اجلاس سران عرب در دمشق با صدور بیانیه ای به کار خود پایان داد. اگر چه این اجلاس در شرایطی تشکیل گردید که دنیای عرب و دنیای اسلام دچار مسائل و مشکلات و معضلات جدی و فوری فراوانی است لکن مواضعی که سران عرب در پایان این اجلاس و در خلال اظهارات خود در این اجلاس اتخاذ کردند تحت هیچ شرایطی و در هیچ مورد متناسب با ابعاد مسائل و معضلات کنونی دنیای عرب و دنیای اسلام نبوده و نیست. بعلاوه این اجلاس در زیر فشار عوامل بیرونی و با تاثیرگذاری برخی کشورها و رژیم ها درباره مسائلی از جمله 3 جزیره ایرانی در خلیجفارس موضع گیری کرده که نه تنها در حد و اندازه اش نبود بلکه حتی این قبیل سواستفاده ها از تریبون اجلاس سران عرب نشانگر عدم شناخت موقعیت حساس کنونی جهان معاصر است و مطلقا قابل قبول نیست.
خوبست مروری کوتاه درباره مسائل و معضلات کنونی دنیای عرب داشته باشیم تا بهتر دریابیم که اجلاس سران عرب در چه موقعیت خطیری تشکیل شد ولی از موضع گیری تعیین کننده و موثر در این مقولات کلیدی و حیاتی طفره رفت و عقیم ماند.
توجه داشته باشیم که امروز دنیای عرب از مسائل و مشکلات فراوانی در عراق لبنان فلسطین اشغالی سودان و... رنج می برد و بخش اعظم این مسائل باعث قتل عام ملتهای عرب و مسلمان شده و می شود و بحران ریشه دار و عمیق در این کشورها به یک پدیده روزمره و چندش آور تبدیل شده است.
عراق اکنون بیش از 5 سال است که به اشغال آمریکا و انگلیس و سایر مزدورانش در آمده بیش از 1 2 میلیون نفر در سالهای اخیر به قتل رسیده اند 4 5 میلیون نفر از خانه و کاشانه شان آواره شده اند بیش از سه میلیون نفر بر اثر جنایات اشغالگران معلول یا مجروح شده وسرزمین عراق به ویرانه ای تبدیل گردیده است. آمریکا صراحتا اعلام کرده برای یک دوره طولانی در عراق خواهد ماند و فجایع کنونی باز هم ادامه خواهد یافت. جای تعجب است که موضع گیری روشنی که متناسب با ابعاد این فاجعه باشد از سران عرب شاهد نبودیم این در حالی است که گفته می شود بخش اعظم فجایع تروریستی در عراق که توسط گروههای وهابی و تکفیری در عراق صورت می گیرد از حمایت مالی ـ تجهیزاتی و پشتیبانی برخی کشورهای عرب از جمله عربستان امارات و اردن برخوردار است.
بحران لبنان نیز مصائبی را برای این ملت مقاوم به بار آورده است. انتظار می رفت که در جریان جنگ 33 روزه اسرائیل علیه لبنان سران عرب یک اجلاس اضطراری در حمایت از مقاومت لبنان در برابر اشغالگران و متجاوزین تشکیل دهند و تمامی امکانات و ظرفیت های خود را علیه اسرائیل به کار گیرند. شرم آور است که بدانیم برخی رژیم های عربی در جهت شکست مقاومت و پیروزی متجاوزان در تلاش بودند ولی با وجود این جنگ 33 روزه با شکست اسرائیل و ناکامی ستون پنجم اسرائیل در لبنان به پایان رسید و مشخص گردید که دولت خائن فواد سینیوره و برخی گروههای سیاسی مرتبط با آن در تمامی مدت 33 روز جنگ در خدمت ماشین جنگی اسرائیل بودند ولی باز هم کاری از پیش نبردند. جای تاسف است که حتی پس از پایان جنگ هم دولت سینیوره در فکر تحقق اهداف اسرائیل و آمریکاست و می خواهد کاری را که آنها با جنگ 33 روزه موفق به انجامش نگردیدند از طریق حاکمیت دولت خود محقق سازند و نیروهای مقاومت اسلامی را در برابر اسرائیل خلع سلاح کنند تا اسرائیل بتواند یکبار دیگر تجربه اشغال لبنان را بی هیچ مقاومتی در برابرش تکرار کند.
متاسفانه عربستان مصر و لبنان با غیبت سران خود در اجلاس دمشق سعی کردند اهداف آمریکا و اسرائیل را در این اجلاس پیگیری کنند و مانع حل و فصل مشکل لبنان شوند. «ولید المعلم» وزیرخارجه سوریه ضمن ابراز تاسف در این زمینه خاطرنشان ساخت که لبنان یک فرصت طلائی و تاریخی برای حل بحران این کشور را از دست داد. این در حالیست که نقش عربستان و اردن در ترور شهید مغنیه فرمانده شجاع حزبالله لبنان محرز شده است. در واقع برخی اعراب در جهت دشمنی با ملت لبنان گام برمی دارند و در خدمت اسرائیل هستند.
مسئله در مورد فلسطین از این هم دردناکتر است. امروزه آمریکا و اسرائیل از اینکه نتوانسته اند دولت «اسماعیل هنیه» و جنبش حماس را از معادلات سیاسی فلسطین حذف کنند و محاصره نظامی ـ اقتصادی غزه به شکست اشغالگران منجر شده به شدت احساس سرخوردگی و ناکامی و انفعال می کنند ولی جای تعجب اینست که جبهه ارتجاع عرب نیز با اشغالگران شرور همصدا و همراهند و برای ضربه زدن به نیروهای مقاومت اسلامی بیش از اسرائیل اصرار می ورزند.
بدین ترتیب قابل درک است که چرا سران عرب در اجلاس دمشق تصمیم و اقدام صریحی در حمایت از مردم مظلوم غزه اتخاذ نکردند. هنوز این سئوال باقیست که آیا عدم حضور سران عربستان و مصر بخاطر افشای نقش منفی آنها در لبنان و فلسطین و عراق نیست و آیا آنها از عملکرد خود احساس شرمساری می کنند یا آنکه با عدم حضور خود سعی کرده اند از کارآئی و تاثیر و نقش اجلاس دمشق بکاهند؟
البته کاملا بعید بنظر می رسد که حتی با حضور آنها نیز در ماهیت و کیفیت تصمیمات اجلاس دمشق در خصوص عراق و فلسطین و چه بسا لبنان هم تفاوت چندانی نمی داشت. اوضاع در مورد سودان هم از همین نوع است. اکنون سالهاست که سودان با یک بحران تصنعی درجنوب این کشور تحت عنوان «بحران دارفور» دست به گریبان است. «عمر البشیر» رئیسجمهور سودان معتقد است که دقیقا از وقتی قدرتهای شیطانی دریافتند که سودان دارای منابع نفت و اورانیوم است سعی کردند آنرا دچار بحران و درگیر مسائل حاشیه ای کنند تا فرصتی برای غارت منابع سودان بیابند. به راستی چرا اجلاس سران عرب نخواست یا نتوانست موضع روشنی در قبال بحران دارفور ایجاد کند و با افشای نقش مخرب و توطئه آمیز غرب مانع تداوم این بحران ساختگی شود و آنرا حل و فصل کند؟
با در نظر گرفتن کارنامه نشست های قبلی سران عرب شاید انتظار زمینه سازی و تصمیم گیری برای انجام حرکتهای مثبت انتظار نابجائی باشد ولی جای تعجب است که این بار سران عرب برای سرپوش گذاشتن بر ناتوانی و انفعال خود وارد مقولاتی شده اند که اساسا در حد و اندازه آنها نیست. این برای اجلاس سران عرب قاعدتا بایستی بسیار شرم آور باشد که تعمدا اشغال عراق و فلسطین را نادیده می گیرند ولی با دخالت در امور داخلی ایران وپیش کشیدن موضوع حاکمیت تاریخی ایران بر 3 جزیره ایرانی در خلیجفارس سعی می کنند ایران را متجاوز معرفی نمایند.
پیش از این هم امارات با انگشت اشاره قدرتهای شیطانی سعی کرده بود این موضع انحرافی و توطئه آمیز را در شورای باصطلاح خلیجفارس مطرح سازد و برای سرپوش گذاشتن بر توطئه های دشمنان اسلام و دشمنان دنیای عرب خطر آمریکا و خطر اسرائیل را تعمدا تحت الشعاع قرار دهد و از خطر ایران سخن به میان آورد.
در اینجا لازمست نقش سوریه در اجلاس دمشق به عنوان «میزبان» هم مورد سئوال قرار گیرد که چرا علیرغم وجود روابط حسنه و مثبت با جمهوری اسلامی ایران اجازه و فرصت داده است که از تریبون اجلاس دمشق چنین اباطیلی منعکس شود آیا دمشق برای کشاندن امارات به اجلاس چنین فرصتی را در اختیار توطئه گران قرار داده است آیا دمشق به عواقب بدفرجام چنین بده بستانهای شرم آوری نیندیشیده است آیا دمشق از این حقیقت بزرگ غافل مانده است که شیوخ امارات و کسانی امثال آنها به ساز اربابشان می رقصند و بخاطر خوشایند بیگانه به این جوسازیهای موذیانه پرداخته اند؟
شاید یادآوری یک خاطره تاریخی لازم باشد که در اوج سالهای تلاش عربستان برای بهبود مناسباتش با ایران اسلامی شیوخ امارات اصرار داشتند که بایستی در بیانیه اجلاس شورای همکاری به موضوع 3 جزیره ایرانی اشاره شود و ایران به عنوان متجاوز معرفی گردد ولی ملک عبدالله که آنزمان ولیعهد عربستان و در عین حال بانفوذترین فرد این کشور بود شیوخ امارات را به عنوان «افرادی نادان وکینه توز» مورد ملامت قرار داد که چرا شعور لازم برای درک اولویت ها و مصالح منطقه را ندارند؟
لازمست به شیوخ حاشیه جنوبی خلیجفارس خاطرنشان شود که اولا سوابق حاکمیت ایران بر این 3 جزیره به قرنها پیش باز می گردد و هرگز خدشه دار نشده و نخواهد شد. ثانیا اگر قرار باشد که ادعاهای ارضی کشورهای نواستقلال مبنا قرار گیرد نخستین درگیریهای خونین بین اعضای شورای همکاری را شاهد خواهیم بود و حال آنکه ریشه و منشا اصلی تمامی این ادعاهای ارضی به توطئه های استعمار سیاه انگلیس باز می گردد که زمینه ای برای بحران سازی و تنش و تعارض دائمی در منطقه وجود داشته باشد. حال آنکه همان استعمارگران شرور انگلیسی بهتر می دانند که این جزایر ایرانی حتی آنزمان که انگلیسی ها تمدنی نداشتند و به دزدی دریائی سرگرم بودند نیز متعلق به ایران بوده است. امروز هم استعمارگران شرور سعی در ایجاد تضاد و تعارض میان کشورها و ملتها دارند.
اگر سران عرب نتوانند این مسائل بدیهی را درک نمایند و بپذیرند بایستی برای ملتهای عرب گریست که گرفتار سرانی این چنین ناآگاه و بی اطلاع از حقایق تاریخی و بی توجه به مصالح امت اسلام و امت عرب هستند. این خوشبیانه ترین برداشت از مسائل است و حال آنکه بیم آن می رود که منشا اصلی این مواضع را شیطنت و غرض ورزی و کینه توزی تشکیل دهد و چنین مباد.