سیدحمیدرضا روحانی
با گذشت حدود یک قرن از اعلام فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه قاجار، این حرکت و نهضت همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد؛ اگر چه در این مدت کتب بسیاری راجع به انقلاب مشروطه و ابعاد مختلف آن به رشته تحریر در آمده است، اما زوایای تاریک زیادی دربارۀ آن هنوز وجود دارد که ذهن هر محقق را به خود جلب میکند. از آن جمله وجود دیدگاههای متفاوت و بعضاً متضاد در میان رهبران نهضت است که خبر از شکافی عمیق در باورهای ایشان میدهد. به طوری که در ابتدای نهضت شعارها، رنگ و لعاب دینی داشت و روحانیت به عنوان پرچمدار آن شناخته میشدند، اما بعد از چندی رهبری نهضت را افرادی چون تقیزاده، یپرم خان ارمنی و حیدرخان عمو اوغلی سوسیالیست برعهده گرفتند. چگونه شد که ملت ایران که تحت رهبری روحانیت برای نهادینه کردن شریعت وارد میدان مبارزه شدند سر از گرداب سکولاریسم در آوردند؟ این تغییر جهت را میبایست در جریانی جستجو کنیم که تحرکات موذیانه و بعضا پنهان سران و صحنهگردانان آنان را میتوان «حرکت در سایه» نامید.
مخالفت شیخ فضلالله نوری نیز با مشروطه و مشروطهخواهی در این بود که او دریافته بود بسیاری از کسانی که در راه پیشبرد مشروطیت فعالیت میکنند، در پی ایجاد فضایی هستند که اقتدار روحانیت و اسلام در آن شکسته شود و اصولاً نظری مساعد نسبت به دین اسلام ندارند، زیرا کعبه آمال گروهی از آنان در سخنان صبح ازل و نزدیکان او مانند میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی (دو داماد صبح ازل) بود و یا در پی بسط قدرت سوسیالیسم فعالیت میکردند.
فرق میان شیخ فضلالله با دیگر همرزمان سابقش در این بود که او واقعیات را فراتر از زمان مییافت و دانسته بود که مشروطیت آن چیزی نیست که علمای نجف میگویند بلکه سوغاتی است که از غرب آمده و افراد فراماسون آن را معنا نمودهاند و ذاتاً با دین اسلام در تضاد میباشد.
حرکات گروههای ضد دینی با تبعیت از افکار بابیت و بهائیت توانسته بود محور اصلی فعالیت بسیاری از انجمنهای مؤثر بر فضای سیاسی کشور و بالاخص مؤثر بر فضای مجلس بشود؛ افکاری که علناً تحت حمایت استعمار شکل گرفته بود. حرکتهای تبلیغی این فرقههای ضاله در ابتدای امر، در سایه حرکت علما به جنبش درآمد و هنگامی که آن مجاهدتها با صدور فرمان مشروطیت به بار نشست، جهت انحطاطی خود را آشکار نمودند که به راستی باید تکاپوی پیچیده آنها را «حرکت در سایه» نامید.