آرین پورقدیری
با تحولات جدید در اسپانیا و پیروزی سوسیالیست ها در انتخابات پارلمانی ماه پیش و رای نمایندگان این کشور به خوسه لوئیس ساپاته رو به عنوان رئیس جمهور و معرفی کابینه جدید توسط او، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه می کند تعداد و حضور فعال زنان در این کابینه است به طوری که برای اولین بار در این کشور تعداد وزرای زن (9 نفر)، بیشتر از وزرای مرد (8 نفر ) است.
و نکته جالب تر اینکه خانم کارمه چاکون، یکی از سیاستمداران برجسته حزب سوسیالیست اسپانیا به سمت وزارت دفاع منصوب شده که این برای اولین بار در تاریخ این کشور است که یک زن به این سمت انتخاب می شود.در گذشته بر این اعتقاد بودند که سیاست عرصه یی است مردانه و جنس زن با حوزه های فکری عاطفی و به زعم آن روز غیرعقلانی اش نمی تواند در این عرصه جایگاهی داشته باشد. در همان دوره بود که زنان به دلیل محرومیت از تحصیل و زندگی در محیط خارج از خانه و صرفاً مشغولیت به امور خانه و تربیت فرزندان توجه و اطلاع چندانی به امور عمومی نداشتند و با کناره گیری از این گونه مسائل موجبات دامن زدن به این اعتقاد را فراهم می کردند. اما با گسترش سواد و آموزش در جهان و همه گیر شدن آن و خارج شدن تحصیلات از انحصار ذکور شاهد آگاهی بیشتر زنان در عرصه های گوناگون علمی، هنری، اجتماعی و سیاسی شدیم به گونه یی که در قرن 19 در اروپا جنبش ها و حرکاتی شکل گرفت که موجب باز شدن عرصه اجتماع بر زنان و به دست آوردن حقوق نسبی آنها شد و همین امر باعث کسب حق رای برای این جنس و پایان دوران فترت و گوشه نشینی شد. البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که قبل از این دوران بحث حضور زنان در عرصه اجتماع بارها توسط فیلسوفان و اندیشمندانی مطرح شد ولی فقط به صورت یک نظر و رای شخصی باقی مانده و مورد تامل جدی قرار نگرفته بود چنان که دیده می شود یکی از قدیمی ترین فیلسوفان یونانی یعنی افلاطون دو جنس را در کنار هم در عرصه آموزش و فعالیت های اجتماعی قرار می دهد.
اما تمام این تلاش ها و تفکرات زمانی مورد تامل جدی قرار گرفت که در قرن 19 زنانی از بطن جوامع غربی سر برآوردند که در برابر قواعد تلخ و زن ستیز قبلی گردن کشیده و دست به مبارزه برای احیای حقوق حیاتی و طبیعی خویش زدند. از جمله اولین این بدعت گذاران اصول قدیم و پایه گذاران اصول جدید خانم ولستون کرافت بود که با نوشته های خود در این زمینه گامی مهم در شکل گیری جنبش فمینیستی در اروپا برداشت. اینک سال ها از آن زمان ها می گذرد. در بسیاری از جوامع دیگر سنگینی غل و زنجیر های سنت ها و افکار پوسیده قدیمی بر گردن زنان سنگینی نمی کند و گرچه هنوز در بسیاری جوامع جهان سوم زن به عنوان جنس دوم محکوم به خانه نشینی و اطاعت است اما این را باید در نظر داشت که موجی که از میان دریا به پا می خیزد با کمی وقفه آب های دورتر را به حرکت درمی آورد و سرانجام به ساحل ایمن مقصود می رسد. اینک در بسیاری نقاط با نهادینه شدن اصول لیبرالیسم مبتنی بر آزادی و دموکراسی مبتنی بر برابری، زنان با فضای بازتری روبه رو هستند تا نه به عنوان مدعی جدید بلکه به عنوان یک فرد، یک انسان، یک استعداد و یک نیرو در عرصه های گوناگون سیاسی، اجتماعی، هنری و علمی به فعالیت بپردازند و فارغ از بی انصافی ها و تفکرات زن ستیزانه یا حتی مرد ستیزانه در جهت تعالی خود و جامعه شان گام بردارند. در حالی که زمانی در یونان باستان به لحاظ اجتماعی زن را جزء شهروندان محسوب نکرده و با او همچون برده یعنی دشمن اسیر شده که جرمش هم دشمنی بود و با ذلت برخورد می کردند. امروزه در نتیجه تحولات ذهنی که از دو قرن پیش شروع شد چنان اصول معارض در هم ریخته است که اینک زنان حدود 18 درصد از کل کرسی های پارلمانی دنیا را به خود اختصاص داده اند و در حال حاضر 7 نفر از 150 شخصیت اول کشورهای دنیا و 8 تن از 192 رئیس دولت را زنان تشکیل می دهند.
البته شاید این ارقام در نگاه اول به دلیل عدم تناسب چندان جالب به نظر نیاید ولی زمانی می توان پی به اهمیت این آمار برد که بدانیم جنس یا به عبارت بهتر قشری که زمانی از حق رای هم محروم بود اینک در دنیا پست های کلیدی را به دست می گیرد و چنان جوامع و خود زنان به خود اطمینان کرده اند که عده یی با طرح این نظر که جنگ ها ناشی از خوی تهاجمی و خشونت بار مردان است به این باور رسیده اند که طبع لطیف و نرم سیاستمداران زن جهان را به سوی صلح و تفاهم به پیش می برد و شاید در نتیجه تجربیات تاریخی است که امروز دنیا دریافته است که آنچه قدرت (نه لزوماً در معنای سخت آن) را می آفریند، کیاست و تخصص و مهارت است نه خشونت و لطافت زنانه یا مردانه و بر همین اساس است که در اسپانیا فارغ از تعصبات جنسی یک زن به وزارت دفاع گمارده می شود. امروزه نه در اروپا بلکه در شرق نیز جوامع با آگاهی از حقوق و توانایی زنان درصدد برآمده اند از قابلیت آنها بهره ببرند. چنان که در بعضی کشور ها چون پاکستان به رغم تمامی محرومیت ها و محدودیت های اجتماعی که رودرروی زنان قرار دارد بدعتی جدید روی داده و خانم بوتو منبع تاثیرات زیادی در این کشور شد و خانم فهیمه میرزا به ریاست مجلس این کشور انتخاب شده است. درست است که عده یی با استناد به این گفته که فلسفه فمینیسم ریشه در اصول دموکراسی و لیبرالیسم دارد و از آنجا که در کشور هایی چون پاکستان اصولاً برابری و آزادی مبنا و معنای واقعی ندارد نتیجه می گیرند که حضور زنان در عرصه سیاسی و اجتماعی این کشور نمی تواند ناشی از پذیرش اصل برابری زن و مرد باشد بلکه این امر بخشی از روند بازی سیاسی قدرت ها در این جوامع است. نباید از نظر دور داشت که گرچه این استدلالات به طور کامل از حقیقت دور نیست ولی باید همیشه به یاد داشت که درگیری در اصول فلسفی صرف و قرار دادن هر چیز در قالب و فرمول ایدئولوژی ها گاهی معنی «فلسفه بازی» پیدا کرده و نه تنها انسان را به حقیقت نرسانده و از آن دور می کند بلکه باعث می شود با غوطه ور شدن در اصول نظری واقعیت های موجود در دنیا نادیده انگاشته و انکار شود و در این موقع است که به قول ابن سینا چنان فرد در عوالم خود شناور می شود که هیچ برهانی جز ضرب و شتم آنها را به خود نمی آورد و از قید صغری و کبری ها رها نمی کند.
در دید بدبینانه اگر در کشوری چون پاکستان انتخابات و به قدرت رسیدن مقامات سیاسی بر اساس انتخابات فرمالیته هم باشد، این نکته که زنان هم در این بازی سیاسی هم دوش مردان در حرکت و امتیازگیری هستند خود اتفاقی جدید است که در این کشورها سابقه کم دامنه یی داشته است. البته این نکته کاملاً مورد قبول است که در این جوامع آزادی و برابری به معنای واقعی و به طور عمومی وجود نداشته و رقابت سیاسی در انحصار زنان و مردان خاص با پایگاه ها و پشتوانه های گروهی و حزبی خاص است ولی اینکه این بازی ها اینک از قبضه مردان درآمده و زنان نیز در این میدان به نقش پردازی پرداخته اند خود می تواند نقطه امیدی برای آزادی های دیگر باشد و گویا در این کشور پرگار قدرت دایره مشمولان خود را کمی باز تر کرده و عده بیشتری را در این حیطه قرار داده است. جامعه پاکستان می تواند موردی جالب و قابل تامل در کشور های جهان سوم باشد که به رغم دوری قابل توجه اش از اصول انسانی و دموکراتیک گویا در جاده تجدید نظر در جزم گرایی ها و عقاید دگم قرار گرفته که البته تکامل و پختگی این روند خود نیاز به گذشت سال ها و طی کردن مراحل خاصی دارد. آنچه مهم است این است که اینک در بسیاری از کشور ها عقاید خشک و غیرمنعطف نسبت به زنان در حال نابودی است و به موازات مقتضیات جدید به مرور مناسبات جدیدی جایگزین آن خواهد شد.