فرشاد فرخزاد
کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه آمریکا در شرایطی که کشتار مردم فلسطین و لبنان توسط ارتش مسلح و تسلیحات آمریکایی، اسرائیل هفتهها ادامه یافته، قصد دارد با پیام «حمایت از اسرائیل و آتشبس اشتباه است» راهی خاورمیانه شود.
در مفهومیابی اسلوبهای تئوریک دیپلماسی واشنگتن این نکته آشکار است که اسرائیل را در حال دفاع از خود فرض میکند و علت اصلی وتو قطعنامهها و بیانیهها شورای امنیت را دلیل فوق عنوان میکند.
رایس، جمعه گذشته در واشنگتن به خبرنگاران گفت که آتشبس اشتباه است و با ایجاد آن به وضعیت قبلی (خاورمیانه قدیم) بر میگردیم و تضمینی وجود ندارد که در آینده خشونتها تکرار نشود. رایس در این سفر قصد دارد از اسرائیل که به مثابه یک استان در ایالت متحده برایش محسوب میشود دیدن کند و سپس با هماهنگی بیشتر با تلآویو به چند کشور منطقه سفر نماید.
تحلیلگران آمریکایی از او خواستهاند از انجام این سفر خودداری نماید. زیرا این اقدام میتواند بر خشم مسلمانان بیفزاید؛ چرا که آنان ممکن است بر خلاف مواضع متزلزل برخی دولتهای عربی او را به کشورهایشان راه ندهند.
جای تعجب است که خانم رایس در حالی صحبت از یک خاورمیانه جدید میکند که هیچ توجهی به نتایج سیاستهای دولت بوش در منطقه ندارد. او اگر واقعیت را متوجه شده بود باید ابتدا به میزان موفقیت حضور نظامی و سیاسی کشور در عراق و افغانستان پی میبرد و سپس به ترسیم مختصات یک خاورمیانه جدید مشغول میشد. در نگاه تحلیلی و کارشناسانهتر در مییابیم که میان فرهنگ دموکراسی لیبرال امروز امریکایی و فرهنگ سیاسی دیگر از جمله فرهنگ سیاسی. اسلامی منطقه چالشهای بزرگی پدید آمده است. رایس میداند که چه میخواهد و باید دنبال چه اهدافی در منطقه بگردد و مامور است که طرح خاورمیانه بزرگ را که در دوره اول ریاست جمهوری بوش تولید شد به نوعی مهندسی سیاسی نماید تا گامی دیگر از آن اجرا شود.
طرح خاورمیانه بزرگ طرحی است که اساسا نیازهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مناطق آنگلوساکسونی را تامین مینماید.
طرحی که اجرای آن در این منطقه غیر ممکن است، زیا اکثریت تودههای منطقه با آن به مخالفت بر خاستهاند و آن را به مثابه نابودی استقلال سیاسی و اقتصادی خود میدانند. عدم ایجاد هماهنگی و تعامل اساسی در عرصههایی چون سیاسی آمریکا با دیگر فرهنگهای جهان عامل اصلی نداشتن مقبولیت عمومی امریکاییها در مناطق دیگر جهان است و این ضعف بزرگ و تاریخی مادامیکه تغییرات بنیادین و منطقی در استراتژیهای وزارت امور خارجه کاخ سفید ایجاد نشود، وجود خواهد داشت.
ساختار نظام سیاسی ایالات متحده ممکن است با شرایط درونی این سرزمین هماهنگ باشد. اما در نظام سیاسی جهان امروزه با ناهماهنگیهای فراوانی روبه رو شده که مصادیق بارز آن را میتوان در خاورمیانه یافت. آنچه امروز به عنوان پارادوکس در سیاست خارجی امریکا از سوی کشورهای دیگر یاد میشود. نشات گرفته از فرهنگی است که خصوصا بعد از جنگ جهانی دوم حاکم شده است.
واقعیت آن است که میان قطبهای سیاسی امریکا نمیتوان تفاوتهای بنیادین در عرصه دیپلماسیشان یافت. از این رو تعویض حاکمیت محافظهکاران و دموکراتها در قالب لیبرالیزه و دموکراتیزه کمکی به حل معضلات اساسی سیاست خارجی امریکا در مناطق گوناگون جهان نکرده است.
منطق حاکم بر سیاست خارجی امریکا برای پیشبرد برنامه و اهداف استفاده ابزاری از ارزشهای جامعه بینالملل میباشد. ارزشهایی مانند مبارزه با تروریسم منع گسترش سلاحهای کشتار جمعی و مسائل نقض حقوق بشر ارزشهایی هستند که جامعه بینالملل به آنها احترام میگذارد و برای آن هنجارها و قوانینی تعریف نموده است و طبق قوانین تصویب شده در سازمان ملل و نهادهای تابع هیچگاه اجازه سوء استفاده و تکروی به دولتی هر چند قدرتمند داده نشده و حفظ این ارزشها وظیفه همه دولتها و ملتهای جهان است.
رایس به خوبی به نقاط ضعف سیاست خارجی کشورش آگاهی دارد ولی او نمیتواند در سیستم اتوریتریانیسمی (سلطهگرا) که در عرصه سیاست خارجی ایالات متحده غالب گشته اخلالی به وجود بیاورد.
این سفر اگر چه نمیتواند دستاورد مهمی را برای امریکاییها به ارمغان بیاورد. اما میتواند نشان دهنده میزان اراده سیاسی واشنگتن برای تغییرات بنیادین در منطقه باشد تغییراتی که در مرحله اجرا به دلیل نداشتن هیچ پشتوانه اجتماعی و سیاسی قدرتمند در منطقه نمیتوان آنها را عملی نمود و طرح خاورمیانه بزرگ و جدید همچنان مانند یک نقاشی رویایی در قالب عکسی بر دیوار موزه وزارت امور خارجه واشنگتن آویخته میشود.