یوخن بوخشتاینر
ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
اهمیت تبت در چیست؟ چرا این سرزمین (که در حال حاضر نمی توان از آن به عنوان یک کشور یاد کرد) واقع در انتهای مرتفع جهان از بیش از پنجاه سال پیش همواره نقشی مهم در سیاست بین الملل ایفا کرده است؟ چرا در کشورهای غربی با وجود اهمیت ناچیز تبت از نظر اقتصادی و قدرت سیاسی همواره در مورد تبت بحث و مجادله در جریان است و از دالایی لاما استقبال به عمل می آید؟ واشنگتن هیچ طرحی برای استقرار دفاع موشکی در این سرزمین ندارد و در زیرزمین این بام دنیا هیچ منبع نفت قابل ملاحظه یی و اصولاً هیچ معدن غنی هم وجود ندارد و این سرزمین بهانه یی برای شروع جنگ هم نیست. در تبت برخلاف کشوری مثل پاکستان هیچ تهدید اتمی وجود ندارد و برخلاف افغانستان هیچ تروریستی هم از این سرزمین صادر نمی شود. تبت برای اروپا هم مشکلی ایجاد نمی کند زیرا برخلاف بالکان و دارفور هیچ درگیری آنچنانی در آن جریان ندارد و مرزهای باز اروپا تقریباً شاهد ورود هیچ مهاجر غیرقانونی تبتی به خاک این قاره نیست. درگیری های تبت بیشتر به عنوان یک درگیری منطقه یی به شمار می آید و هیچ ارتباط مستقیمی با منافع اروپا و غرب ندارد.
اما اگر این ارتباط را غیرمستقیم فرض بگیریم، آنگاه است که همه معادلات معکوس می شود. سیاستمدار عضو حزب سبزها یعنی خانم «آنتیه فولمر» که در سال 1995 و در کسوت نایب رئیس مجلس آلمان برای اولین بار استقبال و پذیرایی از دالایی لاما را در این مجلس سازماندهی کرد، در پایان سال گذشته در هفته نامه دی تسایت نوشت؛ «غرب در برابر چین استراتژی هایی دارد و مساله تبت می تواند به عنوان برگ برنده و تک خال در این پوکر استراتژیک با چین مورد استفاده قرار گیرد. با این حال نمی توان گفت این کارت برای سرنوشت واقعی مردم تبت سودمندترین ابزار است.» به عبارت روشن تر تبت نه تنها به عنوان اهرمی داخلی بلکه اهرمی خارجی از سوی حریفان بین المللی پکن مورد استفاده قرار می گیرد و این به معنای علاقه و توجه به سرنوشت مردم تبت نیست.
رابطه با دالایی لاما برای سیاستمداران غرب نه تنها به آنان چهره یی طرفدار حقوق بشر می دهد بلکه این امکان را ایجاد می کند تا در برابر چین به موضع گیری بپردازند؛ آنها با نزدیک شدن به رهبر تبت خود را افرادی خیراندیش نشان داده و در غیر این صورت رو به سوی قدرت رسانه یی می آورند. این رویکرد به این دلیل است که از چندین سال پیش نه تنها دیپلمات ها و سیاستمداران بلکه بزرگان هالیوود نیز به طور غیرمستقیم با مساله تبت در ارتباط هستند، به عنوان مثال «ریچارد گر» ستاره هالیوود که از جمله معروف ترین بودیست ها به شمار می آید.پرداختن به مساله تبت پیامدهایی کاملاً قابل محاسبه دارد و به هر صورت از پرداختن به مساله تایوان با آن زرادخانه بزرگش به مراتب بی خطرتر است. پرزیدنت بوش قبل از ملاقات با دالایی لاما در اکتبر گذشته، خبر این ملاقات را به اطلاع مقامات چینی رسانده بود. اگرچه رهبر مذهبی تبت پیش از آن سه بار به کاخ سفید رفته بود اما این ملاقات اخیر بدون حضور خبرنگاران و نه در دفتر کار رئیس جمهور بلکه در اقامتگاه شخصی وی صورت گرفت. علاوه بر آن دالایی لاما در این سفر «مدال طلایی شرافت» را که مهم ترین نشان اعطایی کنگره امریکا است، دریافت کرد و بوش هم در آن مراسم حضور داشت. بلافاصله پس از آن چین گفت وگوهای مشترک با امریکا در مورد ایران را متوقف کرد. رئیس جمهور امریکا خود به خوبی می داند که بهره گیری از مساله تبت بدون وجود دالایی لاما امکان پذیر نیست و نمی توان تنها به بهانه برقراری دموکراسی و آزادی در مورد آن سرزمین موضع گیری کرد.
اپوزیسیون ایالات متحده هم منافع زیادی در پرداختن به مساله تبت دارد. به همین دلیل بود که رئیس کنگره امریکا یعنی «نانسی پلوسی» کوتاه زمانی قبل از سفر به همه اعلام کرد که به دارامسالا نیز می رود و با دالایی لاما ملاقات خواهد کرد. او گفت؛ «این بهترین زمان برای یافتن راه حلی از سوی پکن است؛ راه حلی که تضمین کننده حقوق اساسی یکایک مردم تبت باشد.» ناگفته پیداست که هیچ سیاستمدار امریکایی نمی تواند نسبت به مساله تبت تجاهل کرده و سکوت پیشه کند.
اما پرداختن به تبت برای دیگر قدرت جهانی یعنی هند هم از اهمیتی خاص و مستقیم برخوردار است. همین چند روز پیش بود که «جیابائو» نخست وزیر چین گفت؛«از آنجایی که مساله تبت در مناسبات ما با هند از اهمیتی ویژه برخوردار است، دولت چین از اقدامات هند در این مورد استقبال می کند.» منظور نخست وزیر چین از اقدامات هند هم همان سرکوب و زندانی کردن تظاهرکنندگان تبتی مقیم هند بود.این تشکر پکن برای دولت دهلی علاوه بر آرامش نوعی نگرانی نیز به همراه دارد زیرا قدردانی جیابائو از یک سو می تواند مشاجرات داخلی شبه قاره را افزایش دهد و در حال حاضر هم انتقادات زیادی نسبت به سیاست دولت سینگ در قبال تبتی ها وجود دارد. اما از سوی دیگر«مان موهان سینگ» نخست وزیر هند اهمیت زیادی برای روابط خوب با همسایه بزرگش چین قائل است زیرا هیچ کس نمی تواند این واقعیت مهم را نادیده بگیرد که تنها در صورت ادامه اشغال تبت توسط چین است که هند می تواند از داشتن مرزهای مشترک با آن کشور اطمینان داشته باشد.
«پراناب موکرجی» وزیر خارجه هند روز دوشنبه گذشته در پارلمان این کشور حضور یافت تا به تشریح اقدامات دولت در ارتباط با تبت بپردازد. جالب آنکه نمایندگان پارلمان هند هیچ گونه اعتراضی نسبت به سخنان موکرجی نشان ندادند و او هم تنها به اظهار تاسف نسبت به خشونت و مرگ افراد بی گناه بسنده کرد. اما چیزی نگذشت که «جرج فرناندز» وزیر سابق دفاع هند عدم محکومیت سرکوب قیام لهاسا را شرم آور خواند و پس از آن بود که بخش اعظم نمایندگان اپوزیسیون به نشانه اعتراض صحن پارلمان را ترک کردند.مدت ها است که تبتی های تبعیدی در هند حکم توپ بازی عرصه سیاست را دارند. آن هنگام که در سال 1960 اولین نخست وزیر هند یعنی«جواهر لعل نهرو» از دالایی لاما و هزاران تن از پیروان او خواست به عنوان تبعید به هندوستان بیایند، تنها قصد نشان دادن تصویری انسان دوستانه از خود را نداشت. در آن زمان روابط چین و هند در نقطه حضیض خود بود و این وخامت روابط دو سال بعد منجر به جنگ در مرزهای این دو قدرت بزرگ آسیایی شد. بخشی از اختلاف میان چین و هند (علاوه بر مناطقی در شرق مرزهای مشترک) بر سر منطقه یی به نام «آکسای چین» بود که در خاک تبت و در مرز کشمیر قرار دارد؛ منطقه یی که در سال های دهه پنجاه توسط ارتش خلق چین اشغال و از سکنه خالی شده بود. این منطقه کوهستانی که هنوز هم غیرقابل دسترسی و تقریباً خالی از سکنه است، مورد ادعای هند قرار گرفت و این در حالی بود که دهلی هیچ کنترلی بر آن منطقه نداشت اما پس از آن جنگ مرزی چین توانست حکمرانی خود بر آکسای چین را تثبیت کند.
علاوه بر آکسای چین، بیش از هر چیز مساله «دولت در تبعید» تبت در شمال دارامسالا هم به عنوان موضوع مورد اختلاف باقی ماند. با وجود اعمال محدودیت های ویژه برای تبعیدیان تبتی از سوی دولت هند، پکن همچنان از حضور و فعالیت های دالایی لاما در خاک آن کشور ناخشنود است.
دولت هند تنها تا زمانی نسبت به حضور تبعیدیان تبتی در دارامسالا شکیبایی نشان می دهد که آنها از هرگونه فعالیت سیاسی علیه پکن خودداری کنند. این رویکرد بخش اصلی «سیاست هند در قبال چین» را تشکیل می دهد. هنگامی که در سال 1989 جایزه صلح نوبل به دالایی لاما تعلق گرفت، دولت هند از نمایندگان پارلمان خواست از هرگونه اظهارنظر و شرکت در جشن های مربوط به این جایزه خودداری کنند. با توجه به نزدیک شدن این دو قدرت بزرگ به یکدیگر و گرم شدن روابط آنها در سال های گذشته که حتی مانورهای مشترک نظامی را هم امکان پذیر ساخته است، دولت هند به هیچ عنوان نمی خواهد مساله تبت بر این روابط سایه افکند. دادستان کل سابق هند و فعال حقوق بشر یعنی«سلی سورابچی» دولت هند را متهم می کند که با شدت بخشیدن به تلاش های خود علیه تبتی ها قصد جلب نظر مقامات پکن را دارد.با این حال اختلاف بر سر منطقه آکسای چین به هیچ عنوان رفع نشده است. کمیسیون چندجانبه یی هم که از سه سال پیش در ارتباط با برقراری مرزهای باز فعالیت می کند، هنوز به هیچ نتیجه یی دست نیافته است. اگرچه دهلی نشانه هایی مبنی بر آمادگی خود برای چشم پوشی از برخی ادعاها و مصالحه با پکن نشان داده اما هیچ یک از این نشانه ها به نتیجه قطعی نرسیده است، اما هم دهلی و هم پکن در این مورد که هیچ یک خواهان درگیری نیستند، اطمینان کامل دارند. بدین ترتیب مساله تبت برای هند هم به عنوان ابزار و برگ برنده یی برای مواقع خاص مطرح است.
آلمانی ها هم مکانیسم های مناقشه تبت را از مدت ها پیش جنبه معنوی داده اند. «کریستیان شوارتز شیلینگ» سیاستمدار عضو اتحادیه دموکرات مسیحی می گوید؛ «حقوق بشر در قرن 21 تبدیل به فاکتوری تعیین کننده می شود.» او که فارغ التحصیل زبان و ادبیات چینی است، به مانند بسیاری دیگر از سیاستمداران آلمان روابط بسیار نزدیکی با دالایی لاما دارد.
هدف «آنگلا مرکل» در سفرهای طولانی خود به چین و اخیراً به هند این بود که از میزان احتیاط این دو قدرت بزرگ آسیایی در برخورد با مساله غامض تبت آگاه شود. واکنش شدید چین نسبت به استقبال از دالایی لاما در کاخ صدراعظم آلمان حداقل این نتیجه را داشت که آلمان در مورد زمان و کیفیت سفر بعدی دالایی لاما به آن کشور تعمق بیشتری داشته باشد. دالایی لاما در ماه مه بار دیگر به آلمان سفر خواهد کرد و جالب آنکه تا به امروز در برنامه سفر وی ملاقات با مرکل گنجانده نشده است. مرکل به خوبی می داند که دولت آلمان در زمان «هلموت کهل» تا چه اندازه در مقابل پکن محتاطانه رفتار می کرد. اواخر دهه هشتاد بود که «پترا کلی» سیاستمدار عضو حزب سبزها تبت را به کانون توجه آلمان ها کشاند و با این سوال از دولت غوغایی به پا کرد؛ «چه اشکالی دارد که دولت آلمان نیز به مانند دولت ایرلند در سال 1983 از دالایی لاما به عنوان میهمان دولت استقبال رسمی به عمل آورد یا به مانند دولت هند او را میهمان ویژه بداند؟» پاسخ صادقانه به این پرسش می توانست این باشد؛ از آنجایی که دولت چین همواره نسبت به مساله آلمان واحد نظر مثبت داشت، پس بن به هیچ روی اجازه نمی دهد در سیاست آلمان در قبال چین شک و تردیدی ایجاد شود.
بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که تبت همواره به عنوان یک ابزار و نه چیز دیگر در معادلات جهانی از اهمیت ویژه یی برخوردار بوده و هست.