گروه سیاسی
تسطیح
در تسطیح شایعهساز سعی میکند عوامل حاشیهای و جنبی یک موضوع را از بین ببرد و موضوع شاخص را نمایانتر کند. حذف مطالب حاشیهای شایعه و حذف مطالب کماهمیتتر عامل تسطیح را شکل میدهد. در این جا موضوع شایعه نماد وسیعتر و بزرگتری پیدا میکند و یا به تعبیر دیگر تنها موضوع شاخص جامعه میشود.
همانندسازی
در همانندسازی نوعی فرافکنی صورت میگیرد. موضوعی در ذهن مخاطب عینیت پیدا کرده و مخاطب نسبت به آن آگاهی دارد. در این نوع شایعه، استفاده از تاکتیک بک گراند میتواند عنصر شایعه را تقویت کند. به عنوان مثال در حوادث بعد از 11 سپتامبر، استفاده از شایعه پخش سلاحهای میکروبی و شیمیایی را همانندسازی میکنیم با سلاحهای به کار برده شده در جنگ خلیج فارس. برای اینکه ثابت نماییم تولید این نوع سلاحها توسط آمریکاییها صورت گرفته و امروز در خود آمریکا موجب سیاهزخم میشود.
برجستهسازی، بزرگنمایی
نمودار شدن عنصر اصلی شایعه همان برجستهسازی و واضحکردن موضوع اصلی است. برجستهسازی زمانی اتفاق میافتد که شما بتوانید با تسطیح عناصر حاشیهای خبر را حذف و با مبالغهای که در خبر انجام میدهید، آن را در حد معقول بزرگ جلوه دهید.
شایعات در زمان جنگهای نظامی سه دسته هستند و دارای سه کاربرد میباشند:
-شایعات تفرقهافکن
در این نوع شایعه سعی میشود در موانع دشمن ایجاد شکاف نمایند و با بیان تشنجات بین افراد دشمن آنها را ضعیف نمایند. این نوع شایعه در بازیهای سیاسی کاربرد وسیعی دارد.
-شایعات هراسآور
در این نوع شایعه با اعلام کشتههای وسیع و پخش آن در بین نیروهای دشمن میتوان ناامیدی را در بین آنها افزایش داده و آنها را ضعیف نمود.
-شایعات امیدبخش
این نوع شایعات باعث ایجاد روحیه و انسجام در بین نیروهای خودی شده و کاربردی وسیع دارد.
نیل پستمن در کتاب خود تحت نام «زندگی در عیش، مردن در خوشی» شایعات را به سه دسته تقسیم میکند:
-شایعات آتشین
شایعهایست که یکباره شکل میگیرد، همه جامعه را تحتالشعاع قرار میدهد و اثری کوتاهمدت دارد. کاربرد این نوع شایعه بیشتر در زمان جنگ نظامی است. استفاده از آمار و ارقام و بزرگ نشان دادن آنها، مسیر شایعات آتشین است. به معنای دیگر شایعات آتشین با ارقامی بسیار بزرگ ولی فقط در یک مقطع وارد میشوند، تاثیر آنها عظیم است ولی مقطعی است. نیل پستمن میگوید: این شایعه هنگامی است که جنگ یا رخدادهای ناگهانی در جامعه اتفاق میافتد و این نوع شایعات غالبا با ارقام بزرگ و ارقام سر و کار دارند. تلفات ناشی از جنگ و تلفات ناشی از سیل و زلزله از جمله این موارد میباشند.
به عنوان نمونه اعلام کشتهها با ارقام بزرگ در یک جنگ.
-شایعات خزنده
شایعاتی هستند که همراه با تاکتیکهای قطرهچکانی، مرحله به مرحله میتواند مسیر یک شایعه را در ذهن افراد یک جامعه طراحی کند. این شایعات درازمدتتر از شایعات آتشین هستند و پیچیدگیهای بیشتری نیز دارند. سوءاستفادههای مالی و فساد در دستگاههای اداری و رسوائیهای مالی از جمله این نوع شایعات هستند. پخش قطرهچکانی و مرحله به مرحله حادثه 11 سپتامبر زمینهساز این نوع شایعه بود.
-شایعات دلفینی
آن نوع از شایعات هستند که به تناسب زمان آشکار میگردند و بلافاصله پس از تاثیرگذاری برای مدتی پنهان میشوند و دوباره با ایجاد زمینه و انگیزه خود را آشکار میکنند. به گفته پستمن این شایعات، شایعات غواصی میباشند. در این نوع شایعه از آنچه که در گذشته اتفاق افتاده در زمانهایی که کاربرد آن اقتضاء میکند، استفاده میکنند. گاهی مطالبی را آشکار و گاهی مطالبی را پنهان مینمایند.
به تعبیر لئوپستمن مثل نمکی هستند که بر روی زخم پاشیده میگردد و در طول تاریخ همیشه زنده و دارای کاربرد هستند. شایعات دلفینی شایعاتی هستند که زمان مشخصی ندارند و هرگاه زمینه آن فراهم شود، قابل خود نمایی هستند. مانند اخبار مربوط به قتلهای زنجیرهای
تاکتیک ماساژ پیام Spinning The Message
انواع بیشماری از فریب و خودفریبی در انبوه دادهها و اطلاعات و دانشی که هر روز از کارخانه کار فکری پرو پاگاندست به بیرون جریان مییابد، دیده شده است که به ماساژ پیام معروف است. تاکتیک حذف، تاکتیک کلیبافی، تاکتیک زمانبندی، تاکتیک قطرهچکانی، تاکتیک موجی، تاکتیک تبخیر و تاکتیک تبخیر از جمله تاکتیکهای ماساژ پیام به شمار میآیند که در کتابهای نوشته شده توسط الوین تافلر به طور کامل در مورد آنها توضیح داده شده است.
تاکتیک کلیبافی Generality Tactic
تاکتیک کلیبافی تاکتیکی است که در آن جزئیاتی که ممکن است مخالفت اداری یا سیاسی را برانگیزد را با لعابی از مطالب غیرواقعی میپوشانند. در پخش این تاکتیک سعی میشود بدون توجه به مسایل اصلی و عمیق در خبر و بدون ریشهیابی به موضوعی که منعکس میشود به حواشی آن پرداخته شده، به خبر لعاب بزنند و شاخ و برگ آن را اضافه کنند و خواننده را در سطح نگه دارد. و توجه وی را کمتر معطوف به عمق مطالب نمایند. این تاکتیک بیشتر در پخش بیانیههای وزارت امور خارجه و یا دستگاه دیپلماسی خارجی کشورها مورد استفاده قرار میگیرد، که در آنها از شیوه بیحسسازی مغزی استفاده شده است.
در جنگ «نبرد برای کنترل» امریکاییها تا هفتههای اول به جز مطالب کلی جنگ، هیچ جزئیاتی را در خصوص اهداف خود و نحوه اداره شهرهای آزادشده و مسیر حرکت ارائه نکردند.
تاکتیک زمانبندی Timing Tactic
مرسومترین مصداقی را که میتوان برای تاکتیک زمانبندی مثال زد، تاخیر در پخش خبر میباشد، به نحوی که دیگر پیامگیر نتواند کاری بکند. این شیوه در بسیاری از موارد التهاب و اشتیاق مخاطبین را برای شنیدن خبر از منابع موثق مهیا نموده و در بخشی دیگر با زمینه پخش شایعات را نیز فراهم میکند. تافلر میگوید پیچیدگی افکار عمومی به گونهای است که استفاده از یک تاکتیک به شکل مجزا و مجرد نمیتواند کاربرد لازم را داشته باشد. بنابراین در بخشی از موارد مجبور به استفاده از تاکتیکهای ترکیبی هستیم. در تاکتیک زمانبندی میتوان اطلاعات را با توجه به زمان پخش آن و مهیا نمودن بستر لازم برای پخش خبر مورد استفاده قرار داد.
پخش اهداف مرحله به مرحله جنگ «نبرد برای کنترل» از سوی مقامات پنتاگون و وزارت دفاع امریکا از همین نوع تاکتیک است.
تاکتیک حذف Omission Tactic
براساس این تاکتیک قسمتهای مهمی از خبر به دلایلی که از پیش طراحی شده و به شکلی که هدفمند صورت گرفته است، حذف میگردد تا زمینه را برای پخش تاکتیک شایعه مهیا نماید. در این تاکتیک پخشکننده خبر (رسانه میداند که با پخش قسمت ناقصی از خبر سوالاتی در ذهن مخاطبان ایجاد میشود که این سوالات چنانچه پاسخ گفته نشود، زمینه پخش شایعات را فراهم میکند. در وسایل ارتباط جمعی معروف است که شایعه جایی پخش میشود که خبر نباشد. عدم پخش هیچ مطلبی در خصوص سازمان مجاهدین خلق (منافقین) پس از شروع عملیات «نبرد برای کنترل» زمینه پخش شایعات متعدد را در ایران در خصوص نحوه برخورد آمریکا با این گروه را ایجاد کرد.
چون سیاست به شدت ستیزآمیز است، پیامهای سیاسی بیش از پیامهای دیگر آگاهانه انتخاب میشوند. این پیامها به طور معمول حوزههای رو به گسترش دارند که در اثر استفاده از تاکتیک حذف و خارج ساختن واقعیتهای مربوط یا تعادلبخش به وجود آمدهاند.
تاکتیک قطرهچکانی Dribble Tactic
دادهها، اطلاعات و دانش به جای آنکه در سندی واحد نوشته شود در این تاکتیک دستهبندی شده و در زمانهای گوناگون و به مقدار بسیار کم ارائه میگردد تا هم مخاطب نسبت به منبع خبر اعتماد پیدا کند و هم نسبت به آن اعتیاد پیدا کند و منتظر پخش اخبار از مجرای موردنظر گردد. در این شیوه الگوی رخدادها تجزیه میشود و از دید گیرنده مخفی میماند.
تاکتیک دروغ بزرگ یا استفاده از دروغ محض Big Lie Tactic
این تاکتیک قدیمی و سنتی میباشد، اما هنوز هم مورد استفاده فراوانی در رسانهها دارد و عمدتا برا ی مرعوب کردن حریف و یا حتی برای مرعوب کردن افکار عمومی مورد استفاده قرار میگیرد. بدینمعنی که پیامیرا که به هیچ وجه واقعیت ندارد را بیان میکنند. معروفترین مورد استفادهای که از این تاکتیک شده، در زمان هیتلر و توسط گوبلز بوده است. گوبلز میگوید: دروغ هر قدر بزرگتر باشد، باور آن برای تودههای مردم راحتتر است.
وی میگوید این تاکتیک هم برای مرعوب کردن دشمن و هم تهییج افکار عمومی، تشویش نیروها و مرعوب ساختن دشمن در مورد نیروی دفاعی و دروغهایی که در خصوص توان نظامی و تکنیکی به کار گرفته میشود که در زمینه استفاده از آن دچار بیماری خودباوری و خودبینی نیز میگردد. گوبلز میگوید دروغ را به حدی بزرگ بگویید که هیچکس جرات و فکر تکذیب آن را نکند. او میگفت: بعضی مواقع دروغهایی میگفتم که خودم از آنها میترسیدم.
تسخیر یک هفتهای بغداد توسط نیروهای ائتلاف و استفاده از جنگ الکترونیک در بغداد از جمله همین تاکتیک دروغ محض بود.
فوریت بخشیدن ساختگی به خبر
For A NewsTo Create High Priority
تاکید بر انتقال سریع و لحظه به لحظه پیام و افزایش کمیت آن یکی دیگر از شیوههای مطبوعاتی است. هدف از این شیوه ایجاد نوعی طوفان مغزی برای مخاطب نسبت به سوژه موردنظر و ایجاد نوعی ایزوله کردن خبری مخاطب نسبت به دیگر منابع خبری از طریق ایجاد این اطمینان در مخاطب است و این مطلب را میخواهد القا کند که این رسانه در سریعترین حالت ممکن، قادر است اطلاعات را به مخاطب برساند. این تاکتیک برای کمتر تعمق کردن مخاطب بر اخبار نیز به کار گرفته میشود. از طرفی نیز، رسانههای خبری با شتاببخشیدن به گزارش حوادث و رویدادها سعی میکنند از فرصت ایجادشده برای دستیابی به بسیاری از اهداف خود (که تاکنون مهیا نبوده) استفاده کنند. این روش کاربرد تبلیغاتی نیز دارد. همچنین در زمان جنگ و بحرانهای سیاسی کاربرد بسیار دارد.
پیچیده کردن خبر برای عدم کشف حقیقت To Tangle a Canard
امروزه شیوه پنهان کردن حقیقت، محرمانه نگهداشتن آن نیست زیرا که ذات خبر فرار است و به محض یافتن مجرایی، به داخل جامعه نفوذ پیدا میکند. اعتقاد بر این است که زمانی که یک رسانه قصد دارد یک خبر را پنهان کند لازم است با دادن اطلاعات متنوع و زیاد، حقیقت و موضوع را بهگونهای پیچیده کند که مخاطب از پیگیری آن خبر صرفنظر کند.
برای پنهان ماندن حقیقت، موضوع آنچنان با اخبار و اطلاعات فراوان و گاه ضد و نقیض، پیچیده و مغلق بیان میشود که مخاطب نتواند از لابلای مطالب به حقیقت دست یابد. نمونه بارز این اتفاق در موضوع پرتاب موشک از سوی نیروی دریایی آمریکایی به سوی هواپیمای مسافرتی ایرباس ایرانی بود.
امروزه جهت سرکوب بسیاری از جنبشهای مردم یو نتایج اسفبار اقدامات سیاسی و اقتصادی قدرتهای بزرگ در کشورهای ضعیف جهان این حقایق از طریق مخدوش ساختن خبر این وقایع، پنهان میمانند.
افزایش قابلیت تصدیق خبر از طریق چیدن خبر ساختگی و نادرست در میان چند خبر درست
TOTake The News Out of Its Proper Context
این از خصوصیات مستمر چند موج رادیویی مانند بی.بی.سی است که همواره از این شگرد استفاده کردهاند. در این شیوه، نظر مخاطبان به اخباری کاملا صحیح جلب میشود و پس از ایجاد اطمینان اولیه نسبت به این منبع، یک خبر نادرست اعلام و القاء میشود. یک تحلیلگر حرفهای میتواند اخباری که برای مخالفان خود دارای هویت درست و مشخصشده است، به گونهای با اخبار نادرست آمیخته کند که نهایتا نظر خود را در قالب تحلیل و تفسیر مورد نظر خود القا نماید.
این شیوه شیوهایست که عمدتا تحلیلگران و یا نظریهپردازان سیاسی از آن بهره میگیرند. نمونه آن را میتوان در سایت علیرضا نوریزاده پیدا کرد. در این شیوه تحلیلگر سعی میکند اخبار موثق و درست قابل استناد برای مخاطبین را همراه با چند خبر نادرست درهم آمیخته و با شیوهای کاملا حرفهای نتیجه مطلوب خود را کسب کند. در این شیوه باید سعی شود که از اخبار صحیحی که مورد تصدیق و اطمینان خواننده میباشد بهرهبرداری شود. پس شناخت مخاطبین مورد نظر، لازمه استفاده از این تاکتیک میباشد.
در جریان قتلهای زنجیرهای، علیرضا نوریزاده با در اختیار داشتن بخشی از مطالب صحیح قادر بود که مطالب نادرست خود را تحت پوشش منابع اطلاعاتی موثق منتشر کند.
استفاده از دو خبر واقعی برای طرح یک خبرساختگی
Order To Legitimize A False News To use Two Factual News data-x-Items In
ارتباط بخشیدن بین دو واقعه، نتیجهگیری غلط و غیرواقعی از آن، از شیوههای دیگر در مطبوعات و خبرگزاریها و رادیوها به شمار میرود. مثلا رادیو بی.بی.سی اعلام میکند که دو هیات سیاسی از آمریکا و ایران همزمان در سوریه با مقامات سوری دیدار و گفتوگو کردند. در این پیام هدف اصلی، القاء خبر ارتباط بین این دو هیات سیاسی در سوریه و تضعیف دولت جمهوری اسلامی است.
استفاده از عاطفه گیرندگان پیام
The Emotions Of The Audience To Play On
در این روش تلاش میشود تعابیری در خبر مورد استفاده قرار گیرد که به کارگیری آنان احساس عاطفی مخاطبان را به طور ساختگی تحریف و تهییج کند. کلماتی نظیر تبعیض، ظلم به زنان، فشار برکودکان، شکنجه،بازجویی، توطئه، خفقان، نسلسوزی، دولتستیزی، قانونستیزی، فجایع بشری و مانند آن میتواند احساسات یک مخاطب را برانگیخته نماید. موضع زنان و کودکان همیشه میتواند در این روش کارآمد باشد. پخش برنامههای تلویزیون و استفاده از عکسهایی که کودکان را در وضعیتی بسیار بد نشان میدهد، همچنین استفاده از زنان به عنوان عناصر زجرکشیده در اخبار میتواند در مسیر ایجاد هیجان بسیار مؤثر و پرنفوذ باشد.
از سوی دیگر خبرگزاریها از عاطفه غریزی گیرندگان پیام استفاده میکنند. گیرندگان پیام در مقابل یکسری مسائل مشترک با هم دارای همبستگیهای عاطفی هستند. مباحث مشترکی نظیر دین، نژاد، سرزمین، ملیت، جنسیت، محیط اجتماعی، رنگ پوست، مباحث مشترک قارهای و مباحث انسان دوستی از جمله این مباحث است که در خیلی از خبرها هدف قرار میگیرند و سعی میشود به نوعی در خبرها روی یکی از این همبستگیها تاکید شود. مخصوصا روی مسائل ناسیونالیستی بسیار تاکید میشود، مثلا کردها در ترکیه، عراق، ایران، سوریه و.. سعی میکنند از رابطه عاطفی کردها استفاده کنند، به نوعی که تحریککننده باشد. کردها یک نوع رابطه معنوی، جدا از همبستگیهای منطقهای با هم دارند و فشار به هر گروه در هر منطقه بر بقیه تاثیر میگذارد.
استفاده از خبر برای تبلیغات Special Interests Through News Promoting
وقتی خبری از رسانهها منتشر میشود، نیازی به اثبات آن وجود ندارد. چرا که اولین اصل برای دهنده پیام اینست که ادعایی که کرده، اصل میباشد. منبع خبر زمانیکه خبری را میدهد، هیچگونه تلاشی برای اثبات آن نمیکند و مدنظر او اطلاعرسانی صرف است.
در مورد خبر اگر کسی فکر کند یا ادعا کند که خبر درست نیست، لازمست برای رد آن مدرکی ارائه دهد.
انواع عملکردهای رسانهای در راهاندازی جنگ روانی
1ـ در کشورهایی که حکومت آنها صبغهای نژادی و قومیدارد، رسانهها تحت کنترل شدید دولت، تبدیل به بلندگو و انعکاسدهنده گرایشهای نژادی ـ قومی ـ نظامی حاکم میشوند و به عنوان یکی از ابزارهای «دگرسازی» یا به اصطلاح قرار دادن «ما در برابر آنها Us Versus Them»، بستر مناسبی برای ایجاد تنش، خشونت و حتی جنگ داخلی فراهم میکنند، نوع و شیوه رفتاری رسانهها در بحران رواندا و صربستان نمونههای خوبی در این زمینه به شمار میروند.
2ـ در برخی موارد، رسانههای داخلی یا خود زمینهساز بحران و جنگ هستند و یا به دلیل آن که نمیتوانند به بیان حقایق بپردازند به ترویج خشونت کمک میکنند. در این شرایط، این رسانههای بینالمللی هستند که باید انجام این وظیفه را عهدهدار شوند. غفلت عمدی یا سهوی رسانههای بینالمللی در پرداختن به موضوع، منجر به بروز و یا ادامه جنگ و خشونت میشود. سکوت عمدی رسانههای غربی در برابر نسلکشی صربها و جنایات صدام علیه اکراد، از مصادیق بارز در این زمینه هستند.
در اینباره مارک دافیلد (Mark Duffield) ضمن بررسی گزارشهای تایمز و نیویورک تایمز که منجر به عدم مداخله جامعه بینالمللی در جریان نسلکشی در کشور رواندا شده است، چنین رسانههایی را در خدمت آنچه بربریتگرایی جدید (New Barbarism) غرب نامیده میشود، قلمداد میکند.
3ـ تلاش رسانههای کشور ثالث برای ایجاد اختلاف بین دو کشور و یا تحریک به اقدام برای جداییطلبی، شیوه دیگری است که میتوان به آن اشاره کرد.
4ـ ترغیب سیاستمداران به آغاز جنگ با مطرح کردن این ایده که سایر روشهای تغییر رفتار کشور هدف نتیجهبخش نخواهد بود، از دیگر شیوههایی است که رسانهها به آن متوسل میشوند.
5- اگر در زمان جنگ، رسانهها تلاشی برای خاتمه آن انجام ندهند، در حقیقت تداوم خونریزی و خشونت را موجب شدهاند. در عصری که بیش از 17000 ماهواره، امکانات فوقالعادهای را به وجود آوردهاند، تا حدی که میتوان از دیپلماسی مجازی (Virtual diplomacy) بحث کرد، رسانهها میتوانند تلاش فراوانی برای ترغیب طرفهای درگیر به گفتوگو و حتی مذاکرات بینالمللی چند جانبه به عمل آورند.