علی دارابی
دولتها از پس هم میآیند و میروند، فراز و فرود دارند، با ادبار و ابال روبهرو میشوند و این فرجام جابهجایی قدرت و نقشآفرینی رای مردم است.
هر دولتی که به قدرت میرسد موافقان، مخالفان و منتقدانی دارد. دولت نهم نیز از این قاعده مستثنا نیست. بیشک ما در این سطور از مخالفان دائمی دولتها در جمهوری اسلامی سخن نمیگوییم. اپوزیسیون، سلطنتطلبان و ضد انقلابها با هر دولتی مخالفند. چه هاشمی باشد، چه خاتمی و احمدینژاد. آنها با نظام جمهوری اسلامی و دستاوردهای آن از جمله دولتهای مردمی که با آراء مردم بر سر کار میآیند مخالفند.
ما از منتقدان دولت سخن میگوییم. این گروه به چند دسته تقسیم میشوند:
1.افراد، احزاب و تشکلهای سیاسی که به دولت کنونی رای ندادهاند
این گروه عمدتا متعلق به جریان دوم خرداد هستند که با 4 نامزد اختصاصی [هاشمیرفسنجانی، کروبی، معین، مهرعلیزاده] در انتخابات نهم ریاست جمهور در رقابتی نفسگیر و بیسابقه شرکت کردند و حتی در دور دوم انتخابات که برای نخستین بار پس از انقلاب اسلامی شاهد برگزاری آن بودیم با تمام توان، نیرو و امکانات از نامزد سرشناس و شهره نظام در برابر رئیسجمهور فعلی حمایت کردند؛ اما با ادبار افکار روبهرو شدند و نامزد آنها نتوانست پیروز انتخابات باشد. این گروه برخی صادقانه نتایج انتخابات را پذیرفتند اما هر جا که اشکالاتی دیدند آن را بیان کردند، اما بخشی از دوم خرداد این رای برنتافتند و تلاش کردند با بزرگنمایی اختلافات در اصولگرایان، برجستهسازی ضعفهای دولت، نادیده انگاشتن نقاط قوت، دامن زدن به مطالبات عمومی، زیر سوال بردن سیاستها و برنامهها، چهرهای ناکارآمد و ضعیف از دولت نهم ترسیم کنند که بیشک هدف اصلی آنان «ارائه چهرهای کارآمد از خود و جلب آراء عمومی در انتخابات بعدی»است. طبیعتا موضعگیری این مجموعه و پاسخهایی که از سوی دولت به آنها ارائه میشود، از جنس خاص خود است.
دوم: افراد، احزاب و تشکلهای سیاسی اصولگرا که به دولت کنونی رای دادهاند
این گروه عمدتا منسوب به جریان اصولگرا و ارزشی است که برخی در مرحله اول انتخابات به نامزد اصولگرایی غیر از رئیسجمهور کنونی رای دادند اما در مرحله دوم با تمام توان و نیرو بسیج شدند و رای سرنوشتسازی را برای رئیسجمهور دولت نهم رقم زدند. برخی هم در هر دو مرحله به احمدینژاد رای دادند.
این افراد، اشخاص، احزاب و تشکلهای سیاسی، پیروزی احمدینژاد را متعلق به خانواده بزرگ اصولگرایان میدانند و خود را در خوب و بد این دولت سهیم میدانند. حمایت از دولت را وظیفه شرعی و رسالت ملی و انقلابی خود میدانند. نگران چالشها، بحرانها و تهدیدهای فراروی نظام هستند. کژیها و ناکارآمدیها را بر نمیتابند و دوست دارند چهرهای که از دولت اصولگرا در معرض قضاوت و داوری مردم و جهانیان قرار میگیرد دولتی خردگرا، کارآمد، مردمی و مدیر باشد.
این مجموعه که بخشی در درون دولت و بخشی در مجلس و سایر نهادها و دستگاهها مشغول انجام وظیفه هستند، نه به دنبال سهمخواهی و نه در پی قدرتطبی و ثروتاندوزی هستند؛ چرا که اگر کسی کمترین شناختی از جریان اصولگرای اصلاحطلب و تحولخواه داشته باشند و از مبانی اصولگرایی و مولفههای آن مطلع باشد، نیک میداند برای تحقق این کامیابیها باید نشانی دیگری را جستجو کند. پس با این همه چرا نقدهای مستمر نسبت به دولت از سوی این مجموعه در افکار عمومی منتشر میشود و چرا دولت از این نقدها احساس رضایت ندارد؟ بر این باورم که مجموعه منتقدان اصولگرا با وفاداری به اصول پیشگفته «امر به معروف و نهی از منکر»، «تعمیم نظارت عمومی»، «گسترش فرهنگ پرسشگری»، «تلاش برای نهادینه کردن پاسخگویی متعهدانه دولتمردان» و «نقد مشفقانه و ناصحانه» با هدف برطرف کردن اشکالات و کارآمدی دولت را سرلوحه خود میدانند.
اما پرسش اصلی آن است که آیا دولتی با این همه مسائل، مشکلات، چالشها و بخصوص موضوعات مهم در عرصه بینالملل را باید از «تربیون عمومی» نقد مشفقانه کرد وبا آن سخن گفت. آیا امکان و شرایطی چون، نشستهای دوستانه رودرو، تشکیل کمیتهها و کار گروههای مشترک برای رایزنی و تبادلنظر، تعیین متولیان و مسوولانی برای ارتباط و تعامل دوجانبه، نامهها و بیانیههای محرمانه و...وجود ندارد؟ این بیان را نباید مخالفت با شفافسازی و اتخاذ رویکرد غیرعلنی در اداره امور تفسیر کرد. پیام اصلی نگارش این سطور آن است که دولت چه اقداماتی را برای استماع سخنان، شرحها، نقدها و برنامههای منتقدان طراحی کرده است و ساز و کار آن چیست؟ اگر مخاطب اصلی، دولت را برمیشمارم از آن روست که قدرت اجرایی در دست دولت است و همه با هر سلیقه و تفکری آن طرف هستند. اما آنچه دغدغه اصلی راقم این سطور را شامل است، همانا نیاز مبرم در فرهنگسازی برای بالا بردن شرحصدر، تحمل مخالفان و منتقدان و پاسخگو بودن است. آیا دولت نهم خواهد توانست الگویی در این عرصه را به افکار عمومی ارائه کند.
برای مشاهده عملی این الگو باید در انتظار آینده بود.