگاتنگ و میلیمتری با رقیب دموکرات خود داشت به یکباره پیام یکی از سران القاعده به یاریش شتافته و وزنه او را در چالش با دموکراتها سنگین تر کرد. در سوی دیگر جبهه کشورهایی قرار گرفتهاند که مدعی مبارزه با تروریسم بینالمللی هستند. در راس این کشورها آمریکا قرار دارد که در حوادث 11 سپتامبر به شدت آسیب دیده و اعتبار خود را به عنوان یک کشور امن از دست آمریکا با حملاتی که به افغانستان و عراق کرد درصدد برآمد کانونهای تروریسم را از بین ببرد ولی شواهد امر نشان از این واقعیت دارد مه نه تنها این کانونها از بین دامنه فعالیت خود را بر سرتاسر جهان گسترش بدهند.
در طول 5 سالی که از حوادث 11 سپتامبر میگذرد نه تنها آرامش به افغانستان و عراق بازنگشته بلکه این دو سرزمین با ناآرامترین نقاط جهان تبدیل شدهاند. البته اگر نگاهی به فعالیت تروریستها در گوشه و کنار جهان پس از حوادث 11 سپتامبر بیندازیم مشاهده خواهیم کرد که تروریستها خود را محدود به آمریکا و یا افغانستان و عراق نکرده و از هر فرصتی برای ضربه زدن به جبهه مقابل بهره گرفتهاند که در این رابطه می توان به اقدامات تروریستی عوامل القاعده در انگلستان، اندونزی عربستان، کویت، ترکیه، یمن، مصر و دیگر نقاط جهان اشاره کرد که حکایت از گستردگی دامنه فعالیت آنها دارد. ولی سوال اصلی این است که به چه دلیل با وجود تمامی تلاشهایی که صورت گرفته تروریسم مهار نشده و سران این گروهها توانستهاند پس از ضربات اولیه به بازسازی و نوسازی صفوف خود پرداخته و فعالیتشان را از سر بگیرند؟ سازمان ملل برای بارزه با تروریسم بینالمللی چارچوبی را مشخص کرده و کشورها را موظف به تبعیت از آن نموده ولی با وجود این که کشورها موظف به رعایت چارچوب مزبور شدهاند. این تلاشها و اقدامات چندان مثمرثمر نگردیده تا حدی که امروزه پس از 5 سال از حوادث 11 سپتامبر هنوز هم اسامه بن لادن و ایمن الظواهری سران القاعده در خفا به زندگی و فعالیت ادامه داده و جوخههای مرگ را هدایت و رهبری میکنند.
یکی از مهمترین دلایل و عوامل ناکامی جبهه ضدتروریستی را باید همراهی و همکاری برخی از کشورها با این عناصر دانست زیرا با وجود این که جامعه جهانی موظف به مقابله با تروریستها گردیده ولی این گروهها از طریق بعضی کشورها حمایت مالی، سیاسی. و تسلیحاتی شده و به زندگی در خفا ادامه میدهند. تروریستها در دو منطقه قابلیت فعالیت و زندگی دارند. دسته اول جوامعی هستند که فاقد قانون و نظم و آرامش بوده و آنها به راحتی میتوانند مخفی شده و به سازماندهی بپردازند از جمله این مناطق میتوان به کشور سومالی و مناطق قبیلهای حدفاصل افغانستان و پاکستان اشاره کرد. در این دو منطقه قانون حکمفرما نبوده و دولتها نیز نتوانستهاند حاکمیت خود را اعمال کنند. دسته دوم کشورها و جوامعی هستند که توسط حکومتهای توتالیتر و استبدادی اداره میشوند در این جوامع نیز از آنجا که در تصمیمگیریها و فعالیتها ندارند و اصولا افکار راحتی تروریستها را پناه داده و تحت حمایت بگیرد. در این رابطه نیز میتوان از کشوری نظیر سودان نام برد. چالش بین تروریستها و جامعه جهانی با شدت و قدرت ادامه دارد و حمایت و پشتیبانی بعضی از دولتها، کشورها، گروهها و سازمانها از این افراد سبب ناکامی و کند شدن لبه تیز فعالیتهای ضدتروریستی شده است به همین دلیل باید تنها تروریسم از بین نرفته و مهار نخواهد شد بلکه زمینههای رشد آن نیز از بین نخواهد رفت.