آمریکا قصد دارد مطابق بند هفتم منشور سازمان ملل مجوز اقدامات تند و خشن علیه ایران را از شورای امنیت بگیرد. آنچه در اجلاس (1+5 ) مورد تاکید آمریکا بود. همراه کردن سایر اعضای دائم شورای امنیت برای اقدام نظامی علیه ایران است.
مهمترین دغدغه امریکا که مانع از همراهی سایر اعضای شورای امنیت با این کشور شده این است که نمی تواند بحران پس از جنگ علیه ایران را کنترل کند. التهاب در بازار انرژی، گسترش ناامنی در منطقه و فرامنطقهای شدن این بحران از نگرانیهای آمریکا و اعضای دائم شورای امنیت است نکته دیگر این است که آمریکا، اعتقاد چندانی به کارابودن ابراز تحریم علیه ایران ندارد. زیرا ایران محدودیتهای عراق را ندارد و از طرفی قادر است بخشی از مشکلات تحریم را به کشورهای که عامل تحریم هستند، برگرداند.
با توجه به این وضعیت، آمریکا اقدامی نظامی علیه ایران را عاقلانه نمیداند، بلکه مهمترین هدف، قرار دادن ایران در شرایط جنگ سرد و مقابله فرسایشی با ایران است.
عدهای دیگر از طرفداران بوش و نو محافظهکاران آمریکا معتقد به رسالت بوش برای اقدامی نظامی، حماقت است. زیرا مانور نظامی ایران در خلیج فارس حداقل این پیام را در پیداشت که ایران میتواند تنگه هرمز را ببندد، چرا که دارای قابلیتهای نظامی فرامنطقهای است و در صورت اقدام نظامی امریکا، میدان جنگ جهانی دوم وسیعترین میدان جنگ خواهد بود و کمتر کشوری حاضر است که ریسک حضور در چنین میدان جنگی را بپذیرد.
تهدیدات نظامی آمریکا، با این هدف است که در شورای امنیت از ایران امتیاز بگیرد و ایران تعلیق کامل فعالیتهای هستهای را بپذیرد.
با وجود این، ایران راهی را انتخاب کرده که برگشتناپذیر است و از طرفی تنها گزینه فراروی ایران نیز همین راه بود.
ایران موضع ساختار سرسختانهای نداشت. بلکه برای رسیدن به حق خود حاضر به چانهزنی بوده و هست. ایران اولین کشوری است که بدون آن که بمب هستهای آزمایش کند، وارد باشگاه هستهای جهان شده است. سالها مذاکرات بیحاصل با کشورهای غربی و آژانس بینالمللی انرژی هستهای این تجربه را به ایران داد که ابتدا عملگرایانه ظاهر قطعنامه شورای حکام، ایران یو.سی.اف اصفهان را راهاندازی کرد و به رغم بیانیه شورای امنیت، غنیسازی اورانیوم در نطنز را به طور کامل انجام داد. مانور عظیم پیامبر اعظم(ص) نیز یکی دیگر از نشانههای مواضع عملگرایانه ایران است.
مساله دیگری که مطرح است مواضع چین و روسیه در مرحله شورای امنیت است. به اعتقاد من، روسها پس از رد طرحشان از طرف ایران. مایل نیستند به طور جدی از ایران حمایت کنند. روسها قبل از مذاکره با ایران. قراردادشان را با آمریکا بسته بودند و مبنای آن، می خواستند که امتیاز غنیسازی اورانیوم ایران را در خاک خود بگیرند، اکنون که چنین امتیازی را از دست دادهاند، سعی میکنند ضمن همراهی با امریکا در شورای امنیت، امتیازهای دیگری از آمریکا در جاهای دیگر بگیرند.
اما در این نگرانیها و دغدغههای چین از سایر کشورهای عضو دائم شورای امنیت بیشتر است.
چین پویایی اقتصاد گسترده و بشدت نیازمند انرژی خود را مرتبط با خاورمیانه میبیند.
این کشور نگران مدیریت نشدن بحران در صورت درگیری نظامی آمریکا با ایران است. زیرا در صورت گسترش بحران، چین ضربه اول را میخورد. چین نمیخواهد خود را در شرایط تحمیل شدهای قرار دهد که راه گریز ندارد؛ زیرا بیش از کشورهای دیگر عضو دائم شورای امنیت ضرر میکند.
آمریکا دارای ذخایر وسیع استراتژیک انرژی است و از طرفی نفت خود را از کشورهای نزدیکتری تامین میکند. منابع تامین انرژی اروپا نیز متنوع بوده و از طرفی می تواند در کوتاه مدت به ذخایر خود امیدوار باشد.
روسیه نیز صادرکننده انرژی است و بحران انرژی در کوتاه مدت به نفع این کشور است. اما چین در حد قابل توجهی متکی به نفت خاورمیانه است.
اگر چه ملک عبدالله پادشاه عربستان در سفر به چین قول داده که در صورت وقوع بحران در خاورمیانه 38 درصد صادرات نفت عربستان به چین افزایش یابد و حتی توافقنامهای نیز در این خصوص امضاء شده است؛ اما چین بیم دارد دامنه بحران درگیری احتمالی نظامی، دامن عربستان و کل منطقه خاورمیانه را بگیرد. به همین دلیل چین در مقاومتهای خود در حمایت از مذاکرات دیپلماتیک با وجود فشارهای آمریکا جدی است.
در شرایط کنونی آمریکا چارهای جز پذیرفتن ایران به عنوان یک قدرت و واقعیت منطقهای ندارد؛ همانگونه که ناچار شد در بحران عراق، واقعیت تاثیر ایران را برای حل بحران بپذیرد.