برخی کارشناسان و پژوهشگران بر این باورند که حزبالله یک جنبش و پدیده جدید در جهان عرب است. به اعتقاد آنان این حزب توانسته است بین حضور نیروهایش در میدان جنگ، رسانه و تبلیغات و گفتوگو با دشمن ارتباط خوبی تعریف کرده و از مجموع این فرایند به موفقیتهای چشمگیری همچون خروج نیروهای اسرائیلی از لبنان و تبادل اسیران دست یابد. به رغم تمام فشارهای سیاسی داخلی و بینالمللی، حزبالله هنوز اسرائیل را اشغالگر میداند و به هیچ وجه این رژیم را به رسمیت نمیشناسد. حزبالله مقاومت مردمی را تنها راه آزادی سرزمین اشغال شده میداند. این حزب مشروعیت محلی و مردمی خود را از راهکار مبارزه با اشغالگران اسرائیلی کسب نمود.
درگیر شدن این حزب در سالهای 1982 تا 1985 با اسرائیل و پیروزی چشمگیر آن در عقب راندن اسرائیل در سال 2000 بر ثبات و محبوبیت آن افزود. پیش از تشکیل حزبالله، نحلههای فکری و عقیدتی آن نگاه ویژهای به عراق و حوزه علمیه نجف داشتند. اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم پیش زمینه تشکیل آن با ارتباط نزدیک و تنگاتنگ امام موسی صدر و آیتالله سیدمحمد باقر صدر رئیس تشکیلات حزبالدعدوه تشکیل دادند. با ناپدید شدن امام موسی صدر در سال 1978 نقش سیاسی و اجتماعی سیدمحمدحسین فضلالله در صحنه سیاسی لبنان هویدا شد. ظهور فضلالله در نیمه دهه 1980 میلادی از او برای شیعیان لبنان یک رهبری معنوی ساخت هر چند که خودش این نقش را نمیپذیرد. اما در صحنه سیاسی لبنان کسی نمیتواند نقش محمد حسین فضلالله را در تکوین هستههای اولیه حزبالله در دو بعد سیاسی و نظامی انکار کند. تا سال 1989 هیچکس نمیدانست واقعاً چه کسی حزبالله را رهبری میکند و بیشتر بر این نکته تاکید دارند که شیخ صبحی الطفیلی از سال 1988 تا سال 1991 رهبری حزبالله را برعهده داشت. پس از او سیدعباس موسوی دیگر روحانی اهل شهر شیثالنبی در دره بقاع رهبری حزب را عهدهدار شد. از چرایی و چگونگی انتقال مسئولیت از صبحی الطفیلی به عباس موسومی اطلاعات دقیقی در دست نیست. حدس و گمانها بر این نکته تاکید دارد که موسوی نسبت به الطفیلی به ایران نزدیکتر بود. به هر حال موسوی توانست حزب را برای ۹ ماه رهبری کند. عاقبت در سال 1992 در حمله موشکی هلیکوپترهای اسرائیل شهید شد. پس از موسوی سیدحسن نصرالله روحانی شیعه و جوان 32 ساله، دبیرکل حزبالله شد. نصرالله در آن زمان تا به حال ۱۴ سال است که این حزب را با درایت رهبری میکند. کارشناسان فقط از این مساله آگاهی دارند که حزب دارای دبیرخانه، دبیرکل، شورای مرکزی، شورای برنامهریزی و کمیته مشاوران است و تصمیمگیری در آن با اکثریت آرا صورت میگیرد. حزبالله به مرور فعالیت اجتماعی و خدماتی خود را در مناطق شیعهنشین گسترش داد، همزمان با گسترش فعالیتهای حزب، بسیاری از جوانان شیعه به بخشهای مختلف آن پیوستند. تشکیل موسسههای خدماتی به منظور توسعه اقتصادی مناطق شیعهنشین، انتشار چند نشریه و تاسیس تلویزیون المنار بر اهمیت حزب و نهادینه شدن آن در صحنه سیاسی لبنان افزود. حزبالله در بیانیهای که در 16 فوریه سال 1985 آن منتشر کرد خود را ملزم به اطاعت از رهبری حکیمانه و عادلانه ولایت فقیه دانست. حال و هوایی که حزبالله در آن نشات گرفت برای این جنبش ایجاب میکرد که با سوریه نیز روابط نزدیکی داشته باشد. تعرضهای روزمره اسرائیل بر ضد لبنان و اشغال بخشهایی از خاک سوریه باعث نزدیکی حزبالله به سوریه گردید. به گونهای که این جنبش از حمایتهای دمشق نیز برخوردار است. هر چند که در سال 1987 برخورد ارتش سوریه و نیروهای حزبالله باعث کشته و زخمی دشمن تعدادی از نیروهای دو طرف شد اما با گذشت زمان اختلافات بین سوریه و حزبالله برطرف شد. با آمدن نصرالله به صدرات حزب در روابط این دور شد چشمگیری ایجاد شد. حزبالله از ابتدای تاسیس تا به حال جز نبرد با اسرائیل درگیریهای کوچک دیگری را هم پشت سر گذاشته است. درگیری نیروهای این حزب با نیروهای جنبش امل در سال 1988 چندین کشته و زخمی برجای گذاشت هر چند که حزبالله این درگیری را تحمیل شده بر خود میدانست. درگیری امل و حزبالله آثار بدی بر فضای اجتماعی لبنان گذاشت و شیعیان این کشور را به دو جبهه تقسیم کرد اما باز هم با گذشت زمان دو جنبش حزبی در کنار هم قرار گیرند. در فضای بینالمللی حزبالله همواره مورد اتهام قدرتهای بزرگ و به ویژه آمریکا قرار گرفته است.
سیدحسن نصرالله کیست؟
سیدحسن در سال 1960 در شهرک "البازوریه" واقع در ۱۰ کیلومتری شرق بیروت به دنیا آمد. او به دلیل فشارهای اقتصادی حاکم بر مناطق جنوبی لبنان به همراه خانواده به بیروت مهاجرت کرد و در حاشیه پایتخت در محله "کرنتینا" سکنی گزید. خودش میگوید: " در کودکی شال مشکی و بلند مادربزرگم را دور سرم میپیچاندم و به حاضران میگفتم من روحانی هستم و پشت سرم نماز بخوانید. "شخصیت نصرالله در محله کرنتینا شکل گرفت، نوجوانیاش در کنار پدرش در مغازه به کار میوهفروشی گذراند. گفته میشود عکسی از امام موسی صدر که در مغازه آویزان بود، بر شکلگیری شخصیت سید حسن تاثیر فراوان داشت. او برخلاف دوستانش که همیشه راهی زمینهای فوتبال و سواحل توریستی بیروت بودند، به مناطق مجاور کرنتینا همانند، "النبعه"، "سن الفیل" و "برج حمود" میرفت تا از فضای معنوی مساجد آنها استفاده کند و مطالعه بیشتری انجام دهد. او تحصیلات ابتدایی را در مدرسههای کوی "النجاح" و "سن الفیل" پشت سر گذاشت، همزمان با جنگهای داخلی لبنان به اتفاق خانواده به بازوریه زادگاه خود بازگشت و در شهر صور دوران دبیرستان را تمام کرد.
جنبشهای چپ مارکسیستی و کمونیستی در آن دوران در البازوریه فوقالعاده فعال بودند به طوری که میتوان گفت فضای سیاسی بسیاری از مناطق لبنان متعلق به جریان چپ بود. اما با این حال سید حسن به جنبش اسلامی امل پیوست. جنبش امل را امام موسی صدر در لبنان پایهریزی کرده بود. دیری نگذشت که سیدحسن به عنوان نماینده امل در البازوریه فعالیت سیاسیاش را گسترش داد. او در مسجد "صدر" شهر صور با یک روحانی مدرس علوم دینی به نام سید "محمدالغروی" آشنا شده و با کمک او برای تحصیلات حوزوی خود به نجف رفت. در آنجا نصرالله سراغ "آیتالله سید محمدباقر صدر" را گرفت اما او را به شخصی به نام "سید عباس موسوی" معرفی کردند. نصرالله در اولین دیدارش با موسوی در ابتدای گفتوگو سعی داشت از لهجه لبنانی دوری کند و با عربی فصیح صحبتش را آغاز کرد. اما غافلگیر شد که موسوی نیز از هموطنانش است و اهل شهر "شیث النبی" در دره بقاع است. دوستی و همکاری نصرالله و موسوی از اینجا آغاز شد. آیتالله صدر از موسوی خواست که تمامی احتیاجات طلبه جدید حوزه نجف را برآورده کند تا به تحصیلاتش ادامه دهد. نصرالله تحصیلاتش را در نجف نزد موسوی و آیتالله صدر ادامه داد و در سال 1978 مقدمات را به پایان رساند. در این دوران عراق شاهد تحولات سیاسی و امنیتی فراگیر بود. در این تحولات طلاب علوم دینی حوزه نجف همواره تحت تعقیب بودند. طلبههای لبنانی نیز در این دوران با اتهامات مختلفی از جمله همکاری با "حزب الدعوه" عراق همکاری با "جنبش امل" در لبنان و یا ارتباط با "حزب بعث" حاکم بر سوریه مواجه بودند. در سال 1978 نیروهای امنیتی رژیم بعث به حوزه علمیه نجف یورش بردند هدف از این حمله دستگیری سید عباس موسوی استاد نصرالله بود. نصرالله به دلیل فشارهای موجود در عراق به لبنان بازگشت و در حوزه علمیه "بعلبک" مشغول به تحصیل و تدریس شد. در کنار تحصیلات حوزوی، سید از آموزشهای نظامی غافل نماند و دورههای مختلف چریکی را پشت سر گذاشت سید حسن به دلیل تواناییهایش در مدیریت و فرماندهی به عنوان نماینده جنبش امل در دره بقاع منصوب شد. در سال 1982 با آغاز اشغال لبنان، جنبش امل به دو جریان تقسیم شد، جریان اول به رهبری "نبیه بری" خواهان قرار گرفتن نیروهای جنبش در کنار جبهه نجات ملی بود و جریان دوم سیدعباس موسوی و سیدحسن نصرالله آن را رهبری میکردند، خواستار حفظ نیروهای اصولگرای شیعی و سازماندهی آنها برای رویارویی با اشغالگران اسرائیلی بود. مهمترین دلیل نیروهای اصولگرای شیعی در ملحق نشدن به نیروهای جبهه نجات ملی وجود شخصیتی چون "بشیر جمیل" بود چرا که بشیر جمیل در کنار روابطش با اسرائیل به دنبال ریاست جمهوری لبنان بود. از اینجا بود که هستههای اولیه حزبالله شکل گرفت. در ابتدای تشکیل حزبالله سیدحسن نصرالله 22 ساله بود و به عنوان یک نیروی تبلیغاتی برای جذب جوانان شیعی برای پیوستن به حزب کار میکرد. پس از مدتی سیدحسن نصرالله به سمت معاون دفتر حزب در بیروت در کنار "ابراهیم امین السید" ایفای مسئولیت کرد و به تدریج پلههای ترقی در ساختار حزب را طی کرد تا اینکه معاونت اجرایی حزب که به منظور تنفیذ مصوبات شورای مرکزی حزبالله ایجاد شده بود تاسیس گردید. نصرالله در این زمان به سمت معاون اجرایی حزب آغاز به کار کرد. پس از آن برای ادامه تحصیلات حوزوی خود راهی قم شد. پس از مدتی به دلیل اختلافات تنشزای جنبش امل و حزبالله سید دوباره به لبنان بازگشت. در سال 1992 سیدعباس موسوی دبیرکل حزبالله و استاد سیدحسن به دست رژیم اسراییل ترور شد. با ترور موسوی، سیدنصرالله به سمت دبیرکل حزبالله انتخاب شد. او در سال 1997 سیدهادی پسر ارشدش را در رویارویی با نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان از دست داد. گویا شهادت سیدهادی بر تواناییهای پدرش در مبارزه با رژیم اشغالگر قدس افزود. با آمدن نصرالله به صدر، حزب، تشکیلات شیعه از جرگه دفاعی و نظامی امنیتی فراتر رفت و حوزه جدیدی برای حضور حزبالله در ساختار سیاسی لبنان تعریف کرد. به گونهای که در انتخابات پارلمانی لبنان در سالهای 1996، 2000 و 2005 همواره بر حضور نمایندگان جنبش حزبالله به رهبری سیدحسن و اخراج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان در سال 2000 هیچ وقت از خاطرهها فراموش نخواهد شد. سیدحسن نصرالله پس از صبحی الطفیلی و سیدعباس موسوی، سومین دبیرکل حزبالله لبنان است سید همواره یکی از اهداف اصلی سرویسهای جاسوسی و تروریستی رژیم اسراییل بوده اما شجاعت و تفکر نظامی امنیتی شیخ چریک، مانع به هدف رسیدن صهیونیستها بوده است.