تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۲۰  ، 
کد خبر : ۳۷۷۵۷
سیری در عقاید سیاسی محمد علی فروغی

صلح هم فداکاری می‌خواهد(بخش پایانی)

نکته: محمدعلی فروغی (ذکاءالملک دوم) به سبب تجربیات سیاسی که داشت و در مجلس دوره اول و دوم نماینده مجلس بود و مدتی نیز رئیس مجلس بود و در زمان ریاست موتمن الملک پرنیا معاونت مجلس را بر عهده داشت و در زمینه سیاست و پولتیک، تاریخ جهان و فلسفه سیاسی فردی سرآمد بود و در ۲۵ آذر ۱۲۹۷ زمانی که ریاست دیوان عالی تمیز (دیوان عالی کشور) را بر عهده داشت عازم شرکت در کنگره ورسای شد، از این نظر دارای تجربیات عملی و از نظر تئوریک نیز بسیار قوی بود و حتی در ماموریت حل اختلاف با ترکیه در زمان آتاتورک به ترکیه رفت و رفع اختلاف شد. در ۱۸ تیر ۱۳۰۷ به عنوان نماینده ایران به جامعه ملل در شهر ژنو رفت.

  از اقتصاد سیاسی تا دیپلماسی عمومی
محمدعلی فروغی در ۱۳۲۳ هـ ق (۱۲۸۴ هـ ش) یک سال قبل از فرمان مشروطیت و در حدود یکصد و یک سال پیش و قبل از آن که نهضت های پرولتاریایی پا بگیرد در کتاب اصول علم ثروت ملل (اکونومی پولتیک) نخستین کسی بود که به اقتصاد سیاسی پرداخت. او در این کتاب از جماعات کارگران به عنوان طبقه اجتماعی جدیدی سخن می گوید، در این اثر ارزشمند علمی، تحول اقتصاد صنعتی، تشکیل طبقه کارگر آن طور که بتوانند افکار سوسیال دموکراسی را ترویج دهند نه یک مرام سیاسی تحت عنوان سوسیالیسم مطلق. تشکیل طبقه کارگر، هشیاری اجتماعی و تحرک کارگران، حقوق کارگران مثل حق تجمع، حق دست کشیدن از کار، تغییر شرایط کار و ترقی وضع مزدوری جملگی مورد بررسی قرار گرفته است. زبده ترین بخش این مبحث بدین شرح است: سخن بر سر «اجتماع کارگران» است.
با پیشرفت صنایع و متحول شدن صاحب کاران و «تفاوت فاحش» که میان مزدوران و ارباب سرمایه پیدا شد، کارگران با هم متفق شدند و جزء یک جماعت و دسته گردیدند و قوه اجتماعیه عظیمی تشکیل یافت. زیرا اغلب احتیاج و اضطرار کارگر و بعضی اوقات بی انضباطی متصدی کارخانه ها مانع سازگاری کارگران و صاحب کاران می گردد. اما به وسیله «اجتماع و اشتراک» می توانند وضع مزدوری خود را بهبودی و ترقی دهند و وضع خود را از آنچه که هست بهتر کنند یعنی نرخ مزد را از روی انصاف و عدالت تعیین نمایند و شرایط کار را تغییر دهند. این که در شرکت های کارگری و انجمن ها دخالت نمایند یا می توانند از حالت مزدوری خارج شوند و متصدی باشند. و حتی کسانی تصور کرده اند که در آینده ترتیب کارگران همه منحصر به اجتماع اشتراکی می شود و ترتیب مزدوری از میان می رود بی مورد نیست.
به علاوه کارگران اگر با هم متفق شوند می توانند برای خود رئیس و وکیل تعیین نمایند یا اینکه اگر چاره منحصر شد و لزوم پیدا کرد با اجتماع دست از کار بکشند و تحمل ظلم ننمایند یا اینکه اگرچه تعطیل کار برای کارگران به جهت مخالفت با صاحب کاران وسیله ناشایسته ای باشد.
ولی در عوض اکثر اوقات هم به کارگران فایده های زیادی می رساند. بعضی از اشخاص منکر فایده این مطلب هستند و می گویند تعطیلی که کارگران می کنند، مخارج دارد و ضرر می زند ولی این طور نیست. ضرری که تعطیل کارگران می زند موقتی است و حال آنکه نفعی که از آن عاید می شود از قبیل ازدیاد مزد نیست. کلیتاً حال کارگران بهبود می یابد. علاوه بر این همین قدر که صاحب کاران ترس از تعطیل کارگران را داشته باشند، با ایشان درست رفتار می کنند. اما حق آزادی اجتماع کارگران به آسانی شناخته نشد. البته احتیاج به اجتماع و اشتراک از قدیم طبعاً احساس کرده بودند و می توان گفت که در عالم ادوار طبقات کارگران باطناً ساعی بوده اند که اجتماع و اتحادی میان خود داشته باشند.
در قرون گذشته نه کارگران و نه صاحب کاران نتوانسته اند اجتماعات صحیحی که اسباب سهولت سازگاری می شد تشکیل دهند و این عمل با ممانعت دولت ها باعث جنگ ها و نزاع ها شد. فریدون آدمیت در کتاب ایدئولوژی نهضت مشروطیت می نویسد فکر دموکراسی سیاسی را از مجموع آثار جدی مولفان آغاز دوره مشروطه به دست می دهیم. این نویسندگان از گروه ترقی خواهان و روشنفکران جدید به شمار می روند و از نظر حرفه اجتماعی استاد مدرسه علوم سیاسی، وکیل مجلس، مدعی العموم (دادستان) و بالاخره خدمتگزاران دولت بوده اند و منبع افکارشان آثار متفکران بزرگ فرانسه است این نویسندگان عبارتند از میرزا حسن خان مشیرالدوله پیرنیا، محمدحسن خان ذکاءالملک فروغی، میرزا ابوالحسن خان فروغی. میرزا محمدعلی خان فروغی ذکاءالملک زمانی که استاد مدرسه علوم سیاسی بود و در مجلس دوم نماینده بود، کتاب پرارزش حقوق اساسی همین آداب مشروطه دول را در ۱۳۲۵ هجری قمری نوشت.
  فعالیت در دیپلماسی عمومی
محمدعلی فروغی (ذکاءالملک دوم) به سبب تجربیات سیاسی که داشت و در مجلس دوره اول و دوم نماینده مجلس بود و مدتی نیز رئیس مجلس بود و در زمان ریاست موتمن الملک پیرنیا معاونت مجلس را بر عهده داشت و در زمینه سیاست و پولتیک، تاریخ جهان و فلسفه سیاسی فردی سرآمد بود و در ۲۵ آذر ۱۲۹۷ زمانی که ریاست دیوان عالی تمیز (دیوان عالی کشور) را بر عهده داشت عازم شرکت در کنگره ورسای شد، از این نظر دارای تجربیات عملی و از نظر تئوریک نیز بسیار قوی بود و حتی در ماموریت حل اختلاف با ترکیه در زمان آتاتورک به ترکیه رفت و رفع اختلاف شد. در ۱۸ تیر ۱۳۰۷ به عنوان نماینده ایران به جامعه ملل در شهر ژنو رفت و در کنفرانس خلع سلاح ژنو که برای تخفیف تشنجات بین المللی تشکیل شده بود شرکت کرد و در جریان دهمین اجلاسیه مجمع عمومی جامعه ملل به ریاست این جامعه رسید.
او مشروح کلیه سخنرانی های نمایندگان شرکت کننده در کنفرانس خلع سلاح را که او در آن وقت «ترک سلاح» می نامید به وزارت خارجه می فرستاد و سفارش می کرد که نکات اصلی و مهم این سخنرانی ها به وسیله اساتید رشته علوم سیاسی برای دانشجویان قرائت شود. او ضمن فرستادن این سخنرانی ها خودش نیز مطالبی در مورد سیاست بین الملل، دیپلماسی عمومی انشا و سفارش می کرد که در وزارت خارجه بایگانی شود و هر وقت استادی احتیاج به مراجعه آن داشت بتواند به آن رجوع نمایند. در یکی از نامه هایی که نوشته است ضمن تحریر نطق «اریستید بریان» نماینده فرانسه در کنفرانس به اصطلاح او «ترک سلاح» می نویسد: «ملل حس امنیت واقعی نخواهند کرد و اطمینان به عقل سلیم نخواهند داشت مگر آنکه نماینده همه ملل که در جامعه ملل اجتماع کرده اند مساعی خود را متحد کنند که احتمال جنگ تخفیف یابد.به عقیده من حکمیت (داوری) اساس صلح است. البته برحسب قواعد خلقت و بشریت مابین ملل حتی آنها که نیاتشان صلح طلبانه و دوستانه است اختلاف بروز می کند و مشکلات ظهور می نماید و ما نمی توانیم طبیعت خود را ترک کرده و فرشته و ملک شویم ولیکن باید با ملاحظه نقص بشریت کاری کنیم که مناقشات و حوادث منجر به جنگ نشود و اسباب فصل اختلافات به طریق قضاوت، عاطل و باطل بماند. بنابراین ما هفته ها است که قضیه حکمیت را مطرح کرده ایم.»
فروغی اضافه می کند: من می دانم که صلح هم مانند جنگ فداکاری لازم دارد. اما تفاوت میان مللی که برای صلح فداکاری می کنند و آنهایی که برای جنگ، این است که هر قومی که علم دار صلح می شود، حصول مقصودش احتمالی است. اما آن قوم که مبادرت به تجهیز سلاح می نماید، منتهی شدن کارش به جنگ حتمی است، زیرا شمشیرزن عاقبت به شمشیر هلاک می شود. ضمناً در کنفرانس ژنو با برده فروشی و تجارت تریاک مخالفت جدی به عمل آمد و یکی از آن مخالفان مرحوم فروغی بود. فروغی پیام فرهنگ ایران را در قالب این شعر در جریان دهمین جلسه مجمع عمومی جامعه ملل قرائت کرد و گفت: بنی آدم اعضای یکدیگرند چو در آفرینش ز یک گوهرند.
مفاهیم قانون، حکومت، دموکراسی، دولت و...
بعد از آن که در پنج شهریور ۱۳۲۰ رضاشاه با التماس به فروغی پیشنهاد نخست وزیری کرد قریب شش سال بود که مغضوب بود، چون وضعیت بحرانی بود، پذیرفت ولی هیچ شرطی را از جانب رضاشاه نپذیرفت و خروج او را از مملکت یگانه راه حل بحران دانست و در ۱۸ شهریور ۱۳۲۰ ضمن قبول اینکه راه آهن ایران را تحت اختیار متفقین قرار دهد تا کمک های غرب به روسیه برسد طبق قراردادی از آنان خواست که بعد از اتمام جنگ خاک کشور را ترک نمایند. او پس از سروسامان دادن به وضع خواروبار مورد لزوم مردم، برای آگاه کردن مردم به مسائل روز در روز سه شنبه ۱۶مهر ۱۳۲۰ در ساعت ۵/۸ بعدازظهر یک سخنرانی مفصل کرد و مسائل سیاسی را به زبان ساده همانطور که در دارالفنون، دارالمعلمین مرکزی و مدرسه علوم سیاسی به سادگی تشریح می کرد در این زمان نیز به سادگی بیشتر مفاهیم سیاسی را برای مردم شرح داد که از خلال آن می توان درباره خط مشی سیاسی و عقیده فروغی قضاوت کرد. او نطق خود را به این شرح آغاز کرد: «بحمدالله و به فضل خداوند بار دیگر پا به عرصه آزادی گذاشتید و می توانید از این نعمت برخوردار شوید. البته باید قدر این نعمت را بدانید و شکر خداوند را به جا آورید. از رنج و محنتی که در ظرف۴۰ - ۳۰ سال گذشته به شما رسیده است امیدوارم تجربه آموخته و معنی آزادی را دریافته باشید.
در این صورت می دانید که معنی آزادی این نیست که مردم خودسر باشند و هر کس هرچه می خواهد بکند. در عین آزادی قیود و حدود لازم است. اگر حدودی در کار نباشد و همه خود سر باشند هیچ کس آزاد نخواهد بود و هرکس از دیگران قوی تر باشد آنان را اسیر و بنده خود خواهد کرد. قیود و حدودی که برای خودسری هست همان است که قانون می نامند. وقتی آزادی خواهد بود که قانون در کار باشد و هر کس حدود اختیارات خود را بداند و از آن تجاوز نکند. پس کشوری که قانون ندارد و یا قانون در آن مجری و محترم نیست مردمش آزاد نخواهند بود و آسوده زیست نخواهند کرد. پس اولین سفارشی که در عالم خیرخواهی و میهن دوستی به شما می کنم این است که متوجه باشید که ملت آزاد آن است که جریان امورش و بر وفق قانون باشد. بنابراین هرکس به قانون بی اعتنایی کند و تخلف از آن را روا بدارد دشمن آزادی است یعنی دشمن آسایش ملت.
پس از این مقدمات که گمان می کنم قابل انکار نباشد، می پردازیم به اصل مطلب و یادآوری می کنم که وجود قانون بسته به دو چیز است: یکی قانون گذار و یکی مجری قانون و جمع این دو چیز را حکومت یا دولت می گویند. چون ملت های مختلف را در زمان های مختلف در نظر بگیریم می بینیم که حکومت های آنها همه و همیشه یکسان نبوده و نیستند. گاهی از اوقات قانونگذار و مجری قانون یک نفر بوده و گاهی چند نفر بوده اند و بعضی از ملت ها هم بوده و هستند که قانون گذاری و اجرای قانون را تمام ملت برعهده گرفته است. قسم اول حکومت انفرادی و استبدادی است. قسم دوم حکومت خاص و اشراف است. قسم سوم را حکومت ملی می گویند که اروپاییان دموکراسی می نامند. همین قدر می گویم ملت ها هرچه داناتر و به رشد و بلوغ نزدیک تر می شوند به قسم سوم یعنی حکومت ملی متمایل تر می گردند. این جماعت ها علاوه بر آنکه تحت نظر هیات وزیران هستند، تحت ریاست عالیه یک نفر هستند که اگر او انتخابی باشد رئیس جمهور نامیده می شود و اگر دائمی و موروثی باشد پادشاه است.
شما ملت ایران به موجب قانون اساسی که تقریباً ۳۵ سال پیش مقرر شده است دارای حکومت ملی مشروطه هستید. اما اگر درست توجه کنید تصدیق خواهید کرد که در مدت این ۳۵ سال کمتر وقتی بوده است که از نعمت آزادی حقیقی برخوردار بوده باشید و چندین مرتبه حکومت ملی یعنی اساس مشروطیت شما مختل شده است. شرایطی که در حکومت ملی باید ملحوظ باشد چیست؟ فراموش نکنید که معنی حکومت ملی این است که اختیار امور کشور با ملت باشد و البته می دانید که هر کس اختیاراتی دارد و در ازای آن اختیارات مسئولیتی متوجه او می شود.
اما وظیفه روزنامه نگاران؛ وظیفه آنان این است که هادی افکار مردم شوند و ملت و دولت را به راه خیر دلالت کنند. وظیفه مستخدمین و کارکنان دولت این است که در اجرای قوانین از روی صحت و درستی وسیله پیشرفت کار وزیران باشند و موجبات آسایش اتباع نوع خود را که مخدومین ایشان هستند فراهم آورند. اما وظیفه پادشاه چیست؟ وظیفه پادشاه این است که حافظ قانون اساسی و ناظر افعال دولت باشد و افراد ملت را فرزندان خود بداند و به مقتضای مهر پدری با آنها رفتار کند و رفتار و کردار و گفتار خود را سرمشق مردم قرار دهد. روی هم رفته وظیفه جمیع طبقات ملت این است که گفتار و کردار خود را با اصول شرافت و آبرومندی تطبیق کنند و چنان که یکی از حکمای اروپا گفته است اگر بنیاد حکومت استبدادی بر ترس و بیم است بنیاد حکومت ملی بر شرافت افراد ملت است و مخصوصاً اگر متصدیان امور عامه شرافت را نصب العین خویش نسازند کار حکومت ملی پیشرفت نمی کند و اما اگر افراد ملت فقط ملاحظات و منافع شخصی را منظور بدارند و حاضر نشوند که یک اندازه از اغراض جزیی خود را فدای منافع کلی کنند و از راه صلاح خارج شده به جای اشتغال به امور شرافتمندانه برای پیشرفت اغراض خصوصی وسائل نامناسب از تزویر و نفاق و فتنه و فساد و دسته بندی و هوچی گری به کار برند و اگر نمایندگان ملت (وکیلان مجلس) در قانون گذاری یا اجرای قانون اهتمام لازم ننمایند و نمایندگی ملت را وسیله تحصیل منافع شخصی بدانند و عوامفریبی را پیشه خود سازند و دسیسه کاری را شعار خود کنند یا معنی نمایندگی ملت را مدعی شدن با دولت بدانند و اگر وزیران وزارت را فقط مایه تشخص و جلب منافع فردی فرض کنند، اگر پادشاه حافظ قوانین نباشد و سلطنت را وسیله اجرای هوای نفس سازد و اگر طبقات ملت از طریق شرافت پا بیرون گذارند، باید حتم و یقین دانست که باز اوضاع این ۳۵ سال گذشته تجدید خواهد شد.» بنابراین محمدعلی فروغی با این سخنرانی خود در مقابل ملت به طور مستقیم این دوره ۳۵ساله به ظاهر مشروطه را با تمام فداکاری های ملت، جریانی استبدادی و به نام مشروطه می شناخته است و با توجه به تالیفاتی که در زمینه حقوق، فلسفه و تاریخ داشته می توان از عقاید او این چنین برداشت کرد که او طرفدار یک دموکراسی با پیروی از عقل سلیم بوده است و میهن دوستی یا میهن پرستی عقلانی را یگانه راه وحدت ملی و استقلال کشور می دانسته است. فروغی از طریق حکمت سقراطی و دیالکتیک که ویژه سقراط بود سعی در مجاب کردن طرف مقابل خود می کرد و حتی اگر طرف مقابل در بحث، فروغی را مجاب می کرد با کمال میل می پذیرفت.
  فن سخنوری
محمدعلی فروغی با نوشتن کتاب آئین سخنوری (فن خطابه) در ۱۳۱۶ می گوید که سخنوری یا خطابه فنی است که به وسیله آن گوینده، شنونده را در سخن خود اقناع و بر منظور خویش ترغیب می کند. او در کتاب خود یکی از اختصاصات ذاتی هر سیاستمداری را مسلط بودن بر فن خطابه می داند. او عقیده دارد که در بحث های دونفره یا دسته جمعی باید از روش سقراطی استفاده کرد تا طرف مقابل خودش بر اشتباه خویش آگاه شود. او در ابتدای کتاب آئین سخنوری خویش می گوید: سخنوران و اهل سیاست به قول فردوسی سخنانشان باید معقول باشد تا ملت را گمراه نکند و دولت سر و سامان بیابد. فردوسی طوسی در این باب گوید:
سخن چون برابر شود با خرد
روان سراینده رامش برد
زبان در سخن گفتن آژیر کن
کمال خرد را سخن تیز کن
او سپس خطابه «ماسیلیون» (Massillion) از خطبای فرانسه را در حضور لویی پانزدهم شرح می دهد و درباره مروت بزرگان نسبت به خلق خدا بیاناتی می کند و می گوید: «قدرت مطلق از خداوندگار است و خداوند آنچه می دهد برای سود مردمان است. اگر در روی زمین بینوایان و تیره روزان نبودند وجود بزرگان بی ثمر می بود. بزرگی بزرگان به سبب نیازمندی مردم است. مردم برای بزرگان خلق نشده اند بلکه بزرگان هر چه هستند برای مردمند و به کلی خلاف حکمت می بود که غیر از این باشد. خلقت جهان فقط برای فراهم ساختن تمتعات مشتی نیک بختان نیست.» از نظر فروغی هدف فن سخنوری و بحث قانع کردن مستمع بود. زمانی که در فرهنگستان بود، در سال ۱۳۱۴ در یکی از جلسات، یکی از حضار پافشاری می کرد که یک واژه نامانوس اوستایی به جای زبان عربی پذیرفته شود. فروغی همواره عقیده داشت که هر چیز به جای خویش نیکوست و اگر یک واژه عربی زیبا بود باید به کار برده شود. اتفاقاً در آن جلسه استاد عبدالعظیم قریب نیز با حذف این واژه عربی مخالفت کرد و دو عضو افراطی هم بر سر این موضوع جدال می کردند و می گفتند که شما حق ندارید به زبان اوستایی که زبان نیاکان ماست اهانت کنید و آن را زبان مرده بخوانید. محمدعلی فروغی ناگهان رشته سخن را به دست گرفت و با متانت از تمام حضار در جلسه پرسید که آیا پدر او محمدحسین فروغی را می شناسید یا نام او را شنیده اید. همه اعضای فرهنگستان جواب مثبت دادند و هر کدام شرحی درباره محمدحسین فروغی بیان کردند. آنگاه فروغی گفت: «آقایان به شهادت همه شما پدر من مردی دانشمند و ارجمند بود و من به فرزندی او مفتخرم. با این وصف اگر به من بگویید که پدرت مرده است من حق ندارم از شما رنجش حاصل کنم زیرا مسلم است که پدرم مرده است. زبان اوستایی هم درست است که زبان نیاکان ما بوده است ولی چه می توان کرد که آن هم مرده و متروک شد و انصاف نیست ما به کسی که این حقیقت واضح را اعلام می کند بتازیم و در وطن پرستی او تردید روا داریم.»
این بیان شیوا و این استدلال سقراطی فروغی مانند آبی که بر آتش ریخته شود جلسه را به حال عادی درآورد و محیطی آرام و دور از هیاهو بر آن حاکم شد (روایتی از دکتر رعدی آذرخشی). این مطلب چند درس از عقاید سیاسی، اجتماعی و فلسفی فروغی به ما می دهد. اولاً او با نوشتن کتاب سیر حکمت در اروپا و آشنایی کامل به عقاید فلاسفه به ویژه عقل گرایان مانند دکارت که کتاب روش راه بردن عقل او را جداگانه ترجمه کرده است، هیچ چیز را بدون استدلال و روش عقلانی نمی پذیرفت و حتی وطن پرستی او نیز عقلانی بود و هیچ وقت دچار «شوونیسم» یا میهن پرستی افراطی نشد، ثانیاً با آنکه شیفته فلاسفه عقل گرا بود ولی گاهی که پای استدلالیان را چوبین می یافت به عرفان، شهود و شناخت درونی «اینتوایشن» متوسل می شد هر چه قلب او گواهی می داد آن را می پذیرفت و تسلیم و رضا در برابر خداوند را چاره کارها می دانست چنانچه در قضیه محمدولی اسدی که متولی باشی آستان قدس رضوی بود و پدر داماد او محسوب می شد، وقتی که محمدولی اسدی از محمدعلی فروغی خواست که درباره او نزد رضاشاه وساطت کند، فروغی نامه ای به اسدی نوشت و در آن قید کرد که:
در کف شیر نر خونخواره ای
غیرتسلیم و رضا کو چاره ای
وقتی مامورین شهربانی مشهد این نامه را ضبط کردند، رضاشاه با پرخاش، فروغی را از نخست وزیری برکنار کرد. او حتی شوونیسم را در توجه بی چون و چرای زبان فارسی رد می کند و برای آن عاقبت سیاسی بدی را پیش بینی می کند. فروغی در آذر ۱۳۱۵ در رساله ای تحت عنوان پیام من به فرهنگستان از چگونگی احساس خود به زبان فارسی سخن می گوید و اضافه می کند که من به زبان فارسی دلبستگی تمام دارم زیرا گذشته از آنکه زبان خودم است و ادای مراد خویش را به این زبان می کنم از لطایف آثار آن خوشی های فراوان دیده ام. نظر دارم به این که زبان آینه فرهنگ قوم است و فرهنگ مایه ارجمندی و یکی از عوامل نیرومندی ملیت است.
هر قومی که فرهنگی شایسته اعتنا و توجه داشته باشد زنده و جاویدان است و اگر نداشته باشد نه سزاوار زندگانی و بقاست و نه می تواند باقی بماند. او می گوید، این عشق به زبان فارسی تا آن حد حاد و بیمارگونه نباید باشد که موجبات مخدوش کردن زبان فارسی را فراهم آورد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات