هادی آجیلی
چگونه میتوان برای کسی قلم زد که بار غمش پای قلم را شکسته و خون را در گلوی قلم خشک کردهاست؟ چگونه میتوان برای کسی قلم زد که حضرت امام خمینی دربارهاش گفت: «او مثل حضرت ابوذر بود و زبان گویایش مثل شمشیر مالک اشتر بود، برنده و کوبنده»
به بهانه سالگرد درگذشت یار همام، در چند شماره و در این نوشتار سعی ما بر این است که با زندگی و دیدگاههایی حضرت آیتالله طالقانی دیداری تازه کنیم.
زندگینامه
حضرت آیتالله طالقانی در سال 1289 شمسی در قصبه «گل یرد» طالقان به دنیا آمد. ایشان تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در علوم مذهبی و اجتهاد در مدارس رضویه و فیضیه قم ادامه دادند و تا سال 1317 در این دو مدرسه به تحصیل پرداختند. در سال 1318 برای نخستین بارز اختلاف خود را با دولت طاغوتی آن زمان به سرکردگی رضاخان قلدر آشکار ساختند و در همان زمان توسط مزدوران رژیم بازداشت شدند. علت بازداشت ایشان از سوی «سرهنگ پاشاخان مبشر» رئیس پلیس آن زمان جواز برای عمامه بود.
در این بازداشت حضرت آیتالله طالقانی به ششماه حبس محکوم شدند و پس از خروج از زندان به تحصیل ادامه دادند تا جنگ بینالمللی اول اتفاق افتاد پس از جنگ به طور جدی وارد فعالیتهای سیاسی شدند و در 28 مرداد 1332 بعلت پنهان کردن نواب صفوی در منزلشان دوباره به حبس افتادند. سالهای40 و41 و 42 نیز چندین بار به حبس افتاد و در سال42 حبس ایشان به مدت ده سال تعیین شد که در سال 46 به ایشان عفو خورد و آزاد گردید.
پس از این آزادی تا سال50، دوباره به حبس افتادند و در سال 50 برای یکسال و نیم به زابل و بافت کرمان تبعید شدند. در سال 54 تا 57 برای چندمین بار به زندان افتادند و مدت زندان ایشان، ده سال بود ولی در اواخر 56 (دی 56) مردم قم حرکت را بر ضد طاغوت آغاز کرده بودند چیزی که طالقانی برای آن در زندان بود یواش یواش حرکت، مردمی و تودهای میشد، مردم قهرمانمان در ضمن شعارهایی که با فریاد از صمیم قلب بر ضد حکومت وقت سر میدادند و با خود پلاکاردهایی مبنی بر آزادی مجاهد نستوه حضرت آیتالله طالقانی حمل میکردند. مردم پشت سر رهبری واحد بر روی خواستههای خویش مصمم و قاطع میکردند.
یعنی رفتن رژیم شاهنشاهی و جایگزینی حکومت اسلامی ـ بر اثر همین فشارها و از طرفی چون دیگر حضرت آیتالله مریض بودند و کسالت داشتند و مسن، و خود در زندان میگفت که من با مرگ خویش در زندان میگفت که من با مرگ خویش در زندان باید برای چندمین بار و آخرین بار رژیم را رسواتر کنم و ماموران و مزدوران، هاج و واج که چه کنند که رسواتر نشوند؟ بالاخره رژیم تصمیم خویش را برای این مجاهد گرفته است. حضرت آیتالله طالقانی هشتم آبان57 بعد از 4 سال از آخرین دوره زندانش آزاد شد روزی که آزادی طالقانی اعلام شد هزاران نفر از مردم تهران جلو زندان قصر اجتماع کردند. ساعت 10 شب بود که وی از زندان آزاد شد و مورد استقبال گروهای مختلف مردم قرار گرفت.
در این استقبال اعضای خانواده آیتالله طالقانی وعده زیادی از دوستداران و مشتاقان ایشان در به دوش داشت و آثار کسالت و نقاهت ناشی از زندان در چهرهاش به وضوح دیده میشد از زندان بیرون آمد و استقبال کنندگان در حالیکه سروپا شور و هیجان و فریاد بودند و میگریستند مراد بازیافته خویش را در میان گرفتند. بدین طریق حضرت پس از سالها رنج زندان به میان مردمش بازگشت و از همان شب آزادی مرتب گروههای مختلف مردم از وی دیدار میکردند. بعد از آزادی، خانه حضرت آیتالله طالقانی در یک گفتوگو با کیهان اعلام داشت که «باید با همبستگی دسیسههای استعمار را خنثی کنیم» در روز نهم آبان ـ یکروز بعد از آزادیـ اعلام کرد که« ما همه مرهون مبارزات ملت، روحانیون و جوانان و دانشجویان و حرکت اسلامی عمیقی هستیم که پیش آمده است نه مرهون کسی دیگر»
آیتالله طالقانی در مورد امام فرمود:«من از دوران طلبگی با ایشان بودم و احکام و نظریات و حسن سوابق ایشان برای همه روشن و آشکار است و حضرت آیتالله العظمی امام خمینی از همان آغاز دارای تقدیس خاص و از هر جهت ممتاز بوده و هستند.» ایشان از همان اوان آزادی تاکید داشتند که مطبوعات موظف هستند وجدان و صدای بیدار ملت ستمدیده ایران باشند، در تاریخ 10/8/57 پیام آیتالله طالقانی برای دانشگاهیان در دانشگاه تهران قرائت شد و در همین روز بازاریان با آیتالله طالقانی دیدار کردند.
در تاریخ 11/8/57 آیتالله طالقانی به مناسبت هفته سازمان ملی دانشگاهیان خواستار آزادی بدون قیدوبند زندانیان سیاسی شدند. در همین روز جمعیت 200 هزار نفری بسوی منزل ایشان دست به راهپیمایی زدند. شش روز بعد از آزادی از زندان یعنی در تاریخ 14/8/57 حضرت امام خمینی در تلگرافی به آیتالله طالقانی نوشتند:«شما و دیگر روحانیون، بازاریان، سیاستمداران روشنفکران و کارگران ستمدیده باید این ملت را تا پیروزی هدایت کنید.»
در فراز دیگری از همین پیام میخوانیم:« این مساله امر طبیعی است که شخصیتهای مثل جنابعالی که عمر گرانمایه خود را در راه آزادی و استقلال کشور و مخالفت بیامان بلا دستگاه جبار غارتگر بینالمللی صرف نمودهاید در حبس منطق شاه و موازین دولت اوست. فشار اراده آهنین ملت بطوری اعصاب شاه را خرد کرده که دیوانهوار دست به جنایات ننگآوری زده است. که روی تاریخ از شما که اکنون از حبس کوچک به حبس بزرگ منتقل شدهاید با این حقایق عجیب از جنایتها و جنایتهای بیپایان این اهریمن جهنی بگذرد و به مقام سلطنت غیرقانونی او سر نهند. ما با این منطق، مخالف و کسانی که با آن موافقند با ملت و ما که خدمتگزار ملتیم موافق نیستند، والیا… المشتکی.»
و در جواب این پیام امام، چنین نوشت: «حضرت آیتالله العظمی امام خمینی روحی فداه اسلام علیکم بما صبرتم منغم عقبی الدار. از پیام گرمی بخش و تفقد آن مرجع عالیقدر کمال امتنان را دارم.»
امروز رژیم از اوج قدرت و جباریت بموضع زبونی و نکال رانده شده… همان سر میداد و زندانیان سیاسی را یکسره تروریست و خائن میخواند و از هیچگونه تحقیر و حبس و شکنجه بیباکانه خودداری نمیکرد، امروز در برابر خروش انقلاب و عصیان تودههای مردم دست نیاز به سوی همان مخالف دراز کرده است…
اینجانب مصمم هستم که تحت هدایت و یاری پروردگار در کنار برادران مبارز و مسلمان خود وزیر پرچم و امور و نظم سازمان متشکل انقلاب توحیدی، با ارشاد و هدایت آن مرجع گرانقدر و تا آنجا که در توان دارن تا پایان راه که وصال به آستان آن پروردگار است ادامه میدهم… و از درگاهش مسالت دارم که وجود ذی قیمت آن حضرت را برای امت و نهضت اسلامی و ملی حفاظت فرماید:17/8/75
راهپیمایی تاسوعا
در تاریخ 14/9/57 برابر با چهارم محرمالحرام 99 آیتالله طالقانی پیامی خطاب به ملت صادر کردند، که در آن یادآوری کرده بود« اینجانب روز یکشنبه تاسوعا که با روز اعلامیه جهانی حقوق بشر مصادف است از ساعت 9 صبح با عزم و معرفت و آگاهی به تمام جوانب راهپیمایی را از خانهام آغاز میکنم.» و این چنین آنت چریک پیر با وجود ضعف و ناتوانی جسمی، رهبری آن تظاهرات میلیونی را از منزلش تا میدان آزادی بر عهده گرفت و نشان داد که رهبران ملت مستضعف ایران در صف مقدم جبهه همراه با ملت قهرمان ایران بر علیه کفرو شرک و نفاق و طاغوت خواهند جنگید.
و اکنون به فرازهایی از آن پیام تاریخ ساز مینگریم:
بسمالله القاسم الجبارین ـ هیات منالذله ـ حماسه حسینیـ روز یکشنبه روز یادآوری تاسوعای حسین است، روزی که پیشوای شهیدان زیر محاصره و محرومیت از ابتدائیترین حقوق انسانی (آب) در برابر هرگونه پیشنهاد سازش و ائتلاف دشمن نه گفت. دامنه کشتار و خونریزی علیه مردمی که جز حقوق اولیه انسانی چیزی نمیطلبند، از حد و مرز و احصاء و عدد گذشته است… این ملت جان برکف در نهایت خویشتن داری فقط یک کلمه فریاد میکند، که ما از ظلم و فساد رژیم به جان آمدهایم… گرچه این پایداری و مقاومت مردم مسلمانان که جان خود را بیدریغ در راه خدا و نجات خلق خدا پیروزی از سیره ائمه شیعه علیهمالسلام و اجابت دستورات زعیم عالیقدر آیتالله العظمی امام خمینی نثار میکنند. چنان شور انگیز و حماسهآفرینی است که مسلمانها و حتی شرق تحقیر شده و استعمارزده را میرود که از خواب قرون و اعصار، برانگیزد و به خویشتن خویش شان باز گرداند…
اینک بار دیگر برای رساندن ندای حقطلبانه ملت مسلمان ایران به گوش جهانیان ما روز یکشنبه را که مصادف با تاسوعای حسینی است به راهپیمایی بزرگی که همه طبقات را در بر میگیرد اختصاص میدهیم، باشد دستگاه حاکم لجوج و سفاک و نیز دول حامی او و محافل انسانی و آزادهای که همواره به حمایت و دادخواهی ملتهای مظلوم شهره شدهاند از این حرکت قانونی و مسالمتجویانه ملت ایران به هوش آیند و مردم را برای حاکمیت بر سرنوشت خود آزاد بگذارند...
مسجد هدایت
تاریخ 16/10/57 را به نمایش گذاشته است، قرار است حضرت آیتالله در مسجد هدایت، واقع در خیابان جمهوری اسلامی استانبول سابق ـ سخنرانی کند، اما مزدوران شاه مانع شدند.
این برای اولین بار نیست که مانع از سخنرانی آقا میشوند مسجد از سال 27، 28 بخصوص بعد از سال 32 رونق و صفایی با حضور حضرت آیتالله میگیرد. آقا مسجد را سنگر میسازد و از آنجا بر ضد حکومت، حمله را آغاز میکند. مسجد هدایت که قریب30 سال مقر مبارزات پدر مجاهدمان بوده تاریخچهای بس غرورانگیز دارد، و از کانونهای مهم مبارزات مردم مسلمان ایران به حساب میآید سال 32 به این سو بود که با حضور آقا مسجد میعادگاه جوانان پاک و مسلمان و مبارز این آبو خاک گردید، و بیشترین مبارزان راه حق و حقیقت و مردان بزرگ مملکتمان در مکتب قرآن این مسجد و به راهنمایهای آن مجاهد نستوه، مبارز خود را آغاز کردند. این مسجد در یکی از شلوغترین و پرهیاهوترین نقطه تهران یعنی خیابان جمهوری اسلامی در کوچهای به نام، پارک، قرار گرفته است پارک کوچه باریکی است که اطرافش را دست فروشها و مغازهها احاطه کردهاند.
در انتهای کوچه سینمایی به نام پارک قرار گرفته است که نام کوچه نیز به سبب وجود همین سینمایی به نام پارک قرار گرفته است که نام کوچه نیز به سبب وجود همین سینما پارک خوانده میشود و جای تعجب اینجاست که قدمت مسجد در این محل نتوانسته است نام کوچه را به خود اختصاص دهد. این سینما بخاطر نمایش فیلمهای مستهجن با پلاکاردهای بزرگی که بر سر در آن نصب میشود بطور یقین از طرف ایادی رژیم حمایت میگردید تا بدین وسیله مسجد هدایت که بلندگوی وجدان بیدار ملت بود از رونق یافتن و آوازه پدر مجاهدمان در میان هیاهوی پوچ سوداگران شرق از طنین بازماند.
مسجد هدایت توسط مهدی قلی مخبر السطنه هدایت ساخته است که در آغاز مقبره خانوادگی او بده است و به مرور این مقبره خانوادگی تبدیل به مسجد کوچکی شد و در سالهای بعد با شروع مبارزات مجاهد نستوه طالقانی بزرگ و تکمیل شدن آن، این مبارزات همزمان با پاگرفتن نهضت آزادی و آمدن چهرههای چون مهندس بازرگان و حاجی آقا صادق مسجد هدایت یکی از کانونهای مهم اسلامی و انقلابی درآمد.
این مسجد خادمی دارد که 43 سال در مسجد هدایت خدمت می کند اول کارمند بلدیه بوده و اطراف را تمیز میکرد و شبها در مسجد میخوابیده، بعد مخبرالسلطنه هدایت بهش اجازه داده که خادم مسجد باشد و از آن روز تا حالا شب و روزش را در مسجد گذرانده است مشهدی ابراهیم کریمخانی خادم مسجد میگوید: روحانیای بود به سیدحسین گیلانی و محضر داشت و از طرف اوقاف و به اینجا فرستاده شدهبود کسی پشت سرش نماز نمیخواند بعد از رفتن او بود که آقای طالقانی به اینجا آمد و در بین سالهای 27 و 28 بود کرد آقای حاجحبیبالله مبلساز که یکی از متدینین بود و بیشتر امور این مسجد به دست او انجام میگرفت بعد از سیدحسین گیلانی با آشنایی قبلی که با آقا داشت از ایشان خواهش کرد که به اینجا بیاید، و هفتهای یک مرتبه تفسیر قرآن بکند، و ایشان قبول کرد، و به اینجا آمد و این مسجد با قدم آقا رونق و صفائی بخود گرفت.
اوایل، کاسبان محل برای نماز اینجا میآمدند ولی کم کم دانشجویان و شخصیتهای بزرگی چون مهندس بازرگانی، مهندس سحابی و دکتر یزدی، دکتر علی بابائی حاج آقا صادق و خیلیهای دیگر میآمدند وپای صحبت آقا مینشستند و از آن زمان این مسجد رونق گرفت و این و رسمی پیدا کرد.
راجع به مخالفتها و مزاحتمهای رژیم چنین میگوید: «در آن سالها که ساواک نبود، چند مامور در اینجا میآمدند و مزاحم میشدند یک روز یک افسر به اتفاق چند پاسپان آمدن اینجا به من گفتند به آقا بگو کمتر صحبت کند ازدحام جمعیت خیابان را بند آورد. دلم نمیخواست این حرف را به آقا بگویم از سخنرانیش خوشم میآمد به آنها گفتم به من چه مربوطه افسر یقه مرا گرفت و گفت: من میگویم به تو مربوطه، بروید و به آقا بگویئد کمتر از یک ساعت صحبت کند، گفتم من جرات ندارم اگر میخواهید ری یک کاغذ بنویسید میروم میگذارم روی میزش افسر روی کاغذ نوشت و من آنرا بردم گذاشتم روی میزآقا خواند وگفت: مرد ناحسابی من یکساعت طول میکشد که گرم شوم، یک ساعت صحبت کنم؟؟؟ بعد ادامه داد که اگر نفس کشیدن هم خدائی نبود اینها نمیگذاشتند مردم نفس بکشند…
از آقای کریمخانی سئوال میکنم که آیا از آقا خاطرهای بیا دارید؟ چنین آغاز میکند:«دادرسی آقا بود، در پادگان عشرتآباد، رئیس دادگاه رو به آقا گفت که آخرین دفاع خود را بگوید آقا گفت: برای کی؟ رئیس دادگاه گفت: برای دادگاه آقا گفت: اینجا که دادگاه نیست و شما هم قاضی نیستند. آلت دست آنهایی هستید که آن بالا نشستند من هر صحبت کنم بیفایده است اگر راست میگویید و اینجا دادگاه است و شما هم قاضی هستید بفرستید مخبرین داخلی و خارجی را به اینجا بیاورند تا من صحبت کنم تا آنوقت مردم بفهمند که ما تقصیرکار هستیم یا شما، وقتی صدای من از اینجا بیرون نمیرود و مردم نمیفهمند من برای چه صحبت میکنم بگذارید من بروم در زندان یا سیبزمینی روزه بگیرم و شما روسیهای بینالمللی را بیاورید و در هتلهای بزرگ جای دهید آقا بعد از گفتن این حرف آیه حضرت موسی را خواند و. گفت که فرعون هم اینطور رفتار میکرد بعد از تمام شدن صحبت آقای بازرگان خیلی صحبت کردند. (اقتباس از سروش شماره 2)
در تاریخ 17/10/57 روزنامه لوموند ترتیب یک مصاحبه را با آقا داده است در این مصاحبه آیتالله طالقانی اعلام کرد که: بختیار هیچ شانسی ندارد. در همین تاریخ در جمع دانشگاهیان متحصن اعلام کرد که ملت چشم امیدش به دانشگاه است. حضرت آیتالله طالقانی در 27/10/57 با صدور بیانیهای تشکیل سازمان مرکزی مبارزه و اعتصاب را اعلام کرد. در همین تاریخ در طی بیانیهای دیگر خطاب به برادران عشایر گفت: عشایر ایالات از مبارزان، جدا نیستند.
28/10/57 در این روز طی اعلامیهای درباره راهپیمایی روز اربعین یادآور شد که: صاحبان هرگونه آراء و عقاید موظفند مظهر یک حرکت و داخل یک صف باشند. حضرت آیتالله طالقانی در شب اربعین 99 ه ـ ق در مسجد خطاب به انبوه جمعیتی که برای سخنرانی ایشان اجتماع کرده بودند تحت عنوان انقلاب اسلامی ایران جهان را تغییر میدهد یا ما وارث مکتب خون هستیم سخنرانی کرد. در این سخنرانی ضمن تشریح عدالت اسلامی و هدف پیامبران به بسیاری از مسائل روز انقلاب پاسخ گفت. در یک سخنرانی در 3/11/57 گفت: وجه مشترک همه ما آزادی ملت است. در آستانه ورود حضرت امام از پاریس به تهران و ممانعت و کارشکنیهای رژیم نوکرصفت بختیار که روحانیون در مسجد دانشگاه تهران به تحصن نشستند در 9/11/57 حضرت آیتالله طالقانی نیز به جمع آنها پیوست.
11/11/57 در این تاریخ حضرت آیتالله طالقانی طی پیامی مهم به ارتش از درجه دادن، افسران و سربازان خواست که با توطئه بعضی از فرماندهان ارتشی مبارزه کنند بعد از پیروزی شور انگیز و معجزه آسای انقلاب یا سر عرفات رهبر وقت سازمان آزادیبخش فلسطین در حالیکه جتهای فانتوم او را اسکورت میکردند وارد تهران شد و آیتالله طالقانی در دیداری که در تاریخ 5/12/57 با یاسر عرفات داشت خاطر نشان کرد که بزودی در مسجدالاقصی دیدار میکنیم.