سیدمصطفی تاجزاده
گفتار:
هر شهروند یا حزب و گروهی برای انجام عمل مناسب سیاسی لازم است بررسی کند که در چه ساختار ملی و بینالمللیای به سر میبرد، چرا که هر ساختار فرصتها و تهدیدهای ویژهای را ایجاد میکند و نیز باید توجه کند که چه گفتمانی در سطح ملی و بینالمللی حاکم است و چه ابزارهایی موجود است که در گذشته وجود نداشته یا با تغییر آرایش نیروهای سیاسی به کمک این ابزارها میتوان اهداف سیاسی را محقق کرد. با فروپاشی شوروی، نظام بینالملل که دوقطبی بود به نظامی تکقطبی تبدیل شد که آمریکاییها از آن به عنوان نظم نوین جهانی نام میبرند. به این معنا که دولت آمریکا پس از فروپاشی شوروی انتظار داشت کشورهای در حال توسعه یکی از سه جواب بله، بله چشم و یا بله چشم فوری را در پاسخ به درخواستهای آمریکا بگویند، چرا که در شرایط جدید خود را فعال مایشاء میدیدند. در حقیقت در فضای دوقطبی بینالملل و جنگ سرد، دولت آمریکا با محدودیتهای زیادی مواجه بود و در نتیجه شرایط برای احقاق حقوق کشورهای در حال توسعه بیش از نظام تکقطبی فراهم بود. روشن است که هر چه در جهان قدرت، متمرکزتر شود امکان تحقق مطالبات دولتهای مستقل سختتر میشود.
حتی در درون یک تشکیلات هم وقتی قدرت متمرکز شود امکان اینکه اعضای منتقد وضع موجود، بتوانند از دیدگاهها و حقوق خود دفاع و جایگاه مناسبی داخل آن مجموعه پیدا کنند کمتر از زمانی است که درون آن تشکیلات قدرت توزیع شود و مدیریت دموکراتیک باشد. بنابراین فروپاشی شوروی یک جنبه مثبت هم داشت. پیش از آن بسیاری از پدیدهها، ارزشها و مفاهیمی که اکنون به گفتمان حاکم جهانی تبدیل شده است زیر حملات شدید مارکسیست- لنینیستها قرار داشت. از دموکراسی گرفته که دیکتاتوری سرمایه یا نظامی برای فریب تودهها خوانده میشد تا حقوق بشر و جامعه مدنی، سیستم چندحزبی و رسانههای آزاد و مفاهیمی که جوهره آن به حقوق شهروندان مربوط میشد، همگی مفاهیمی بورژوازی خوانده میشدند که برای بزک کردن دیکتاتوری سرمایه و تحمیق تودهها جعل شدهاند. به همین دلیل گفتمان اکثر احزاب سیاسی در ایران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی این نبود که اگر رژیم شاه ساقط شود و آنان به قدرت برسند یک نظام دموکراتیک و با رعایت حقوق بشر مستقر خواهند کرد. ایدهآل آنان، استقرار نظامی بسته و انقلابی بود. به هر حال فروپاشی بلوک شرق این تهاجم را از بین برد و دموکراسی و حقوق بشر و پلورالیسم به سرعت به یک گفتمان جهانی تبدیل شد.
">سیدمصطفی تاجزاده
گفتار:
هر شهروند یا حزب و گروهی برای انجام عمل مناسب سیاسی لازم است بررسی کند که در چه ساختار ملی و بینالمللیای به سر میبرد، چرا که هر ساختار فرصتها و تهدیدهای ویژهای را ایجاد میکند و نیز باید توجه کند که چه گفتمانی در سطح ملی و بینالمللی حاکم است و چه ابزارهایی موجود است که در گذشته وجود نداشته یا با تغییر آرایش نیروهای سیاسی به کمک این ابزارها میتوان اهداف سیاسی را محقق کرد. با فروپاشی شوروی، نظام بینالملل که دوقطبی بود به نظامی تکقطبی تبدیل شد که آمریکاییها از آن به عنوان نظم نوین جهانی نام میبرند. به این معنا که دولت آمریکا پس از فروپاشی شوروی انتظار داشت کشورهای در حال توسعه یکی از سه جواب بله، بله چشم و یا بله چشم فوری را در پاسخ به درخواستهای آمریکا بگویند، چرا که در شرایط جدید خود را فعال مایشاء میدیدند. در حقیقت در فضای دوقطبی بینالملل و جنگ سرد، دولت آمریکا با محدودیتهای زیادی مواجه بود و در نتیجه شرایط برای احقاق حقوق کشورهای در حال توسعه بیش از نظام تکقطبی فراهم بود. روشن است که هر چه در جهان قدرت، متمرکزتر شود امکان تحقق مطالبات دولتهای مستقل سختتر میشود.
حتی در درون یک تشکیلات هم وقتی قدرت متمرکز شود امکان اینکه اعضای منتقد وضع موجود، بتوانند از دیدگاهها و حقوق خود دفاع و جایگاه مناسبی داخل آن مجموعه پیدا کنند کمتر از زمانی است که درون آن تشکیلات قدرت توزیع شود و مدیریت دموکراتیک باشد. بنابراین فروپاشی شوروی یک جنبه مثبت هم داشت. پیش از آن بسیاری از پدیدهها، ارزشها و مفاهیمی که اکنون به گفتمان حاکم جهانی تبدیل شده است زیر حملات شدید مارکسیست- لنینیستها قرار داشت. از دموکراسی گرفته که دیکتاتوری سرمایه یا نظامی برای فریب تودهها خوانده میشد تا حقوق بشر و جامعه مدنی، سیستم چندحزبی و رسانههای آزاد و مفاهیمی که جوهره آن به حقوق شهروندان مربوط میشد، همگی مفاهیمی بورژوازی خوانده میشدند که برای بزک کردن دیکتاتوری سرمایه و تحمیق تودهها جعل شدهاند. به همین دلیل گفتمان اکثر احزاب سیاسی در ایران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی این نبود که اگر رژیم شاه ساقط شود و آنان به قدرت برسند یک نظام دموکراتیک و با رعایت حقوق بشر مستقر خواهند کرد. ایدهآل آنان، استقرار نظامی بسته و انقلابی بود. به هر حال فروپاشی بلوک شرق این تهاجم را از بین برد و دموکراسی و حقوق بشر و پلورالیسم به سرعت به یک گفتمان جهانی تبدیل شد.
آمریکا و دموکراسی
قبل از پیروزی انقلاب در کشورهای در حال توسعه- چه کشورهایی که در برابر دولت آمریکا موضع داشتند و بعضا جبهه مقاومت تشکیل داده بودند و چه دولتهایی که متحد آمریکا بودند- استبدادی اداره میشدند. از منظر غیردموکراتیک بودن و نقض حقوق شهروندان بین رژیم شاه با رژیم حافظ اسد یا سرهنگ قذافی یا فیدل کاسترو تفاوت وجود نداشت. اگرچه این رژیمها در چگونگی به قدرت رسیدن حاکمان و اهداف و پایگاههای اجتماعی آنان و دفاع از منافع ملی کشورشان متفاوت بودند. بنابراین نه همسویی با دولت آمریکا و نه ضدیت با آن منجر به استقرار یک نظام دموکراتیک در جهان در حال توسعه نمیشد، اما در شرایط امروز چه بخواهیم با دولت آمریکا مقابله کنیم و چه بخواهیم با دولت آن کشور رابطه دوستی و همکاری برقرار کنیم، چارهای جز استقرار دموکراسی نداریم. در حال حاضر انقلابیون مارکسیست نیز در آمریکای لاتین به جای انقلابهای خونین با انتخابات به قدرت میرسند و با انتخابات هم از قدرت کنار میروند. همچنین در ترکیه که عضو ناتو است، روز به روز نفوذ نظامیان در حال کاهش است و انتخابات در آن آزاد و سالم برگزار میشود. حتی دولت آمریکا مجبور شده است ظرف مدت کوتاهی از اشغال نظامی، در عراق و افغانستان انتخابات آزاد برگزار کند، در واقع انتخابات آزاد به یک گفتمان جهانی تبدیل شده و این خواست مردم با هر دین و آیین و گرایش و سلیقهای در همه کشورها است یعنی ملتها خواستار این هستند که بر سرنوشت خود حاکم باشند. در ایران نیز گفتمان غالب، حمایت از دموکراسی است.
یکدست شدن قدرت
اما در ایران پس از پایان دوره اصلاحات و استقرار دولت نهم، ساختار قدرت تغییر کرده که آن را حکومت یکدست میخوانیم. به این مفهوم ساختار قدرت در درون کشور ساختاری تکقطبی، عمودی و سلسلهمراتبی شده است. از نگاه دستاندرکاران نیروهای منتقد در این ساختار جایگاه ندارند. اگرچه این نگاه کسانی است که قدرت را در اختیار دارند. ولی در هر حال ساختار تکقطبی محدودیتهای زیادی را بر نیروها تحمیل و کنش سیاسی را فقط در چارچوب خاصی ممکن میکند. در حقیقت به علت حذف اصلاحطلبان از یک سو و افزایش قیمت نفت از سوی دیگر، آنان مغرور شدهاند و ادبیات آنان نیز روز به روز شفافتر و خشنتر میشود. به طور مثال سخنگوی شورای نگهبان رسما اعلام میکند: «علت رد صلاحیت بسیاری از داوطلبان اصلاحطلب شرکت در تحصن است». جنبه مثبت چنین اعترافی این است که کسانی که در طول 20سال پس از رحلت امام(ره) ردصلاحیت شدهاند، نه به خاطر فساد مالی و اخلاقی و وابستگی به رژیم سابق، بلکه تنها به دلیل مواضع سیاسی آنان بوده و مشخص شد که رد صلاحیت کنونی نیز صددرصد قانونی نیست. چون در قانون نداریم که شرکت در تحصن موجب رد صلاحیت داوطلبان و تضییع حقوق شهروندان میشود. البته از نگاه جریان فوق، تحصن هم خودی و هم غیرخودی دارد، چرا که در قم علیه دولت آقای خاتمی تحصن کردند و متحصنین نهتنها تنبیه نشدند بلکه به وزارت و وکالت هم رسیدند. اصولگراها آن تحصن را عین اسلام میخوانند چون علیه دولت آقای خاتمی بود، اما تحصن نمایندگان مجلس ششم را عین کفر ارزیابی میکنند چون علیه ردصلاحیتها بود. البته من بارها گفتهام ساختارشکن بزرگ، مدافعان ردصلاحیتها هستند چون در حال تبدیل ساختار جمهوری اسلامی به دولت اسلامیاند. ساختارشکنی یعنی اینکه جمهوری اسلامی که قراربود در آن میزان، رای ملت باشد، تبدیل به نظامی شود که در آن این اصل از میان رفته باشد.
متاسفانه جریانهای امروز از حمایت اکثریت شهروندان احساس بینیازی میکنند و به هشدارها بیتوجهاند. واقعیت تلخ این است که آنان امروز ادبیاتی به کار میبرند که در گذشته هیچگاه به کار نمیبردند و به تعارضات و تناقضات آن هم توجه نمیکنند. برای نمونه به این سوال جواب نمیدهند که چرا در کنار رد صلاحیت شرکتکنندگان در تحصن مجلس ششم، کسانی که در تحصن هم شرکت نکرده بودند ردصلاحیت شدند؟ البته هیچگاه به این سوال که دلیل رد صلاحیت تعداد کثیری از نمایندگان مجلس ششم برای شرکت در انتخابات مجلس هفتم چه بود نیز پاسخ داده نشد. در حالی که آن زمان تحصن مجلس ششم هم برگزار نشده بود. پس معلوم میشود تحصن بهانه است. مهم این است که منتقد وارد مجلس نشود تا مجلس یکدست شود.
جامعه تکصدا
ساختار سلسلهمراتبی و تکقطبی نقطه مقابل دموکراسی است. شما بارها شنیدهاید و جهان دموکرات بیش از دویست سال است که آن را پذیرفته که یکی از ارکان دموکراسی، تفکیک قوا است. تفکیک قوا این نیست که ساختمان مجلس از دولت مجزا باشد، بلکه تفکیک قوا یعنی توزیع قوا و توزیع قدرت. هر نظامی که در آن قدرت در یک کانون متمرکز شود، هر چیزی میتواند باشد، اما قطعا دموکراسی نخواهد بود. مهم هم نیست که به نام اسلام باشد یا مارکسیسم. البته در شوروی تفکیک قوا را رد میکردند همچنان که با آزادی احزاب، مطبوعات و اتحادیهها مخالفت میکردند و این روشها را فریب تودهها میخواندند. اما نمیشود کشوری بگوید من تفکیک قوا را قبول دارم، ولی با توزیع قدرت مخالفم و چنین قرائتی هیچ جایی در دموکراسی ندارد.
وقتی قدرت در ایران سلسلهمراتبی و هرم قدرت عمودی شود، اولا به دلیل همهکاره بودن دولت و در اختیار داشتن همه درآمدهای نفتی، دولت امکان اعمال تصمیمات خود را مستقل از افکار عمومی دارد و هر چه قیمت نفت افزایش پیدا کند، قدرت و امکانات دولت نیز بیشتر میشود و شهروندان قدرت رقابت کمتری با دولت خواهند داشت. ثانیا به علت آنکه جامعه مدنی (در یک جمله یعنی جامعه متشکل) در ایران ضعیف است همین که قدرت متمرکز شود بلافاصله میل به این پیدا میکند که تکصدایی در حکومت را به جامعه نیز تعمیم دهد و جامعه را هم تکصدا کند.
در ترکیه و پاکستان حتی زمانی که نظامیان کودتا میکنند، کابینه در اختیار نظامیان قرار میگیرد اما بخشهای مختلف جامعه مستقل از کودتاگران و نظامیان کار خود را انجام میدهند. یعنی احزاب، مطبوعات، شبکههای تلویزیونی، اتحادیهها و NGOها به کار خود ادامه میدهند و این نکته حائز اهمیتی است.
در 28 مرداد نه تنها دولت دکتر مصدق سقوط کرد، بلکه آزادی هم در ایران ساقط شد. چرا که وقتی در ایران قدرت متمرکز میشود به همان دو دلیل مذکور، حقوق و آزادی را شخم میزند و هیچ نهاد و نیروی مستقلی را در داخل کشور بر نمیتابد و اوج آن سخن هویدا میشود که گفت:«چرا به اعلیحضرت میگویند شخص اول مملکت. مگر این مملکت شخص دوم و سوم هم دارد.»
یک پرسش و دو استراتژی
بنابراین سوال اساسی این است که وقتی قدرت متمرکز میشود چه باید کرد که جامعه یکصدا نشود؟ در اینباره دو استراتژی و راه حل ارائه شده است:اول نگاهی که معتقد است باید اجازه و امکان پیشروی رقیب را تا جایی که میخواهد و میتواند به او داد. بعد که کاملاپیشرفت کرد و همه جا را گرفت مقاومتها و اعتراضات آغاز میشود، در این زمان باید منتقدان از این فرصت استفاده کنند. نتیجه منطقی این نگاه، راهبرد صبر و انتظار است. طبق این استراتژی باید سکوت کرد و انتخابات را رها کنیم. استراتژی دوم این است که ما در هر شرایطی که به سر میبریم اجازه ندهیم، طرفداران تک صدایی و روشهای استبدادی یک گام جلوتر بیایند. باید آنان را هرجا که هستند متوقف کنیم و سپس در جهت عقبنشینی آنان بکوشیم. این استراتژی احتیاج به حضور معترضانه دارد، یعنی در زمانی که قدرت از شما انتظار «بله چشم فوری» گفتن دارد، شما در صحنه حاضرید اما میگویید نه!
پشتوانه تاریخی بحث
نکته آخر در مورد دلایل حضور اصلاحطلبان در انتخابات از منظر تاریخی است. با مقایسه وضعیت کنونی با شرایط زمان دکتر مصدق میتوان گفت: در گذشته انتقاد نمیشد که چرا دکتر مصدق پارلمان را تعطیل کرد. تحلیل عمومی این بود که چون آن مجلس دکتر مصدق را ساقط میکرد، دکتر مصدق کار درستی کرد که با پیشدستی مجلس را منحل کرد. ولی امروز به این نتیجه رسیدهایم که در عالم سیاست آن هم در کشور ما تنها سقوط دولتها مهم نیست، بلکه باید به نحوه سقوط هم توجه داشت. درست است که طرفداران سیاستهای انگلستان و آمریکا با همکاری دربار، قصد داشتند به هر شکل دکتر مصدق را ساقط کنند، چه توسط نمایندگان وابسته به خود در مجلس و چه با کودتای نظامی. اما به دلیل تفاوت ساختاری ایران و ترکیه بین ساقط شدن دولت توسط مجلس و ساقط شدن توسط کودتا، تفاوت بسیاری است. اگر مجلس دولتی را ساقط کند احتمال اینکه چند سال دیگر آن دولت بازگردد وجود دارد، مهمتر آنکه آزادیها به طور کامل از بین نمیرود، اما با کودتای نظامی، دولت و جامعه کاملا یکصدا میشود و همه دستاوردها و آزادیها از بین میرود و در نهایت دخالت خارجی یا انقلاب یا شورش رخ خواهد داد.
به نظر من در مجموع نخبگان سیاسی ایرانی در زمان مشروطه واقعبینتر از فعالان سیاسی در عصر پیروزی انقلاب اسلامی بودند. دلیل عمده آن این بود که آنان چه روحانی و چه روشنفکر یک پا در قدرت داشتند و یک پا در جامعه، برخلاف دوره پهلویها که تمام نیروها را از عرصه سیاست راندند و همه ضدحکومت شدند و تحلیل اکثر آنان نسبت به حکومت ذهنی شد. به علاوه بسیاری از فعالان تحت تاثیر گفتمان انقلابی ناشی از انقلاب اکتبر روسیه قرار داشتند. درهرحال یکی از مهمترین تفاوتها تصور ما از مبارزه بود که فکر میکردیم با سقوط رژیم ستمشاهی امکان ایجاد جامعه و حکومتی را داریم که در آن ظلم و تباهی و سیاهی وجود نخواهد داشت. همان اتوپیایی که بعضی اندیشمندان غربی مطرح کرده بودند و همین ناکجاآبادی که در ادبیات قدیم فارسی بود و ما به آن توجه نداشتیم. یعنی میتوان جامعهای آباد و آرمانی ترسیم کرد، اما ناکجاست یعنی وجود خارجی نخواهد داشت. به هر رو در دوران مشروطه آخوند خراسانی میگفت حکومت اسلامی تنها متعلق به معصوم است و هر کس دنبال آن برود خلاف اسلام حرکت کرده است. همچنین تاکید میکرد در غیردوره معصوم نسبت حکومت و ظلم مانند نسبت پوست دست به رنگ پوست است، یعنی امکان از بین بردن رنگ پوست بدن با شست و شو نیست. اما بر خلاف انجمن حجتیه دیدگاه وی و اغلب مشروطهخواهان این بود که درست است که نمیتوان حکومت بدون ظلم ایجاد کرد اما میتوان دایره ظلم حاکمان را محدود کرد و وظیفه مسلمانان نیز همین است. بنابراین سیاست یعنی محدود کردن دایره ظلم. از دید علامه نایینی نیز مجلس شورا جبرانکننده ضعف ما انسانهای غیرمعصوم در مقابل علم لدنی و عصمت معصوم است. سیاستورزی اصلاحطلبانه، مستلزم پیروی از چنین دیدگاهی است.
نتیجه
ما برای اینکه در صحنه حضور داشته باشیم و از طرفی مجیزگوی قدرت هم نشویم، در انتخابات منتقدانه شرکت میکنیم و ضمن افشای اقدامهای غیرقانونی میکوشیم در درون قدرت ولو به صورت اقلیت حضور داشته باشیم، چرا که در غیر این صورت اصولگراها تلاش خواهند کرد همه منتقدان را از جامعه مدنی هم حذف کنند. به همین علت از ما میخواستند که در انتخابات شرکت نکنیم. دقت کنید تا پیش از یکدست شدن مثالی که برای جمهوری اسلامی زده میشد، تشبیه نظام و دو جریان سیاسی آن به یک پرنده و دو بال آن بود، اما امروز نظام سیاسی را به یک اتوبوس تشبیه میکنند که مردم تنها حق انتخاب یک راننده را دارند و بس. به این ترتیب یک موجود زنده تبدیل به یک موجود مکانیکی میشود.
نتیجه چنین دیدگاهی، ادعای آقای باهنر میشود که زنده ماندن اصلاحطلبان را نشانه رأفت نظام دانست. هر چند نه آقای باهنر و نه همه اصولگرایان، معادل نظام نیستند بلکه قسمتی از نظام را تشکیل میدهند؛ بلکه باید گفت ماندن ما، جلوگیری از خشن شدن فضا ربطی به رأفت آنها ندارد، بلکه چون باند سعید امامی متلاشی شده است این امکان از بین رفته است.
در هر صورت، ما به منظور کاهش هزینه فعالیتهای سیاسی در میدان حاضر میشویم. برخلاف اصولگراها که معتقدند هزینه فعالیت سیاسی باید آنقدر بالا برود که یا همه لباس یک شکل بپوشند و یا ویزا بگیرند و به آمریکا بروند. بنابراین ما با حضور خود به جامعه و جهان ثابت میکنیم که رد صلاحیتها و نیز اداره غیرکارشناسانه کشور موجب شده است تا مشارکت شهروندان کاهش یابد. ضمن اینکه با صدای بلند اعلام میکنیم روش حذف غیرقانونی رقبا و سوءاستفاده از موقعیت، شبیه حق وتوی آمریکاییهاست و مصداق بارز ترجیح منافع گروهی بر منافع ملی به شمار میرود. ما اسم استراتژی خود را در زمان یکدست شدن قدرت «حضور معترضانه» گذاشتهایم، یعنی برای دفاع از آرمانهای مردم فعالیت میکنیم و در انتخابات حاضر میشویم و ضمن دفاع از عقاید خود، به رفتارهای غیرقانونی اعتراض میکنیم و میکوشیم امکان تداوم سیاستورزی در شرایط موجود را حفظ کنیم تا ناامیدی مطلق جامعه را فرا نگیرد و نگاه به خارج از کشور یا روشهای خشن معطوف نشود. روشن است موفقیت ما در این زمینه به عملکرد اصولگراها نیز بستگی دارد که چه مقدار غرورسیاسی را کنار بگذارند و به شیوهای عقلانی کشور را اداره کنند.
متن سخنرانی در جمع اعضای مجمع دانشآموختگان ایران اسلامی