مهدی انصاری قمی
درباره انقلاب مشروطه پرسشهای گوناگون مطرح است:
ـ آیا انتقال مشروطیت به دنبال ابزاری مناسب برای کنترل لجام گسیختگی نهاد سلطنت و جلوگیری از انحرافات پادشاهان و امرای آنها بود؟
ـ آیا مشروطیت به دنبال دستیابی به عدالت و اجرای احکام شرع در سطح جامعه بود یا این که انقلاب مشروطه دستاویزی بود برای به اصطلاح روشنفکران غرب زده تا بتوانند نظام غربی مورد نظر خود را در ایران برپا کنند. همچنین نقش علما، دستهبندی آنها در برابر این حرکت سیاسی و نقش روشنفکران و تاثیر آنها در اندیشههای روحانیت و رویارویی این دو جریان و پایان کار. اما در آغاز باید دانست که عواملی موجب شد تا ایران برای برقراری مشروطه در آن زمینه پیدا کند و مورد توجه استعمار غرب قرار گیرد و فضای ایران در دوره پیدایش این شورش و جنبش پر افت و خیز چگونه بوده است؟
بیتردید از گذشتههای دور تاریخ، حساسیت منطقهای و جغرافیایی استراتژیکی ایران که در آن قرار گرفته است، سبب گردید، ایران همواره مورد توجه سیاستمداران شرق و غرب و استعمار جهانی و تاثیرپذیر از تحولات بینالمللی و دخالت قدرتهای موثر سیاسی و متنفذ قوی باشد. یعنی نزدیک بودن به آبهای جهانی، برخورداری از نکات مهم و مثبت اقتصادی و سیاسی، نزدیک بودن به هند و پاکستان و شبه قاره که جایگاه گسترش قدرت قدیمیاستعمار انگلیس بود و برخورداری از جمعیت فراوان مسلمان شیعی در برابر دولت مقتدر و ضد اروپایی عثمانی و شبه جزیره جهانی که از زمینه و اصالتهای سلفیگری و حدیثگرایی و صنعتگرایی شدید برخوردار بودند. از طرف دیگر طبیعت جریانات و حوادث سیاسی جهان که در اروپا و یا در آسیای نزدیک مانند روسیه رخ داد، در تغییر جریانات سیاسی و اجتماعی در کشوری مانند ایران بیتاثیر نبود. از این رو آشوبهای سیاسی، و حوادثی مانند مشروطه، حضور سفیران مختار و متنفذ بر سیاست ایران و درباریان، تاسیس حزب فعال فراماسونها، روشنفکران تحصیلکرده غرب، روزنامهنگاران متاثر از زمینههای بینالمللی، مستشرقین و حتی حضور مبشرین مسیحی کلیسا فعالیتهای سیاسی فرقههای منحرف بابابیت و بهایت برای از میان برداشتن رشد اسلام شیعی و ایجاد تفرقه و دوئیت و شکست وحدت ملی و فرهنگی و امثال آنها در وقوع مشروطه بیتاثیر نه فقط نبوده که زمینههایی را سبب گردیده که آرام آرام ایران از حوادث سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جهان نقش بگیرد. همچنین نظام حکومتی عرفی که از دوران صفویه در ایران رواج یافت، هر چند از یک مجلس شورای عرفی و قانون درباری و حکومتی و شورای مملکتی برخوردار بود، اما نمیشد به آن مجموعه، عنوان حکومتی عدالتگستر، قانونمند، و غیر استبدادی و مردمی اطلاق کرد. البته نقش اندیشه دینی و حوزه فقهای آن فعال یا غیر توانمند و فعال در تحول مسائل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایران بیش و پس از جنبش مشروطه بیتاثیر نبوده، که به نظر میرسد به سبب پیدایش فاصله میان نظارت و ارتباط عالمان دین بر دربار و حکومت از اواخر صفویه و اوج این جدایی و بیارتباطی در دوره قاجار، که احیانا تا حد مخالفت و یا دوری از سیاست درباریان و نوعی وازدگی از رفتارهای ناشایست سیاسی آنها سبب شدت یافتن قدرت استبدادی و غیر فعال شدن تاثیر روحانیت قاطبه و زمینههای اوج جنبش مخالفت با دربار و ظهور مشروطه دانست. بنابراین ایران با تمام موقعیت حساس خود، چون از نظام مردمی و آرمانی و قانونی برخوردار نبود، مورد توجه و التفات جوامع جهانی و حتی طبقات مختلف داخلی قرار نمیگرفت، و روند سیاست بینالمللی به تغییر حکومتها و طبیعت گسترش تحولات صنعت و تکنیک و دانش جدید پیش میرفت، و برخی طبقات به ویژه جوان ایرانی از آن ناآگاه نبود و به دنبال همان تحول و تغییر میگشت، اما در اصل مردم ایران در پی تغییر نظام، مشروطهخواهی و تشکیل حکومتی از پیش تعیین شده نبودند. البته طبیعتا این نوع محدودیتها و عقبماندگیها از پیشرفت جهانی در ایران سبب نوعی تقاضای مردمی بر تغییر فرهنگ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شد و همین درخواست همگانی و رفته رفته سراسری ایران تبدیل به نهضت عدالتخواهی و تغییر نظام و در نهایت تبدیل به جنبش مشروطه گشت؛ ولی مردم درصدد برقراری تشکیل نظام به صورت «مشروطه کنسی توسیون» نبودند، بلکه عدالت و قانونمندی مملکت و مقررات و نظام را طلب میکردند که البته جریان روشنفکران در پی تغییر نظام به صورت الگو و نمونهبرداری از مشروطه غربی بودند که آشوبهای بعدی در جنبش مردم را به این سمت و سو میکشاند. سبب حرکت عمومی و اجتماعی مردم در جهت تحقق تقاضای تصحیح نظام و عدالتمندی، جنبش تنباکو و دخالت میرزای شیرازی مرجع بزرگ جهان تشیع و برخی حرکتهای سیاسی، اجتماعی جسته و گریخته در تهران و شهرستانها و موضعگیریها و روشنگریهای اجتماعی، سیاسی سیدجمال الدین و درگیریهای مختلف درباریان با وی و مورد تعرض و اهانت قرار گرفتن برخی روحانیون شهرستانها توسط حکام از اسباب تحریک بیشتر مردم بود. بیتردید تحریم تنباکو زنگ خطری برای رو به ضعف نهادن نظام غیر مردمی قاجار بود و سیاستمداران انگلیسی و روسی را متوجه ساخت که قدرتمندتر از حکومت شاهنشاهی ایران، نقش روحانیت شیعی و حتی مرجعیتی است که حتی در داخل ایران زندگی نمیکنند، بلکه در سامره و از آنجا حکم و فرمان مذهبی میدهد و شدیدا تاثیرگذار و پرنفوذ است.
در واقع یکی از مردمیترین و اصیلترین جنبشهای اجتماعی سیاسی ایران در قرن 19 که از خصلت عقیدتی و مذهبی بسیار قوی ریشه میگرفت، جنبش تنباکوست. این ویژگی نه فقط قابل انکار نیست، بلکه در نخستین برخورد علل و عوامل حرکت بارز و گویاست. در حقیقت، اعطای امتیاز دخانیات به کمپانی انگلیسی (در 28 رجب 1307 ق) از نظر اقتصادی و مالی زیانبخش و از نظر اجتماعی ویرانگر، و از جهت سیاسی نیز ناقض استقلال ملی ایران بود. این، از جمله انحصار نامههایی بود که هیچ فایده اقتصادی، سیاسی و اجتماعی برای ایران نداشت. اساسا هیچ دلیل موجهی نبود که مجموع فعالیت تولیدی و تجاری رشته اقتصادی مهمی را که بازرگانان ایرانی از عهده آن به خوبی بر میآمدند، به دست کمپانی کشور متصدی استعمار بیشتر میسپردند. خاصه این که این قرارنامه در کسب و کار یک جماعت ظاهرا دویست هزار نفری تاثیر بد میبخشید، و به هیچ حسابی درست نمیآمد و به عقیده ناظران سیاسی لغو این امتیاز لطمه بزرگی به حیثیت دولت انگلیس وارد آورد. به علاوه، استعمار خارجی و استبداد داخلی از نفوذ کلمه و سرعت اجرای حکم مذهبی شیرازی در میان طبقات و اقشار ملت دستپاچه شدند. این قدرت تازه و بیسابقه، در عرصه سیاست بینالمللی، در برابر انگلستان، در شورش تحریم تنباکو چهره نمود. فتوا و تحریم عمومی مجتهد اعلم، دکان آن کمپانی بزرگ را در اندک مدتی تخته کرد. این فتوا، از طرف میرزای شیرازی، مرجع بزرگ تشیع در سال 1270 شمسی 1892 میلادی صادر گردید. و جدیترین روش اتخاذ سیاست مقاومت منفی در برابر استعمار، و یکی از درخشانترین شواهد برای مطالعه در هیات دینی و رهبری مذهبی، به عنوان یک نیروی اجتماعی در کشاکش سیاست و رهبری، محسوب میگردد. دو سال قبل از صدور فتوای تاریخی تحریم تنباکو، یا منشور مقاومت منفی، در سال 1268 خورشیدی، امتیاز توتون و تنباکو در ایران، به یک کمپانی انگلیسی داده شد. کارکنان کمپانی از بهار 1270 شمسی، در ایران به کار پرداختند. و از این هنگام بود که با مقاومت سخت تودهها رو به رو گشتند. این قدرتنمایی روحانیت، هشداری بود، هم به دولت و هم به خارجیان علاقهمند به اوضاع ایران. این قدرتنمایی پیروزمند در جدال با دولت و سیاست انگلیس، پیشرفتی بیسابقه و مشکوف در تاریخ ایران به شمار میرود؛ هر چند کسانی چون دولت آبادی، حکم میرزای شیرازی را دخالتی در سیاست جهانی دانسته، مینویسد: «معلوم نیست چه حاصلی برویاند و چه نتیجهای در آینده برای سیاست در روحانیت این مملکت داشته باشد. » البته حاضر قضیه اثری به دیده محمود محمود، نفوذ علمای روحانی در میان مردم تحریک شده خوب شناخته شده؛ اگرچه اقدام آنها در این مورد، به ضرر انگلیسیها بود، ولی از این پیشامد، بعدها سود فراوان بردند و فهمیدند در آینده چه باید بکنند. و به بیانی دیگر چگونه آنها را شکست بدهند. واقعیت این است سخن زمانی آشکار میشود که همین حقیقت را به نوشته سیدحسن مدرس از زبان میرزای شیرازی بشنویم.
او مینویسد: «وقتی به نجف رفتم و در سامرا خدمت میرزا که عظمتی فوق تصور داشت، رسیدم، داستان پیروزی واقعه دخانیه را برایش تعریف نمودم. آن مرد بزرگ آثار تفکر و نگرانی در چهرهاش پیدا شد و دیدهاش پر از اشک گردید. علت را پرسیدم، چه، انتظار داشتم مسرور و خوشحال شود. فرمود: حالا حکومتهای قاهره (قوی) فهمیدند قدرت اصلی یک ملت و نقطه تحرک شیعیان کجاست. حالا تصمیم میگیرند این نقطه و این مرکز را نابود کنند. نگرانی من از آینده جامعه اسلامیاست.» در تاریخ جنبش تنباکو و نقش تعیین کننده هسته متشکل روحانیت در تهران در پیشبرد نهضت مزبور، نام «شیخ فضل الله نوری» به عنوان یکی از چهرههای پیشتاز مجتهدان پایتخت که نفوذ اجتماعی و بصیرت سیاسی ـ مذهبی خویش را در چهره پیشبرد هر چه بیشتر جنبش به کار گرفته بود، نامی بس آشناست. وی در این جنبش ضد انگلیسی و استقلال طلبانه فعالانه شرکت کرد و همواره میرزا حسن آشتیانی مجتهد بزرگ تهران و برخی دیگر از علمای ایران در محور این حرکت قرار داشت. هر چند در جنبش مذکور میرزا حسن آشتیانی ـ مجتهد بزرگ تهران ـ محور اصلی مخالفت بود، اما شیخ فضلالله با ارتباط نزدیکی که با میرزای شیرازی داشت حکم تحریم تنباکو را از سامرا گرفت و به یکباره قرارداد رژی و عوامل آن را شکست داد. به هر ترتیب واقعه تنباکو، با موفقیت قرارداد، از ایران اخراج گردیدند و دربار نیز در برابر آشفتگی و بحران شدید و خطر انهدام نظام حکومتی و اجتماعی کشور، لغو رژی را اعلام نمود. بیگمان، این جنبش سراسری به تاثیر فرمان مذهبی، سختترین ضربهای بود که توسط علمای دین و همیاری مردم بر پیکر استعمار انگلیس در ایران وارد شد و به ظن قوی، همین شکست موجب شد که تا زمانی که میرزای شیرازی حیات و حضور مداوم در میان جریانهای اجتماعی و سیاسی مسلمانان به ویژه ایرانیان داشت، انگلیسیها از هر نوع انعقاد قرارداد جدیدی در ایران سرباز زنند. بیتردید تحریم تنباکو و دیگر زمینههای هم ردیف و بیش و پس از آن، اگر فاقد خاستگاه دینی اجتماعی بود، هیچگاه موفق نمیشد. حتی صحنه پس از جنبش تنباکو، قیام ملاعلی کنی مجتهد نامور و قدرتمند تهران است که توانست نظام دربار را زیر سوال ببرد و سیاستمداران داخل و خارج را نسبت به وجود روحانیت و قدرت حوزه دینی مطلع سازد. این تحرکها به همه ثابت کرد که تصمیم گیرنده در ایران حوزه دینی است. در کنار چند حادثه دیگر در اصفهان و گیلان مردم را برای حرکت همگانی آماده ساخت. از این رو تغییر نظام در ایران پس از ناصرالدین شاه به نوعی تغییر فرهنگی قانونی بیشتر تمایل داشت تا تغییر فرهنگی سیاسی، تا جایی که میرزا ملکم خان از نوسان جمعیت فراماسونی در ایران، در مصاحبهای که در مصر با ویلنرد اسکاون بلانت مولف کتاب «تاریخچه مخفی اشغال مصر به وسیله انگلیسیها» نموده بود به وی گفت: «من مایل بودم اصول تمدن غربی را در ایران شیوع دهم و برای این کار از جامعه دیانت استفاده نمودم» از این رو «انجمنهای فرامسونی را در لفافه دینی پوشیدم» و میگفت: «در اروپا که بودم سیستمهای اجتماعی و سیاسی و مذهبی را مطالعه کردم با اصول مذاهب گوناگون دنیای نصرانی و همچنین تشکیلات سری فراماسونری آشنا گردیدم و طرحی ریختم که عقل سیاست مغرب را با خرد دیانت شرق به هم آمیزم. چنین دانستم که تغییر ایران به صورت اروپا کوشش بی فایدهای است، از این رو فکر ترقی مادی را در لفافه دین عرضه داشتم تا هموطنان آن معانی را نیک دریابند. » در چنین موقعیت حساس و حضور فعال سیاسی اقتصادی روس و انگلیس در ایران بود و بیشترین نقش را در اداره دربار و تصمیمگیریهای داخلی داشتند که میرزای شیرازی بزرگ، شیخ فضل الله نوری را به عنوان نماینده خود به ایران فرستاد تا در رویارویی با تصمیمگیریها دو سفارت یاد شده، وضعیت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی سنتی ایران را مراقبت کند.
جالب این که ورود شیخ فضلالله به تهران به قدری برای دربار و سفارت انگلیس و روس سنگین تمام شد که به فکر تغییر استراتژی سیاسی و اجتماعی در ایران افتادند. شیخ فضلالله در اولین حرکت خود نامهای به سفارتهای مذکور نوشت و به سفیران این دو کشور اخطار کرد که شاه تنها در حد دو سفیر سیاسی کشورهای متبوع خود میتوانید با مسائل داخلی ایران ارتباط برقرار کنید و نه دو وزیر مختار که هر چه بخواهید عمل کنید و تصمیم بگیرید. دربار ضمن این که از این مطلب خرسند به نظر میرسید، از سویی دیگر نگران تضعیف موقعیت خود در اذهان و اجتماع مردم بود. همچنین در حرکتهای دیگر، به صورت پیام یا جلسات خصوصی، دربار و سیاستمداران و هیات دولت را با هشدارهای تکان دهنده به عدم مخالفت با علمای دین و به موافقت به مسائل سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و دینی توجه میداد. حتی پسینها که حوادث جنبش مشروطه خواهی پیش آمد نیز، شیخ فضلالله در پیامی به علمای نجف از آنها خواسته بود که بدون اطلاع وی در مسائل دقیق ایران نظرات صریح ندهند، نه از آنجا که صلاحیت چنین دخالتی را ندارند، بلکه به دلیل آن که در متن شفاف جریانها قرار نخواهند گرفت و انجمنهای وابسته برخلاف مقصود تصمیمگیری خواهند داشت و صریحا نوشت که نجف دستی دور بر آتش دارد و نمیدانید که در تهران چه جریانهایی در حال گذار است. و نوشت: شما علمای اسلام در پیخواستههای دینی و ارزشهای فرهنگی خود برای ملت ایران هستید، در حالی که در تهران یک سری معادلات سیاسی برقرار شده که به دور از اندیشه شماست و حتی آنها را از دید و نظر شما پنهان میدارند. البته اگرچه در آن اوان به علت تاثیر فراوان نمایندگان وابسته به انجمنهای سری از طرف مجلسیان و مشروطه گران، علمای نجف به پیامهای شیخ فضل الله ترتیب اثر ندادند نه به دلیل مخالفتهای شخصی یا صنفی بلکه در اثر اطلاعات اشتباهی بود که به نجف میرسید، اما رفته رفته در اواخر این حقیقت آشکار گردید و تصمیمهای شیخ فضلالله به ویژه در ارتباط با متمم قانون اساسی، ماده مذهب رسمیکشور، همچنین ماده نظارت علما بر قانون و مقررات مجلس به عنوان اصل ابدیه مورد تایید قرار گرفت.
اما بحران رویارویی میان سنتگرایی و تجدد طلبی افراطی را میتوان از بحث تغییر نظام در ایران مطالعه کرد، زیرا در آغاز شورش و حرکت مردم، هنوز نظامیغیر از شاهنشاهی را در نظر نداشتند و صحبت از تغییر نظام را در حد تعویض شاه و یا ایجاد محدودیت سیاسی و قانونی برای او را خواستار بودند، و حتی زمینههای تبدیل شاهنشاهی به جمهوری نیز نه فقط خواسته مردم که حتی در اندیشه روشنفکران و علمای دین نیز نبود، که این تجربه را نیز در پایان این دوره و بیش از کودتای رضاخانی، علمای نجف به ویژه میرزای نائینی موفقیتآمیز ندیدند و با آن شدیدا مبارزه شد. زیرا عامه مردم هنوز نمیدانستند که اگر شاهنشاهی از ایران برود چه نوع حکومتی باید جایگزین آن گردد. اما تغییر در سطح سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باید صورت میپذیرد، و بهبهانی و طباطبایی هر دو در این نوع تغییر و تصحیح نظام، همراه شیخ فضلالله بودند و حرف و هدفشان یکی بود. اما در جلساتی که روشنفکران سیاستمدار و یا احزاب داخلی و آزادی خواهان وابسته برگزار میکردند، تغییر نظام را به سمت و سوی غرب میخواستند، و همین جریان طیفی از امثال بهبهانی و طباطبایی و هواداران آنها و مردم عوام را با آب و رنگ اسلامیکه به اصلاحات غربی داده بودند، نظر آنها را به مشروطیت غربی جلب کردند. این جریان غربگرا هر چند اصرار فراوان داشته و دارد که خود را روشنفگرا و روشنفکر و واقع بین جلوه دهد، باید گفت در حقیقت از این طیف وابسته نمیتواند به روشنفکر تعبیر کرد، و بیشتر دیگر اندیش هستند، تا روشن بینانی که با واقعیت اجتماع همگام باشند، بلکه روشنفکر و واقعگرا و همگام با مردم و ملیت و هویت ایرانی، روحانیت و فقهای دین بودن که به دنبال تغییری نظام استبدادی به نظام مستقل مورد پسند دین و سنتهای اجتماعی ایران بودند، نه غربزدگانی که نظام بیگانه و وابسته و غیروحیانی را میپسندیدند. نکته دیگری که نباید از آن غفلت کرد، و حوزههای دینی نیز نباید از آن غفلت کنند، دوری عالمان دینی از مطالعه حوزه سیاسی جهانی و تحولات بینالمللی است، و این دوری و ناآگاهی سبب میگرید، جریانهای افراطی تجدیدگرایی که از اندیشه غنی اسلامی برخوردار نبودند، در آنها موثر واقع شوند، طباطبایی و بهبهانی و برخی دیگر از این گروه طرفداران مشروطه به دلیل حضور جریانهای فکری غربگرا در گرداگردشان و نیز مطالعه نوشتههای مستشرقین بیشتر تحت تاثیر اندیشههای این جریانها بودند و نمیتوانستند به ماهیت حقیقی ادعاهای آنها پی ببرند. اما علمای چون میرزای نائینی و شیخ فضلالله نوری نه فقط از حوادث و جریانهای کشورهای اسلامی بیاطلاع نبودند، که به علت جایگاه ویژهای در میان فقهای دینی نجف و تهران برخوردار بودند، از تحولات بینالمللی نیز آگاه بودند، رسانهها و نشریات عربی و فارسی منتشر را مورد توجه قرار میدادند، از سویی دیگر به دلیل قوت مبانی دینی و مطالعه نظرات سیاسی و اجتماعی روز دنیا، تحت تاثیر اندیشههای جریانهای غربگرا قرار نمیگرفتند، به ویژه شیخ فضلالله و آشنایی او به زبان فرانسه که در آن دوره رواج فراوان داشت و دارای آگاهیهای فراوانی در خصوص، وضع سیاسی جهانی بود، از راهکارهای انجمنهای سری و عناصر فراماسونر جهت رهبری جنبش و ایجاد شورشهای ساختگی برای جدایی مردم از دخالتهای سیاسی و پارلمانی و تغییر نظام سیاسی به سود سیاستهای اقتصادی و سیاسی روس و انگلیس به دقت باخبر بود. جالب این که سفیران روس و انگلیس از این موقعیت شیخ و دخالتهای او در پیامهایی اظهار ناخرسندی کرده از دربار تبعید و دفع او را خواستار میشوند.
در حالی که خط فکری طباطبایی و بهبهانی دارای چنین مطالعات و آگاهیهای نبودند. حتی آخوند خراسانی پسینها که مبانی فکری شیخ فضلالله را مطالعه و آگاه بهاندیشههای سیاسی وی گردید، و رفتهرفته تعدیهای شرعی و فرهنگی و اخلاقی و سیاسی مجلس و برخی نمایندگان شورای ملی را بسیار بد ارزیابی کرد؛ مجبور شد که مجلس شورا را مردود و برخی از آنها را چون «تقیزاده تکفیر کند و تصمیم برای عزیمت به ایران گفت. شهادت او نیز به دلیل خطرهایی بود که آمدن آخوند خراسانی به ایران برای غربزدگان وجود داشت. بنابراین کسانی که مطالعه مبانی اندیشهها سکولاریسم غرب را نداشتند، بیچون و چرا تحت تاثیر جریان به اصطلاح روشنفکران قرار گیرند و کسانی که برای ترویج و توضیح مبانی مشروطیت غربی، به نجف نزد علمای حوزه رفتند، عناصر غربزدهای بودند که دغدغه از بین بردن سنت فرهنگی و اجتماعی مذهب، هدف اصلی آنها بود. انجمنهای سیاسی وابسته و جریانهای روشنفکری دیگر اندیش، همیشه در پی این بوده که اندیشه و تصمیمهای خود را از حوزه فقه و دیانت جدا کند، و هواداران این حوزه در یک دوری و غفلت از دنیای سیاست قرار دهد تا به اهداف خود برسد. در مشروطه چنین سیاستی با تمام توان به جریان افتاده و آگاهان در این حوزه را به انواع ترورهای سیاسی، اجتماعی، کمیتههای ترور و وحشت، به زندان، تبعید، انزوا، اعدام و... از سر راه خود برداشتند و کم نیستند فقیهانی که در راه حفظ ملیت و سنتهای اسلامی این سرزمین چون «شیخ فضلالله نوری، سیدعبدالله بهبهانی، ملامحمد خمامی، سیدمیرهاشم تبریزی، آقامیر بحرالعلوم رشتی، شیخ علی نوینی، حاج میرزا ابراهیم خویی، شیخ جلیل تبریزی، میرزا محمدحسن مقدس مراغهای، ثقهالاسلام تبریزی، آخوند خراسانی، میرزای نائینی و...» در راه حفظ استقلال و آزادی و دیانت ایران اسلامی به شهادت رسیدند.