دکتر حشمتالله فلاحتپیشه
در هر دورهای از تاریخ منطقهای از دنیا به نقطه عطف «نظم جدید بینالملل»تبدیل میشود. « بالکان » در جنگجهانی اول، « برلین » و آلمان در جنگجهانی دوم و اکنون خاورمیانه و فلسطین اشغالی در دوران معاصر.
بعد از شکست بلوک شرق، آمریکاییها از تئوری «یک- چند قطبی» سخن گفته و دنیا را بر اساس آن تقسیمبندی ذهنی کردهاند. تک قدرت آمریکا که با ابزار مختلف به « تحمیل اقتدار آمیز ارزشها » میپردازد و چند قدرت منطقهای که در سطح کلان به آن تک قدرت باج میدهند و در سطح مناطق از آن امتیاز دریافت کرده وساکت مینشیند. خاورمیانه جدید، نقطه عطف امروز است. منطقهای که همچون یک کشور تحت اشغال باید از یک راهبرد مشخص سیاسی، امنیتی و حتی اقتصادی تبعیت کند. مهرههای آن شطرنج وار قابل تغییر، تجدید و حذف باشند.
معیار و محور خاورمیانه جدید « اسرائیل» است. کشورها به میزان دوستی با آن امتیاز میگیرند و به میزان دشمنی با آن مغضوب واقع میشود. در نقشه جدید، جای برای « مقاومت » نیست. سازمآنهای بینالمللی، از جمله شورای امنیت سازمان مللمتحد نیز که خود حاصل و بازتاب چینش قدرت هستند، هماهنگ عمل میکند و سرانجام اینکه « حاکمیت ملی » کشورها نیز در مقابل نظم قالب، باید کم رنگ شود.
هر آنچه در بالا گفته شد، در مورد تماس و حزبالله اجرا گردید. حتی برخی زمامداران غرب که نیز هماهنگ عمل میکند. اما به اعتقاد نگارنده این نقطه عطف این بار به قدرتها نمیگردد، به چند دلیل:
1. دنیای اسلام راهبردهای خارجی را بر نمیتابد. به ویژه آن که همه راهبردها بعد از تئوری جنگ تمدنهای هانتینگتن مطرح شده و خواست آن که بیش از 99 درصد گلولههایی که غربیها شلیک میکنند بر سینه یک مسلمان آن هم عمدتا غیر نظامیان مینشیند.
2. تناقض آشکار خاورمیانه بزرگ آن است که بر اساس شعارهای آن سران محافظهکار عرب نیز محلی از اعراب ندارند. جنگ با اسرائیل نیز جنگ مردم است اول با سازش و بعد با یک « رژیم غاصب » به همین دلیل محافظهکاران وابسته، بیش از هر کس از حزبالله نگران هستند.
3. برای چندمین بار طی دو دهه اخیر از خاورمیانه جدید سخن گفته شده و هیچ یک به نظم تبدیل نشده بلکه ارمغان همه راهبردها تطویل بحران بوده است. اگر آمریکا به دنبال حل بحرآنها بود به نقطه ثباط منطقه یعنی ایران توسل میجست. غرب به دنبال تبدیل کردن خاورمیانه به میدان تیر ثابت خود است. در آزمایش سلاحهای غربی فقط مسلمانان کشته میشوند.
4. مقاومت خلاف جریان فوق عمل میکند. در جنگهای کنترل شده آمریکا علیه کشورهای اسلامی و عوامل آن یعنی صدام و طالبان و حتی القاعده علیه کشورهای مسلمان فقط مسلمانان کشته میشوند، اما اکنون با مقاومت، مجالی برای کشتن عوامل اصلی ناامنی و تجاوز در خاورمیانه پیدا شده است. در جنگ لبنان واقعیترین صحنه جنگ در خاورمیانه است اما غربیها همواره از واقعی شدن تحولات در خاورمیانه، بیم ناک شدهاند.
5. حزبالله با مقاومت، مظلومیت و به ویژه محبوبیت خود، مانع بزرگ استقرار آن نظم نا عادلانه است؛ به همین دلیل آمریکا و صهیونیستها برای مقابله با آن جنایت را به اوج خود رسانده اما جنگ لبنان بزرگترین خطر آنها تا کنون است. اگر حزبالله شکست نخورد «خاورمیانه جدید» با همه هزینههای انسانی، سیاسی و اقتصادی و به ویژه تبلیغاتی خود در سراشیبی شکست قرار خواهد گرفت.