دکتر حسین علایى
مهدى باکرى انسانى آرام، متین، کم حرف، باحوصله، متواضع، پرکار و منظم، رئوف و مهربان و نمونه تمام عیارى از یک بنده صالح خداوند بود. او از جمله افراد معدودى بود که اثر وجودى فعالیت هایش در سطح کل حماسه سازى هاى دوران دفاع مقدس ظاهر مى شد. براى او در لشکر عاشورا، جایگزینى نبود. گرچه در همان دوران، برخى از افرادى که به عمق وجود توانایى ها و به شخصیت او پى نبرده بودند، تلاش زیادى داشتند تا فرماندهى کل سپاه را وادار نمایند که مهدى در لشکر آذربایجان نباشد. ولى پس از شهادت او و فراهم شدن فرصت مناسب براى بیان خصوصیات عظیم اخلاقى و توانایى هاى تاکتیکى باکرى، آن ها هم به صف تمجید کنندگان از آقامهدى پیوستند. اگر بنا باشد خصوصیات باکرى به صورت کلان، مطرح گردد، مى توان گفت: او فردى با ویژگى هاى ذیل بود:
۱- عامل به احکام شرعى
یکى از ویژگى هاى مهدى باکرى، عمل به احکام دینى با دقت کامل بود. او سعى مى کرد تا همیشه نماز خود را در وقت فضیلت و به جماعت اقامه نماید. آقاى غلام حسن سفیدگرى مى گوید: هرگاه با آقامهدى عازم یک مأموریت بودیم و صداى اذان بلند مى شد، آقا مهدى خودروى خود را در جاى مناسبى متوقف مى کرد و به اقامه نماز مى پرداخت زیرا معتقد بود اقم الصلاه لذکرى
همچنین ایشان مى گوید که آقا مهدى در پرداخت خمس و سهم امام، بسیار دقیق و حساس بود او براى خود سال مالى انتخاب کرده بود و به طور مرتب این وظیفه شرعى را انجام مى داد. در اواخر اسفندماه سال هاى اول جنگ که روزى با هم در مأموریت بودیم ناگهان آقا مهدى پول همراه خود را شمرد و با تماس خانواده خود نیز جویاى ارزش اجناس باقى مانده در منزل براى محاسبه میزان خمس و سهم آن ها شد و بلافاصله مبلغ مشخصى را از اموال خود جدا کرد و درنخستین فرصت آن را به یکى از نمایندگان تام الاختیار حضرت امام خمینى(ره) به عنوان وجوه شرعى پرداخت کرد. آنگاه با خاطرى آسوده، نفسى کشید و گفت: خداوند را شکر، حال اگر شهید شوم بدهى شرعى ندارم.
۲- توکل به خداوند
آقا مهدى همیشه مى گفت وظیفه ما جلب رضایت خداوند است. رضا الله رضانا یعنى رضایت خداوند، رضایت ماست. او جزو کسانى بود که به خداوند اطمینان کامل داشت ودر همه چیز به او توکل کرده بود. مصداق آیه «و من یتوکل على الله فهو حسبه» بود.
معیار رفتار او با دیگران براساس میزان پایبندى آنان به عقاید و رفتار اسلامى بود. او حتى در رفتار با برادرش رضا که در آن ایام به نوعى تحت تأثیر برخى جریانات سیاسى قرار گرفته بود هم براساس آیه «محمد رسول الله والذین معه اشداء على الکفار رحماء بینهم» بود. زیرا مهدى انسانى کاملاً حق گرا بود و حتى پیوندهاى نسبى و سببى هم باعث دورى وى از این شیوه نمى گردید. در واقع آقا مهدى به آیه «محمد رسول الله والذین معه اشداء على الکفار رحماء بینهم» در همه اوقات، عمل مى کرد. او بر همین اساس بسیار با افراد خانواده و همچنین رزمندگان، مهربان بود. او براى آسیه دختر برادرش حمید که در آن زمان، بیش از یک سال نداشت شعرى ساخته بود و براى او مى خواند و مى گفت وقتى مداحان در ایام محرم در اشعار خود مى خوانند که «عمو نیامد»، نمى دانم چه تعداد از مردم مثل ما، درک مى کنند که عمو نیامد یعنى چه آقاى غلام حسن سفیدگرى مسئول دفتر فرماندهى لشکر عاشورا در دوران آقا مهدى، مى گوید در زمانى که به دلیل شدت درگیرى ها با دشمن، برخى از فرماندهان گردان هاى لشکر از شهید و زخمى شدن رزمندگانشان و مشکلات پدید آمده براى گردان خود با آقا مهدى سخن مى گفتند و آقا مهدى احساس مى کرد که ممکن است آن ها دچار افسردگى روحى و یا یأس و ناامیدى شده باشند، بلافاصله آن ها را دعوت به مقاومت و پایدارى و صبر مى کرد و به تک تک آنان مى گفت: پس توکلت کجاست مگر خدا را فراموش کرده اى به خدا توکل کن تا هه مشکلات تو حل شود.
۳- سازگارى
آقا مهدى، فردى پرحوصله، فروتن و اهل سازگارى با همرزمان خود بود. در برابر ناملایمات و سختى ها و فشارهاى جنگ، کمتر عصبانى مى شد. از خود و مبارزات و تلاش هاى خویش سخنى نمى گفت. از ریا و خودنمایى به دور بود، همیشه به انجام تکلیف الهى خود مى اندیشید. با مسائل و مشکلاتى که مواجه مى شد، ازخود تحمل فراوانى نشان مى داد. بنابراین توانسته بود خود را به گونه اى تربیت کند که حداکثر سازگارى لازم را براى رفتن به سوى هدف، از خود نشان دهد. براى مثال مى توان گفت که حضور وى در کنار فردى همچون احمد کاظمى، که در آن دوران، فرماندهى تیپ ۸ نجف اشرف را بر عهده داشت و داراى خصوصیات مخصوص به خود بود و کمتر جانشین پذیر بود، از علائم بارز سازگار بودن باکرى است. مهدى به عنوان قائم مقام تیپ۸ نجف اشرف، در عملیات فتح المبین و نیز در نبرد بیت المقدس، توانست با این روحیه، فراتر از مسئولیت سازمانى خود، در این دو عملیات فعال باشد. احمد کاظمى او را به عنوان یکى ازتوانایى ها و قابلیت هاى مهم تیپ۸ نجف اشرف، به شمار مى آورد. در دوران جنگ تحمیلى، یکى از اقداماتى که براى استفاده از تمام توانایى دو سازمان ارتش و سپاه، انجام مى شد، ادغام یگان هاى سپاه و ارتش براى انجام یک عملیات بود. با توجه به فرهنگ و تاکتیک هاى متفاوتى که در آن زمان بین واحدهاى ارتش و سپاه وجود داشت، برخى از فرماندهان از ادغام با برخى ازیگان ها، استقبال چندانى به عمل نمى آوردند. یکى از لشکرهایى که بسیارى از فرماندهان ارتش تمایل داشتند که در جریان عملیات، با آن ادغام شوند و یا در همکارى نزدیک با وى قرار گیرند، لشکر عاشورا بود که مهدى باکرى فرماندهى آن را بر عهده داشت. در این رابطه برخى از فرماندهان عزیز ارتش همچون امیر سرتیپ بهروز سلیمانجاه و امیر سرتیپ عبادت، مى توانند نکات بهترى را بیان نمایند.در مجموع مى توان گفت که سازگارى یکى از ویژگى هاى «اخلاق فرماندهى» آقا مهدى بود که در این زمینه در بین سایر فرماندهان بى نظیر بود. ادب او در برخورد با سایر افراد، سعه صدر او، حجب و حیا و تربیت الهى او و همچنین شجاعت و سلحشورى باکرى از وى انسانى پرقدرت در برخورد با شرایط سخت و بحرانى، ساخته بود.
۴- تأثیرگذارى
مهدى از جمله افراد نادرى بود که رفتارهایش بر روى دیگران، چه در داخل لشکر و چه در خارج آن، تأثیر زیادى مى گذاشت. به گونه اى رفتار مى کرد که عمل و اقدام او خود به خود تأثیر فراوانى بر روى کسانى که شاهد آن رفتار بودند، داشت. در خاطرات احمد کاظمى، نکات زیادى از این نفوذ روحى آقا مهدى در وى، مى توان یافت. از آنجا که محیط جبهه ها، فضاى آزادى بود، افراد، اختیار رفتار و حرکات و سکنات خود را داشتند و بنابراین خود را آنگونه که بودند، نشان مى دادند. رزمندگان جبهه ها، انسان هایى کمال جو و داراى آرمان هایى بلند بودند. بنابراین به دنبال افزایش توانایى هاى روحى، جسمى و مهارتى خود بودند، لذا این کمال پذیرى موجب شده بود که فضاى جبهه، محیطى براى «یادگیرى» شود. یادگیرى از خلق و خوى دیگران، آموختن و فراگیرى از تاکتیک هاى رزمى نفرات و یا سازمان هاى دیگر و... جبهه از یک سو یک محیط عاطفى تمام عیار بود و از سوى دیگر، یک فضاى کاملاً عقلانى بود. در این محیط همه مى توانستند از رفتارها و دانایى هاى موجود در آن، به طور مرتب بیاموزند و به صورت دائم بر توانایى هاى فکرى و رفتارى خود بیفزایند.مهدى باکرى انسانى بود که با رفتارش به دیگران مى آموخت، بى آن که خود یک آموزگار باشد. او مصداق حدیث «حدیث «کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم» بود. هنر باکرى آن بود که توانسته بود خصوصیات اخلاقى و رفتارى و فردى خود را به فرهنگ و رفتار سازمانى لشکر عاشورا تبدیل نماید.آقاى علاءالدین نورمحمدزاده، مسئول طرح و عملیات لشکر عاشورا در عملیات بدر مى گوید: آقا مهدى هیچ وقت (به صورت تحکمى) دستور نمى داد بلکه با رفتار خود راه درست را به ما نشان مى داد. هر موقع که با یکى از مسئولین لشکر صحبت مى کردند و مطلبى را مى گفتند، ما نیز تکلیف خود را درمى یافتیم. مثلاً موقعى که به واحد تدارکات مى گفتند که چرا لاستیک هاى چرخ هاى خودروها را بیرون ریخته اند، ما سریع برمى خاستیم و اگر این وضعیت در حوزه کارى ما نیز مشاهده مى شد، نسبت به رفع آن اقدام مى کردیم. روش برخورد آقا مهدى با کسانى که در اجراى مأموریت کوتاهى کرده و یا احیاناً تخلفى از آنها سر مى زد، این بود که بدون آن که چیزى بگوید آن فرد را در مانور اصلى عملیات پیش رو شرکت ندهد و او را در موج هاى بعدى استفاده کرده و یا به عنوان نیروى در اختیار تلقى نماید. در این صورت در سازماندهى عملیات بعدى به این فرد مسئولیت مستقیم واگذار نمى کرد و به گونه اى رفتار مى کرد که آن فرد خود به خود متوجه مى شد که اشتباهى در کارش بوده است و بنابراین سعى مى کرد تا نقص خود را برطرف کند. او همه را به این نکته مهم توجه داده بود که این جبهه نیست که به شما نیاز دارد بلکه این شما هستید که براى رشد و تعالى خود به حضور در جبهه نیاز دارید.با این وجود، الگوى خود آقا مهدى، حضرت امام خمینى(ره) بود. او به همسرش خانم صفیه مدرس، گفته بود که همیشه سخنان امام را براى وى ضبط کنند یا متن آن را نگه دارند تا چنانچه او به دلیل حضور در عملیات و یا مأموریت هاى دیگر، نتوانسته بود به آنها گوش فرادهد در فرصتى که مى یابد، در جریان بیانات یا پیام هاى حضرت امام قرار گیرد و بتواند براساس آنها عمل کند. او سعى مى کرد زندگى اش را براساس اندیشه ها و گفته هاى امام امت تنظیم نماید. او معتقد بود که سخنان امام الهام گرفته از آیات الهى است و مى خواست که جملات امام همیشه جلوى چشمانش باشد. آقا مهدى در دیدار با دوستان شعارى را که بر سر زبان هاى مردم بود، همیشه تکرار مى کرد:
نداى هل من ناصر حسینى
لبیک یا خمینى
او همیشه به دوستانش مى گفت که چراغ هدایت ما، سخنان امام خمینى است. اگر گوش به فرمان امام باشیم، هیچ وقت ضرر نمى کنیم و گمراه نمى شویم.
سردار مصطفى مولوى مى گوید: بعد از شهادت حمید باکرى و مرتضى یاغچیان، من همیشه در کنار مهدى باکرى بوده ام. بسیارى از اوقات که دو نفرى و به همراه یکدیگر براى شرکت در جلسه اى و یا مأموریتى عازم مى شدیم، آقا مهدى جملاتى را بر زبان جارى مى کرد که هنوز کلام وى در گوش من است و با رفتار و سکناتى که از خود نشان مى داد، هنوز هم زندگى مى کنم. روزى آقا مهدى به من گفت: بیا فرمولى را بگوییم که بتوانیم به سرعت تشخیص دهیم که کدام یک از کارهایمان خالص براى خداست. مثلاً ببینیم آیا همین جنگ کردن و حضور ما در دفاع مقدس، براى خداست من گفتم: مگر شیرین تر و عزیزتر از جان آدمى چیزى هست بنابراین مشخص است که ما به خاطر رضاى خداوند در جبهه حضور داریم. هر لحظه جنگ و مخصوصاً در جریان عملیات ها احتمال آسیب رسیدن به جان ما وجود دارد و ما آماده ایم که در راه خداوند جان خویش را تقدیم کنیم. ایشان گفت: ولى شیرین تر از جان هم وجود دارد و آن مال آدمى است. اگر توانستى در راه خداوند مالى هدیه کنى و یا از مال خود بگذرى، آن وقت مى توانى حساب کنى که جهادت، شاید در راه خدا باشد. ایشان همچنین مى گفت: این جبهه و امام بوده است که توانسته از انسان هایى چون ما، آدم هایى اهل جهاد بسازد وگرنه آماده شدن براى جهاد در راه خدا به این راحتى نبود. این عمل امام که براى رضاى خداوند قیام کرد، موجب پاداش خداوند به امام شد که آن هم ایجاد تحول در جوانان و مردم ایران بود.