فرامرز اصغری
در حالی که غرب خود را سردمدار مبارزه با تروریسم میداند اما عملکرد آنها نشانگر دوگانگی آشکار در بیان مفهوم تروریست میباشد که معنی جدیدی از این واژه را ایجاد کرده است.
پس از حوادث 11 سپتامبر دولتمردان آمریکا و غرب در لوای سیاستهای جهانی خود، واژه تروریسم را وارد ادبیات سیاسی نمودند. سیاستهای آنها نشان داد که مفهوم تروریسم برای آنها دارای معنی خاصی میباشد که در قالب «هر گروهی که مغایر با اهداف غرب گام بردارد تروریست و هر گروهی که همسان با خواستههای آنها باشد، هر چند که در لیست مجامع بینالمللی قرار داشته باشد، غیر تروریستی میباشد» تعریف شده است. نمونه بارز و آشکار این تعریف را در عملکردهای چندساله این کشورها میتوان مشاهده نمود:
1ـ آنها بسیاری از گروههای جهادی و اسلامی را که برای آزادی ملت و احقاق حقوقشان فعالیت میکنند در لیست گروههای تروریستی قرار دادهاند. آنها امروز گروههای مقاومت فلسطینی و جنبش حزبالله فلسطین را تنها به دلیل مقابله با زیادهخواهیهای رژیم صهیونیستی و عدم پذیرش خواستههای غرب به عنوان بزرگترین گروههای تروریستی معرفی میکنند.
2ـ براساس گزارشهای منتشره در طی سالهای اخیر (بویژه پس از 11 سپتامبر) هزاران تن به بهانه تروریسم در غرب و آمریکا، بازداشت و مورد شکنجه و اذیت و آزار قرار گرفتهاند.
زندانیانی که امروز در گوانتانامو و بسیاری از زندانهای مخفی آمریکا در اروپا در بازداشت هستند، افرادی میباشند که بیهیچ اتهامی مورد شکنجه قرار گرفتهاند این در حالی است که در هیچ کدام از این مراکز اعضاء گروههای تروریستی واقعی (منافقین) قرار ندارند.
3ـ غربیها در سالهای اخیر قوانین ضدتروریستی بسیاری وضع کردهاند. آنها با این ادعا که سیاست آنها مقابله با گروههای خرابکار و تهدیدکنندگان صلح و امنیت جهانی است این قوانین را به اجرا درآوردند. این در حالی است که نتایج تحقیقها نشان داده این قوانین صرفا برای کاهش آزادی مسلمانان و اعمال نظارت بیشتر بر آنها است.
4ـ غرب در برابر جنایات رژیم صهیونیستی که نمونه آشکار تروریسم میباشد سکوت کرده و حتی آن را مشروع جلوه میدهند. جنایات اخیر صهیونیستها در لبنان و فلسطین (کشتار صدها کودک و زن که اکنون در قانا مشاهده میگردد) از نمونههای این تحرکات تروریستی است که در سایه حمایتهای غرب صورت میگیرد حال آنکه غربیها مقاومت در برابر صهیونیستها را تروریست دانسته و خواستار مقابله با آن شدهاند.
5ـ نکته اساسی در سیاست تروریسم گزینشی، نحوه برخورد دولتهای غربی و آمریکا با گروهک تروریستی منافقین میباشد. در حالی که تروریستی بودن این گروهک برای جهانیان آشکار گردیده و حتی مجامع جهانی خواستار مقابله با آن گردیدهاند اما غرب همچنان به صورت آشکار و پنهان به حمایت همهجانبه از این گروه تروریستی میپردازد.
در این چارچوب مشاهده میگردد که اولا دولتمردان آمریکا که خود را سردمدار مبارزه با تروریسم میدانند اکنون در حالی که به ارتباط مستقیم با منافقین و حمایت مالی (اختصاص 5/2 میلیون دلار برای ساماندهی مجدد) از آن میپردازند، عراق را به محلی امن برای فعالیت آنها مبدل نمودهاند در حالی که روزها صدها زن و کودک بیگناه را به عنوان مبارزه با تروریسم به خاک و خون میکشند. ثانیا: دولتمردان فرانسه بدون هیچ اقدامی در حمایت آشکار از منافقین با راهپیمایی آنها در پاریس موافقت و آن را تایید کردهاند. ثالثا پارلمان اروپانشینی با گروهک تروریستی منافقین در بروکسل برگزار کرده که به دلیل برخی مصالح در روابط با تهران از انعکاس خبری آن خودداری کردند اما برگزاری آن نشست به معنی همکاری اروپا با منافقین است.
رابعا در آخرین اقدام غرب در برخورد گزینشی با تروریسم، باید به اقدام نمایندگان پارلمان ایتالیا اشاره کرد که رسما خواستار حمایت دولت این کشور از منافقین شدهاند.
بر این اساس اینگونه فعالیتها و عملکردهای مشابه آن که در سالهای اخیر به وضوح در غرب مشاهده میگردد بیانگر این حقیقت است که غرب تروریسم را نه به عنوان یک اصل جهانی بلکه به عنوان ابزاری برای تحقق اهداف خود اعلام و اجرا میکند. بر این اساس باید گفت که تروریسم امروز بازیچهای برای غرب میباشد که سبب میگردد تا بسیاری از گروههای مشروع به دلیل مخالفت با غرب نامشروع و بسیاری از گروهها نظیر گروهک منافقین که ماهیت تروریستی آن بر جهانیان معلوم میباشد آزادانه و در سایه آزادی بیان غرب فعالیت میکنند لذا در شرایط کنونی هیچ مفهومی از تروریسم معنی ندارد، چرا که تعریف آن در چارچوب صلح جهانی نیست بلکه صرفا در راه مصالح غرب میباشد که نتیجه آن تشدید جنایات در عرصه بینالملل است که نمونه بسیاری از آن را از گروهک تروریستی منافقین در نقاط مرزی کشورها مشاهده کردهایم در حالی که غرب همچنان از آن حمایت میکند.