تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۲:۴۹  ، 
کد خبر : ۳۷۲۹۶
فیدل کاسترو و کمونیسم

من به بهشت آنها نمی‌روم (بخش دوم و پایانی)


نویسنده: حمید سرداری

هنوز از بحران رویداد «خلیج خوک ها» چندان نگذشته بود که دولت کندی با دشواری پیچیده تری در حوزه «کارائیب» روبرو شد و آن عبارت بود از مساله استقرار موشک های دوربرد شوروی در جزیره کوبا. آمریکا در سال 1962 از طریق ماهواره های اطلا عاتی و عکس های هوایی آگاه شد که شوروی موشک هایی را در خاک کوبا مستقر ساخته است به گونه ای که هر دم می تواند آمریکا را هدف قرار دهد. آن رویداد بدان معنی بود که جنگ سهمگینی جهان را به نابودی تهدید می کرد، چنان که با کمترین پرخاشگری از سوی رهبران یکی از دو ابرقدرت جهان (کندی و خروشچف) جنگی دامن زده می شد که قصه «توفان نوح» را در یادها زنده می کرد. لیکن، هوشیاری خروشچف بهنگام او را بر آن داشت که به جای ستیزه جویی و فتنه انگیزی راهی عاقلا نه در پیش گیرد. بدان سان که ابتکار عمل را به دست گرفت و طی نامه محرمانه 25 اکتبر 1962 به کندی رئیس‌جمهوری آمریکا اعلا م کرد آماده است موشک ها را از خاک کوبا برچیند، مشروط بر این که خاک کوبا از یورش نیروهای آمریکا در امان باشد.

کندی بی درنگ از آن نامه نامنتظر استقبال کرد و ماجرا پایان یافت، هرچند آن نامه فیدل کاسترو را بسیار آزرده و پریشان خاطر ساخت و با فرستادن نامه گلا یه آمیز بیست و ششم اکتبر 1962 خطاب به خروشچف از کرده او سخت ابراز ناخرسندی کرد. خروشچف در 28 اکتبر به فیدل کاسترو پاسخ می دهد که: «پیام مورخ 25 اکتبر ما به پرزیدنت کندی امکان داد که با حفظ کوبا از خطر تجاوز، تامین صلح جهان و جلوگیری از بروز جنگ، قضیه را به سود خود حل کنیم. پاسخ کندی که به نظر می رسد شما از آن آگاه هستید، دو ضمانت را ارائه می کند: نه تنها آمریکا با قوای خود به کوبا حمله نخواهد کرد، بلکه به متحدان خویش نیز اجازه چنین تجاوزی را نخواهد داد...» خروشچف در نامه دیگری به تاریخ سی ام اکتبر در پاسخ فیدل کاسترو می نویسد: «... فیدل کاستروی عزیز، حتی اگر دلیل شما را درست فهمیده باشم موضع گیری شما را ناصحیح یافتم. جنگ هسته ای شعله ور می شد، بی تردید ایالا ت متحده آمریکا صدمات فاحشی می دید ولی اتحاد شوروی و تمامی اردوگاه سوسیالیست نیز به رنج و تعب دچار می گردید... اگر قرار است که بر ضد امپریالیسم مبارزه کنیم، این درست و عادلا نه نیست که بمیریم، بلکه باید از تمامی توان و نیروی خود استفاده کنیم و تا آنجا که از دستمان برمیآید بازی را نبازیم، و برای تامین و تضمین پیروزی کمونیسم، در زمانی دیرتر و دورتر به پیروزی دست یابیم».

به هر روی، نباید از نظر دور داشت که کندی از وجود یک دولت کمونیسم (رژیم فیدل کاسترو) در همسایگی ایالا ت متحده آمریکا از نظر ژئوپلتیک (ملا حظات جغرافیای سیاسی) چندان نگرانی نداشت، بلکه ناخرسندی او در این زمینه بیشتر بر جنبه های ایدئولوژیک (مبانی عقیدتی) استوار بود. چنان که رژیم او را بر حق نمی انگاشت و اگر هم درصدد بر نمیآمد که برای واژگونی رژیم وی به اقدامات نظامی دست یازد بیشتر به لحاظ گونه ای مصلحت اندیشی و نقطه نظرهای عملی (پراگماتیسم) بوده است. او نمی خواست با توسل به نیروی نظامی و پیاده کردن تفنگداران دریایی در جزیره کوبا از فیدل کاسترو نزد ملت کوبا و ملت های آمریکای لا تین یک بت بسازد.

کندی به گمان خود ترجیح می داد که فیدل کاسترو، سرانجام اسیر دام خویش شود واز سوی خود مردم کوبا از پای درآید. اما این مسامحه و مدارا از سوی رهبری ایالا ت متحده در قبال رژیم کمونیست کوبا تنها تا هنگامی می توانست دوام یابد که نزدیکی و همکاری فیدل کاسترو با اتحاد جماهیر شوروی جدا موجبات بر هم خوردن توازن قدرت را در جهان فراهم نسازد. بنابراین برپایه بسیاری از محاسبات سیاسی، استقرار موشک های روسی در خاک کوبا خواه ناخواه دومین بحران را در روابط ایالات متحده آمریکا و کوبا از یک سو و مناسبات دو ابر قدرت جهانی از سوی دیگر سبب شد. در این جا بود که از دید پرزیدنت کندی، اصل توازن جهانی قدرت متزلزل می شد و چنین رخدادی برای ایالا ت متحد آمریکا غیر قابل تحمل می نمود. این پندار کندی، بیشتر مبتنی بر یک سلسله ملا حظات سیاسی بود تا نگرانی از جنبه های عملی خطرناشی از استقرار پنهانی موشک های دوربرد در جزیره کوبا.

بر کسی پوشیده نیست که اگر زمانی جنگ هسته ای آغاز می شد و لا زم میآمد این گونه موشک ها علیه ایالا ت متحده آمریکا به کار گرفته شود، لزوما ضرورت نداشت از موشک های مستقر در کوبا استفاده کنند، زیرا روس ها می توانستند چنین موشک هایی را از داخل قلمرو شوروی هم به سوی ایالا ت متحده هدف گیری کنند. از این رو می توان پذیرفت که آنچه برای رهبری ایالا ت متحده آمریکا در آن برهه تاریخی می توانست مطرح باشد، همان جلوگیری از دگرگونی و بر هم خوردن توازن جهانی قدرت از نظر سیاسی بوده است.

پرزیدنت کندی در هر فرصت در برابر افکار عمومی با تاکید ویژه یادآور می شد که ایالا ت متحد آمریکا روا نخواهد دانست جزیره کوبا پایگاه استقرار جنگ افزارهای شوروی و تهاجم آن کشور به آمریکا شود. کما این که ضمن یکی از سخنرانی های خود (22 اکتبر 1962) تصریح کرد: «هرگونه حرکت خصومتآمیز در هر نقطه جهان علیه امنیت و آزادی مردمی که ما نسبت به آنان متعهد هستیم صورت گیرد... با هر برخوردی که لا زم باشد روبرو خواهد شد...»

پس از آن که مقامات آمریکایی به وجود موشک های روسی در خاک کوبا پی بردند به نگرانی ژرفی گرفتار شدند و طبعا بیش از پیش موجبات اشتغال ذهنی کندی رئیس‌جمهوری را فراهم ساخت. چنان که کم کم این اندیشه نیرو گرفت که ایالا ت متحد آمریکا ناگزیر باید پیشدستی کرده و با یورش هوایی، موشک ها و پایگاه آنها را در هم کوبد. در نشستی که رئیس‌جمهوری آمریکا با رایزنان برجسته خود و با حضور رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح، دادستان کل ودیگر هموندان کمیته اجرایی ویژه ریاست جمهوری داشت، کلیه جوانب یک یورش هوایی غافلگیرانه را به پایگاه های موشکی در کوبا مورد بحث و ارزیابی قرار دادند.

در آن نشست به این نتیجه می رسند که چنان یورشی، گذشته از پیامدهای سهمگین نظامی با سنن ملی مردم آمریکا نیز دمساز نیست. رابرت کندی دادستان کل (برادر کهتر رئیس جمهور که پس از کشته شدن برادرش و انقضای ریاست جمهوری لیندون جانسون در انتخابات ریاست جمهوری نامزد آن سمت شد و در جریان مبارزات انتخاباتی مانند برادرش قربانی یک سو» قصد گردید) یادآور می شود: یورش غافلگیرانه هوایی به جزیره کوبا ،ایالا ت متحد آمریکا را در فرایند تاریخ بدنام می کند واز آن گذشته، در چنین یورشی طبق برآوردکارشناسان نظامی حدود بیست و پنج هزار تن کوبایی کشته می شوند و از فیدل کسترو در سراسر آمریکای لا تین یک بت ساخته خواهد شد و موجبات انزجار و نفرین مردم کوبا را طی ده ها سال برای خودمان فراهم خواهیم ساخت.

سرانجام یورش هوایی صورت نگرفت و مساله ای آن چنان خطیر و دردسر آفرین، در سایه خویشتن داری رهبران وقت دو کشور فرجام پذیرفت. موشک های هسته ای که از سوی شوروی به گونه ای پنهانی در تابستان و پائیز 1962 به کوبا منتقل شده بود برچیده شد و خطربالقوه کاربرد آن ها از میان رفت گرچه ایالا ت متحد آمریکا خواه ناخواه ناگزیر شد به خود القا کند که بر سبیل «مصلحت اندیشی» رنج وجود یک رژیم سرسخت و ستیزه جوی کمونیست متحد شوروی را در همسایگی خویش همچون «استخوان لا ی زخم» و خاری در چشم، بپذیرد و با بردباری ظاهری تحمل کند.

شگفت این که بر حسب اتفاق، بازی چرخ و گردش روزگار چنان شد که پیامد شکیبایی جان کندی رئیس‌جمهوری آمریکا و دست یازیدن به سیاست «منتظر باش و ببین» با تمام ناخوشایندی و تلخی، درست از کار درآمد. به دیگر سخن، پیروی بی چون و چرای فیدل کاسترو از راه و رسم «سوسیالیسم مدل شوروی» در طول سه دهه پیش از فروریختن دیوار برلین و سرانجام فروپاشی نظام کمونیست حاکم بر اتحاد جماهیر شوروی، نه تنها کمکی به پیشرفت اقتصادی کوبا نکرد بلکه آن ملت را به فقر مادی و تنگدستی غیرقابل تصوری گرفتار ساخت.

درست است که انقلاب کوبا و رژیم فیدل کاسترو برای مردم کوبا نعمت بهداشت عمومی و آموزش و پرورش رایگان و همگانی را از گهواره تا گور فراهم کرد و بسیاری از شیوه های ناپسند و پلشتی زای متداول در آن جزیره را به روش های پاکیزه رفتاری (فردی و اجتماعی) مبدل ساخت، لیکن در این دوران، نارسایی های اقتصادی و تنگدستی عمومی روزافزون، مردم کوبا را به ستوه آورده است. در آغاز حکومت فیدل کاسترو، آوازه «سوسیالیسم»، نویدبخش آینده ای درخشان بود، کما این که همه جا سراسر سخن از ریشه کن ساختن فسادهای همه گیر، براندازی نابرابری ها، از میان برداشتن محرومیت ها و بی عدالتی هایی که بیش از نود درصد مردم را رنج می داد در میان بود.

فروپاشی «امپراتوری» اتحاد جماهیر شوروی، تکیه گاه کمونیسم جهانی برای رهبری کمونیسم کوبا بیدارباش هشداردهنده ای قلمداد شده است، چنان که آغاز دگرگونی های تندی را در سیاست های اقتصادی کوبا نوید می دهد.

در نخستین روزهای ماه ژوئیه 1993 به حکم جبر تاریخ، فیدل کاسترو در راستای به کار گرفتن پاره ای از سیاست های اقتصاد آزاد به یک سلسله اقدامات بنیادین دست زد; از قبیل قانونی ساختن کاربرد دلار، اعطای اختیارات بیشتری به کشاورزان، اجازه به بیش از 135 پیشه از مشاغل کوچک که برای خود کار کنند. او در برابر یک گروه صدوهفتاد و پنج نفری از آمریکائیانی که به رغم محاصره اقتصادی 32 ساله کوبا از آن کشور دیدن می کردند چنین گفته است: «ما برای مدت سی سال به چنین کاری دست نزدیم، لیکن واقعیت های زندگی امروزی، ما را به این کار وادار ساخته است. کاری است دردناک، اما برای ما راهی جز این نیست.» این گونه سخنان فیدل کاسترو مصداق گفته «جان لا ک» (LOCKE JOHN) است، بدین مضمون که «دانش انسان ورای تجربه او نیست.»

بی گمان دو کشور ایالا ت متحد آمریکا و کوبا به اقتضای همسایگی و نیاز طبیعی که به یکدیگر دارند، دوباره باب دوستی را خواهند گشود. فیدل کاسترو که به مناسبت پنجاهمین سالگرد بنیانگذاری سازمان ملل متحد (1945) به نیویورک رفته بود، روز 22 اکتبر 1995 در یک مصاحبه تلویزیونی با شبکه CNN گفت: «35 سال است که بزرگترین قدرت جهان یعنی ایالا ت متحده آمریکا، از جهات سیاسی، اقتصادی و نظامی، سخت ترین حملا ت و فشارها را بر ما روا داشته است. ما همچنان در راه استقلا ل، حاکمیت ملی و اصول (پرنسیب هایی) که بدان پایبندیم در برابر آن همه فشار ایستادگی کرده ایم، حتی پس از فروپاشی دولت دوست و متحدمان اتحاد جماهیر شوروی و ظاهرا به مخاطره افتادن اردوگاه سوسیالیست، این ایستادگی و توان رویارویی تنها و تنها راز همبستگی مردم کوبا است. من هیچ یک از اختیارات دیگر روسای جمهوری یا رهبران دیگر کشورها را ندارم; در کوبا تمامی اختیارات در دست شورای دولتی (COUNCIL STATE) است. گزینش وزرا، سفرا و دیگر مقامات رییسه کشور همه از اختیارات این شورا است.»

مصاحبه گر از کاسترو پرسید: چه زمانی در کشور شما به احزاب سیاسی مختلف اجازه فعالیت داده می شود؟ او پاسخ داد: «هنوز هنگام آن نرسیده است. اگر احیانا کشور ما گرفتار کشمکش ها و مجادلا ت چند حزبی بود، کی می توانست بدین انسجام و توانایی دست یابد که در برابر ایالا ت متحده آمریکا و فشارهایش ایستادگی کند؟ امروزه کمتر کشوری را در جهان می توان سراغ داشت که به حقانیت ما تردید روا دارد.»

فیدل کاسترو گفت: «در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، کلینتون رییس جمهوری آمریکا به هنگام سخنرانی خود و در برخوردهایش با همه شرکت کنندگان عموما نگاه های مهرآمیز و دوستانه ای داشت ولی نسبت به من از نگاه ساده ای هم دریغ می کرد. آنان پس از 35 سال هنوز تغییر نکرده اند، به هر روی روزی تغییر خواهند کرد چون کارشان درست نیست، ولیکن، ما تغییر نخواهیم کرد چون کارمان درست و بر حق است.»

شگفت این که شب پیش از آن مصاحبه، مهمانی بسیار شکوهمندی از سوی رییس جمهوری آمریکا در نیویورک برپا شد که همه رهبران کشورهای شرکت کننده در مراسم پنجاهمین سالگرد تاسیس سازمان ملل متحد به آن مهمانی فراخوانده شده بودند، جز فیدل کاسترو! او در همان شب به محله فقیرنشین سیاهپوستان (هارلم) رفت و در کلیسایی، در اجتماع بزرگی از سیاهپوستان با حضور گروهی از رهبران سیاسی و نمایندگان سیاهپوست کنگره آمریکا سخن گفت و به رفتار رهبران اجرایی دولت آمریکا نیشخند زد. او به کنایه گفت: «آنان غسل تعمید می کنند و به خدا و بهشت معتقدند ولی گویی انسانیت، برادری و عدالت و دیگر مظاهر اخلا قی انسانی را باور ندارند چون به آنها عمل نمی کنند!» سپس به سخنان خود چنین افزود که «حدود چهار میلیارد و نیم از مردم جهان در تنگدستی و بینوایی به سر می برند، اینان همه بندگان خدایند، چرا باید چنین باشد؟ اگر آنان کسانی هستند که به بهشت می روند من نمی خواهم به چنان بهشتی بروم...»

کاسترو در آن اجتماع گفت: «شما این گونه با شکوه، سرشار از مهربانی و بزرگواری مرا پذیرا شده اید زیرا باور دارید که ما به اصول (پرنسیپ های) مورد اعتقاد خود مومن و پایبندیم. اگر آنان مرا دوست ندارند و پس از گذشت سی و پنج سال هنوز نمی خواهند مرا ببینند، در عوض، من مهر مردم آمریکا را در چهره شما می بینم، چون این گونه از من استقبال می کنید!»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات