*برای مخاطبان ما بخشهایی از جریان مقاومت 33 روزه حزبالله لبنان را تشریح کنید و خوشحال خواهیم شد که ما را در جریان برخی ناگفتههای این مبارزه قرار دهید.
** احمد قصیر: قبل از این که بخواهم در این خصوص مطالبی را ارائه کنم باید یادآور شوم که حزبالله شروع کننده جنگ نبوده و به مستندات آن اشاره کنم. حزبالله طبق وعدهای که سید حسن نصرالله به خانوادههای اسرای لبنانی داده بود که سعی میکند فرزندان آنها را آزاد کند ـ به عنوان مقابله به مثل دو نظامی اسرائیلی را اسیر کرد.
اسرائیل و آمریکا بعد از حادثه سال 2000 توافق کرده بودند که حزبالله را باید از لبنان حذف کرد. تعبیرشان این بود که ماری وجود دارد که سر آن در تهران، وسط آن در سوریه و دم آن در لبنان قرار دارد و مناسبترین جایی که میشود به این مار لطمه زد از طریق دم آن است (چرا که حزبالله نزدیک به اسرائیل بود و بیشتر میتوانست به اسرائیل زیان برساند).
قرار بود در ماه جولای مصادف با رمضان حمله به حزبالله را انجام دهند؛ بدین طریق که حین سخنرانی سیدحسن نصرالله در روز قدس، هواپیماهای اسرائیلی بر فراز بیروت قرار گیرند و از این طریق هم سیدحسن و هم کل شخصیتهای طرفدار وی را بزنند و تا میتوانند از رزمندگانی که در مراسم شرکت کردهاند، قتل عام نمایند و از آن به بعد جنگ را شروع کنند.
نقشه آمریکا و اسرائیل این بود، اما گرفتن اسرا دو ماه قبل از این نقشه باعث شد اجرای آن جلو بیفتد. بوش و اولمرت هر دو افرادی نیستند که نظامی باشند و مسائل نظامی را خوب بفهمند، اما شارون فرق داشت. وی فردی آگاه به مسائل نظامی بود و میدانست قدرت حزبالله چه قدرتی است. به هر حال بوش از اولمرت خواست این نقشه را زودتر از وقت اجرا کند. رئیس ستاد مشترک اسرائیل اعتراض کرد که ما هنوز برای این حمله آمادگی نداریم اما به هر حال دستور صادر شده بود و به همین خاطر حمله را آغاز کردند.
نقشه آنها این بود که در هفته اول آنقدر مناطق حزبالله در لبنان را بمباران کنند که بخش اعظم نیروهای ما از بین بروند. بعد از هفته اول حمله زمینی به لبنان شروع میشد و همزمان نیروی هوایی اسرائیل به سوریه، و آمریکا به ایران حمله میکرد که به زعم خودشان این مار را در آن واحد ضعیف کنند.
البته آمریکاییها نمیخواهند با ایران بجنگند اما آن زمان میخواستند ضربه سنگینی به ایران وارد کنند که شرایط آمریکا را قبول کند. این نقشه را در لبنان شروع کردند و بیش از هزار نقطه از مراکز حزبالله را به کلی نابود کردند. بعد از یک هفته بمباران سید حسن نصرالله در تلویزیون حاضر شد و اعلام کرد که حزبالله حتی یک شهید هم در این بمباران نداده است.
دلیل این که حتی یک نفر هم در این بمباران شهید نشد این بود که حزبالله برای اوضاع فوقالعاده نقشه کشیده بود و بعد از گرفتن 2 اسیر همه مناطق خود را تخلیه کرده بودند و از مردم دعوت کردند از منطقه خارج شوند؛ بنابراین موفق نشدند اهداف هفته اول را به انجام رسانند.
در روز پنجم، آقای احمدینژاد در ایران اعلام کرد که کشتیهای جنگی آمریکا در خلیج فارس در گروگان ما هستند. بوش متوجه معنی این حرف نشد و به همین خاطر حزبالله یکی از ناوچههای اسرائیل را با یک موشک منهدم کرد که بوش معنی حرف آقای احمدینژاد را متوجه شود. بوش امروز به خوبی درک نموده که ایران میتواند ظرف 15 یا 20 دقیقه کل کشتیهای آمریکایی حاضر در خلیج فارس را منهدم کند و حتی اگر مناطقی از تهران یا اصفهان را بزنند، کل کشتیهای آنان در منطقه منهدم خواهد شد.
*نحوه عملکرد نیروهای مهاجم بعد از هفته اول جنگ به چه صورت بود و آیا به اهدافشان دست یافتند؟
**احمد قصیر: رئیس ستاد مشترک اسراییل بعد از هفته اول اعلام کرد که هر جا از لبنان را که فکر میکردیم حزبالله حضور دارد، زدهایم و کار خاص دیگری در توانمان نیست که انجام دهیم لذا باید فضا را برای آتشبس و مذاکرات آماده کرد. اما این جا بوش خود به عنوان فرمانده جنگ وارد قضیه شد و اعلام کرد آتشبس نخواهیم کرد و جنگ را ادامه میدهیم. اسرائیلیها هم از درخواست آمریکا سوءاستفاده کردند و لیستی از سلاحهای جدیدی را که آمریکا به آنها نمیداد، از دولت ایالات متحده خواستند. بمبهای خوشهای نسل جدید، بمبهای هوشمند و خیلی از سلاحهای جدیدی که فقط در اختیار ارتش آمریکا بود در این لیست وجود داشت.این سلاحها در اختیار اسرائیل قرار گرفت و حمله زمینی شروع شد اما شکست مفتضحانه اسرائیل در حمله زمینی آغاز شد.
نسل چهارم تانک مرکاوا به بهترین تانک دنیا معروف بوده است. این تانک اهداف را تا شعاع 6 کیلومتری مورد اصابت قرار میدهد.
بچههای مقاومت در سه روز اول اجازه دادند این نیروها به مناطقی مثل خیام و عیتا الشعب وارد شوند. در خیام 35 تانک مرکاوا وارد شد که برای فتح یک شهری با مشخصات خیام، 35 تانک واقعاً زیاد بود اما توسط چند نفر از بچههای مقاومت، از 35 تانک 23 تانک منهدم شد. اسرائیلیها در تلویزیونهای خود میگفتند که ما نفهیدیم تانکها چگونه منهدم شد. نتیجه این افتضاح این شد که کشورهایی مثل ترکیه یا آمریکا که 400 تانک مرکاوا سفارش داده بودند قراردادها را به هم زدند. خود دولت اسرائیل هم اعلام کرد که تولید مرکاوا را متوقف میکند و اعتراف کردهاند که خسارت صنایع جنگی اسرائیل بیش از خسارتهای خود جنگ بوده است.
در عیتا الشعب نتوانستند نیروهای زمینی را بفرستند به همین خاطر با هلیکوپتر نیروهای چترباز را وارد مدرسهای کردند که اطلاع داشتند نیروهای حزبالله در آن قرار دارند. هلیکوپتر که وارد مدرسه شد حدود 40 سرباز پیاده شدند و درست همان لحظهای که هلیکوپتر در حال اوجگیری بود کل مدرسه منفجر شد چرا که نیروهای ما قبل از خارج شدن از مدرسه آن را بمبگذاری کرده بودند.
این دو مورد، مشتی نمونه خروار از مناطقی است که اسرائیلیها سعی کردند از زمین حمله کنند و با این مشکلات مواجه شدند. حتی به این بسنده کرده بودند که به منطقهای از بنت جبیل برسیم که سیدحسن نصرالله در سال 2000 در آنجا سخنرانی کرده بود و گفته بود اسرائیل از خانه عنکبوت سستتر است. میخواستند از این طریق یک کار تبلیغاتی انجام دهند و در این راه واقعاً سعی کردند و کشته دادند، چند هلیکوپتر، یک هواپیمای جنگی و دو ناوچه از آنها منهدم شد اما به این منطقه هم نرسیدند. اسرائیل اعتراف کرد که در این جنگ 124 تانک مرکاوای نسل چهارم را که گران قیمتترین تانک دنیاست، از دست داده است.
اسرائیل نیروهای کماندویی خاصی دارد اما هر وقت این نیروها با حزبالله مواجه شدهاند شکست خوردهاند و اسرائیل مجبور شد به دنبال ایجاد یک گروه دیگر باشد. گولها یا گروه جاویدان همان نیروهایی هستند که در آن سر دنیا به فرودگاه عنتبه حبشه حمله کرده بودند و برای اسیر کردن چند فلسطینی کل فرودگاه را منهدم نمودند و موفق به آزادی گروگانهای اسرائیل شدند اما همین گروه در لبنان در اولین عملیاتشان علیه مقاومت اسلامی در انصاریه 13 کشته دادند.
از نظر خودشان این گروه برایشان مهم بود که حاضر بودند مابقی اجساد آنها را با کل اسرای لبنان و شهدا مبادله کنند.
*مردم لبنان و مخصوصاً ساکنان نواحی جنوب در جنگ چه وضعیتی داشتند؟
** احمد قصیر: مهمتر از خود جنگ، مراقبت از مردم بود. حزبالله در این مدت فقط درگیر جنگ نبود. در مناطق جنگی 1/5 میلیون نفر لبنانی زندگی میکنند. حزبالله یک دولت نیست و دولت لبنان هم هیچ کاری برای مردم نکرد مخصوصاً چون این مناطق شیعه هستند دولت اهمیتی به مردم نمیداد اما حزبالله کمک رسانی به مردم را آغاز کرد و مشکل مسکن و مایحتاج همه آوارگان را حل کرد.
دولت لبنان در این جنگ مزدور اسرائیل بود و همکاری همهجانبهای با اسرائیل انجام داد. وزیر مخابرات لبنان کل شبکه مخابراتی لبنان را برای اسرائیلیها قابل نفوذ گذاشت و به همین خاطر امکان استفاده از تلفن ثابت، موبایل و بیسیم برای ما وجود نداشت.
بسیاری از کارشناسان نظامی متعجبند که در طول جنگ 33 روزه نیروهای مقاومت چگونه با هم در ارتباط بودهاند. اسرائیلیها تاکید میکردند که نیروهای لبنانی قسمت ـ قسمت شدهاند و امکان ارتباطی بین این گروههای به هم ریخته ندارد. در پاسخ به این حرفشان سیدحسن نصرالله در تلویزیون دستور مستقیم حمله به ناوچه را میدهد و به مخاطبان میگوید به ناوچه اسرائیلی نگاه کنند. این برای اولین بار در تاریخ است که فرمانده جنگ در پخش مستقیم تلویزیونی فرمان حمله صادر میکند. دقت و هماهنگی بین نیروها و فرمانده حزبالله برای اسرائیلیها و دیگران قابل فهم نبود.
اما در مورد رسیدگی به مسائل مردم، درست همان زمانی که حزبالله درگیر جنگ سختی است در مقابل نیروی دریایی، هوایی و زمینی ارتش اسرائیل با پشتیبانی امریکا و برخی کشورهای اروپایی و به عبارتی همه دنیا علیه حزبالله وارد عمل شدهاند اما سیدحسن نصرالله هیچ وقت مردم از یاد نمیبرد. حزبالله همزمان با اوج درگیریها، مردم را از مناطق جنگی به مناطق امن منتقل کرد و مسکن و مایحتاج زندگی را برایشان فراهم نمود و مسائل پزشکی مردم را حل کرد.
جالب است بدانید که در طول این 33 روز، 1300 عمل زایمان صورت گرفت یعنی خیلی بیش از کل آمار شهدا، کودک لبنانی متولد شده است.
سیدحسن نصرالله همیشه به نیروهای مقاومت سفارش میکرد که مردم ذلیل نشوند و عزت و کرامت مردم باید حفظ شود و این برای سیدحسن مهم است. چون فهمید دولت لبنان سعی میکند عمداً مردم را ذلیل کند و روابط مردم را حزبالله را قطع نماید و بگوید حزبالله عامل بیچارگی شما بوده است اما بحمدلله دشمن نتوانست مردم ما را ذلیل کند.
*وضعیت داخل لبنان و نوع مواجهه گروههای مخالف حزبالله معروف به گروههای 14 مارس با حزبالله چگونه بوده است؟ با توجه به موضعگیری حزبالله در خصوص ساقط شدن دولت فعلی، وضعیت این مواجهه در آینده به کجا خواهد انجامید؟
**احمد قصیر: آقای شئال ایوب سردبیر روزنامه الدیار یک مسیحی مارونی است. او اسم خوبی برای این گروهها گذاشت. گفت به اینها نگوییم گروههای 14 آذر، بلکه باید بگوییم «یهود داخل»؛ یعنی یکسری یهودی صهیونیست در اسرائیل وجود دارد و یکسری هم در داخل لبنان حضور دارند. به نظر من هم این اسم متناسبی برای آنهاست؛ چرا که این گروهها حتی از یهودیان اسرائیل بیشتر به اسرائیل کمک کردند.
قبل از این جنگ، این گروهها حالت هجومیبا حزبالله داشتند و سعی میکردند سلاح حزبالله را بگیرند. سید حسن نصرالله در مقابل این هجوم گفت که گروههای داخلی لبنان با هم مذاکره کنند. به همین خاطر 8 جلسه مذاکره انجام شد و حزبالله در مذاکرات پیروز گردید.
مذاکرات به این نتیجه رسید که باید استراتژی دفاعی لبنان را با حضور حزبالله تدوین کنند. به همین خاطر گروههای داخلی به اسرائیل اعلام کردند که ما در مذاکرات شکست خوردهایم و باید خودتان از این به بعد وارد عمل شوید. آمریکا جرات نمیکند خودش به طور مستقیم وارد جنگ با حزبالله شود؛ چرا که در صورت شکست آبروریزی آن به مراتب بیشتر خواهد بود. آمریکا اگر در عراق ظرف 4 سال 4 هزار نفر کشته داد اما در لبنان در یک ماه این مقدار را کشته خواهد داد. به همین خاطر به اسرائیل ماموریت داد که حزبالله را خلع سلاح و نابود کنند.
در زمان جنگ، یهودیان داخل یعنی جنبلاط، جعجع و حریری تمام همکاریها را با اسرائیل داشتند و فکر میکردند طبق وعده خانم رایس، حزبالله رفتنی است. چرا که رایس گفته بود شما کار خود را انجام دهید فردا اگر سیدحسن نصرالله زنده بود میتوانید او را در گوانتانامو ببینید و واقعاً هم قسمتی از گوانتانامو و بخشی از زندانهایی در فلسطین اشغالی را برای نیروهای مقاومت لبنان خالی کرده بودند.
گروههای یهود داخل که قبل از جنگ منافقانه عمل میکردند با وعده خانم رایس چهره اصلی خود را نشان دادند و با اسرائیل همکاری کردند. حتی آقای سعد حریری در روزهای اول جنگ اعلام کرد که ما حزبالله را در پایان جنگ محاکمه خواهیم کرد. جنبلاط و دیگران هم گفتند تا حزبالله خلع سلاح نشود، جنگ متوقف نمیشود. کار به جایی رسید که وزیر کشور لبنان گفت تا حزبالله خلع سلاح نشود جنگ را متوقف نمیکنیم یعنی خود را نیز با طرف اسرائیلی دانست.
این گروهها بعد از جنگ رسوا شدند و حالا حالت تدافعی دارند و سعی میکنند خودشان را در صحنه سیاسی نگه دارند. سید حسن نصرالله با اخلاق خاص خود اعلام کرد که به مردم اطمینان میدهم که ما پیروزیم و به دشمانمان در داخل اطمینان میدهیم که ما از آنها انتقام نخواهیم نگرفت. به همین خاطر آنها الان سعی میکنند از طریق مذاکره و به قول خودشان حرکتهای قانونی دوباره سلاح حزبالله را بگیرند. بعد از آتش بس مطرح کردند که نیروهای سازمان ملل در جنوب لبنان مستقر شوند و حزبالله را خلع سلاح کنند و طبق بند 7 منشور ملل متحد قعطنامهای صادر شود که این نیروها بتوانند به حزبالله حمله کنند.
اما حزبالله قبول نکرد و گفت در این صورت به این نیروها حمله خواهد کرد. حزبالله گفت در صورتی که میخواهید قطعنامهای تصویب کنید باید براساس بند 6 باشد و سرانجام هم آمریکاییها پذیرفتند. طبق بند 6، نیروهای سازمان ملل حق دخالت ندارند بلکه فقط میتوانند جلوی درگیری را بگیرند.
بر همین اساس، 15 هزار نیروی سازمان ملل وارد لبنان شد و 15 هزار نفر از ارتش لبنان نیز در این منطقه مستقر شدند. گروههای یهودی داخل تصور کردند که این 30 هزار نیرو در صورت عوض شدن رئیسجمهور و فرمانده ارتش، میتوانند با دستور رئیسجمهور جدید حزبالله را خلع سلاح کنند. به همین خاطر قبل از اینکه چنین جنگی ایجاد شود حزبالله برای پیشگیری از این حرکت، اعلام کرد که کابینه باید عوض شود و حزبالله و متحدینش حداقل باید یک سوم به اضافه یک نفر از وزرای کابینه را تشکیل دهند تا کابینه نتواند هیچ قانونی علیه مقاومت تصویب کند.
در مرحله کنونی این گروهها زیر بار این قضیه نرفتهاند و قبول نکردند که کابینه وحدت ملی را تشکیل دهند.
در حال حاضر حرکت دوم حزبالله دعوت از مردم با حضور در خیابانها خواهد بود و در چنین حالتی حزبالله دیگر کابینه وحدت ملی را هم قبول نخواهد کرد بلکه خواهان یک انتخابات زودرس خواهد شد،؛ چرا که ما معتقدیم انتخابات قبلی مجلس جعلی بود و این گروهها از خون رفیق حریری و از عواطف مردم سوءاستفاده کردند. الان اکثریت مردم مخالف یهودیان داخل و موافق حزبالله هستند.
فقط خود حزبالله، جنبش امل و میشل عون بیشتر از دو سوم جمعیت طرفدار دارند؛ چرا باید در مجلس کمتر از یک سوم نماینده داشته باشند؟ اگر این را هم قبول نکنند درخواستهای بیشتر به وجود خواهد آمد و آخرین مرحله در این جنگ سیاسی این است که حزبالله اعلام کند باید از مردم لبنان آمارگیری کرد.
جالب است بدانید که آخرین آمارگیری در لبنان در سال 1943 بوده است. 63 سال قبل یک آمارگیری کردند و دیگر جرات نمیکنند آمار بگیرند. دلیل آن این است که در حال حاضر شیعیان در لبنان 45 درصد هستند و متعاقباً باید 45 درصد کابینه را در دست بگیرند، مسیحیان 25 درصد، اهل سنت 25 درصد و دروزیها 5 درصد جمعیت لبنان را تشکیل میدهند. البته این گروهها در مذاکرات تا حدود زیادی شرایط را قبول کرده بودند اما دوباره سفیر آمریکا وارد عمل شد و گفت نباید به حزبالله امتیازی بدهید. به هر حال در صورت ادامه این وضعیت خیابانها و تظاهرات مردمیخواهند بود که حرف آخر را میزنند.
*تاثیر جنگ 33 روزه بر جهان اسلام و جنبشهای اسلامیسراسر جهان چگونه بوده است و آیا در این خصوص اخبار خاصی دارید؟
**احمد قصیر: تاثیر حرکت سید حسن نصرالله فقط روی مسلمانان هم نبوده است. در منطقه خیلی از مسیحیان و حتی یهودیان مخالف اسرائیل طرفدار حزبالله شدهاند و خیلی از اهل تسنن به مذهب شیعه گرویدهاند. به غیر از مسائل مذهبی، اخبار گستردهای از حضور مسیحیان در کلیساهای سراسر دنیا مخابره شده که برای پیروزی سید حسن نصرالله دعا کردند و برای وی شمع روشن کردند.
در سوریه، خیلیها با حزبالله و شیعیان لبنان مخالف بودند اما در این جنگ واقعاً همکاری خوبی با مردم لبنان کردند. در روزهای جنگ در حدود 300 هزار نفر لبنانی به سوریه رفتند و مردم سوریه آنها را در خانههای خود اسکان دادند.
در دانشگاه الازهر مصر که مخالف تشیع بود، برای اولین بار عکس سیدحسن نصرالله را نصب و اعلام کردند که رهبر ما ایشان است. بسیاری از مردم جهان عرب پیشنهاد کردند که سید حسن نصرالله رهبر جهان عربی باشد.
بسیاری از کسانی که با مقاومت کار میکنند مسیحی، سنی یا دروزی هستند. مردم کشورهایی چون مصر و تونس که جرأت حرف زدن را از آنها گرفته بودند، میگفتند که ارتش عربی به چه دردی میخورد. 22 کشور که ارتش عربی را تشکیل دادهاند و بیش از 2 میلیون نفر با خرجهای هنگفت در این ارتش حضور دارند، چه دردی از امت عربی دوا کردهاند. این همه خرج نکنید و به جای آن هستههای مقاومت شبیه به حزبالله را ایجاد کنید.