دیاکو حسینی
روزی که باراک اوباما عکسی را میدید که او را با عمامه سفید و لباس محلی سومالیاییها نشان میداد و وی را محل طعنه هیلاری ساخته بود، شاید با خود فکر میکرد که مسلمان بودن به قیمتش نمیارزد و شاید از پدری مسلمان زاده شدن در جامعهای که واهمه از اسلام و مسلمین دارد، امتیازی محسوب نمیشود. باراک حسین اوباما نه تنها باید مسلمان بودن پدر را زیر قبایش میگرفت تا نام«حسین» را از سلسله نامش ساقط کند، بلکه به زیرکی فهمید که اگر یک پایه نظام انتخاباتی آمریکا «آرمانگرایی» و «جهانداری» و «جهانگرایی» است پایه، دیگرش «واقعگرایی» و «کشورداری» و «استثناگرایی» است و این چنین است که برای رئیسجمهور شدن در آمریکا لیبرالهایی همانند اوباما نیز باید آماده محافظهکاری باشند. انتخابات مقدماتی در ایالت پنسیلوانیا روز تاریخی هیلاری و اوباما است. هیلاری با عقبماندن از باراک اوباما در جمع آوری تعداد بیشتری از نمایندههای انتخابی چشم به نتایج برآمده از این ایالت دوخته است و اوباما نیز بزرگترین چرخش سیاسی خود را در پنسیلوانیا تجربه میکند؛ ایالتی که سه قرن پیش به همت «ویلیام پن» پایه ریزی شد و با اسکان «کوکر»ها و کاتولیکها یکی از پیشروترین کلونیهای دموکراتیک را پدید آورد و شاید سفر پاپ بندیکت شانزدهم به آمریکا کاتولیکها را به محافظهکاری فزاینده افسون کرده باشد تا در گزینش میان هیلاری کلینتون و باراک اوباما سرسختی بیشتری به خرج دهند. اینک اما انتخابات پیش رو حقیقتی چند را فاش میکند که نشان از ضرورت چرخش اوباما به سمت محافظهکاری کنترل شده دارد البته نه به این سبب که ایالت پنسیلوانیا 158 نماینده در کمیته ملی حزب دارد و حریفان میتوانند با قبضه آرا و حواله نمایندگان بیشتر نخبگان حزب دموکرات را به سمت خود سوق دهند و تقدیر دیگری را رقم بزنند، بل از این رو که سرانجام این رقابت فرجام سدهها واقعگرایی و آرمانگرایی و دههها لیبرالیسم سیاسی و محافظهکاری سیاسی را تعیین میکند. خاصه آنکه امروز اوباما اگرچه در ایالتی قدم بر میدارد که در کلیت اقتصادی آمریکا جانب دموکراتها را دارد اما مقولات امنیتی را از زاویه جمهوریخواهان میبیند. بدین معنا اهالی پنسیلوانیا، ششمین ایالت بزرگ آمریکا با طبقه متوسط قوی و سرمایهداران استخوان داری همچون «اندرو کارنگی»ها که پیشداوری انقلاب صنعتی آمریکا را یدک میکشند، بیشتر از آنکه دموکرات باشند جمهوریخواه هستند و بیشتر از آنکه لیبرال باشند محافظهکارند. همان طبقاتی که با شعار تحول طلبی اوباما انسی ندارند و به محافظهکاری خویش میبالند. شاید به همین دلیل باشد که «اد رندل» فرماندار پرنفوذ پنسیلوانیا، هیلاری را تایید کرده است و در نظرسنجیهای اولیه او را به پیش انداخته است. گذشته از شرایط دشوار انتخابات کنونی که میتواند سرنوشت هیلاری و اوباما را تعیین کند و یکی از این دو را به مراد برساند اما نمیتوان از تاکتیکهای باراک اوباما چشم پوشید؛ تاکتیکهایی که با به میان آمدن نام پنسیلوانیا، لباس نخ باف لیبرالیسم را از تن به در کرد و در همان ایستگاه انتخاباتی «میسیسیپی» آویخت تا زره آهنین محافظهکاری را بر پیکر نحیف باراک اوباما بپوشاند و از این گردنه شیبدارعبور دهد. محافظهکاری در آمریکا مشخصاتی دارد که حتی اگر اوبامای لیبرال داعیه دارش باشد، عجیب جلوه نمیکند.
ماهیت محافظهکاری آمریکا
11 سپتامبر و جنگ عراق برای احزاب آمریکایی کافی بود تا به سمت محافظهکاری درغلتند و از لیبرالیسم دوری بجویند. چنانکه جورج بوش با همین حادثه محافظهکاری را به سوی نومحافظهکاری رها کرده و «جنگ پیشگیرانه» را جای «جنگ پیشدستانه» نشانده و محافظهکاری را به گفتمان شایع آمریکا تبدیل کرده است. چنانکه هر آمریکایی خود را در معرض خطر دائمی ببیند و حتی به سایه خود تردید کند. در چنین شرایطی است که امروز اوباما شاهد نامهنگاری یهودیان ایالت پنسیلوانیا است که از او حمایت میکنند. زنان سفید پوستی را میبیند که هرازگاهی به او رای میدهند و شاهد فشارهایی است که وادارش میکند تا ایران را «چالش بزرگ» آمریکا بنامد و از اسرائیل دلربایی کند. اما محافظهکاری اوباما نشانه چیست؟ بیگمان او دروغ نگفته بود که هوای مذاکره با ایران و کوبا را به سر دارد. تظاهر به تحولخواهی نکرده بود و به قوانین مالیاتی معترض بود اما یکی ماهیت گفتمان محافظهکاری در ساختار سیاسی آمریکا و اروپا و دوم قلمداد کردن محافظهکاری چونان تاکتیک سیاسی است که سبب شده تا باراک اوباما به سوی محافظهکاری در کش و قوس انتخاباتی توجه کند؛ امری که در کشورهای کمتر توسعه یافته به ندرت میتوان سراغ گرفت. چه آنکه در جوامع بلوغ نیافته محافظهکاری نه تکنیک و تاکتیک سیاسی که متناسب با شرایط زمانی و حوایج اجتماعی پیش گرفته میشود بلکه همانند ایدئولوژی فرزندانی به دنیا میآورد و پرورش میدهد؛ فرزندانی که سیاست را نه عرصه قدرت که کجاوهای برای تحقق محافظهکاری خویش میبینند و به هر بهایی حاضرند تا محافظهکار بمانند و از اصول معتبر پنداشته خویش عدول نکنند. محافظهکاری در آمریکا اما هرگز ایدئولوژی نبوده و ایدئولوگی نداشته است. پنداری است که صاحبانش را در زمینههای گوناگون سیاست، جامعه و اقتصاد به سمت رویکردهای سازمان یافته و انعطاف پذیر هدایت میکند. محافظهکاری جامعه را در آیینه «جهان بینی» فرد محافظهکار نمیبیند بلکه مجموعه ایدههایی است که در «جامعه بینی» فرد محافظهکار نهفته است. محافظهکاری در آمریکا به همان قدر که «کلیت اندیش» و «جامعه گرا» است، «جزئی نگر» و «فردگرا» هم هست. صفتی منتسب به دگماتیسم و فناتیسم نیست که ظرفیت ترقی نداشته باشد و تاب پیشرفت و سازگاری با دنیای دگرگون شونده را نیاورد بلکه مدل و الگویی است که در درجه اول به ساخت اجتماعی توجه دارد و نیازهای فردی و الزامات ارزش جمعی را در همین ساخت باوری میجوید. معتقد است که ارزشهایی که تک تک افراد در پیشینه جامعه اندوختهاند و به «سرمایه اجتماعی» بدل ساختهاند باید از پی آیندهای پسامدرنیسم مصون بماند. چنانکه دوسده پیش میگفتند باید سنتها را از پی آیند مدرنیسم مصون نگه داشت. به روایت یکی از پژوهشگران، اندیشه محافظهکار، به انسانیت «کلی» و فردیت «انتزاعی» مورد تحسین لیبرالیسم به دیده شک مینگرد و بر این پای میفشارد که فرد انسان بیشتر یک دستاورد فرهنگی است تا واقعیت طبیعی. اما به زعم محافظهکاران که هنوز به نام ادموند برک (فیلسوف محافظهکار سده نوزدهم انگلستان) خطبه میخوانند: «تحول جامعه ارگانیک است و به طور مداوم و پیوسته ادامه مییابد». تحولی که مارکس در تغییر شیوه تولید و برکشیدن نظام سرمایهداری میدید و آلکسی دوتوکویل در «پیشرفت به سوی جامعهای آزادتر». سوسیالیسم در بازتوزیع پایدار عدالت اجتماعی میبیند و لیبرالیسم در آزادتر کردن فرد از قیود صناعی.
به سوی محافظهکاری نرم
این چنین است که محافظهکاری در عموزادههای آمریکایی نیز بری از پذیرش تغییر و تحول نیست. هرچه باشد ادموند برک با دیدن انقلاب فرانسه نفرت خود را پنهان نمیکرد اما همو بود که میگفت «من هرگز گامی برنمی دارم اما اگر قدمی پیش گذاشتم از آن دفاع میکنم.» محافظهکاری در جامعه توسعه یافته ضد مدرنیته نیست، گرچه از پسامدرنیسم میگریزد. از صنعتی بودن هراسی ندارد اما پساصنعتی شدن را برنمیتابد و رادیکالیسم را نمیپذیرد. اگر باراک اوباما را مظهر پستمدرنیسم سیاسی فرض بگیریم که آمریکا با انتخاب احتمالی او بدان میپیوندد و اگر اوباما را سمبل تحولی بدانیم که آمریکای خسته از وضع موجود تشنه آن است بیگمان محافظهکاری اوباما است که میتواند اعتماد مدرنیته آمریکا را اعاده کند. امروز در پنسیلوانیا و فردا در سراسر آمریکا. مهم این است کسی که هوس اصلاحیگری به سر دارد و شوق تحول به دل دارد باید محافظهکاری زبده نیز باشد: دوگام به جلو، یک گام به عقب. معجون تحول خواهی و محافظهکاری، روی هم رفته میتواند آنتی تز رادیکالیسم نیز باشد و سد راه بنیادگرایی تا بار دیگر ایالات متحده شاهد بازگشت نومحافظهکاران بنیادگرا نباشد و باز چرخه تکراری بوش و افغانستان و عراق.