دکتر علی منتظری، رئیس جهاد دانشگاهی و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی
آیا در شرایط کنونی که کشورهای غربی سردمداری علمی جهان را برعهده دارند و غالب شدن فرهنگ آنها در عرصه اقتصادی و سیاسی جهان یک روند معمولی تعبیر میشود، فرهنگ ما در شرایط مغلوب قرار گرفته است؟
وقتی به یک فرهنگ میتوان قید غالب را نسبت داد که توانسته باشد وجوه فرهنگی سرزمین مغلوب را دگرگون کند. بنابراین شاید بهتر باشد از لفظ برتر به جای غالب استفاده کنیم، زیرا بعضی از فرهنگها در مواجهه با بعضی از فرهنگهای دیگر برتر هستند؛ یعنی دارای ویژگیهایی هستند که با سرعت و نفوذ بیشتری بر دیگر فرهنگها تاثیر میگذارند.
منظورم عواملی مانند دانش و فناوری، اقتصاد و عوامل سیاسی است که مهمترین دلایل برتری فرهنگها هستند،
زیرا قاعدتا قدرت علمی، اقتصادی، سیاسی و نظامی میتواند موجب برتری فرهنگی شود. برای مثال، در تاریخ شاهد نفوذ و برتری فرهنگ ایران و اسلام در بسیاری از نقاط جهان در یک مقطع مهم هستیم. علت این نفوذ، برتری علمی فرهنگ ایران و اسلام در قرون 9 و 10 میلادی بود. البته، بعدها این فرایند برعکس و برتری علمی غرب موجب نفوذ فرهنگ غربی شد. عوامل سیاسی و اقتصادی هم در این میان دخیلند. به عنوان مثال، تصرف هندوستان از سوی انگلیسیها موجب برتری زبان انگلیسی در هند شد که این برتری تا رسمیت یافتن زبان انگلیسی در این سرزمین پیش رفت که عوامل اقتصادی هم که جای خود را دارد و فرایند آنها پردامنهتر است.
البته من با این تعبیر که فرهنگ غرب، غالب است، موافق نیستم. فرهنگ غرب مهاجم است و طبعا بر اثر تهاجم غنیمتهایی به دست میآید، اما بروز یک تهاجم لزوما به معنای غلبه نیست. البته، باید پذیرفت که فرهنگ غرب برای بسیاری از فرهنگها در سراسر جهان تهدیدی جدی بوده و تاثیرهای فراوان بر آنها گذاشته است. به هر حال، بدون آنکه غالب بودن فرهنگ غرب را بر فرهنگهای ریشهداری مانند فرهنگ خودمان بپذیریم، باید قبول کنیم که برتریهای علمی، فناوری و اقتصادی غرب توانسته است دامنه نفوذ و قدرت تاثیر فرهنگ غرب را بالا ببرد.
برای فرهنگهایی که از هویت، ریشه و اصالت فرهنگی برخوردارند و مردمی که به فرهنگ کشور خویش معتقدند، هیچ تهاجم نظامی نمیتواند تهدیدکننده باشد. اما جوامعی که بود و نبود فرهنگ آنها برای مردمشان مساوی است، در این فرایند مغلوب کشور مهاجم میشوند. تاریخ بازگو کننده بهترین پاسخها به این سؤال است. ملت ما در جنگ تحمیلی، هشت سال مورد تهاجم بود. در دورههای پیشتر از آن نیز انگلستان و روس مهاجمان نظامی به سرزمین ما بودهاند، اما آیا فرهنگ ایرانی ـ اسلامی مضمحل شد؟
ولی درباره برخی کشورها، گاهی حتی نشانی از فرهنگ کشور مغلوب نخواهید یافت، لذا همه چیز به موجودیت و هویت فرهنگی جوامع باز میگردد.
فرهنگ ایرانی، هیچگاه در هیچ کجای تاریخ قصد تحمیل عناصر خود را به جوامع دنیا نداشته است؛ اما نکته جالب این است که به دلیل اکتسابی بودن عناصر فرهنگی، هر جا فرهنگ ایرانی در معرض نگاه جوامع دیگر قرار گرفته، از آن تاثیر پذیرفتهاند. به عنوان مثال، در برخی از استانهای چین (به دلیل اینکه زمانی بازرگانان ایرانی به آن نقطه رفت و آمد داشته و حامل عناصر فرهنگی ایران به آن نواحی بودهاند) برخی از رفتارهای ایرانی به چشم میخورد.
توجه به تولیداتی مثل فرش ایرانی نیز شاید برای توجه ملتها به عناصر فرهنگی ایران، مثال بدی نباشد. اما مثالهای جدیتر را باید در عناصر فرهنگ ایرانی اسلامی جستجو کرد، زیرا سنتهای علمی آموزشی که از ایران به قدرتمندترین کشورهای دنیا راه یافته است، در واقع اقتباس از مهمترین عناصر فرهنگی ایرانی، اسلامی بوده است. اگر درست جستجو کنید، در خواهید یافت که بسیاری از کشورهای اسلامی در طول قرنهای متوالی از شیوههای معماری و بسیاری از عناصر فرهنگی دیگر ایران تاثیر پذیرفتهاند. اما نکته مهمیکه نباید از آن غفلت کرد، اکتسابی بودن این عناصر است. باید توجه داشت که همه ملتهای عالم عناصر درست و مؤثر دیگر فرهنگها را میگیرند و اگر ما در معرفی فرهنگ ایرانی- اسلامی و در مبادلات و تعاملهای فرهنگی جایگاه درستی را جستجو میکنیم، باید ارزش فراوانی برای روابط فرهنگی قایل شویم. اگر خمودگی علمی، سست شدن باورها و بیتوجهی به هویت را از مهمترین آسیبهای عمومی بدانیم، طبعا جامعه ما نیز میتواند از همین زاویه آسیب پذیر باشد، زیرا آنچه ممکن است موجودیت ما را در برابر غرب به خطر بیندازد، همین مسایل است. البته، باید خرسند بود که در طول سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی توانستهایم با همه تنگناها و خسارتهای تحمیلی، قدمهای بسیار ارزندهای در رشد علمی و آموزشی برداریم به طوری که سرعت رشد ما در این زمینه حتی از سطح تصور و انتظار مراجع بینالمللی هم فراتر بوده است.
بایدها و نبایدها، اجزا و عناصر فرهنگی هستند و هر فرهنگ مشتمل بر ارزشهایی است که بر مبنای همین بایدها و نبایدها شکل میگیرد. بدیهی است، بایدها و نبایدهای فرهنگ ما را تعالیم دینی تعیین میکند. بنابراین اکتساب هر عنصر فرهنگی که با ارزشهای دینی و ملی ما سازگار باشد، مانعی ندارد. نکته دوم این است که در دایره همین بایدها و نبایدها ممکن است افراط و تفریطهایی رخ دهد که به خودی خود ضد ارزش است و با تعالیم دینی و ملی سازگار نیست. لذا ممکن است یک عنصر فرهنگی با یک معیار ارزشی در دین و ملت ما مطابقت داشته، اما افراط و تفریط در آن ناسازگار باشد. البته، این بحث دارای وجوه دیگری هم هست که نباید با آن ساده برخورد کرد. کار دین شناسان و دانشمندان جامعه نیز همین است که این وجوه پیچیده را استخراج کنند، زیرا این متفکران و نخبگان هستند که میتوانند تعیین کنند که تکلیف یک جامعه با وجود عناصر پیچیده فرهنگی چیست.
در شرایط نابرابر امکانات فرهنگی امروز، باید تمام نیروی فرهنگی را بسیج کرد تا سرمایههای عظیم و ریشهدار فرهنگ ایرانی ـ اسلامی بتواند درست به کار آید. سرمایههای فرهنگ ایران از ژرفترین سرمایههای فرهنگی جهان و گنجی است که آسان به ما منتقل نشده و ما نیز نباید از آن غفلت کنیم.