کمتر از یک هفته به موعد مشخص شده برای مذاکره ایران و آمریکا باقی مانده و به تبع آن بازار گمانهزنی و پیشبینی درباره چند و چون گفتوگو در دو سو بیش از پیش رونق، گرفته است. برخی خوشبینانه به آن مینگرند و بعضی دیگر معنقدند این دیدار نتیجهای نخواهد داشت. دسته اول بر این باورند که اصلا تنها از این طریق، دو کشور میتوانند دست کم تابوی 28 ساله در روابطشان را سرانجام بشکنند و راه را برای رایزنیهای بعدی بگشایند. از این منظر بالاخره باید از جایی شروع کرد، چه بهانه فقط مشکلات عراق باشد و چه معضلات اصلی چندین و چند ساله. اگرچه در این دسته هستند کسانی که بر لزوم همه جانبه بودن مذکرات تاکید میکنند. همچون دکتر «محمد صدر» مشاور رئیسجمهوری در دولت خاتمی که میگوید: این گفتوگوها هنگامی دستاورد خوبی خواهد داشت که در مورد همه مسائل و از جمله پرونده هستهای باشد. در مقابل گروهی اصل مذاکره را نفی میکنند و به قولی از ریشه با این موضوع مخالفند. به اعتقاد ایشان هر نوع تلاش برای آغاز مناسبات با دشمن دیرینه دولت جمهوری اسلامی مذبوحانه است و به همین دلیل اصولا معتقد به در نظر گرفتن دستور کاری جهت این نشست نیستند. البته این دو دستگی خاص ایران نیست. سیاستمداران آمریکایی نیز نگاههای متفاوتی نسبت به این دیدار دارند و از هر دو جناح دموکرات و جمهوریخواه صداهای مخالف و موافق به گوش میرسد. همانطور که به رغم نظر مثبت بیشتر دموکراتها به مذاکره با ایران «کریستوفر داد» یکی از سناتورهای این جناح در مصاحبهای مخالفت سرسختانه خود را در خصوص گفتوگو با تهران اعلام کرده و حتی گفته است واشنگتن نباید گزینه نظامی را از نظر دور کند. با این وجود از هر دو طرف پالسهایی میرسد که انجام این دیدار را به نوعی حتمی مینمایاند. مگر آنکه اتفاقی دور از انتظار روی دهد و مذاکرهکنندگان را از نشستن بر سر یک میز در بغداد منصرف کند.
از این رو اکنون جدا از اختلافهای داخلی، انسجام دولتمردان ایرانی بر سر دو اصل اولیه و پیشدرآمدی دیدار ضروری به نظر میرسد: یکی از انتخاب نماینده ایران در این دیدار و دیگری سرفصلهای مورد نظر برای گفتوگو.
با اینکه طرف آمریکایی تقریبا بلافاصله پس از مشخص شدن تاریخ مذاکره «رایان کروکر» سفیر این کشور در عراق را به عنوان نماینده در این نشست معرفی کرده، ایران هنوز نام مشخصی را برای این کار تایید نکرده است. هر چند برخی رسانهها از اسامی مانند «محمدجواد ظریف» نماینده ایران در سازمان ملل متحد، محمدجواد لاریجانی دبیر ستاد حقوقبشر قوه قضائیه، «محمد جعفری» معاون امنیت داخلی دبیرخانه شورای امنیت ملی و «امیرسعید ایروانی» سفیر اسبق ایران در عراق نام میبرند. به هر حال هر یک از این اسامی عهدهدار سمت نمانیدگی تهران در دیدار هفته آینده باشد، احتمالا یکی از سختترین و حساسترین مذاکرات را تجربه خواهد کرد. از یک سو محور اصلی نشست یعنی «عراق» موضوعی بس پیچیده و آکنده از ابهام است. منافع مشترک و اختلافهای میان دو کشور در این سرزمین چنان تنگاتنگ هم قرار گرفته که تشخیص برتری هر یک بر دیگری را دشوار کرده است. به این سبب لازم است مذاکرهکننده با اشراف کامل بر شرایط، خط باریک و گاه حتی نامرئی بین اشتراکها و اختلافها را تشخیص داده و منافع ایران را با ظرافت هر چه بیشتر مدنظر قرار دهد. از دیگر سو سایه معضلات و کشمکشهای 28 ساله میان دو کشور خواسته و ناخواسته بر سر این دیدار سنگینی کرده، اصطکاک میان محور اصلی و حواشی مذاکره را اجتنابناپذیر خواهد کرد. بنابراین احتمال درهم آمیختگی مسائل در طول مذاکرات و شاید هم پیش گرفتن فرع بر اصل، چندان دور از انتظار نخواهد بود. این مسئله خطر انحرافهای نامحسوس و یا ناگهانی را در روند مذاکره به دنبال خواهد داشت و ممکن است در اثر غفلت یکی از طرفین را در دام دستور کار طرف مقابل گرفتار بکند. در چنین وضعیتی، برد با طرفی خواهد بود که کوچکترین انحراف را به سرعت سنجیده و در صورت لزوم از آن به عنوان اهرم چانهزنی بهره جوید و یا آن را اصلاح کرده و گفتوگو را به مسیر دلخواه خود بازگرداند. در اینجاست که اهمیت تنظیم سرفصلها و زیر مجموعههای آنها جلوه میکند. شناسایی ابزار از یک طرف و گزینش خواستهای حیاتی از طرف دیگر مهمترین نکات این بحث هستند. در این عرصه نفوذ ایران در میان گروههای سیاسی و بازیگران اصلی عراق قطعا مهمترین امتیاز و ابزار تهران در مواجهه با سردرگمیواشنگتن در این سرزمین به شمار میآید. به خصوص اینکه اوج گرفتن فعالیت القاعده به طور همزمان در افغانستان و عراق، فشار را بر آمریکا دو چندان کرده و نیاز این کشور را به بازیگران منطقهای نیز افزایش داده است. از طرفی مسئله امنیت مرزها، تضمین حفظ یکپارچگی عراق و حضور منافقین در این کشور میتواند تشکیلدهنده سرفصل خواستهای ایران در قالب محور اصلی مذاکره باشد. اما با اینکه «عراق» موضوع محوری و یا به عبارتی دستور کار «الف» دیدار عنوان میشود، دو طرف محتملا نیازمند در نظر گرفتن سرفصلهای «ب» و «ج» و ... هم خواهند بود. لزوم این چنین دستور کارهایی همچنین از حساسیت و پیچیدگی این مذاکره ناشی شده و در دست داشتن آن به طور مشخص و چارچوببندی شده مذاکرهگر را یاری میکند تا در قبال حملات احتمالی طرف دیگر بتواند روند گفتوگوها را در قالب منافع و خواستهای کشور خود کنترل کند. با این وصف گرچه به گفته مقامهای ایرانی، تهران تلاش میکند جز بحث «عراق» پرونده دیگری بر میز مذاکره قرار نگیرد، آمادگی برای طرح مسائل متفاوت و حیاتی مانند پرونده هستهای، فضای مانور را برای نماینده کشور مهیا خواهد کرد. دست آخر اینکه با توجه به حساس بودن «مذاکرات» یا «گفتوگوهای» هفتم خرداد در بغداد، اتفاق نظر مسوولان و گردانندگان کشور و تقبل مسوولیت از سوی تمامی آنها به شکل منسجم از اهمیت ویژهای برخوردار بوده و به تقویت توان چانهزنی نماینده تهران خواهد افزود. به هر صورت نباید فراموش کرد در بازار دیپلماسی، برنده طرفی است که بداند چه در چنته دارد و چه میخواهد.