* یالثارات: در ابتدا تحلیلی از شرایط فعلی و زمینههای آغاز این جنگ بیان بفرمائید.
** ذبیحالله: من مطمئن هستم که ریشههای این جنگ به سالهای 2002 و 2004 برمیگردد. در سال 2000، اسرائیل برای اولین بار بدون هیچ قید و شرطی عقبنشینی کرد؛ یک عقبنشینی بدون برنامهریزی و با فضاحت کامل. عقبنشینی بدون برنامهریزی تفاوت زیادی با عقبنشینی برنامهریزی شده و از پیش اعلام شده دارد. شما به نمونه «نوار غزه» در سال گذشته توجه کنید؛ اسرائیل با اعلام قبلی و زمانبندی دقیق، مرحله به مرحله، با آرامش و با اسکورت و تشریفات و مراسم پرچم و. . . مناطق اشغالی را خالی کرد. اما در جنوب لبنان اینطور نبود. اگر به فیلمهای عقبنشینی آنها از جنوب لبنان دقت کنید، میبینید که اسرائیلیها چند تانک و خودرو خودشان را سالم جا گذاشتند. این در تاریخ اسرائیل بیسابقه بود و صهیونیستها خیلی سعی کردند در ماجرای نوار غزه آن را تکرار نکنند. اسرائیل نوار غزه را به قول خودش تخلیه کرد و عقبنشینی را قبول ندارد.
عقبنشینی از جنوب لبنان، اسرائیل را در وضعیت بسیار بدی قرار داد و سه تحول بزرگ را بین فلسطینیها به وجود آورد:
اول: باعث شروع انتفاضه دوم شد
دوم: عملیات استشهادی را به اصلیترین سلاح فلسطینیها تبدیل کرد
سوم: گروههای جهادی را وارد فاز نبرد موشکی کرد
عقبنشینی اسرائیل از جنوب لبنان به فلسطینیها نشان داد که اسرائیل به شدت آسیبپذیر است و یک گروه چریکی محدود هم میتواند در دراز مدت این غول بیشاخ و دم را به زانو درآورد. فلسطینیها به سرعت سراغ عوامل موفقیت حزبالله رفتند و الگوبرداری کردند. همه دنیا میداند که تاکتیکهای اصلی حزبالله در نبرد با اسرائیل تکیه بر موشک کاتیوشا، عملیات استشهادی و عملیاتهای چریکی محدود (نفوذ، واردکردن ضربه و عقبنشینی سریع) بود. گروههای جهادی فلسطین از هر سه عامل موفقیت حزبالله دقیقا الگو گرفتند و با همین سه روش طی پنج سال اسرائیل را وادار کردند تا به صورت یکجانبه نوار غزه را تخلیه کند.
پس میبینید یک عقبنشینی به ظاهر کوچک، بهای سنگینی برای حیثیت تاریخی اسرائیل به بار آورد و این کینه در دل صهیونیستها باقی ماند. ماجرای دومیکه در زمینهسازی جنگ فعلی موثر بود، جریان تبادل بزرگ اسرا بین حزبالله و اسرائیل با واسطهگری آلمان بود.
* یالثارات: خیلی از این روشنفکرها و تجدیدنظر طلبها معتقدند که این عقبنشینی یک کار تاکتیکی بوده و استدلالشان هم این است که امکان ندارد یک ارتش قدرتمند مثل اسرائیل در برابر یک گروه چریکی کوچک عقب بنشیند:
** ذبیحالله: روشنفکرهای ما که از خودشان چیزی ندارند. آنها همان طوری فکر میکنند که از آن طرف آب به آنها خط میدهند. بازی با الفاظ که چیزی را عوض نمیکند. صدام هم موقع عقبنشینی از خرمشهر گفت که این یک کار تاکتیکی است و شکست محسوب نمیشود. بر فرض هم که تاکتیک باشد، چه فرقی میکند؟ هدف مقاومت اسلامی، اخراج اسرائیل از جنوب لبنان بود که حاصل شد. حالا برای کمرنگ کردن آبروریزی، هر اسمی میشود روی این کار گذاشت؛ حرکت تاکتیکی یا سبزی خوردن. تازه تبادل اسرا که دیگر تاکتیک نبود.
این ماجرا به قدری برای اسرائیل گران تمام شد که شارون همان روز تبادل رسما گفت: این روز برای ما روز عزا و برای لبنانیها و فلسطینیها روز جشن است. حزبالله جنازه سه سرباز اسرائیلی به اضافه یک سرهنگ بازنشسته اسرائیلی را داد و بیشتر از 400 اسیر را از زندآنهای اسرائیل بیرون کشید. حزبالله این سه جنازه را مثل دو هفته قبل، با هجوم به مناطق شیعا به دست آورده بود و آن سرهنگ را هم طی عملیاتی اطلاعاتی – با پای خودش – به داخل لبنان کشیده و دستگیر کرده بود. حزبالله این سه فقره را با صدها اسیر، آن هم نه فقط اسرای حزبالله بلکه اسرایی از تمام جهان اسلام و حتی با ملیت اروپایی و دیگر ملیتها عوض کرده بود. در طول مذاکرات تبادل، هم حزبالله کاملا از موضع قدرت برخورد کرده و هیأت مذاکره کننده آلمانی و طبعا اسرائیلیها را مستأصل کرده بود. با این عملیات تبادل، محبوبیت حزبالله بین جهان اسلام خصوصا مسلمانان اهل سنت به شدت بالا رفت.
* یالثارات: یعنی به نظر شما اسیرکردن یک اسرائیلی در نوار غزه هم الگوگیری از حزبالله است؟
** ذبیحالله: من با جرأت میگویم همینطور است، بلکه از این هم جلوتر میروم و میگویم خط گرفتن آشکار از حزبالله است. سیدحسن نصرالله، در چند سال اخیر آشکارا و بدون پرده پوشی بارها در مجامع عمومیفریاد زده است که تنها راه آزادکردن اسرای مسلمان، اسیرگرفتن از اسرائیل و تبادل است. حزبالله آشکارا همه گروههای درگیر را به اعمال این روش دعوت و خودش هم با موفقیت آن را اجرا کرد. یادم هست سیدحسن نصرالله در سفری که به ایران داشت در یک جمعی از بچههای ایرانی گفت: اسرائیل حاضر است برای پای قطع شده یکی از سربازانش، هم وزن آن طلا بدهد و از همین نقطه باید استفاده کرد. فلسطینیها طی انتفاضه دوم خصوصا بعد از عملیات تبادل خیلی سعی کردند اسیر بگیرند اما موفق نشدند، چون اصلا امکان نگهداری از آنان را نداشتند. اما بعد از عقبنشینی اسرائیل از نوار غزه، زمینه مناسب پیش آمد و بالاخره هم موفق شدند دست به این کار بزنند.
* یالثارات: پس شما مثل سیدحسن نصرالله، دلیل جنگ فعلی را تسویه حساب با مقاومت میدانید...
** ذبیحالله: تسویه حساب با کل نیروهای در حال جنگ با اسرائیل. یعنی اسرائیل با ویران کردن لبنان میخواهد به همه معارضینش نشان دهد اگر دوباره هوس این جور کارها را بکنند، هزینهاش چقدر بالاست. هم در غزه و هم در لبنان، عرصه زندگی را بر همه مردم تنگ کرده است. در غزه الان هفتاد درصد مردم آب لوله کشی و برق ندارند.
* یالثارات: اگر منظور اسرائیل بالابردن هزینه این قبیل عملیاتها باشد، فکر میکنید موفق شده است؟
** ذبیحالله: قبل از جواب دادن به این سوال نکتهای را باید بگویم. در جنگهای چریکی یک قاعده وجود دارد از این قرار که مردم برای چریکها مثل «ریه» هستند یعنی گروههای چریکی به وسیله مردم نفس میکشند و زنده میمانند. یا اینکه مردم مثل آب و گروههای چریکی مثل ماهی هستند. اسرائیل با تکیه بر این اصل آمده و اول نفس مردم را میگیرد یا به عبارتی، جلوی رسیدن هوا به آب را میگیرد تا بگندد و ماهیهای داخل آن یا بمیرند یا برای تنفس روی آب بیایند و در تیررس قرار بگیرند. این قاعده درستی است اما در فلسطین و لبنان جواب نداده و به نظر من جواب نخواهد داد.
* یالثارات: چرا؟
** ذبیحالله: چون اسرائیل از ابتدا با فلسطین و لبنان با تدبیر و سیاست برخورد نکرده است. اسرائیل از همان بدو امر، سیاستش در برخورد با اعراب، نه مشت آهنین، بلکه پتک آهنین بوده است. آنها همیشه جمجمه اعراب معترض را حتی اگر اعتراض و مقابله خفیف داشته باشند خرد کردهاند. فلسطینیها و لبنانیها بدترین برخوردها و جنایات را از اسرائیل دیدهاند. اسرائیل امروز هر کاری در لبنان بکند نمیتواند شرایطی بدتر از سال 82 به وجود بیاورد. در آن تانکهای اسرائیلی در خیابانهای بیروت به راحتی رژه میرفتند و هزاران فلسطینی در روز روشن به معنای واقعی کلمه قصابی شدند. اولمرت امروز هر کاری بکند، نمیتواند مثل شارون در بیروت جوی خون راه بیندازد. وضع فلسطینیها هم همین طور است. شما به تبلیغات گسترده رسانهای که دائم میگوید در غزه یک فاجعه انسانی در راه است توجه نکنید. وضعیت غزه نسبت به ده سال پیش نه تنها بدتر نشده بلکه بهتر هم هست. مردم غزه شرایطی را تجربه کردهاند که فوق تصور من و شماست. اسرائیل در تمام این سی، چهل سالی که غزه دستش بوده با ساکنان آنجا مثل سگ، بلکه کمتر از سگ برخورد کرده است. یک چنین مردمی میدانند که در برابر حملات فعلی ارتش اسرائیل تسلیم، نجنگیدن یا عدم حمایت از گروههای جهادی وضعیت بهتری برایشان درست نخواهد کرد. این مردم چند بار تجربه کردهاند که نتایج حاصله از جنگ چریکی و حمایت از چریکهای جهادی ممکن است تغییراتی در زندگی آنها ایجاد کند. مردم لبنان هم همین طورند. این اشتباه استراتژیک و تاریخی اسرائیل بود که برای طرف مقابل خود، اعم از هرکس – چه چریکهای مسلح و چه مردم – انتخاب دیگری جز مقاومت و جنگیدن باقی نگذاشته است.
حالا هم دائم تو سر مردم لبنان میزند که آنها هم عرصه را به حزبالله تنگ کنند اما این مردم دیگر با تجربهاند و مطمئن هستند که تسلیم در برابر اسرائیل شرایط بدتری برایشان ایجاد خواهد کرد. حتی «سعید حریری» پسر «رفیق حریری» که از جدیترین هواداران خلع سلاح حزبالله بود، از مقاومت اسلامی حزبالله دفاع و اعلام کرده که دشمن اول و آخر ما اسرائیل است. یک نکته جالبتر اینکه چه کسی باور میکرد حتی مارونیهای افراطی و بخشی از فالانژها که همیشه به خون شیعیان تشنه بودهاند، مقاومت اسلامی را تایید کنند؟ اینها همه در اشتباهات تاریخی اسرائیل ریشه دارد. اسرائیل طی ده روز 350 نفر را کشته، یعنی روزی 35 نفر، در حالی که در سال 82 تا روزی هزار نفر هم خون ریخته است.
* یالثارات: با این حساب لبنانیها فقط از سر ناچاری میجنگند؟
** ذبیحالله: سوال درستی نیست. جنگها غالبا از سر ناچاری است. حتی اسرائیل هم از سر ناچاری میجنگد، چون اگر اکنون به راحتی تن به تبادل اسرا با حزبالله بدهد، دیگر هر روز فلسطینیها از ارتش اسرائیل اسیر میگیرند و آبرو برایش نمیماند. اینها که هیچ وقت اصلاح نمیشوند تا حقوق فلسطینیها را تامین کنند و به مسلمانان حرمت بگذارند، پس همیشه مجبورند چماق به دست بگیرند و کسی که چماق دستش بگیرد، حتما چماق توی سرش خواهد خورد بنابراین مجبور است چهار چشمی حواسش را جمع کند تا چماق به دست حریفش نیفتد، پس اسرائیل هم ناچار است که بجنگد.
اما لبنانیها انگیزه مهمتری برای جنگیدن دارند، آنها یک بار مزه فوقالعاده شیرین پیروزی قاطع را چشیدهاند. به داخل کشور نگاه نکنید که گروههای سیاسی خاص و روشنفکران ناقصالخلقه ما سعی میکنند با تحقیر این پیروزی، به دستاوردهای انقلاب اسلامی دهن کجی کنند. همه دنیا، این پیروزی را به حساب حزبالله و مردم لبنان با خط طلایی نوشته است. خود اسرائیلیها هم باور دارند که از حزبالله تو دهنی خوردهاند و برای همین امروز این همه سروصدا میکنند. مردم لبنان زیر سایه عقبنشینی اسرائیل به جایگاه بزرگی در میان کشورهای منطقه دست پیدا کردند و اعتماد به نفس و غرور ملی زیادی دارند. این کشور که بعد از استقلال، آماج تیر احزاب و جریانهای سیاسی کشورهای عربی شده بود، حالا به لطف یک پیروزی بیسابقه بر یک دشمن شکست ناپذیر! به وحدت سیاسی و حتی اجتماعی دست پیدا کرده که طبیعتا امنیت اقتصادی و رفاه را هم به همراه میآورد. این کشور طی چند سال جنگ داخلی به خرابهای واقعی تبدیل شده بود. مردمیکه فهمیدند طی پنج سال توأم با وحدت ملی و غرور ملی، خرابیهای جنگ ده ساله را میشود جبران کرد، زیر ده، بیست نوبت یا حتی چند ماه بمباران هوایی که به آن عادت هم دارند کم نمیآورند.
* یالثارات: برگردیم سر بحث اصلی.
** ذبیحالله: مگر اینها بحث فرعی بود؟ شرایط فعلی بر بستر این مسائل تداوم دارد. خلاصهاش این است که اسرائیل بعد از پیروزی حماس در انتخابات متوجه شد که اوضاع اطرافش اصلا رو به راه نیست. در لبنان که یک رقیب سرمست از پیروزی همه چیز را بدست گرفته، در غزه هم که یک دشمن خطرناک و سرسخت روز به روز خودش را بیشتر بالا میکشد و حتی دولت هم تشکیل داده، در سوریه هم بشار اسد همچنان به راه پدرش وفادار است، در مصر نیز اسلامگرایان در مجلس قدرت جدی پیدا کردهاند. خلاصه دشمنان قسم خورده اسرائیل بعد از پیروزی حزبالله همگی جان تازهای پیدا کردهاند. از طرف دیگر تمام دستاوردهای سازش با فلسطینیها، از سال 93، 94 تاکنون در حال از دست رفتن است. من سواد سیاسی بالایی ندارم اما آنقدری که علوم استراتژیک میدانم، میفهمم که این وضعیت به لحاظ ضریب امنیت ملی برای اسرائیل مرگبار است. به نظر من ماجرای ترور رفیق حریری که منجر به خروج سوریه از لبنان شد، طراحی و هدایتش قطعا کار اسرائیل بود؛ چون سوریه اصلیترین متحد و پشتیبان حزبالله محسوب میشد. اسرائیل انتظار داشت حزبالله بعد از خروج سوریه با احزاب معارضی که به خاطر خروج سوریه قدرتمند هم شده بودند درگیر شود و یا جنگ داخلی سر بگیرد. یا آن گروهها با فشار سیاسی، حزبالله را خلع سلاح کنند که در هر دو صورت حزبالله جایگاه رفیع و قدرت فراوانش را از دست میداد که به نفع اسرائیل بود، اما هوشمندی و تدبیر سیدحسن نصرالله همه چیز را به هم ریخت و حزبالله خودش عامل همگرایی احزاب سیاسی شد و دائم اینها را دور خود جمع میکرد که مبادا به جان هم بیفتند.
اسرائیل در شوک این شکست گرفتار بود که حماس هم در انتخابات پیروز شد و مقاومت فلسطین امنیت روانی فوقالعادهای پیدا کرد تا جایی که دست به اسیرکردن یک سرباز اسرائیلی زد. اینجا بود که آقا غوله کنترل خودش را از دست داد و آمد جلو که به اصطلاح خودش کار را تمام کند. اما اصلا انتظار نداشت که جنگ تا «طبریه» و «حیفا» و «عفوله» جلو بیاید. اینها شهرهایی بود که به جز چند مورد عملیات استشهادی فلسطینیها، از زمان تشکیل دولت اسرائیل تا امروز صدای شلیک گلوله را هم نشنیده بودند. اما حالا به راحتی زیر چتر موشکهای حزبالله رفتهاند. اسرائیل در جنگ دریایی هم پنجاه سال بیرقیب بود اما این امتیاز هم به وسیله حزبالله از بین رفت. میماند جنگ هوایی که اسرائیل تمام قدرتش را روی آن متمرکز کرده است.
* یالثارات: آیا حزبالله به شرایط حساس و تحلیلهایی که شما گفتید واقف نبود که دست به عملیات «وعده صادق» زد و دو سرباز اسرائیلی را اسیر کرد و بنا به تحلیل شما بهانه شروع درگیری را به اسرائیل داد؟
** ذبیحالله: اتفاقا چرا. به نظر من سیدحسن نصرالله به لحاظ هوش سیاسی و تحلیل شرایط، قدرت فوقالعادهای دارد. ایشان قطعا مطمئن بود که این درگیری محدود نخواهد بود ولی از شرایط شکننده اسرائیل بعد از پیروزی حماس و مرگ سیاسی شارون هم مطلع بود. از همه مهمتر اوضاع غزه و فشار خردکننده اسرائیل به این منطقه بعد از اسارت سرباز اسرائیلی بود و حزبالله برای کم کردن فشار غزه، احساس میکرد که باید دست به کاری بزند و خوب هم میدانست هزینه این پشتیبانی سنگین است اما قطعا از اعتماد به نفس کافی هم برای این کار برخوردار بود. از طرف دیگر یک قاعده داریم که میگوید «کسی که ضربه اول را بزند، برده است، یا بهترین دفاع، حمله است» حزبالله میدانست که به زودی باید منتظر حمله همه جانبه اسرائیل باشد و به این ترتیب دست به پیشگیری زد تا دست بالا را داشته باشد. اتفاقا همه چیز طبق محاسبات حزبالله پیش رفته است. توجه کنید طی این ده، یازده روز، لبنان چه چیزی را از دست داده و اسرائیل چه چیزی را؟
لبنان صدها کشته از غیرنظامیان و خانههایی ویران که غالبا نوساز بودند را متحمل شده. این چیزی است که لبنان به آن عادت دارد و مطمئن باشید با اتمام جنگ در کمتر از دو، سه سال دوباره بازسازی خواهد شد اما اسرائیل هیبت و جبروتش را به طور کامل باخته است. به نظر من اگر جنگ همین امروز و با شهادت تمام اعضای حزبالله به پایان برسد، برنده میدان قطعا اسرائیل نخواهد بود چون طی این ده روز، اسرائیل نتوانست در برابر حزبالله هیچ مقاومتی از خود نشان دهد. حزبالله در این جنگ مدعی آزادی فلسطین یا سقوط دولت اسرائیل نیست و از همان ابتدا مدعی توانمندی برای وارد کردن ضربات شدید بر اسرائیل بوده و اصولا ماهیت این گروه چریکی هم همین است، اما اسرائیل مدعی تسلط بر نیل تا فرات و اشغال تمامیسرزمینهای عربی است اما توانایی حفظ امنیت داخلی خود را ندارد و دومین مرکز اقتصادیاش یعنی «حیفا» همه روزه، نزدیک به یک هفته است که موشک میخورد. اولین بار است که پایتخت این رژیم یعنی تل آویو تهدید میشود، آن هم نه به وسیله دولتهای شناخته شده عربی، بلکه به وسیله یک گروه چریکی و از خاک کشوری دیگر. اینها برای اسرائیل یعنی «همه چیز». با این حساب اسرائیل همه چیزش را باخته است. در مقابل حزبالله چه چیزی را از دست داد؟ بدترین وضعیتش این است که حزبالله جنازه دو سرباز اسرائیلی را به سازمان ملل تحویل خواهد داد و باز هم دست اسرائیل خالی خواهد بود.
* یالثارات: سیدحسن نصرالله گفته که بعضی از سران کشورهای عربی به اسرائیل گفتهاند که بهترین فرصت برای محو حزبالله فراهم شده!
** ذبیحالله: این بدبختها همیشه در ارزیابی شرایط و تشخیص خوب و بد و منافع ملیشان حماقت و بلاهت نشان دادهاند. اصلا موجودیت اسرائیل در منطقه مرهون حماقتها و بزدلی اینهاست. اینها غالبا به دلیل ترس از قدرت پیداکردن تشیع در منطقه و رویکرد مردمشان به «اندیشههای شیعه» (دقت کنید؛ نگفتم مذهب شیعه، در این جا منظورم دقیقا «اندیشههای شیعه» است) به دست و پا افتادهاند و فکر میکنند که اگر حزبالله حذف شود، دو هدف به دست میآید:
اول اینکه مردمشان میفهمند که هر کس شاخ به شاخ اسرائیل بگذارد، حتی اگر پیروزیهایی هم داشته باشد محکوم به فنا و رفتنی است پس کاری که ما کردیم و کف پای اسرائیل را بوسیدیم تا بر سر قدرت بمانیم درست بوده است. برعکسش هم صادق است، یعنی اگر حزبالله در این جنگ غالب شود و خواستهایش را به اسرائیل تحمیل کند، همه این حکومتهای فاسد مشروعیتشان بین مردمشان با مشکل مواجه میشود و همه خواهند گفت چطور شما با این همه ارتش وهارت و پورت نیم قرن است که حریف اسرائیل نشدهاید. پس معلوم میشود که اشکال از شماست.
دوم اینکه اندیشه سیاسی شیعه نظیر تحریم هرگونه ارتباط با اسرائیل، فاجر بودن حکومتهای دارای ارتباط با اسرائیل، تشکیل حکومت اسلامی و نابودی اسرائیل از صفحه روزگار اعتبار خود را از دست میدهند.
* یالثارات: اینها که گفتید اندیشه سیاسی حضرت امام (ره) نبود؟
** ذبیحالله: دقیقا همین طور است امام تجسم اندیشه سیاسی ناب تشیع است بله، دولتهای عربی فکر میکنند شکست حزبالله یعنی شکست مرگبار «خمینیسم» که آرزوی بزرگ دولتهای ارتجاعی عرب است، اما حساب مردم از دولتها کاملا جداست و اصلا دولتها از نفوذ «خمینیسم» در مردم خود میترسند. چون این مکتب همه چیز آنها را که زیر سایه امریکا و حمایت از اسرائیل پرورانده شدهاند به هم میریزد.
بنده یقین دارم اگر حزبالله در این جنگ به پیروزی مشخصی دست پیدا کند انقلابی جدید در جهان اسلام ایجاد خواهد شد و حکومتهای منطقه باید به فکر راه چارهای برای بقای خودشان باشند خود این حکومتها هم میدانند که در صورت پیروزی حزبالله چه عاقبتی در انتظارشان خواهد بود برای همین به دست و پا افتادهاند و از هیچ فضاحت و پستیای دریغ نمیکنند این جنگ بحث بقای همه است بقای دولتهای منطقه و اسرائیل. این آقایان تازه داشتند به یک همزیستی با اسرائیل عادت میکردند و حزبالله همین همزیستی را هدف کرده بود.
* یالثارات: منظورتان از «همزیستی» چیست؟
** ذبیحالله: یعنی اسرائیل بگوید من «اربابم» و تو نیز «نوکر»، آنها هم این معادله را کاملا قبول کرده بودند. حضرات آنقدر شرف ندارند که حتی فکر وضعیت دیگری را بکنند. آنها هم میگویند قبول ما نوکریم و تو آقا.
* یالثارات: حرفی از ترس این دولتها از نفوذ ایران نزدید؟
** ذبیحالله: برای اینکه اینها وقتی از نفوذ ایرانی میترسند منظورشان نفوذ تمدن پارسی و فرهنگ باستانی ایران و از این حرفها نیست، بلکه منظورشان دقیقا «خمینیسم» یا همان «اندیشه سیاسی ناب تشیع» است.
* یالثارات: شما فکر میکنید کدام کشورهای عرب بودند که اسرائیل را برای حمله به حزبالله تایید و تشویق کردند؟
** ذبیحالله: من که خبر ویژهای ندارم ولی با شناختی که طی عمرم از کشورهای عربی بدست آوردهام، مطمئن هستم «اردن» و «عربستان» جزو این کشورها هستند و احتمالا قطر و مصر هم چنین عقیدهای دارند.
* یالثارات: آینده این جنگ را چگونه ارزیابی میکنید؟
** ذبیحالله: جنگ فعلی از این زمان به بعد با هر نتیجهای تمام شود دو پیامد غیرقابل برگشت خواهد داشت. اول تقویت اسلامگرایان ناب در جهان اسلام و دوم افتادن اسرائیل در سرازیری سقوط. البته منظورم این نیست که همین فردا یا سال آینده یا همین ده سال بعد چنین اتفاقی میافتد. سقوط قدرتهای نظامی و امپریالیستی معمولا در مدت بلند اتفاق میافتد، اما این سقوط، اگر تا دیروز یک شعار و آرزوی دست نیافتنی بود با این جنگ و ضربات غیرمنتظره حزبالله به رژیم صهیونیستی به امری محتوم تبدیل شد. اسرائیل موجودیت، امنیت و ثبات خود را مرهون توهمی بود که از قدرت و عظمت خود و متحدانش در ذهن دولتهای مجاورش ایجاد کرده بود این توهم با موشکهای حزبالله به حیفا و انشاءالله تلآویو بر باد رفت، اگر به تاریخ هم نگاه بکنید، سیر سقوط قدرتهای بزرگ دنیا با حمله گروههای کوچکی که هیچکس حسابشان هم نمیکرد آغاز شده است. این گروهها اول ذهنیتها را نسبت به توانمندیهای چنین قدرتهایی مخدوش کردهاند و راه را برای جنگهای نهایی که به سقوط آن دولتها (مثل امپراطوری رم یا امپراطوری بریتانیای کبیر) یا انهدام و تجزیه امپراطوریشان منجر شده باز کردهاند. تازه حزبالله که یک گروه هم نیست بلکه نماینده یک تفکر سیاسی پرطرفدار و رو به اوج است. اما شخصا در مورد نتیجه نهایی این جنگ، معتقدم حزبالله برنده خواهد بود. معنای برنده اینجا الزاماً سقوط یا انهدام یکی از طرفین نیست، بلکه هرگونه توقف جنگ که به آزادی دو اسیر اسرائیلی منجر نشود و کار این دو اسیر را به مذاکرات برای تبادل اسرا بکشاند، پیروزی حزبالله خواهد بود. این هم یکی از قاعدههای جنگهای کم شدت است که اگر گروههای چریکی شکست نخورند، پیروزند اما یک ارتش منظم تنها زمانی پیروز است که غالب باشد.
* یالثارات: اگر اسرائیل خیلی سرسختی نشان دهد چه؟
** ذبیحالله: اسرائیل مجبور است سرسختی نشان دهد وگرنه با دست خودش قبر خودش را میکند. البته نفس شروع این جنگ قبر اسرائیل را کنده است و صحبت فقط بر سر سرعت کار است. به نظر من حزبالله هم بر سر موجودیتش میجنگد؛ چون اگر حزبالله در این جنگ کم بیاورد، لاشخورهایی که در کمین نشستهاند، حتی استخوانهای حزبالله را هم باقی نخواهند گذاشت.
حزبالله اگر شکست بخورد، خلع سلاح و نابود خواهد شد. اما قطعاً حزبالله زیر بار این شکست نخواهد رفت. شکست حزبالله هم یعنی تحویل دادن دو اسرائیلی به رژیم صهیونیستی. در بدترین حالت حزبالله جنازههای این دو سرباز را تحویل سازمان ملل خواهد داد و نخواهد گذاشت آنها زنده به دست اسرائیل بیفتند. در این حالت برنده میدان اسرائیل نخواهد بود و باز هم این حزبالله است که برنده است. اما هر دو طرف در حال حاضر به این جنگ به عنوان «حفظ بقا» نگاه میکنند. این جا یاد آن پیام معروف امام به سپاه در مرداد سال 67 میافتم که گفته بود: «امروز روزی است که سپاه باید معلوم کند میماند یا میرود. امروز روز نبرد تمامی اسلام با تمامی کفر است.»
درباره حزبالله هم همین مساله حاکم است و باید گفت: «امروز روزی است که حزبالله باید معلوم کند میماند یا میرود»
* یالثارات: به نظر شما تکلیف ما در این موقعیت چیست؟
** ذبیحالله: «ما» یعنی کی؟
* یالثارات: «ما» یعنی مسلمانان ایرانی.
** ذبیحالله: خب باید حمایت و کمک کنیم.
* یالثارات: این خیلی کلی است.
** ذبیحالله: سوال شما هم کلی بود.
* یالثارات: آن جا تمامی کفر دارد با تمامی اسلام میجنگد، یک گروه محدود و تنها هم هستند. از طرفی خود صهیونیستها هم گفتهاند که این جنگ در تاریخ تشکیل اسرائیل بینظیر است چون برای اولین بار سران کشورهای عربی، از عملیات نظامی اسرائیل پشتیبانی کردهاند. این نشان میدهد که حزبالله تا چه اندازه تنهاست. حالا تکلیف ما بچه مسلمانها چیست؟
** ذبیحالله: جواب این سوال را من نباید بدهم. من فقط میتوانم برای خودم تکلیف معین کنم.
* یالثارات: نظرتان را که میتوانید بگویید؟
** ذبیحالله: این بحث دیگری است. به نظر من کسی که واقعاً دغدغه کمک به حزبالله را داشته باشد، معطل تعیین تکلیف کسی نمیشود و راهش را پیدا میکند
* یالثارات: اگر خدای نکرده سیدحسن نصرالله را به شهادت برسانند چه خواهد شد؟
** ذبیحالله: خدای محمد(ص) زنده است. تفاوت حرکتهای اسلامی معاصر با قبل در این است که قائم به فرد نیست.
* یالثارات: با تشکر و التماس دعا.
** ذبیحالله: یا علی