علیاصغر محمدی
هنوز چند ماه از رییسجمهور شدن بشار اسد در سوریه نمیگذشت که او با اصرار امیر عبدالله سعودی به عربستان سفر کرد تا در همانجا با البرایت وزیر خارجه وقت آمریکا دیدار کند. البرایت در این دیدار از بشار خواست که برای خلع سلاح حزبالله و محدود کردن مقاومت در جنوب لبنان اقدام نماید. شاید این خواست مشترک عربستان و آمریکا بود که بر زبان البرایت جاری میگشت. بشار در پاسخ، ناگزیر حقیقتی را بیان داشت که بیانگر وضعیت جدید جهان عرب است. او گفت: «خانم البرایت اگر من یا هر یک از رهبران جهان عرب بخواهیم انتخابات آزادی برگزار کنیم و در یک رقابت دمکراتیک به حکومت برسیم، برای کسب رأی مردم، ناگزیر باید عکسی از خود با سیدحسن را منتشر کنیم و یا آنکه از او بخواهیم در رقابتهای انتخاباتی از ما حمایت کند. آنگاه حتماً پیروز خواهیم شد. حقیقت این است که او به عنوان رهبر مقاومت در قلب تمام اعراب و مسلمانان جای گرفته است و حکام عرب قادر به رقابت و یا رویارویی با او نیستند.» این کلام رییسجمهور جدید سوریه بیان واقعیتی بود که بسیاری از حاکمان عرب را واداشت تا از سیدحسن نصرالله برای دیدار از کشورشان دعوت به عمل آورند؛ دعوتی که تاکنون اجابت نشده است. حال این سوال مطرح میشود که چرا و چگونه او به چنین جایگاهی دست یافته است. در حالی که به طور طبیعی به دلیل عدم تعلق به مذهب اهل تسنن باید با دشواری زیادی در این مسیر مواجه باشد. او نه بر کشور مهمی حکومت میکند، نه فرزند شخصیت برجستهای است که افتخار رهبری را از او به ارث برده باشد و نه پول و امکانات مادی سرشاری در اختیار دارد که با هزینه کردن آن دلهای مردم نیازمند را به دست آورده باشد. پس چرا وضعیت چنان شد که اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان و اعراب به وی افتخار میکنند و آرزوی آنان موفقیت هرچه بیشتر این سید لبنانی است و سخنرانیها و مصاحبههایش را کلمه به کلمه با دقت پیگیری میکنند؟
پاسخ این سؤال در یک کلمه نهفته است: عزت. حقیقت این است که جهان غرب به طور مستمر سیاست به ذلت کشیدن مسلمانان و اعراب را پی گرفته و کوشیده است تا آنان را در زمینههای مختلف اقتصادی، علمی، تکنولوژیک، نظامی و سیاسی ضعیف و ناتوان گرداند. خاورمیانه اصلیترین صحنة تجلی این سیاست است. غرب با حمایت همه جانبه از اسرائیل و در کنار آن با نفوذ امنیتی- سیاسی در درون کشورهای اسلامی و عربی و جهت دهی به آنان، میکوشد سیطره اسرائیل بر کشورهای عربی و اسلامی را تأمین کند و عزت را از کف آنان برباید.
حزبالله لبنان نخستین گروهی بود که برای بازگردانیدن این عزت از دست رفته استراتژی و رفتار جدیدی را به نمایش گزارد؛ همان که بعدها در داخل فلسطین نیز ترجمه شد. در بعد استراتژی، حزبالله مقاومت در ابعاد مختلف را پیشه ساخت و در بعد نظامی مقاومت به صورت جنگ پارتیزانی عملی شد. این استراتژی با مبنا قرار دادن ایدئولوژی اسلامی مردم را به عنوان تنها تکیه گاه برگزید و از غلطیدن در دامن حکومتهای عربی پرهیز کرد تا مبادا مجبور به اعطای تعهدات شد؛ ولی آنچه این مردم را به خوبی در صحنه نگاه داشت فرهنگ عاشورایی شهادت و ایثار بود. اما ویژگیهای رفتاری حزبالله که در حقیقت همان اخلاق اسلامی است، منش جدیدی را به نمایش گزارد که حتی دشمن را فریفته ساخت تا چه رسد به دوستان و برادران و طرفداران. از ویژگیهای فراوان در اینجا فقط به ذکر دو خصیصه بسنده میشود. حزبالله لبنان هیچگاه وعدهای نداد مگر اینکه به آن عمل کند. لذا در اعطای وعده کاملاً به عملی بودن آن توجه میشود تا مبادا با اعطای وعدههای غیرعملی در نهایت یأس و نومیدی بر مردم حاکم شود. چنانکه آخرین این وعدهها اجرای عملیات الوعد الصادق و به اسارت در آوردن سربازان دشمن برای مبادله با اسرای لبنانی که سالها در زندان اسرائیل به سر میبرند، بود. یکی دیگر از ویژگیهای حزبالله راستگویی است. برخلاف کشورهای عربی که تصور میکردند با بلوف میتوانند بر اسرائیل پیروز شوند، حزبالله همواره به این نکته توجه داشت که از اعطای آمار غلط از تلفات و خسارات دشمن پرهیز کند.
شاید به جرأت بتوان این جنگ را «جنگ سرنوشت» نامید؛ زیرا پیروز میدان با اقتدار سیاستهای خود را در منطقه پی میگیرد. در حقیقت این جنگ پیش از آنکه حاصل به اسارت درآوردن دو سرباز اسرائیلی باشد، حاصل تقابل استراتژی طرفین است. از یکسو حزبالله توانسته است به نماد به زانو درآوردن اسرائیل و تسلیم کردن آن مبدل شود و حضور قدرتمند آن در صحنه ضربهای مستمر و درد آور به پروژه صهیونیسم تلقی میشود و از سوی دیگر اسرائیل که اینک با دشواریهای فراوان اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، امنیتی و نظامیدست به گریبان است حاضر نیست با حضور معنوی حزبالله در همة صحنهها علیه موجودیت پرقدرت خویش کنار بیاید. به همین دلیل ملاحظه میشود که سران دولت اسرائیل این جنگ را جنگ موجودیت نام نهادهاند؛ دیگر اسرائیل برای گسترش مرزها نمیجنگد، بلکه برای دفاع از موجودیت خویش به جنگ درآمده است. در آغاز سال میلادی جاری سید حسن نصرالله در یک سخنرانی عمومی اعلام کرد همة روشهای مسالمتآمیز برای آزادسازی اسرا با شکست مواجه شده است: اما ما در هر حال اسرای دربند خود را آزاد خواهیم کرد. وی وعده داد که به زودی چند سرباز اسرائیلی را زنده دستگیر میکنیم تا با اسرای لبنانی معاوضه کنیم. او بر انگیزههای انسانی خود در این اقدام تأکید کرد. از آن هنگام نیروهای رژیم صهیونیستی به یک آماده باش کامل به سر میبردند تا مبادا به اسارت حزب الله درآیند. ارتش اسرائیل همچنین مانورهایی را برای مقابله با اسیرگیری انجام داد که 13طی آن نفر کشته شدند. اما عملیات الوعد الصادق به انجام رسید و متعاقب آن حملة گستردة نیروهای اسرائیلی به لبنان آغاز گشت. از آن هنگام برخی این نکته را مطرح کردهاند که حزبالله در کمین افتاده و اسرائیل مترصد فرصتی بود تا این گروه مقاوم را از صحنه سیاسی لبنان حذف کند. شناخت دقیق رژیم صهیونیستی و توجه به واقعیتهای جنگ در هفتة نخست نشان میدهد که این تحلیل درست نیست. حزبالله تنها گروه عرب است که توانست هستة جاسوسی در اسرائیل ایجاد نماید. هستهای که توانسته بود به اطلاعات محرمانه نخست وزیر آن رژیم دست یابد و کشف بخشی از اعضای آن ضربه بزرگی بر حیثیت امنیتی و اقتدار اطلاعاتی اسرائیل وارد ساخت. پس طبیعی است که چنین گروهی از عکس العمل اسرائیل ارزیابی دقیق داشته باشد؛ به ویژه آنکه حزبالله بیش از هر جریان دیگر از مشکلات درونی اسرائیل آگاهی دارد و میداند که اولمرت به دلیل شخصیت ضعیف و عدم برخورداری از پیشینة نظامی ناگزیر تصمیمگیریهای اساسی را در اختیار ارتش قرار میدهد؛ به ویژه آنکه عمیرپرتز وزیر دفاع غیرنظامی او عملاً هیچ سیطرهای بر ارتش ندارد. پس حزبالله از عکس العمل رژیم صهیونیستی آگاه بود به ویژه آنکه چند هفته پیش اقدام مشابهی در فلسطین اتفاق افتاد و جنبش حماس یکی از سربازان اسرائیل را به اسارت درآورد و متعاقب آن اسرائیل دیوانه وار برای دفاع از حیثیت و اعتبار بر باد رفته ارتش خود غزه را به خاک و خون کشید. اما برای حزبالله و دیگر گروههای مقاوم که ضربه زدن به دشمن فرو ریختن اعتبار و حیثیت ارتش و نمایاندن ناتوانی آن یک برنامه دایمی است. از این روی حزبالله در حقیقت با انجام عملیات و کشانیدن اسرائیل به جنگی که ابعاد برایش روشن نبود و شکست در آن حتمی بود توانست دشمن را در کمین خود گرفتار سازد. حجم گسترده آتش دشمن با به اسارت در آوردن دو سرباز تناسب ندارد که خود بیانگر وجود عوامل دیگر از جمله سیاست منطقهای آمریکا حکایت میکند و اینک جنگ به مرحلهای رسیده که اسرائیل برای ترجمه افکار و اهداف خود باید به جنگ زمینی روی آورد. با تجربه چند روز گذشته میتوانیم به این نتیجه برسیم که اسرائیل باید در چنین جنگی خود را برای تحمل تلفات سنگینی آماده سازد. اما اگر جنگ زمینی نشود پس آنگاه باید پرسید که آیا اسرائیل میتواند از طریق بمباران مناطق مسکونی به خواستههای اعلام شده خود که نابودی حزبالله اصلیترین بند آن است دست یابد. در حالی که خود روزانه صدها میلیون دلار خسارت مادی را متحمل میشود و از آغاز جنگ تمام ابعاد زندگی در آن رژیم به حالت فلج درآمده است. یقیناً اسرائیل توان تحمل یک جنگ طولانی مدت را ندارد لیکن آمریکا درصدد است تا با بهرهگیری از این فرصت و فایق آمدن بر حزبالله گام مهمی در مسیر اجرای برنامههای خود در خاورمیانه بردارد. به همین دلیل ملاحظه میشود که آمریکا با حمایت رسمی و علنی از اسرائیل فرصت لازم را برای آن مهیا کرده است. اما مشکل آن است که اسرائیل نمیتواند به این جنگ ادامه دهد و چنین دستاوردی را برای آمریکا محقق سازد. جنگ اسرائیل علیه لبنان اگر چه اینک به طور کامل آمریکایی شده است لیکن نمیتواند از چارچوب معادلات حاکم بر منازعة خاورمیانه فراتر رود. در این چارچوب جنک طولانی مدت حتماً به شکست اسرائیل میانجامد و ایستادگی طرف مقابل در روزهای نخست، از هم اکنون طرف پیروز را مشخص کرده است. حزبالله با این پیروزی در مسیر مقابله با سیاستهای آمریکا و اسرائیل گام بلندتری را به پیش برمیدارد و رهبرش به عنوان رهبری که از عزت اعراب دفاع میکند به جایگاهی فراتر از گذشته دست مییابد.